هیئت شهید غلامحسین فتحی

شعر آئینی مدح و مرثیه اهلبیت علیهم السلام

هیئت شهید غلامحسین فتحی

شعر آئینی مدح و مرثیه اهلبیت علیهم السلام

هیئت شهید غلامحسین فتحی
کانال این وبلاگ
سه شنبه, ۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۱۲:۵۰ ق.ظ

شعر ولادت حضرت مهدی عجل الله فرجه۲۷

  • ۳۵ نمایش


  • شعر ولادت حضرت مهدی عجل الله فرجه۲۷
    *******************
    در هوای تو چه خوب است هوایی باشم
    مثل آن مست که شب خورده به جایی باشم
    پِی هرکاری اگر در طی هفته هستم
    جمعه خوب است که دنبال گدایی باشم
    من دعا میکنم آقا که بیایی از راه
    تو دعا کن اگر این جمعه بیایی باشم
    جمکران تو به جای خودش آقا اما
    این شب جمعه شب اگر کرب و بلایی باشم
    میشود خرج فرج تک تک آن ساعاتی
    که من غمزده مشغول دعایی باشم
    میشود بعد تو احداث خطش صد در صد
    جمکران-کرب وبلا مثل خط قم-مشهد

     

    پای ما را شبی ای شاه به دربار بکش
    نوکرم لطف کن از نوکر خود کار بکش
    روزه ام را نمک چهره ی تو میشکند
    لطف کن پرده ز رو موقع افطار بکش
    تو علی هستی و ما میثم اگر زحمت نیست
    کارمان را سر فرصت به سر دار بکش
    ذوالفقار تو بُرنده است ولی صبح ظهور
    بیشتر از خَم ابروی خودت کار بکش
    کعبه زخمی شده از دست علی نشناسان
    مرهم زخم تویی دست به دیوار بکش
    تو خودت کعبه ی سیار و عبایت پرده است
    باد عطر خوش گیسوی تو را آورده است
    ********************
    امیر عظیمی
    ما بنده ایم و اختیار از خود نداریم
    جز آنکه سر بر خاک پای تو گذاریم
    ما را گدای کوی دلبر خلق کردند
    ما با گدای تو شدن سرمایه داریم
    تو آفتابِ ابر هایِ طول هفته
    ما ابر صبح جمعه های انتظاریم
    جمعه اگر چه روز تعطیل است، اما
    ما بیشتر در آن پیِ انجام کاریم
    جمعه همیشه روز گریه، روز ندبه
    لطفاً به ما امشب بگو تا کی بباریم
    امشب گدایان! نیمه ی شعبان رسیده
    یوسف سر دروازه ی کنعان رسیده

     

    امشب کنیزی رتبه می گیرد زِ ارباب
    تعبیر می گردد برایش اصل آن خواب
    خوابی که تعبیرش امام عصر ما بود
    خوابی که شد نرگس برایش سخت بی تاب
    فردا خدا از بطن نرگس بر خلایق
    افشاء نماید صورت آن گنج نایاب
    فردا خدا خورشید خود را می نماید
    فردا مرا ای آسمان، دریاب! دریاب!
    فردا شود پیشانی و لب های مهدی
    از بوسه های عسکری سیراب سیراب
    جاءَالحقی خوانَد به اذن و امر آقا
    گوید که« انَّ الباطلَ کانَ زَهوقا»

     

    امشب جهان پیراهنی نوتر به بر کرد
    امشب حکیمه حکمت حق را نظر کرد
    امشب خدا آزادی نوع بشر را
    چون نغمه ای در سینه ی مرغ سحر کرد
    مرغ سحر با نغمه ی میلاد موعود
    گوش شیاطین را به یک آواز کر کرد
    ارباب، خود بعد از ولادت با لبانش
    اطرافیان را از گُل رویش خبر کرد
    اربابمان در نیمه ی شعبان رسید و
    دامان نرگس را پُر از شمس و قمر کرد
    نرگس! شکوه عزّتت بادا مبارک
    طاووس اهل جنّتت بادا مبارک

     

    وقتی خدا بر ماه روی او بنازد
    خورشید باید رنگ از صورت ببازد
    او آمده تا که به امر حق تعالی
    دین را به دست حیدریِّ خود بسازد
    آمد که تا با ذوالفقار صبر مولا
    بر دشمنان آلِ پیغمبر بتازد
    با یالثارات الحسینش می رسد تا
    همچون ابوفاضل علم را بر فرازد
    می آید و با یک "اناالمهدی" تمامِ
    گریه کنان جدّ خود را می نوازد
    عشق حسین بن علی می آید از راه
    ذکر لبش نِعمَ الوَکیل و حَسبُنَاالله

     

    ما تشنه ی رویش شدیم، الحمدلله
    آواره ی کویش شدیم، الحمدلله
    همچون سیاهه لشگری ویلان و سیلان
    در خال هندویش شدیم، الحمدلله
    «اِنّا اِلیهِ راجعون» گفتیم و آخر
    چون قطره ای سویش شدیم، الحمدلله
    در پای محراب نماز و ذکر و قرآن
    محتاج ابرویش شدیم، الحمدلله
    با عطر یاس روضه های مادر او
    آشفته ی بویش شدیم، الحمدلله
    ما چارده سرمایه ی نایاب داریم
    شکر خدا، شکر خدا ارباب داریم

     

    فردا فرشته می گشاید دور او پر
    روحُ القُدُس دور و بَرَش گردد کبوتر
    او را بَرَد در آسمان هفتگانه
    تا قدسیان قنداقه اش گیرند در بَر
    او رفت و مادر در پی اش آشفته گردید
    نرگس زِ دوریِّ شقایق گشت پرپر
    فرمود بر او عسگری: آرام! آرام!
    می آورد قنداقه را حق سوی مادر
    شاعر شب عید خدا از سامرا تو
    بردی دل ما را کنار امِّ اصغر
    ارباب ما را از خجالت آب کردند
    با یک سه شعبه طفل را سیراب کردند
    امیر عظیمی
    *******************
    معطوف شد به عرش تمام حواس ها
    پیوندخورد ساقه ی نرگس به یاس ها
    ازتیرگی درآمدو نو شد لباس ها
    برچیده شده ز دامن شبها حراس ها

     

    پس تا طلوع صبح بیا و ثواب کن
    مشتی پیاله هست درآنها شراب کن

     

    کعبه تویی وماهمه قربانی توایم
    درزیرناودان تو بارانی توایم
    انجیل خوان مصحف قرآنی توایم
    پس مسلمین مادر نصرانی توایم

     

    آن دختری که مورد التاف فاطمه است
    معلوم میشود که مسلمان تر از همه است

     

    درآسمان تجلی شمس و ضُحی شدی
    روی زمین قدم زدی وآقای ماشدی
    گاهی نبی شدی وگهی مرتضی شدی
    هم هل اتی وکوثر هم اِنَما شدی

     

    تو جمع چهارده نفری زیر یک عبا
    ما را چه میشود ببری زیریک عبا

     

    با گوشه ی عبات خلیل از شرر گذشت
    امواج بی خطرشد و نوح از خطرگذشت
    موسی میان نیل چنان رهگذر گذشت
    عیسی سر صلیب تو رادید و درگذشت

     

    اینگونه شد که زنده و جاویدشد مسیح
    در حوزه ی تو مرجع تقلید شد مسیح

     

    خورشیدها شدن گدایان ماه تو
    بی راهه ها شدن همه سر به راه تو
    هرگز فقیر نسیت کسی با نگاه تو
    خوش آن سری که رفت برآن سر کلاه تو

     

    هرکس که فقیه و صاحب عمامه میشود
    از نور چشم توست که علامه میشود

     

    من چیستم به جز اثر ربنای تو
    من کیستم گدای گدای گدای تو
    توچیستی که نیست عیان انتهای تو
    توکیستی که جان دو عالم فدای تو

     

    اینجا منم منم من واین فقرناتمام
    آنجا تویی و دور تو از سائل ازدحام

     

    این بی قرارها که همه جان گرفته اند
    این ناله ها که شعله ی کنعان گرفته اند
    این کوچه ها که آینه قرآن گرفته اند
    از ریسه ها که نیمه شعبان گرفته اند

     

    روشن شده است تا که تو برگردی از سفر
    آقا بگو که صرف نظرکردی از سفر

     

    با دوستان خویش مرا هم رفیق کن
    خون مرا برای شهادت رقیق کن
    دست یمن تهی شده برآن عقیق کن
    باذوالفقار تکیه به بیت العتیق کن

     

    بیرون بکش ز خاک وبزن حَد یهود را
    خاموش کن شراره ی آل سعود را

     

    درجاده ام محل عبورت کجاست پس
    تاریک مانده دهکده ،نورت کجاست پس
    جان برکف توایم تنورت کجاست پس
    آنکس که میرسد به حضورت کجاست پس

     

    یک نامه داشتم برسانم کجا به کی
    حداقل بگو که میایی به خواب کی

     

    اینجا کسی برای تو شیخ مفید نیست
    بر چوبه ی حراج شما من یزید نیست
    این بنده بنده ای که خدا آفرید نیست
    این ماجرای بی کسی اصلا جدید نیست

     

    سنگ محک نزن دل مجنون خویش را
    درخانه جا گذاشته صابون خویش را

     

    در روزگار غیبتتان کار خوب چیست
    جز ذکر یا حسین شفا ءالقلوب چیست
    این گریه های صبح و زمان غروب چیست
    اصلا بگو قضیه ی دندان وچوب چیست

     

    قرآن که خواند ضربه برآن لب زدن
    با کعب نی برشانه ی زینب زدن

     

    افتاد باز بال کبوتر به دستها
    در خیمه آن لشگر معجر به دستها
    بانیزه می روند همه سر به دستها
    انگشتری نمانده درآخر به دستها

     

    این سو به چهره ها زنان مشت میزنند
    آن سو به قصد خاتمی انگشت میزنند
    *******************
    یوسف رحیمی
    ای آفتاب عشق و عدالت شتاب کن
    باز آ قنوت باغچه را مستجاب کن

     

    این خاک تشنه بی‌تو به باران نمی‌رسد
    باغ خزان زده به بهاران نمی‌رسد

     

    خورشیدی و زمین و زمان در مدار توست
    مولای من بیا که جهان بی‌قرار توست

     

    تنها تو منجی بشر و آدمیتی
    اصلاً تویی که فلسفه ی خاتمیتی

     

    تو سِرّ سجده‌های ملائک بر آدمی
    تو رازِ سر به مُهرِ سحرهای عالمی

     

    ماتمکده‌ست کعبه ی بی‌تو، خلیل عشق
    چشمان توست کعبه، بیا ای دلیل عشق

     

    با صد هزار جلوه ی مشهود می‌رسی
    با نغمه ی الهی داوود می‌رسی

     

    موسی شدی و طور به سویت شتافته‌ست
    نیل است که به شوق تو سینه شکافته‌ست

     

    سیمای تو ز یوسف مصری ملیح تر
    همراه تو مسیح و تو از او مسیح تر

     

    آیات حسن و فضل و کمال تو بی‌حد است
    خوی و خصال تو همه عین محــمد است

     

    همراه توست معجزه‌های پیمبری
    داری به روی شانه عبای پیمبری

     

    مولا بیا به دین بده روح دوباره ای
    با ذوالفقار فتح، شکوه دوباره ای

     

    برپاست نهروان و جمل‌های دیگری
    بیت الحرام و لات و هُبَل‌های دیگری

     

    هر سنگ را نگاه تو سجّیل می‌کند
    یا هر پرنده را چو ابابیل می‌کند

     

    باز آ که دست ظلم و ستم را قلم کنی
    باز آ که باز عدل علی را علم کنی

     

    باز آ که در مدینه قیامت به‌پا شود
    صحن و سرای حضرت زهرا بنا شود

     

    در چشم تو شکوه الهی خلاصه است
    صلح و جهاد تو همه عین حماسه است

     

    در هر نگات نور خدا موج می‌زند
    امید سیدالشهدا موج می‌زند

     

    آمیزه ی صلابت و احساس دیدنی ست
    در قامتت رشادت عباس دیدنی ست

     

    سمت تو آب‌های روان سجده می‌کنند
    بر خاک پات مُلک و مکان سجده می‌کنند

     

    بی‌انتهاست لایتناهی ست علم تو
    آئینه ی علوم الهی ست علم تو

     

    تا واژه واژه ات ملکوت حقایق است
    در هر نگات جلوه ی صد صبح صادق است

     

    داری به دوش پرچم باب الحوائجی
    در دست توست خاتم باب الحوائجی

     

    چشم رئوف توست بهشت برین ما
    نور ولایتت شده حصن حصین ما

     

    دلبستگی به رحمت تو در نهاد ماست
    پلکی بزن، نگاه تو باب المراد ماست

     

    شوق تو در هدایت ما بی‌نهایت است
    چشمان روشن تو چراغ هدایت است

     

    برپا شده ست در دل عالم چه محشری
    دیگر بتاب ماه خدا! یابن عسکری

     

    من تشنه ی نگاه توأم أیها العزیز
    دلتنگ روی ماه توأم أیها العزیز

     

    تا کی نصیب ماست «اَرَی الخَلق» و «لا تُری»
    کی می‌شود نوای «اَنا المَهدی» تو را ...

     

    از سمت کعبه بشنوم ای جانِ جانِ جان
    عَجّل عَلی ظُهُورِکَ یا صاحِبَ الزّمان
    یوسف رحیمی
    *******************

    نظرات  (۰)

    هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی