هیئت شهید غلامحسین فتحی

شعر آئینی مدح و مرثیه اهلبیت علیهم السلام

هیئت شهید غلامحسین فتحی

شعر آئینی مدح و مرثیه اهلبیت علیهم السلام

هیئت شهید غلامحسین فتحی
کانال این وبلاگ

اشعار شهادت حضرت معصومه سلام الله علیها-۱

************************

قاسم صرافان

و دانه ریخت بیایی کبوترش باشی

دوباره آینه‌ای در برابرش باشی

نه اینکه پر بکشی و به شهر او نرسی

میان راه پرستوی پرپرش باشی

مدینه شهر غریبی برای فاطمه هاست

نخواست گم شده‌ای مثل مادرش باشی

خدا تو را به دل بی قرار ما بخشید

و خواست جلوه‌ای از حوض کوثرش باشی

به قم رسیدی و گم کرد دست و پایش را

چو دید آمده‌ای سایه‌ی سرش باشی

اجازه خواست که گلدان مرمرت باشد

و تا همیشه تو یاس معطرش باشی

نگاه تو همه را یاد او می‌اندازد

به چهره‌ات چه می‌آید که خواهرش باشی

خدا نخواست تو هم با جوادِ کوچکِ او

گواه رنج نفس‌های آخرش باشی

نخواست باز امامی کنار خواهر خود

نخواست زینبِ یک شام دیگرش باشی

************************

اسماعیل شبرنگ

هرشب میان بستر خود گریه می کنی
با حال گریه آور خود گریه می کنی

اصلا تمام اهل جهان گریه می کنند
تا بانگاه مضطر خود گریه می کنی

"سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است"
باهر اشاره ی سر خود گریه می کنی

هرلحظه خواهرانه رضا را صدا زدی
از دوری برادر خود گریه می کنی

کشتی عمر ناب تو پهلو گرفته است
در لحظه های آخر خود گریه می کنی

وقتی که خیره بر در و دیوار می شوی
داری به یاد مادر خود گریه می کنی

آتش میان ساحت گلخانه پا گرفت
در بین کوچه ها نفس مرتضی گرفت
************************
محمود ژولیده
بـاز هم جـام دیـده ها خـون شـد
سینـه همـچـون مدینه محزون شـد
از مـدینـه به سینه آه افتـاد
شـهر تا شـهر؛ نالـه راه افتـاد
کاروانـی دوبـاره از یثـرب
راه مشـرق گرفـت از مغـرب
بـاز هم نیمه شب؛ قیـام غـریب
در پیِ یـاریِ امـام غـریـب
خـواهـری از تبـار کوثـرها
بود در حـلقـه ی بـرادرهـا
در فـراق امـام خـود بانـو
مثـل زینب سفیر شد هر سـو
تـا پیـام غـریـب را بِبرد
بار صـبر و شکـیب را بِبرد
ناگهان بیـن راه غوغا شد
کربلایی دگر مهیّا شد
پیش چشمان خواهری رنجور
هجمه شد بر برادران غیور
داغ زهرا دوباره تازه شده
مقتل خون پر از جنازه شده
مقتل هیجده برادر وای
همه اینها به پیش خواهر وای
گرچه غمها کشید معصومه
شام کوفه ندید معصومه
روسری ها به نیزه ها نشدند
شعله ها خصم خیمه ها نشدند
خواهر اینجا سپاه شام ندید
بدن بی سر امام ندید
داغ معصومه مثل زینب نیست
شاهد خیلِ سُمِّ مرکب نیست
کی خرابه نشین شد این بانو
کی به زندان شده غمین بانو
قسمتش کی شده به روی کبود
ازدحام نگاه های یهود
بسکه در شام و کوفه غوغا کرد
جان خود را فدای مولا کرد
تا دم آخرش حسینی ماند
همه ی لشگرش حسینی ماند
دیده طشت طلا و سر؟ هرگز
دیده بر چهره اش اثر؟ هرگز
هیجده سر به نیزه دیده؟ نه
آستین بر سرش کشیده؟ نه
سیلی آیا چشیده رخسارش؟
تازیانه نموده دیدارش؟
سنگ کین کی نشست روی سرش
معجرش کی کشید در خطرش
ای امان - آه از دل زینب
تا کجا رفت محمل زینب
پیش چشم حرامیان پلید
تهمت خارجی ز خصم شنید
ای بنازم به سبک زندگی اش
به مرامش به طرز بندگی اش
هرچه داغ و بلا ز اعدا دید
همه را گفت خوب و زیبا دید
************************

      ای سایه یِ بالا سرِ خواهر، برادر
      ای جانِ از جانِ خودم بهتر، برادر
      خواهر همان احساس مادر بر برادر
      دارم برایت می شوم مادر، برادر
     
**
      ای سوره ، چشمی بر منِ آیه بیانداز
      یعنی نگاهی هم به همسایه بیانداز
      یک بار دیگر بر سرم سایه بیانداز
      بر خواهرانش سایه دارد هر برادر
     
**
      چیزی به غیر از چشم تر دارم؟ ندارم
      از گوشه ی زندان خبر دارم؟ ندارم
      اصلاً نمی دانم پدر دارم ؟ ندارم؟
      دیدم کمالاتِ پدر را در برادر
     
**
      از جانب زُلفت صبایی می فرستی؟
      با التماس من دعایی می فرستی؟
      دارالشِفای من دوایی می فرستی؟
      افتاده ام در گوشه ی بستر، برادر
     
**
      این جا مسیرِ کوچه ها خوب است خوب است
      وقتی نگاهِ مردها خوب است خوب است
      حالا که احوالِ رضا خوب است خوب است
      از بس فنا گردیده ام من در برادر
     
**
      در کوچه ها با حالِ بیمارم نبردند
      وقتی رسیدم، سمتِ بازارم نبردند
      این معجری را که سرم دارم نبردند
      این جا چه شأنی دارد این معجر، برادر
     
**
      ای کاش مرغی را کسی بی پَر نبیند
      جسمِ برادر را کسی بی سر نبیند
      هر کس ببیند کاش که خواهر نبیند
      افتاده روی تلِّ خاکستر برادر
     
**
      نه تو جسارت دیده ای نه من جسارت
      نه تو اسارت دیده ای نه من اسارت
      نه تو به غارت رفته ای نه من به غارت
      پس ما دو تا قربانِ آن خواهر-برادر
     
**
      با نیزه ای تا شاه را از حال بردند
      یک یک تماماً رو سوی اموال بردند
      هر آن چه را که بود در گودال بردند
      تسبیح، عبا، عمامه، انگشتر، برادر
*******************

مهدی وحیدی

اى دختر و خواهر ولایت

بر ارض و سما ملیکه در قم

معصومه به کتیبه و به عصمت

در کوى تو زنده، جان مرده

در قصر تو جبرئیل حاجب

گفتند و شنیده اند ز آغاز

حاجت نبود مرا برآن در

قم قبله خازن بهشت است

قم شهر مقدس قیام است

قم تربت پاک پیکر توست

گر فاطمه دفن شد شبانه

کى گفته نهان زماست آن قبر

آن قبر که در مدینه شد گم

مریم به برت اگر نشیند

سازد به سلام سرو قد خم

روزى که به قم قدم نهادى

آن روز قرار ازملک رفت

تایید چو موکبت ز صحرا

درخاک رهت ز عجز و ناله

با گریه شوق و شاخه گل

دل بود که بود محفل تو

آن پیر که سید زمان بود

گردید به گرد کاروانت

بردند ترابه گریه هودج

ازشوق تو اى بتول دوم

کاى مردم قم به پاى خیزید

آذین به بهشت قم ببندید

قم شام نبود تا که درآن

قم شام نبود تا که از سنگ

قم کوفه نبود تا که خواهر

حاشا که قم این جفا پذیرد

بستند به گرد میهمان صف

قم مهمان را عزیز خواند

میثم همه عمر آن چه را گفت

 

 

آیینه مادر ولایت

آرام دل امام هفتم

افتاده به خاک پایت عفت

بر خاک تو عرش سجده برده

زوار تو را بهشت واجب

کز قم به جنان درى شود باز

قم باشدم از بهشت بهتر

این جا سخن از بهشت، زشت است

قم خانه یازده امام است

اینجا حرم مطهر توست

نبود ز حریم او نشانه

من یافته ام کجاست آن قبر

پیدا شده در مدینه قم

این منظره را مسیح بیند

اول به تو بعد از آن به مریم

قم را شرف مدینه دادى

ذکر صلوات بر فلک رفت

شهر از تو شنید بوى زهرا

مى ریخت سرشک همچو لاله

برد اند به ناقه ات توسل

غم گشت به دور محمل تو

رویش همه را چراغ جان بود

شد، پاى برهنه سار بانت

تا خانه موسى ابن خزرج

قم داد ندا به مردم قم

از هر در و بام گل بریزید

ناموس خدا مرا پسندید

دشنام دهد کسى به مهمان

گردد رخ میهمان ز خون رنگ

بیند سر نى سر برادر

مهمان به خرابه جاى گیرد

قم با صلوات و شام با کف

کى دخت و را کنیز خواند؟

در مدح و مصیبت شما گفت

 غلامرضا سازگار

************************

      بی هوایش پری نمی ماند
      چشم های تری نمی ماند

      واژه ی عاشقی وسط باشد
      واژه ی بهتری نمی ماند

      تا که قم هست و هست معصومه
      بی حرم مادری نمی ماند

      بانوی ما اگر اشاره کنی
      به تن ما سری نمی ماند

      با ورود تو و امام رضا
      عرصه ی محشری نمی ماند

      یا بدون مقام خواهریت
      عزت خواهری نمی ماند

      ای کریمه! همه فدای توأییم
      گریه کن های غصه های توأییم

      با غم و غصه آشنا بودی
      مثل یک بغض بی صدا بودی

      از همان کودکی همان اول
      غرق دریای غصه ها بودی

      زخم زنجیر و ساق پای پدر
      به غم و درد مبتلا بودی

      راهی ات کرد بغض دلتنگی
      راهی دیدن رضا بودی

      تو رسیدی به کشور ما و
      مورد احترام ما بودی

      همه گل ریختن روی سرت
      گر چه از دلبرت جدا بودی

      یادت آمد دلی که سوزان شد
      خواهری را که سنگ باران شد

      خواهری گفت اشک سهم من است
      ای برادر چقدر دل شکن است...

      ...این که یک خواهری نگاه کند
      به برادر که پاره پیروهن است

      بدنت را محاصره کردند
      حاصلش آه، زیر و رو شدن است

      درهمت کرده اند و می بینم
      نیزه هایی که سهم یک بدن است

      لشگر کوفه را کفن کردند
      بدن تو هنوز بی کفن است

      خواهرت می رود ولی افسوس
      دلبرش روی خاک پاره تن است

      در گلو بغض بی صدا مانده
      بدنت روی خاک جا مانده

       مسعود اصلانی

************************

      در سرد سیر شهر دل، روح بهاری
      در  شوره زار سینه ی من چشمه ساری

      می خواهی امشب بر کویر دیده گانم
      با روضه هایت باغی از شبنم بکاری

      سهم تو از ارث پدر، خون جگر بود
      از کودکی در ماتم او سوگواری

      منزل به منزل در پی دلدار رفتی
      در دشت های عاشقی محمل سواری

      داغ عزیزانت بلای جانتان شد
      تو زخمی تیغ جفای روزگاری

      تا مقصدت مشهد، دگر راهی نمانده
      ای کاش می شد اندکی طاقت بیاری

      می سوختی از آتش تب، بین بستر
      دل خسته راضی به رضای کردگاری

      باید بیاید دلبرت، باید بیاید
      در آخرین ساعات هم امیدواری

      چشمان اشک آلوده ات را تا دم مرگ
      یک لحظه هم از درب حجره بر نداری

      نام رضا از روی لب هایت نیفتد
      با این که رو به قبله و در احتضاری

      تو یادگار دلبرت را مثل زینب
      با گریه روی سینه ی خود می فشاری

      دیگر مخور غم، چون سرت را ای کریمه!
      بر دامن زهرای اطهر می گذاری

      وحید قاسمی

************************

      با همه عزت و مقام آمد
      باز هم خواهر امام آمد
      با سلام و درود وارد شد
      قم که آمد به احترام آمد

      **
      همه اش احترام می کردند
      دسته دسته سلام می کردند
      همه جا مهر بود و گل باران
      حق او را تمام می کردند

      **
      هیچکس ناسزا نگفت به او
      جز درود و ثنا نگفت به او
      هیچکس وقت آمدن غیر از
      آیه انمّا نگفت به او

      **
      در دلش حول و التهاب که نیست
      دست او بسته در طناب که نیست
      لرزه بر جان او نیفتاده
      حرفی از مجلس شراب که نیست

      **
      خوب شد که سری به نیزه ندید
      خوب شد هیچ حرف بد نشنید
      خوب شد وقت دست و پا زدنش
      نیمه جان برادرش نرسید

**
      قم عجب میهمان نوازی کرد
      تا ابد ماند و سرفرازی کرد
      قم عجب کرد آبرو داری
      کوفه با آبرو چه بازی کرد

      **
      ای امان از غریبی زینب
      وای از غم نصیبیِ زینب
      هیچ چشمی به شام و کوفه ندید
      دل قرار شکیبی زینب

      **
      بس که همچون حسین محو خداست
      درد و غم پیش چشم او زیباست
      تا خدا همچو زینبی دارد
      پرچمش تا همیشه پابرجاست
************************

      دل من باز گرفته به حرم می آید
      درد دلهاست که از چشم ترم می آید
         باز هم پیش ضریح تو نشستم با اشک
      لطف تو باز فقط در نظرم می آید

      درهمه زندگی از بی تو شدن می ترسم
      که اگر دست نگیری به سرم می آید
       کاش آن لحظه ی پر غصه به دادم برسی
      آه آن لحظه که وقت سفرم می آید...
       زائری بود که هر روز حرم می آمد
      چقدر پیش تو بوی پدرم می آید
       می روم از حرمت حس من این است انگار
      که کسی تا دم در پشت سرم می آید
       شعر می خواند و می گرید و می گریاند
      طبع من باز هم از سمت حرم می آید
       سید محـمد رضا شرافت

**************************

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی