هیئت شهید غلامحسین فتحی

شعر آئینی مدح و مرثیه اهلبیت علیهم السلام

هیئت شهید غلامحسین فتحی

شعر آئینی مدح و مرثیه اهلبیت علیهم السلام

هیئت شهید غلامحسین فتحی
کانال این وبلاگ

اشعار عید سعید غدیر خم 15



************************



حسن لطفی



آتش گرفت هرکه مِی از این سَبو کشید
دیوانه شد هر آنکه ننوشید و بو کشید
مدحِ تو را نمی شود آسان سرود و گفت
باید که دست یکسره از آبرو کشید
آئینه ای گرفته خدا در مقابلش
فرمود یا علی و تو را مو به مو کشید
خود را که دید عینِ خودش را ظهور داد
یک یا علی و یکصدوده بار هو کشید
ما را رها نمیکند آن قوسِ اَبروان
باید که تیغِ اَبروی تو بر گلو کشید



ای شاه بیتِ عشق وزیزی مبارکت
بسم اله ای امیر امیری مبارکت



ما باختیم پیش تو دارو ندار باز
ما را نوشته‌اند از اول قُمار باز
دستِ حسن حسین و اباالفضل تیغِ توست
این خانواده اند همه ذوالفقار باز
وقتی که چرخ میزند این تیغ رحم کن
خورشید را که در نرود از مدار باز
پیداست از حرارتِ لا سیف گفتنش
جبریل دیده است کمی تار و مار باز
چشم تو است جامع الاضدادِ اهلبیت
وقت سلام رحمت و وقت شکار باز



تا پیش چشم فاطمه حیدر بلند شد
روحی لک الفدایِ پیمبر بلند شد



نقش تو بود و تیشه ی پیکر تراش ها
یاد تو بود در سَرِ مرمر تراش ها
از در شروع شد و همه ی قلعه را شکست
دستِ تو بود و حیرتِ خیبر تراش ها
حجاج در طواف تو حلاج می شوند
قربانیان خانه ی تو سر تراش ها
مولا تویی به بیعتِ بیعت شکن چکار
مولا تویی به رغم…سه سرور تراش ها
بر چشم ابرویت چقدر خوش نشسته است
انگار داده اند به خنجر  تراش ها



از هرچه دیده ام حرمت آشناتر است
ایوان طلای شاه نجف دلرباتر است



از ابرِ خشک لطفِ تو باران در آوَرَد
چشمت چقدر جان دهد و جان در آوَرَد
تو آمدی به جلوه که پروردگار هم
خود را چنین به قامتِ انسان در آوَرَد
دست تو کافی است به خرمای تازه ای
از بت پرست حضرتِ سلمان در آوَرَد
ما با علی علی همه ی عمر زنده ایم
ما را به رقص ذکرِ علی جان در آوَرَد
عباس مثل کیست که اصلا نیاز نیست
تیغ از غلاف در دل میدان در آوَرَد



رحمت به مادرم که به ما گفت یاعلی
یا مظهرالعجائب و یا مرتضا علی



ما را بهار ساخته ای زَمهَریر نه
ما را بهشت کرده ای اما کویر نه
ما کعبه را بدونِ علی سنگ دیده ایم
این کعبه است قبله،ولی بی امیر نه
روزِ تولد و همه ی عیدهایمان
شاید زِ یادمان رَوَد اما غدیر نه
وقتی گدا رسید و به این خانه حلقه زد
برگشت از سرایِ تو اما فقیر نه
از آب هم مضایقه کردند در منا‌
سیراب دیو و دَد همه…طفلِ صغیر نه



این خانواده بیش و کمش فرق میکند
اصلا حسین جنس غمش فرق می کند



 ************************



دل سپردم به مِهر مَه رویی
گرچه آلوده و خرابم من
عرش اعلا اگر شود جایم
خاک پایِ ابوترابم من
***
دلِ آوراه کرده بیتوته
گوشه ای از حریم شیر ِخدا
تا خدا میبرد مرا عشقت
یک نگاهِ رحیم شیر ِخدا
***
همه ی چرخ و نُه فلک با یک
چرخش چشم مرتضی برپاست
هاتفی میسرود در گوشم
که نجف مرکز بهشتِ خداست
***
چه کسی میرسد به فریادم؟
در سرم پُر شده هوایِ نجف
أین کنت حبیبَنا ألغوث
صاحب قُبه یِ طلایِ نجف
***
اختیاراتِ هستی خود را
داده ایزَد به مرتضی حیدر
عشق مولا تمام توحید است
فالِقُ الحق وَ النوا حیدر
***
باز بر مصطفی سفیر آمد
ای سفیر خدا دلت آرام
امر شد یا نبیِّنا بَلِّغ
تا رسانی وظیفه ات انجام
***
جبرئیل ِ امین غریق ِ نوا
مژده مژده بده رسولُ الله
رویِ منبر بگو خدا گفته
اسداللَه شده ولیُ الله
***
دستِ حیدر به دستِ پیغمبر
دستِ هردو میانِ دست خدا
و یدالله فوق أیدیهم
جلوه کرده به عینه در اینجا
***
حاجیان گردِ کعبه و دلبر
پا نهاده میانِ جمعیت
با دلی مطمئن در آنجا داد
مرتضی را نشانِ جمعیت
***
بر لبش خنده ای رسیده و خواند
این دعا را که والِماً والا
اشکی آمد ز گوشه ی چشمش
کرد نفرین که عادِماً عادا
***
ای ز خوبان هَماره سَر، حیدر
سر نهادن به پای تو عشق است
نیش ِ تو نوش و زخم تو درمان
هم جفا هم وفای تو عشق است
***
تو مرادِ تبارک اللهی
أحسن الخالقین برای تو بود
خاتم الانبیا محــمد
 هم
با خدا غرق در ولای تو بود
***
ای نگاهِ تو جاریِ رحمت
مهر خود را به من نما نازل
ای تجلی واقعی خدا
دمی از جلوه ات ابوفاضل
***
خسته ی جستجوی تو آدم
بنده ی مبتلای تو إدریس
گر کُنَد بر مقام تو اقرار
میشود عاقبت به خیر إبلیس
***
رویِ موج بلند دریاها
نام تو بادبان کشتیِ نوح
ای مریض ِغمت شُعیب و هود
دلِ هارون ز تیر ِ تو مجروح
***
طالب تو مقام ابراهیم
در طواف تو حجر اسماعیل
تشنه ی دیدن رُخَت زمزم
مُحرم ِ خانه ی تو جبرائیل
***
بُرده مِهر ِ تو هوش سلمان را
عاشق ِ واقعیِ تو عمّار
مالکِ قلبِ مالک اشتر
سر به دار ِ تو میثم ِ تمّار
***
ای غزلخوانِ چشم تو حافظ
دربه در بَهر ِ دیدنت سعدی
مولوی خودکُشی کُنَد ز غمت
قنبرت میزند صدا… بعدی



*********************
ناشناس



ویران شدم که تو برسی بانیَم شوی
احوال پُرس هر شبِ بارانیَم شوی
نزدیکِ زخم ِ این دلِ زندانیَم شوی
تا راهِ حل ِ دردِ پریشانیَم شوی



دیدم چه زود آمدی و غُصه میبری
دیدم که از پدر بخدا مهربان تری



چشم خدا تا که تماشات میکند
در رحمت و مجاهده پیدات میکند
در دهر و در حدید معمات میکند
پیش فرشته با تو مباهات میکند



دریا اگر مُرَکب و جنگل اگر قلم
تا آخر کتابِ تو هرگز نمیرسم



اصلاً مگر که هست مسیحاتر از خودت؟
بابایِ خاک باشد و دریاتر از خودت؟
با راه های آن طرف آشناتر از خودت؟
در لا اله آیه ای پیداتر از خودت؟



دنیا همه برابر تو مات میشود
حتی خدا به تو اثبات میشود



تو در گذشته بوده ای و بعد و حال هم
شیری و صاحبِ جنّاتِ زلال هم
در اوج ِ قله های بلند کمال هم
سلطان و بنده بودن باری تعال هم…



اینها همه نشانه یِ این است سروری
یعنی که در همیشه یِ تاریخ حیدری



کعبه شکافت تا که بگوید خبر تویی
دربه دریست بی تو در این شهر و در تویی
آقای ناشناس همین رهگذر تویی
جذر و مَدِ جلال خدا در خطر تویی



پرچم به دست توست، یقیناً شکست نیست
بر روی دستهای غیور ِ تو دست نیست



آنجا که خِیلْ هست یقین ردّ پات هست
یعنی که اسم اعظم ذات و صفات هست
چیزی که گفته اند که رمز نجات هست…
…در وصله های کهنه ی این گیوه هات هست



این رمز را ابوذر و سلمان شناختند
مردانی از اهالی طوفان شناختند



خوب است با دو دستِ کریمت رطب شدن
با بوسه بر حریم شما بابِ لب شدن
در مستیِ ولایتِ تو با ادب شدن
شاگرد درس های امیر ِ عرب شدن



نهج البلاغه باغ ِ غم و داغ هایِ توست
یعنی مرام نامه ی درد آشنای توست



در آسمان،اسیر ِشما شُهرتِ من است
گنجینه ی محبت تو ثروت من است
رَختِ شریفِ نوکریت کِسوَت من است
نامت شکوه و آبرو و عزتِ من است



آن دل که رفت و خاکِ حریم کرم نشد
پستی کشید و تا به ابد محترم نشد



**********************
ناشناس



آنان که بحر را به نظر در سبو کنند
آیا شود سبویِ مرا زیر و رو کنند؟
دل را حرارتِ غم ِ تو کم نمیشود
مارا اگر به چشمه ی زمزم فرو کنند
فریادِ أنت ربیَّ الاعلی کنم بلند
در حشر اگر مرا به علی روبه رو کنند
فردا که هر کسی به کَفَش هست نامه ای
مارا به گریه یِ غم تو شستشو کنند
ما طفل ِ خاک باز ِ تو هستیم یا علی
مارا بگو ز خاک نجف جستجو کنند
دامانِ کهنه ی من ِ ژولیده را بگو
با دستهای خسته ی زهرا رفو کنند



عمر ِ گدایی من و سلطانی ات یکیست
آنگونه که خدا و مسلمانی ات یکیست



ای شاهِ تاج دار ِ قریشی حرم تویی
نوروزْ نام توست که عیدِ عجم تویی
سِنِّ تو با خدایِ تو تطبیق داده ایم
آنکس که نیست سابقه اش با عدم تویی
گودال تو رفیع ترین جایِ عالم است
آنکس که زد به قلّه ی عالم علم تویی
سلطانیِ تو بر همه عالم مُسَلَم است
جمله رعیّتیم و فقط محتشم تویی
عالم قلمرو ِ تو و اولاد فاطمه ست
شیری که نیست بیشه یِ او جز کرم تویی



رویِ جهاز ِ اینهمه اُشتُر چه میکنی؟
بر رویِ دستِ بحر ِ تفکر چه میکنی؟



از یک خروش ِ تیغ ِ شه تاجدار ِ ما
حق گفت لافتی پی ِ شرح ِ نگار ِ ما
تاریخ را نبی سر ِ دستش گرفته است
جمع است چون رُسُل همه در رویِ یار ِ ما
من که صمد پرستم و ذکرم صنم صنم
شادم بُتی چنان تو بُوَد کردگار ِ ما
عالم مجالِ جلوه یِ یک نوکر تو نیست
باشد به حشر جلوه یِ دُلدُل سوار ِ ما
غالب ترین اسد که شناسم تویی علی
ای نعره ی برائتِ تو راهکار ِ ما



خلاقیّ و به جایِ خدا تکیه داده ای
هم کعبه ساز و کعبه و هم کعبه زاده ای



یا قاهرَ الْعَدُوْ که به جولان نشسته ای
یا والیَ الْوَلی که به احسان نشسته ای
چوپانِ مکه را به ظهور ایستاده ای
با انبیا اگر چه تو پنهان نشسته ای
گویند گفته ای که بهین روز ِ تو بُوَد
امروز که به مَسنَدِ سلطان نشسته ای
خیبر کَنی که حمل ِ قشون میکند تویی
تو فوق شأن آدم و انسان نشسته ای
قرآن چو گفت:حق سر ِ عرش است از تو گفت
رحمانی و به مَسنَدِ رحمان نشسته ای



یا غافِرَ الذُنوبْ تَعالَیتُ یا علی
یا مظهر العجائب و یا مرتضی علی



ای منبر تو دستِ رسولِ خدا علی
ای بر فراز ِ دستِ شه انّما علی
تو پیش ِ آب تشنه یِ ارشادِ مردمی
جانها فدایِ این همه مِهر ِ تو یا علی
جایی دگر علیِّ دگر تشنه کام ماند
بر رویِ دست پادشه کربلا علی
میخواست تا که مایه یِ ارشاد دین شود
نور گلو عیان شد از آن با وفا علی



بیچاره شد ربابِ دل آشفته یِ حسین
تا دید آن عزیز ِ به خون خفته یِ حسین



**************************


نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی