هیئت شهید غلامحسین فتحی

شعر آئینی مدح و مرثیه اهلبیت علیهم السلام

هیئت شهید غلامحسین فتحی

شعر آئینی مدح و مرثیه اهلبیت علیهم السلام

هیئت شهید غلامحسین فتحی
کانال این وبلاگ

اشعار میلاد حضرت زینب سلام الله علیها-۹

*******************

قاسم نعمتی

نماز عشق به پا می کنم به نام حسین

به نای سینه نوا می کنم به نام حسین

تو زینبی و همه قاصرند از وصفت

کتاب عشق تو وا می کنم به نام حسین

به نام دلبرت اذن دخول می گیرم

طواف کوی تو را می کنم به نام حسین

به نام نامی معشوق شهره اند عشاق

تو را همیشه صدا می کنم به نام حسین

من از تو یاد گرفتم چنین عبادت را

میان سجده دعا می کنم به نام حسین

قسم به سجده ی تو اعتقاد من این است

نماز سوی خدا می کنم به نام حسین

تو آمدی که بگویی برای قرب خدا

وجود خویش فدا می کنم به نام حسین

دمشق و کربلا هر دو تربت عشق است

شب ولادت تو وقت صحبت عشق است

خدا عنان دل ما به دست تو داده

اسیر دام تو اما ز غیر آزاده

اگر پیاله ی ما بوی چشم تو گیرد

شود برای همیشه لبالب از باده

نوای زین ابی را به هرکسی ندهند

که این مدال فقط گردن تو افتاده

چنان سگی به در خانه ات ببند مرا

که نام صاحب کلب است نقش قلاده

اگرکه باز شود دیده ها ز نور اشک

اگر قدم بگذاریم بین این جاده

به چشم خویش ببینیم پای پرچم عشق

هنوز با کمری راست زینب استاده

خدا شهود شود بی حجاب در دل شب

نشسته دختر زهرا میان سجاده

به بی نظیری تو اعتراف باید کرد

شبیه کعبه به دورت طواف باید کرد

زمان بوسه رسیده کمی مدارا کن

رسیده ایی بغل یار دیده ات وا کن

در این نگاه برای همیشه، ای خواهر

تمام حسن خداوند را تماشا کن

به فکر عبد گنه کار باش و یک لحظه

به احترام حسین دست خویش بالا کن

به پشت معجر خود با کمی دعا کردن

تمام شهر پر از مور مثل زهرا کن

همه به یاد خدیجه رخ تو بوسیدند

جلال بانوی مکه دوباره احیا کن

ببین چگونه پدر مست دیدن تو شده

نظر به چهره ی پر افتخار مولا کن

سلام دختر حیدر شریکه الارباب

بزرگ زاده بیا و گدای خود دریاب

کسی که دست توسل بر این سرا بزند

قدم به وادی ممنوعه ی خدا بزند

حرام باد به هر عاشقی که بی اذنت

قدم برای زیارت به کربلا بزند

شناختی که من از دستهایتان دارم

بعید باشد اگر دست رد به ما بزند

همین کرامتتان شد سبب هر شب و روز

که حلقه دور نگین کرم گدا بزند

تو قرص نان خودت را به سائلی دادی

که حق به خانه ی تان مهر هل اتی بزند

تهجد سحرت بسکه غرق ذات خداست

حسین تکیه ی آخر بر این دعا بزند

از آن دمی که شده احترامتان واجب

به دست های شما بوسه مصطفی بزند

ز محضر همه سادات عذر می خواهم

اگرکه گفته ام آتش به قلب ها بزند

خدا نیاورد آن روز را که در شهری

کسی به بی ادبی نامتان صدا بزند

قاسم نعمتی

*******************

اشعار ولادت حضرت زینب کبری(س) – قاسم صرافان

آرامش زیبای دو دریاست نگاهش

این دختر آرام و صبوری که رسیده

از شوق، علی سفره به اندازه یک شهر

انداخت، به شکرانهی نوری که رسیده

**

کاشانهی اهل دل و میخانهی هستی

دنیا و سماوات و عوالم همه روشن

عطر خوش او پر شده در شهر مدینه

به به چه گلی! چشم و دلت فاطمه! روشن

**

لبخند نشسته به لب حضرت ساقی

مرضیه دلش وا شده از دیدن دختر

تا آمده لبریز شده چشمهی تسنیم

کامل شده با آیهی او سورهی کوثر

**

بی تاب شدی، دختر مهتاب رخ عشق!

بارانی اشک است چرا صورت ماهت؟

گریانی و پیش کسی آرام نداری

دنبال کدام آیت حق است نگاهت؟

**

باران بهاری شدهای دختر حیدر

زهرا چه کند گریهی تو بند بیاید

باید که بگویند: کنار تو حسینت

تا شاد شوی، با گل و لبخند بیاید

**

همسایه ندیدهبه خدا سایهای از تو

تمثیل حیایی تو و تندیس وقاری

پیداست ولی دختر سردار حنینی

از شور کلام و دل شیری که تو داری

**

شعر شب میلاد تو هم پر شده از اشک

بانو! چه کنم روی دلم سوی فرات است

جز اشک چه گویم که همه هستی عالم

عشق تو، حسین تو، قتیل العبرات است

**

اینقدر نریز اشک، صبوری کن و بگذار

هر قطرهی این اشک برای تو بماند

وقتی شب باریدن اشک است که مادر

در گوش تو لالایی پرواز بخواند

**

یک روز بیاید که پدر را تو ببینی

با چشم پر از اشک در آن غسل شبانه

با چادر خاکی برود مادر و فردا

با چادر کوچک بشوی خانم خانه

**

یک روز بیاید که حسن را تو ببینی

با اشک بشوید تن پاک پدرش را

فردا خود او بی رمق و رنگ پریده

در تشت بریزد قطعات جگرش را

**

روزی برسد، ... کاش که میشد نرسد... نه

آن لحظهی سنگین خداحافظی از یار

ای کاش که هرگز به سراغ تو نیاید

تا پیرهن کهنهبخواهد ز تو دلدار

**

آن لحظه نیاید که تو باشی و بیفتد

آن سایهی سر، بی سر و بی سایه به صحرا

ناموس خدا باشی و بر ناقهی عریان

بنشینی و یک شهر بیاید به تماشا

قاسم صرافان

*****************

دل را به پاس عشق تو میل خُم است و بس
جان در ره دمشق تو سر در گم است و بس

زاندم که از بهشت تو تبعید می شدیم
تا حال ننگ ما طلب گندم است و بس

ای نور مهر و ماه طفیل نگاه تو
تنها نه مست جلوه ی تو انجم است و بس

تو چارده جمال و جلال محمّدی
کی گفته محو تو قمر سوم است و بس

عالم تمام مست ولای تو زینب اند
این میکده نمونه ای از مردم است و بس

ای صاحب مقام ولایت خوش آمدی
ای رهبر طریق هدایت خوش آمدی

ای نفس ناطقه گره ام وا نمی شود
وصف تو ای عقیله مهیّا نمی شود

گلها اگر کتاب و گیاهان قلم شوند
هرگز مقام قرب تو انشا نمی شود

ای عاقله، محدّثه، عُلیا مخدّره!
مُلک و ملک ز مدح تو ارضا نمی شود

قلب سلیمه، نفس زکیّه، مجلله!
قدّیس تر ز نفس تو پیدا نمی شود

خالص ترین عیار محبّت به قلب توست
بی مُهر عاطفه دلی امضا نمی شود

ای ثروت همیشگی و ناتمام عشق
تا روز حشر بر دل پاکت سلام عشق

ای در نگاه پاک تو توحید راستین
وی احترام واجب تو فرض مؤمنین

حوّا اگر به ذائقه گندم نمی چشاند
کامت نمی چشید به جز جنّت برین

ای شفع و وتر و نافله خانه به دوش تو
باشد همان نشسته نمازت ستون دین

دست قنوت تو به بلندای آسمان
پای رکاب تو به سراپرده ی زمین

عصمت، حیا، عفاف، متانت، ادب، وقار
یک شمّه از حجاب تو ای بانوی زمین

ای رتبه ی تو نائبة الخاص کربلا
جامی بده ز باده ی اخلاص کربلا

وقتی بناست فاش شود طینت علی
دیگر نیاز نیست به مدحیّت علی

وقتی خدای نام تو را زِین اب گذاشت
جای غُلو نمانده تویی حجّت علی

ای تارهای صوتی حیدر به حنجرت
در هیئت تو تعبیه شد هیبت علی

از امتزاج کوثر و توحید، سوره ایست
چون سوره ی مبارکه ی زینت علی

تنها نه وصف قدر علی را نمی توان
حتّی مدیح نام تو ای بهجت علی

تو برترین سلاله ی آل پیمبری
خورشید حیدری و هلال پیمبری

ای جلوه ی پیمبری فای فاطمه
وی قامت صنوبری آی فاطمه

فاطر به حقّ فاطمه در سلک ما تویی
در خلق کائنات تویی طای فاطمه

در میم فاطمه تو «تکی» مثل مادرت
همتا نداشت فاطمه، ای تای فاطمه

همتای مادرت شده ای زینت پدر!
در نام توست کاملِ معنای فاطمه

ای امتداد فاطمه تا بعد کربلا
زهرا اگر نماند تویی جای فاطمه

زینب اگر نبود حرم فاطمه نداشت
دیگر خدا به لوح و قلم فاطمه نداشت

خوف و خطر به پای تو تکریم می کنند
ایمان و صبر نزد تو تعلیم می کنند

فتح و ظفر ز سایه ی تو سر برآورند
درد و بلا ز لشکر تو بیم می کنند

دلدادگان عشق به میدان کارزار
هر دم نفس به عشق تو تقدیم می کنند

حق باوران به گوش دل کودکان خویش
نام تو را به زمزمه تعلیم می کنند

آنانکه راه کرب و بلا برگزیده اند
میثاق عشق را به تو تحکیم می کنند

هرجا تویی حسین همانجاست زینبا
کرب و بلا حریم تو یکتاست زینبا

ای آفتاب معرفت مکتب حسین
روشن ترین چراغ حرم زینب حسین

با اقتدا به فاطمه در مکتب علی
تدبیر توست پیروی از مکتب حسین

داغ و بلا به چشم تو زیباست زینبا
سنگ صبور و مرهم تاب و تب حسین

گوش دل تو محرم اسرار قتلگاه
در زیر تیغ می شنوی یارب حسین

از لحظه ی ظهور تو تا ساعت وداع
نام پر از حلاوت تو بر لب حسین

چشمی که بر مصائب تو گریه می کند
خون گلو به خون خدا هدیه می کند
محمود ژولیده

**************************

پادشه کربلا زینب کبراست

از همه عالم فرا زینب کبراست

درد دلم دیدن جمال حسین است

درد دلم را دوا زینب کبراست

 

کم نبود از خدیجه، هاجر و مریم

خواهر ارباب ما زینب کبراست

زینب کبرا رئیس مکتب عشق است

آینه ی حق نما زینب کبراست

صبر ز زینب مرام خویش بیاموخت

صابره هر بلا زینب کبراست

سائل زینب تمام خلق زمین است

طایر عرش و سما، زینب کبراست

آنکه به روز عطش به قتلگه عشق

بند دلش شد جدا، زینب کبراست

گر که کند بر همه شفاعت عجب نیست

شافعه ی هل اتی، زینب کبراست

درس جنون می دهد به لیلی و مجنون

خالق عشق و وفا زینب کبراست

حل تمامی مشکلات دو عالم

بسته به یک ذکر یا زینب کبراست

جعفر ابوالفتحی

**************************

حضرت زینب دلش اسیر حسین است

گر که شده پیر، بدان پیر حسین است

حضرت زینب صفای جان حسین است

عاشق و معشوق و دلپذیر حسین است

قلب حسینش هدف به تیر خدا بود

قلب خودش هم هدف به تیر حسین است

الحق امامِ حسین بشیر بهشت است

زینب کبری خودش بشیر حسین است

گر چه ندارد نظیر شاه دو عالم

زینب کبری به حق نظیر حسین است

در شب غم های قلب زار و خرابش

زینب کبری مه منیر حسین است

کن تو گدایی به درب میکده ی او

تذکره ی کرببلا گیر حسین است

روز قیامت در آن محشر عظمی

زینب کبری روی سریر حسین است

روز عطش شد نفیر جان حسین عشق

گوش دو عالم پر از نفیر حسین است

جعفر ابوالفتحی

*********************

خوبان روزگار مسلمان زینبند

دیوانۀ حسین و پریشان زینبند

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند

حتما کنیز و پیر غلامان زینبند

در جنت الحسین تمام حسینیان

هستند غرق ناز که مهمان زینبند

مرغان خوش صدای بهشتی تمامشان

بیچارۀ طنین حسین جان زینبند

هفتاد و چند کشتۀ آقای کربلا

مردان آسمانی گردان زینبند

عباس با تمام جلال و ابهتش

بوده غلام حلقه به گوش و رعیتش

مدیون او کرامت صاحب کمال ها

شد نام او اجازۀ پرواز بال ها

یک شب بدون نافله از عمر او گذشت

این جمله را نوشته خدا در محال ها

کوری چشم خیرۀ ابن زیاد ها

زیباست در نگاه ظریفش محال ها

او مثل مادر و پدرش بی قرینه است

شرمنده می شوند ز وصفش مثال ها

شعرم به درد مدح و مقامش نمی خورد

زینب کجا و بازی این قیل و قال ها

دنیا شوند شاعر او باز هم کم است

مکتب نرفته عالمه ی هر دو عالم است

کعبه رقیب حرمت زینب نمی شود

عالم حریف هیبت زینب نمی شود

این ها که گفته اند ز عیسی مسیح ها

یک قطره از کرامت زینب نمی شود

تنها به احترام حسینش اسیر شد

هر عاشقی که حضرت زینب نمی شود

هر جا که حرف اوست همان جاست کربلا

در هر مکان که صحبت زینب نمی شود

باید به سوی عرش خدایش سفر کند

روی زمین رعایت زینب نمی شود

زینب اگر نبود محرّم نداشتیم

هیئت نبود، این همه آدم نداشتیم

استاد حفظ منزلتش مجتبای او

ارباب ما ز ملتمسین دعای او

تا لحظه ی شهادت پیغمبر حرم

نشنیده اند غیر محارم صدای او

فرعون شام را سر جایش نشاند و رفت

موسی شد و شجاعت او شد عصای او

بوده سه سال حضرت ریحانة الحسین

شاگرد درس عفت و حجب و حیای او

حتی ز کودکان شهیدش نبرد نام

قربان نذر دادن بی سر صدای او

ما بندگان بی سر و سامان زینبیم

دیوانه ی نگاه دو طفلان زینبیم

وقتی غرور حیدری اش جلوه گر شود

هر کس که هست مرد خطر بی جگر شود

تنها پیمبری است که باید چهل مسیر

با شمر ها و حرمله ها همسفر شود

بین حرامیان سپَر هر اسیر شد

اما کسی نبود برایش سپَر شود

با دست های بسته نمی شد به سر زند

سر را شکست تا کمی آرام تر شود

نفرین به دست آن که به او وحشیانه زد

ای خاک بر سرم به تنش تازیانه زد

رحیمیان

********************

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی