هیئت شهید غلامحسین فتحی

شعر آئینی مدح و مرثیه اهلبیت علیهم السلام

هیئت شهید غلامحسین فتحی

شعر آئینی مدح و مرثیه اهلبیت علیهم السلام

هیئت شهید غلامحسین فتحی
کانال این وبلاگ
يكشنبه, ۱۲ آذر ۱۳۹۶، ۰۴:۳۴ ب.ظ

اشعار ولادت امام صادق علیه السلام -1

  • ۲۵۱ نمایش
  • اشعار ولادت امام صادق علیه السلام -1

    ************************

    رسانده ام به حضور تو قلب عاشق را

    دل رها شده از محنت خلایق را

     

    دلی که پر زده تا آستان احسانت

    که غرق نور اجابت کنی دقایق را

     

    بر این کویر ترک خورده‌ی دلِ خسته

    ببار جرعه ای از کوثر حقایق را

     

    مرید صبح نگاه تو می برد از یاد

    مگر ترنم «قال الامامُ صادق» را؟

     

    نگاه لطف تو آقا به دل بها داده

    و با رضای تو دارم رضای خالق را

     

    تویی که ضامن صبح سعادتم هستی

    تویی که روشنی هر عبادتم هستی

     

    پر از شمیم بهشت است منبرت آقا

    به برکت نفحات معطرت آقا

     

    هنوز عطر ملیح محــمدی دارد

    گُلِ دمیده ز لب های أطهرت آقا

     

    شبیه حضرت خاتم مدینة العلمی

    شنیدنی ست کرامات محضرت آقا

     

    و دیده ایم به وقت جهاد اندیشه

    هزار مرتبه ما فتح خیبرت آقا

     

    چهار هزار حکیم و فقیه و دانشمند

    رهین مکتب اندیشه گسترت آقا

     

    نگاه روشنت آقا ستاره پرور بود

    شکوه بی بدل تو زُراره پرور بود  

     

    تو آمدی و جهان غرق در خِرَد می شد

    دلیل ها همه با عشق مستند می شد

     

    تو آمدی پر و بالی دهی به دل هامان

    به پای درس تو هفت آسمان رصد می شد

     

    خوشا به حال دلی که عروج را فهمید

    مسیر روشن تو از بهشت رد می شد

     

    میان آن همه شاگرد شد سعادتمند

    کسی که مذهب عشق تو را بَلَد می شد

     

    نفس زدی و جهان را حیات بخشیدی

    تجلیات الهی الی الابد می شد

     

    جهان نشسته سر سفره‌ی روایاتت

    شهود می چکد از جلوه زار میقاتت

     

    سر ارادت ما و غبار صحن بقیع

    همان حریم بهشتی همان بهشت بدیع

     

    همان دیار الهی که از نسیم خوشش

    شده ست شهر مدینه پر از شمیم ربیع

     

    «و یطعمون علی حبّه ...» نمایان است

    کرانه های کرامت چه بی کران و وسیع

     

    گدائی حرمت اعتبار هر عاشق

    امید ماست توسل در این سرای رفیع

     

    چه غم ز غربت دنیا و حسرت عقبا

    نگاه روشنتان تا برای ماست شفیع

     

    کلید معرفت این جا ارادت و عشق است

    سر ارادت ما و غبار صحن بقیع

     

    مگیر از دل من یارب این سعادت را

    گدائی حرم اهل بیت عصمت را

     

    غبار مقدم تو عطر آشنا دارد

    برای دیده ام اعجاز کیمیا دارد

     

    گدای خانه به دوش توام قبولم کن

    گدای تو به جز این آستان کجا دارد؟

     

    دگر چه جای گلایه ز فقر می ماند

    کسی که در دو جهان، مهربان! تو را دارد

     

    دل شکسته‌ی من حرف های ناگفته

    دل شکسته‌ی من شوق التجا دارد

     

    کسی که بوده تمام وجودش از جودت

    در آستانه ات امشب دو خط دعا دارد

     

    همیشه آرزوی پر زدن به سوی بقیع

    همیشه حسرت دیدار کربلا دارد

     

    چه می شود همه‌ی عمر با شما باشم

    غبار صحن تو و صحن کربلا باشم

     

    یوسف رحیمی

    **************************
    ای جمال کبریا آیینه‌ات

     علم کل انبیا در سینه‌ات

    دانش آرد سجده بر خاک رهت

    ملک نامحدود حق دانشگهت

    با نگاهت قطره دریا می‌شود

    ذره مهر عالم‌آرا می‌شود

    علم آرد بر درت روی نیاز

    وحی کرده بر شما آغوش، باز

    نام تو نام‌‌آوران را شور داد

    هفت شهر معرفت را نور داد

    هم سرانگشت الهی خامه‌ات

    هم کتاب‌الله، دانشنامه‌ات

    حیدر و زهرا و احمد کیست؟ تو

    صادق آل محــمد کیست؟ تو

    بوبصیرت بر بصیرت جان و سر

    جابر تو علم شیمی را پدر

    کرسی درست مفضل‌پرور است

    هر کلامت هفت‌دریا گوهر است

    گرچه تا عمق زمان‌ها تاخته

    علم هم قدر تو را نشناخته

    نور شد نور از چراغ مکتبت

    بوسۀ آیات قرآن بر لبت

    هرچه دانش گشت عمرش بیشتر

    باز از او دیدم تو بودی پیش‌تر

    ای ندای کبریا در گوش تو

    علم پیش از شیر مادر نوش تو

    ای جهاد علمی‌ات از ابتدا

    حاصل خون دل خون خدا

    هر کلامت صفحۀ دل را جلاست

    میوه‌ای از نخل سبز کربلاست

    تا که هارونت نهد پا در تنور

    با نگاهش گل کند از نار، نور

    پیش‌تر از خلقت این روزگار

    شیعه کرده مکتبت را اختیار

    ما که خود در عالم زر بوده‌ایم

    پیرو آل پیمبر بوده‌ایم

     

    مهر آل فاطمه در خون ماست

     از نخست خلقت این قانون ماست

    شیعه از آغاز خلقت حیدری‌ست

    شیعه تا صبح قیامت جعفری‌ست

    شیعه بارانی سفید از ابر توست

    شیعه هرجا هست دور قبر توست

    شیعه همچون مشعل افروخته

    پشت دیوار بقیعت سوخته

    شیعه یک شعله است از طور شما

    شیعه یک جلوه است از نور شما

    شیعه را چون حی سرمد آفرید

    از گِل آل محــمد آفرید

    اهل دوزخ شعله‌ها افروختند

    مثل زهرا خانه‌ات را سوختند

    گرچه از کاشانه‌ات برخاست دود

    همسرت آن لحظه پشت در نبود

    چشم بر دریای آتش دوختی

    ذکر یازهرا گرفتی؛ سوختی

    گرچه شد بر تو جسارت‌ها بسی

    کودکانت را نزد سیلی کسی

    تو به دست بسته کردی راه، طی

    رفت کی رأس منیرت نوک نی؟

    ای بقیعت بقعۀ دل‌های ما

    وی مزارت شمع محفل‌های ما

    تا نیاز آفرینش سوی توست

    اشک «میثم» وقف خاک کوی توست

    ************************

    حسن کردی

     

    ای ششمین حجت پروردگار

    مذهب شیعه ز شما ماندگار

    شیعه اگر به مذهبش عاشق است

    به همت ولی خود صادق است

    شرح کلام حق به انشای تو

    اصول دین رد قدم های تو

    دین به سخن های تو تفسیر شد

    علم همه پیش تو تحقیر شد

    فهم همه شد سخن تازه ات

    هیچ کسی نیست در اندازه ات

    حوزه به فتوای تو تاسیس شد

    عشق به امضای تو تدریس شد

    ای متعصب به مرام علی

    هم تو مفسر کلام علی

    ای حرم خاکی تو عرش ما

    قبله توحید کلام شما

    پایه گذار مکتب حیدری

    شکر خداوند منم جعفری

    ای ضربان همهٔ درس ها

    حضرت استاد تصدّق لنا

    **********************

    باز دنیا پیاله باران شد

    تا خدا پرکشیدن آسان شد

    آمد از ره پدر بزرگ رضا 

    دل ما راهی خراسان شد

    کوری چشم  دشمنان علی

    پسری حیدری نمایان شد

    آمد عالیجناب فقه و اصول

    روضه ها صاحب سخنران شد

    مکتب آسمانیش امروز 

    بانی انقلاب ایران شد

    مو سفید و خمیده قامت شد

    تا دل گبر ما مسلمان شد

    سخنان فصیح و روشن او

    باعث اعتبار انسان شد

    هر کجا حرف علم او آمد

    دشمن شیعه رفت و پنهان شد

     

    .....قطره ای از فرات نوشید و

    کربلایی شد و پریشان شد

    پدرش تا که آب زد به لبش

    یاد شش ماهه کرد و گریان شد

    حسرت این خبر به دل مانده :

    «صحن تاریک او چراغان شد»

    در وطن هم غریب و مظلوم است

    شهر او پایگاه شیطان شد

    ***********************

    شیعه ی مکتب توام آقا! دوست دارم صدای صادق را
    شعر گفتن برای چشمانت، شعر گفتن برای صادق را
    دفترم بوی اطلسی دارد ، عطر لبخند و سیب و بابونه
    من نفس می کشم کلامت را، دوست دارم هوای صادق را
    پای درس تو می نشینم ، بعد...می نویسم برای شاعرها :
    "
    شعرهای شما، چه خوش کرده ، حال شیعه سرای صادق را"
    ای خدا...ای خدا....به حرمت ماه....و به آل ِ نبی، رسول الله
    لحظه ای از سر زمین نبری، کهکشان ِ عبای صادق را
    روی پیشانی ام نوشته علی...روی قلبم نوشته یا زهرا
    روی لب می کِشم برای ابد ...ذکر ِ جانم فدای صادق را...
    آه مولا! رییس مکتب عشق...پادشاه ِ شریف مذهب عشق!
    دل بیمار من طلب دارد ، از نگاهت شفای صادق را...

    **************************

    خوش آن زمانه که تو صبح صادقش بودی
    نگاهبان نگاه دقایقش بودی
    خوش آن هوا که حضور تو را تنفس کرد
    به آن دهان که تو تسبیح ناطقش بودی
    خوش آن زمین که عبور تو را به بوسه نشست
    تویی که رازگشای حقایقش بودی
    خوش آن قلم که به شاگردی تو قد خم کرد
    تویی که جوهره عشق خالقش بودی
    خوشا شهادت سرخی که چشم در راهش
    خوشا سلاله سبزی که لایقش بودی
    هنوز شش گل ازین باغ مانده تا نرگس
    گل ششم گل پرپر شقایقش بودی
    هنوز روشنی مذهب از درخشش توست
    که آفتاب پس از صبح صادقش بودی
    نغمه مستشار نظامی

    ***************************

    ای شیعه شب نشاط و شور است

    لبخند بزن گه سرور است

    یک بار دگر مدینۀ عشق

    غرق طرب و نشاط و شور است

    زین آینه ی شعور و دانش

    آئینه ی روشنی ز نور است

    از جلوۀ نور علم و تقوا

    یثرب به خدا که رشک طور است

    گر آمده فصل شور و شادی

    گر غم ز دل همه به دور است

    احیــاگــر دیــن و مکتب آمد

    ای شیعه رئیس مذهب آمد

    آمد به همه سرور بخشد

    شیدائی و شوق و شور بخشد

    یا قامت بردباری و علم

    یک جان و دلی صبور بخشد

    با پرچم دانش و فضیلت

    بر خلق جهان شعور بخشد

    تاریکی و غم ز دل زداید

    تا آینه ای ز نور بخشد

    تا بر همه تشنگان دانش

    یک جرعه می طهور بخشد

    احیــاگــر دیــن و مکتب آمد

    ای شیعه رئیس مذهب آمد

    او آینه ی کمال علم است

    او جلوه ای از جلال علم است

    بر لوحه ی دانش و فضیلت

    سر چشمه ی بی زوال علم است

    این است شرافتش کز احمد

    بر سینه ی او مدال علم است

    گر طالب فضل و دانشی تو

    او رشته ی اتصال علم است

    با نغمه ی یا امام صادق

    گر بر سر تو خیال علم است

    احیــاگــر دیــن و مکتب آمد

    ای شیعه رئیس مذهب آمد

    گر عشق ورا به سینه داری

    گوهر تو در این خزینه داری

    با پرتویی از محبت او

    انوار ولا به سینه داری

    ای آن که تو را ولایت اوست

    یک گوهر بی قرینه داری

    گر دست زدی به دامن او

    در بحر بلا سفینه داری

    ای دوست اگر چنان «وفائی»

    شوق سفر مدینه داری

    احیــاگــر دیــن و مکتب آمد

    ای شیعه رئیس مذهب آمد

    **********************

    صلی الله علیک یا جعفر بن محــمد الصادق

     سلام ای گل خاتم المرسلین

    مصفا شده از تو عرش برین

    بهشت خدا جلوه ی روی تو

    شب عارفان چله ی موی تو

    شکفته ز چشمت گل رازقی

    ولای تو سرلوحه ی عاشقی

    شبستان قلب تو خلد برین

    رواق نگاه تو حشر آفرین

    مسیحای صدها مسیحا تویی

    چراغ شب تار موسی تویی

    به گرد سرت ای مه دلنشین

    پرد روز و شب روح روح الامین

    شکافد به اعجاز تو رود نیل

    دهد آب پای تو صد سلسبیل

    چه شعری؟ چه مدحی بخوانم؟ بگو

    که با آن نریزد مرا آبرو

    نوشتم که چون جزر و مد همچو موج

    بگویم ز اوصاف تو فوج فوج

    تو بر کشتی علم ها لنگری

    ز هر راستگو در دو عالم سری

    تو ممدوح بارانی از جنس نور

    زلالی چنان چشمه ای در بلور

    تو ترتیل احساسی از لحن عشق

    تو دیباچه ی یاسی از صحن عشق

    چنان شمعم از نور تو ناطقم

    قبولم کنی عاشقی صادقم

    کبوتر شدم تا زنم بال و پر

    شبی که شدم با دلم همسفر

    شکفتم ز آهت که درکم کنی

    کمی مرز احساس را کم کنی

    تو تصویر دردی به قاب سکوت

    که از داغ تو رفته تاب سکوت

    الا ای گل گلشن عالمین

    تو را می شناسم به عشق حسین

    شنیدم که در شور و شین بوده ای

    عزادار جدت حسین بوده ای

    تو گفتی به عشاق خود تا خداست

    که قبر حسینی قلوب شماست

    من از نسل خونم دوایم تویی

    بقیعم تویی ، کربلایم تویی

    دل از دست دادم که مستت شوم

    گدازاده ای پیش دستت شوم

    گدایم، گدایم، گدای توام

    سگ ریزه خوار عطای توام

    مرا حکم شب سوزیم می دهند

    در خانه ات روزیم می دهند

    چه خوبست من را هلاکم کنند

    حوالی کوی تو خاکم کنند

    بقیع تو از کعبه پر شورتر

    حریمت کمی از جنان دورتر

      رضا دین پرور

    ************************

    فلک بی تاب عشقی آتشین است
    منور آسمانها و زمین است

    چراغ روشن ماه شب افروز
    به حیرت از دو نور مه جبین است

    مبارک بر همه میلاد صادق (ع(
    که با میلاد پیغمبر قرین است

    و صادق (ع) وارث علم پیمبر
    از او بنیاد دانشگاه دین است

    منزه طینت و خوی محــمد (ص(
    فروغ دین و قرآن مبین است

    چراغ آسمان آفرینش
    و بر دلهای ما نور یقین است

    کلامش پرتو لطف الهی
    زلال ترجمان یا و سین است

    ملائک عاشق دیدار احمد
    و نور دیدگان مسلمین است

    و او در آفرینش قطب عالم
    رسول صادق و پاک و امین است

    فلک خم گشته در اکرام و تعظیم
    که او تاج رسالت را نگین است

    جهان خرم از این فرخنده میلاد
    شمیم گلشن و خلد برین است

    بیفکن پنجه در حبل الهی
    که بی شک مصطفی حبل المتین است

    نوشته بر رواق عرش با نور
    میان انبیا والاترین است

     
    زمین پرتو فشان از نور توحید
    تمام آسمان محو زمین است

    **********************

    شب تجلی عشق و عقیده است امشب

    شب ظهور هزاران سپیده است امشب

    گلی به گلشن یاسین شکفته شد که فلک

    نظیر چهرۀ او را ندیده است امشب

    دمید صادق آل رسول همچون ماه

    مهی که آینه دار سپیده است امشب

    سپهر علم و فضیلت دوباره نورانی است

    ستارۀ سحر ما دمیده است امشب

    حضور حضرت باقر فرشتۀ رحمت

    برای عرض تهیت رسیده است امشب

    به "ام فروه" بیا تهنیت بگو که گلش

    به مهد مهر و وفا آرمیده است امشب

    به پاس مقدم این گل نثار کن صلوات

    که درخور صلواتی حمیده است امشب

    همان گلی که خدا را ستود و مرغ سحر

    صدای زمزمه اش را شنیده است امشب

    خوشا کسی که خداوند عاشقانش را

    برای خدمت او برگزیده است امشب

    ز باغ دانش او سوی تشنگان علوم

    نسیم رحمت و دانش وزیده است امشب

    همیشه پیرو  این مکتب پر از نور است

    کسی که جام ولایت چشیده است امشب

    چو یاد اوست عبادت به یاد حضرت او

    دلم به سوی خدا پر کشیده است امشب

    بیا و سر به حریم مقدسش بگذار

    که مرغ دل به مدینه پریده است امشب

    بگو به خلق «وفائی» چراغ دانش را

    خدا ز جلوۀ او آفریده است امشب

    سید هاشم وفایی

    *************************

    مبهوت حیدریم و غلامان قنبریم

    از شیعیان صادق آل پیمبریم

    درگیر و دار زلف کج صادقیم و بس

    شاهیم چون گدای گدایان جعفریم

    صد حیف شهرمان ز حرم دور مانده است

    ورنه به دور قبر غریبش کبوتریم

    ما با حدیث های لبش عشق می کنیم

    هر روز و شب ز یمن لبش پای منبریم

    حتی اگر به نام کلیمی و ارمنی است

    ما با محب حضرت صادق برادریم

    آقا چه می شود که ببینیم بعد مرگ

    در چشم های پاک تو آب مقطریم

    آقا چه می شود که ببینیم یک زمان ...

    در چایخانه ی حرمت یک سماوریم

    فرزندهایمان به فدای دو دیده ات

    ما دودمانمان همه سائل ، وَ نوکریم

    ما روبروی دشمن تان سبز می شویم

    همچون درخت های قطور  و تناوریم

    ماهی بحر لطف و سخای شما شدیم

    در حوض عشق و مهر و وفایت شناوریم

     جعفر ابوالفتحی

    ***************************

    امام صادق(ع)

    سازگار

    مه ربیع نخستین مه سرور خداست

    مه تبرّی و ماه نشاط اهل ولاست

    مه مبارک میلاد خواجه ی لولاک

    مه ولادت پنجم سلاله ی زهراست

    شکفته در ارم باقر العلوم گلی

    که عالم از نفسش رشک جنّة الاعلاست

    به امّ فَروه بگویید اختری زادی

    که در تجلاّی و آفتاب، ناپیداست

    دمید هفده ماه ربیع، خورشیدی

    که چون ولادت احمد وجود را، آراست

    هزار یوسف صدّیق را به صدق امام

    هزار دیده ی یعقوب را فروغ و ضیاست

    هزار موسی عمران به طور او مدهوش

    هزار عیسی مریم به فیض او احیاست

    علوم مشرق و مغرب به پیش دانش او

    چو قطره ایست که پنهان به وسعت دریاست

    به پای کرسی درسش هزارها عالم

    که همچنان علمند و مقامشان والاست

    علوم کلۀ زلب جان فزایشان جاری

    یکی به لحن حدیث و یکی به ذکر دعاست

    یکی چو جابر جُعفی یکی ابوحمزه

    یکی زُراره که کوه کمال سرتا پاست

    هنوز مؤمن طاقش به هفت طاق یکی است

    هنوز جابر حیّان زعلم چهره گشاست

    هنوز مانده اروپا به علم او محتاج

    هنوز شیفته اش آسیا و افریقاست

    به وصف او گهر نظم و نثر قابل نیست

    که نارساست به مدحش کلام هر چه رساست

    رخش چراغ جمال و جمال آیت حق

    دمش حیات کلام و کلام آب بقاست

    حدیث صدق و صفا و کمال دانش اوست

    هر آنچه در نفس روح بخش باد صباست

    برای یافتن یک حدیث او همه خلق

    اگر که سیر، تمام جهان کنند رواست

    پیام سینه فروزش چراغ محفلِ دل

    کلام روح فزایش به درد روح دواست

    مه سپهر کمال، آفتاب غیب و شهود

    امام جنّ و بشر شهریار ارض و سماست

    به کلّ علم قسم بی چراغ دانش او

    مسیر خلق چو راه ابو حنیفه خطاست

    شروع مکتب او همچو بعثت نبوی

    قیام علمی او خون سیّد الشّهداست

    وجود، تشنه ی علم است و علم تا علم است

    هماره تشنه ی نطق امام صادق ماست

    خلاصه ای زمُتون کتاب تدریسش

    تواضع و ادب و علم و حکمت و تقواست

    از این که مذهب من جعفری است می بالم

    فضیلت و شرف و اقتدار ما اینجاست

    کلاس شیعه همیشه معلّمی دارد

    که نور علم زکرسیِّ درس او برخاست

    به هر کجا که زتوحید می رود سخنی

    تو گویی آنکه هشام و مفضّلش گویاست

    هر آنکه گشت جدا از امام صادق ما

    خدا گواست زقرآن و اهل بیت جداست

    به یک مباحثه ی او هزار باب کمال

    به یک مکاتبه ی او دو صد چراغ هدی ست

    هزار مرتبه گفتیم و باز می گوییم

    که خطّ شیعه زخطّ ابوحنیفه جداست

    زبان «میثم» و اوصاف حضرت صادق

    عنایتی است که فوق همه عنایت هاست

    ****************************


    موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۰۹/۱۲
    ذاکر شهید

    امام صادق(ع) مدح

    نظرات  (۰)

    هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی