هیئت شهید غلامحسین فتحی

شعر آئینی مدح و مرثیه اهلبیت علیهم السلام

هیئت شهید غلامحسین فتحی

شعر آئینی مدح و مرثیه اهلبیت علیهم السلام

هیئت شهید غلامحسین فتحی
کانال این وبلاگ
سه شنبه, ۱۹ دی ۱۳۹۶، ۱۰:۵۱ ب.ظ

مناجات امام زمان عجل الله فرجه – فاطمیه۲

  • ۱۶۲ نمایش

  • مناجات امام زمان عجل الله فرجه – فاطمیه۲

    ********************

    امیر عظیمی

    عرش را اوجی اگر باشد مقام فاطمه است

    نه فلک، فرشی مرصع زیر گام فاطمه است

    حرمت دین خدا در احترام فاطمه است

    راه و رسم مادری، الحق مرام فاطمه است

    اشک ما، در فاطمیه خود دلالت داشته

    لفظ "مادر" گفتن شیعه اصالت داشته

    ذکر صدیقه، دهان ها را معطر می کند

    خطبه اش را شیعه ی بیدار از بر می کند

    نور او قبر و قیامت را منور می کند

    رنج هایش دیده ی ایوب را تر می کند

    ناله ی کروبیان از غصه های مادر است

    گریه ی صاحب زمان امشب برای مادر است

    مادرم از داغ حیدر در جوانی پیر شد

    بعد هجده سال از این زندگانی سیر شد

    در دفاعِ، از علی، با چل نفر درگیر شد

    حرف حق زد، پاسخ او قبضه ی شمشیر شد

    ای خدا، آه ای خدا، آه ای خدا، آه ای خدا

    مادرم را زد مغیره پیش چشم مرتضا

    داغ مظلومیت حیدر مرا آتش زده

    گریه های زینب مضطر مرا آتش زده

    آتشِ افتاده پشت در مرا آتش زده

    ناله ی وامحسنت؛ مادر، مرا آتش زده

    در تکانی خورد و از جسمت توان از دست رفت

    با لگد، یک سوم ساداتمان از دست رفت

    مادرم! یک روز آن مسمار را می آورم

    هیزم جامانده ی کفار را می آورم

    گوشوار و چادر گلدار را می آورم

    ذوالفقار حیدر کرار را می آورم

    آن دو را از قبر بیرون می کشانم عاقبت

    انتقام سیلی ات را می ستانم عاقبت

    فاطمه! رفتی و شد روز علی چون شب سیاه

    می کشد آه فراق و می گذارد سر به چاه

    تا تو را کشتند شد خون عزیزانت مباح

    روز عاشورا، همین که آمدی در قتلگاه

    دیدی آنجا، روی صحرا دست و پا می زد حسین

    از حرم تا قتلگه، زینب صدا می زد حسین

    ********************

    محمد جواد شیرازی

    روزی ام را روزگارم تا که آجر می کند

    ظرف خالی مرا صاحب زمان پر می کند

    من کمی سختی که می بینم شکایت می کنم

    آدم عاقل ولی اول تفکر می کند

    مدعی عاشقی هستم ولی تنها دلم...

    ...روز و شب بر عاشقی کردن تظاهر می کند

    آبرو بردم ولی آقا مرا بیرون نکرد

    آدم از این نوع برخوردش تحیر می کند

    سنگ دل هستم، ولی دارد نگاه رحمتش...

    ... سنگ این قلب مرا با گریه ها دُر می کند

    یک زمانی هم بنا باشد که تغییرم دهد

    در میان روضه ی مادر مرا حُر می کند

    نوکری فاطمه محشر به دادم می رسد

    از غلام مادرش آقا تشکر می کند

    سینه ام می سوزد این ایام تا ذهنم کمی

    چادری را زیر دست و پا تصور می کند

    مطمئنم زیر دست پا که می افتد زنی

    بازویش را ضربه ها همرنگ چادر می کند

    ********************

    محمد فردوسی

    امسال هم نوکر حسابم کردی آقا

    بد بودم امّا انتخابم کردی آقا

    در مجلس روضه مرا هم راه دادی

    یک بار دیگر مستجابم کردی آقا

    اصلاً نگفتی که برو ، برگرد ، جا نیست

    آه از خجالت خیسِ آبم کردی آقا

    کوهِ گناهم را تو نادیده گرفتی

    با لطف خود غرق ثوابم کردی آقا

    مثل همیشه آبرویم را خریدی

    پیش همه عالی جنابم کردی آقا

    از اولش کارِ تو ذرّه پروری بود

    در آخرش هم آفتابم کردی آقا

    بالِ فرشته فرشِ راهِ عرشی ام شد

    تا «خادم الزّهرا» خطابم کردی آقا

    زهرا نوشت و پای آن را مُهر کردی

    با این قباله کامیابم کردی آقا

    یک «آه مادر» گفتی و آتش گرفتم

    از میخ در گفتی کبابم کردی آقا

    ********************

    مجتبی قاسمی

    فتنه ها بر پاست برگرد ای عزیز فاطمه

    مادرت تنهاست برگرد ای عزیز فاطمه

    پشت در جمعند اصحاب سقیفه وای من

    شعله ها بر پاست برگرد ای عزیز فاطمه

    یک لگد بر در گرفته ثلثی از سادات را

    پشت در غوغاست برگرد ای عزیز فاطمه

    ناله ی حیدر بیا شد ناله ی فضه بیا

    اوج غم اینجاست برگرد ای عزیز فاطمه

    پشت در زهرا صدایت کرد مهدی جان بیا

    منتظر زهراست برگرد ای عزیز فاطمه

    مرتضی آمد عبا را روی بانویش کشید

    شرمسار آقاست برگرد ای عزیز فاطمه

    روی دیوار و در و مسمارِ بیت مرتضی

    رد خون پیداست برگرد ای عزیز فاطمه

    ********************

    حسن لطفی

    دستم بگیر تا که بهشتم بنا شود

    شاید سرم قبول کنی خاک پا شود

    بالی بده که بال بگیرد اسیر تو

    شاید کبوترِ حرمِ کربلا شود

    بی تو میان غفلت خود غوطه خورده است

    نوری که با مسیر شما آشنا شود

    زنگار بسته سینه ام از عمر رفته ام

    اشکم بریز خانه ی آئینه ها شود

    پیراهن سیاه من از جنس شال توست

    امشب نشسته ام نفسی خرج ما شود

    ********************

    عباس احمدی

    تا فکر و ذکر من همه دیدار دلبر است

    من در میان جمع و دلم جای دیگر است

    من در میان جمع و دلم سمت سامراست

    آنجا که اشک زائرش از آب کوثر است

    دیری است رفته است و دگر و برنگشته است

    دیری است آسمان دلم بی کبوتر است

    او پیش رو نشسته و من کورم از گناه

    او می زند صدایم و ما گوشمان کر است

    آواره ایم در هیئات و شنیده ایم

    در روضه احتمال حضورش قوی تر است

    شاید صدای گریه ی آقا بلند شد

    چون روضه های مادر او گریه آور است

    در فاطمیه پهلوی او تیر می کشد

    او نیز زخمی غم دیوار و آن در است

    آقا سری بزن به مدینه نگاه کن

    کوچه بدون تو صحرای محشر است

    آقا بگو چگونه تحمل بیاورم؟

    یک زن که در مقابل یک فوج لشکر است

    انگار در گلوی شما بغض می شود

    آن ریسمان که بسته به دستان حیدر است

    اینجا برادران همه در فکر خنجرند

    شکر خدا که یوسف ما بی برادر است

    گرچه پر از گناه ولی در رکابتان

    آخر شهید می شوم ، این حرف آخر است

    ********************

    محمود ژولیده

    بیدار نشد این دل غفلت زده تا چند

    هشدار بر این دیدۀ حسرت زده تا چند

    از نفسِ خطاکار و ز ابلیسِ جفاکار

    تبریک بر این قلب مصیبت زده تا چند

    من غایبم از محضر نورانی اَت ای یار

    غایب ز تو این حاضرِ غیبت زده تا چند

    گاهی تو کنار من و من در پی دیدار

    گم گشته در این وادیِ غربت زده تا چند

    ای وای از این چشم و از این قلب گرفتار

    گمراهیِ این دیدۀ صورت زده تا چند

    ایکاش که من هیئتیِ فاطمه باشم

    هم صحبتیِ مَردمِ هیئت زده تا چند

    ما را تو مگر کرب و بلایی بنمایی

    ای منتقم کوچه و گودال کجایی

    ********************

    قاسم نعمتی

    با گریه مانوسم نه یک ماه و دو ماهی

    شد گریه ام باب فیوضات الهی

    هر روز و شب کارم سلامِ برحسین است

    با این امیدی که کنی سویم نگاهی

    من بار ها دیدم که با یک قطره ی اشک

    با آبرو گردید ، عبدِ رو سیاهی

    شرمنده ام یک عمر قلبت را شکستم

    در زندگی ام نیست روزِ بی گناهی

    اصلاً محبت های تو بد عادتم کرد

    تنبیه کن این بی ادب را گاه گاهی

    دردِ دلم را جز شما با که بگویم

    تنها تو هستی که برایم تکیه گاهی

    پایانِ کارم گشته و رویت ندیدم

    واکن ز قلبم رو به سوی خویش راهی

    آقا قسم بر صورت نیلیِ مادر

    آن چهره ای که دارد از سیلی گواهی

    آقا قسم بر خانه ای آتش گرفته

    آنجا که پشت در به پا شد قتلگاهی

    ای انتقامِ کشته ی مسمار بر گرد

    جانِ گرفتارِ در و دیوار برگرد

    ********************

    سید مجتبی شجاع

    روزیکه رسد امید دلها از راه

    در سینه ی کس نیست دگر ناله و آه

    یا فاطمه آن روز همه می آیم

    با مهدی تو مدینه إن شاالله

    ********************

    حسن لطفی

    دستِ خالی زِ من و تارِ عبایش با تو

    مُژه ای از من و خاکِ کفِ پایش با تو

    زحمت روضه مان هم که فقط با زهراست

    قندش از مادر تو مزه ی چایش با تو

    کاش می شد که در این یک دهه جان می دادیم

    ضجه از ما زدن و مرثیه هایش با تو

    وا غریبا ز تو و جامه دریدن با من

    وا حسینا زِ من و سوز صدایش با تو

    بین این روضه که پاگیر شدم فهمیدم

    گریه اَش از تو دم اَش از تو و جایش با تو

    مادرم گفت دَمِ پنجره فولادِ رضا

    گوشه ای در حرمِ کرببلایش با تو

    یک سفر پای پیاده به زیارت با ما

    یک سحر گریه در ایوانِ طلایش با تو

    کاش می شد حرم عمه تان میرفتیم

    آرزو از من و یک بار دعایش با تو

    ********************

    قاسم نعمتی

    بی تو در زندگیم رنگ خدا نیست که نیست

    بین عشاق چو من بی سر وپا نیست که نیست

    با غم دوری تو سوخته و ساخته ام

    اثری از چه بر این سوز و نوا نیست که نیست

    نیمه شب وقت مناجات بگویم با خویش

    گوئیا قلب تو از بنده رضا نیست که نیست

    من گنه کارم و آلوده قبول است قبول

    بی محلی ز کریمان که روا نیست که نیست

    بی جهت ناز طبیبان نکشم – چون دردم

    درد هجر است و به جز وصل دوا نیست که نیست

    هرکجا رو زده ام آبرویم را بردند

    هیچ کس غیر شما فکر گدا نیست که نیست

    در دعا فکر گرفتاری خود بودم و بس

    یاد تو در دل ما وقت دعا نیست که نیست

    غرق دنیا شده را جام شهادت ندهند

    راه ما راه امام و شهدا نیست که نیست

    خاک جبهه خبر از چادر خاکی دارد

    باوفا تر کسی از مادر ما نیست که نیست

    بهر درمان پریشانی این نوکر ها

    چاره ای جز سفر کرببلا نیست که نیست

    از زمانی که شنیدم در آن کوچه چه شد

    داغییِ سیلی از این سینه جدا نیست که نیست

    مادرت دیده به راه است بیائی مهدی

    پشت در ناله ای آمد که کجایی مهدی

    ********************

    وحید قاسمی

    آه دلم به آینه زنگار می زند

    پیراهن وصال تنش زار می زند

    عمرم،جوانی ام، همه خرج گناه شد

    این گریه ها زیان مرا جار می زند

    دیگر چرا اجل، به خدا که همین فراق

    عکس مرا به سینه ی دیوار می زند

    حالم شبیه حالِ بد مجرمی ست که

    سیلی نخورده دست به اقرار می زند

    چون ورشکسته ای شده ام که به هستی اش

    چوب حراج از سرِ اجبار می زند

    بر روی من حساب نکن جمعه ی ظهور

    سنگت به سینه، نوکر غمخوار می زند

    خون هزار عاشق این شهر پای توست

    خال لب تو دست به کشتار می زند

    با اینکه رو به قبله شدم، دل خوشم هنوز

    گاهی سری طبیب به بیمار می زند

    شرمنده ام نمرده ام از رنج روضه ها

    خیلی بد است کارگر از کار می زند

    لعنت به نانجیب مدینه که بی هوا

    سیلی به پابه ماه عزادار می زند

    چون روز روشن است از امروز کوچه اش

    فردا سه ساله را سر بازار می زند

    پنجاه سال بعد به اسم سه شعبه ای

    مسمار را به چشم علمدار می زند

    ********************

    قاسم نعمتی

    بر وادی وصال بر این دل نوا دهید

    با اشک دیده سینه ی ما را جلا دهید

    یک بار هم ز لطف قدم  رنجه ای کنید

    بر نوکران بی سر و پا هم بها دهید

    سر بر کنیم و منتظر مقدم شما

    منت دهید و کلبه ی ما را صفا دهید

    از بس کرم به روی کرم دارد این حرم

    لب وا نکرده حاجت هر بی نوا دهید

    یک گوشه ی نگاه شما کیمیا کند

    بر خاک پای خویش عیار طلا دهید

    خواهید اگر که روسیهان معتبر شوند

    فیض غلامی حرم خود به ما دهید

    دری گناه حائل ما و خدا شده

    راضی شوید و آشتیمان با خدا دهید

    تا آنکه روضه خوان حریم شما شویم

    بر ما ز سوز فاطمه حزن صدا دهید

    حیف است آرزو به دل از این جهان رویم

    لطفی کنید و تذکره ی کربلا دهید

    ********************

    مهدی علی قاسمی

    کاسه ی صبرم دگر لبریز شد آقا کجاست؟

    این بهار زندگی پاییز شد آقا کجاست؟

    سالها دنبال ذکری خاص گشتیم آخرش...

    ...بهر بیماری ما تجویز شد: «آقا کجاست؟»

    بُرده داغ هجر او من را به کنج خانه ام

    کار من از این و آن پرهیز شد آقا کجاست؟

    آنکسی که لطف او بر این دلم تابید و بعد...

    ...با نگاهش بنده ی ناچیز شد آقا ، کجاست؟؟

    عصر غیبت در قنوت وتر جای ذکرها

    بر لب هر عاشق شب خیز شد : «آقا کجاست؟»

    عده ای در آخر هفته پیِ خوشحالی اند

    جمعه ها برما چه حزن انگیز شد ، آقا کجاست؟

    بسکه دم از او زدم این دل گرفته بوی او

    سر درِ ویرانِ دل، آویز شد : «آقا کجاست؟»

    مثل او وقتی که خواندم روضه ی شیب الخضیب

    این زمینِ قلب ، حاصلخیز شد، آقا کجاست؟

    تا که زهرا پشت در فرمود مهدی جان بیا

    ذکر دیوار و در و قرنیز شد :آقا کجاست؟

    ********************

    سید پوریا هاشمی

    سفره خالیست ولی نان تو خواهد آمد

    چه غم از درد که درمان تو خواهد آمد

    پس مزن دست مرا وُسع گدایت اینست

    دلخوشم لطف فراوان تو خواهد آمد

    این دهه پشتِ درِ خانهی خود را ننداز

    صبح و شب عبد پریشان تو خواهد آمد

    آخر از روضه سوی خیمهی تو میآیم

    آخر این دست به دامان تو خواهد آمد

    چشمِ ما خشک که شد قحطیِ نعمت هم شد

    اشک چون آمده باران تو خواهد آمد

    زندگی کردن ما مردگیِ محض شده

    پس کِی آقا ، سر و سامانِ تو خواهد آمد؟

    کاش می شد که به یعقوب ، کسی مژده دهد

    یوسف از مصر به کنعان تو خواهد آمد

    روزی از دور مرا گریه کنان میبینی

    آن زمان حُرّ پشیمان تو خواهد آمد

    آخرین ماه زمستان شده امّا یک روز

    آخرین ماه زمستان تو خواهد آمد

    بین هر کوچهی باریک اگر گوش کنی

    نالهی مادرِ بی جان تو خواهد آمد

    تا زمین خورد تو را کرد صدا ، یعنی که

    حق و احقاق به دستان تو خواهد آمد

    ********************


    نظرات  (۰)

    هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی