هیئت شهید غلامحسین فتحی

شعر آئینی مدح و مرثیه اهلبیت علیهم السلام

هیئت شهید غلامحسین فتحی

شعر آئینی مدح و مرثیه اهلبیت علیهم السلام

هیئت شهید غلامحسین فتحی
کانال این وبلاگ
چهارشنبه, ۵ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۲:۲۲ ب.ظ

شعر ولادت حضرت علی اکبر علیه السلام۲۶

  • ۱۴ نمایش

  • شعر ولادت حضرت علی اکبر علیه السلام۲۶

    *****************

    غلامرضا سازگار

    ای خدا جلوه و نبی مرآت

    مرتضی خصلت و حسین صفات

    انبیاء در جلال تو شده محو

    اولیاء بر جمال تو همه مات

    نبوی طلعت تو آیت حسن

    لوی قامت تو جلوۀ ذات

    ز تو نازد همیشه حلم و رضا

    تو بالد هماره صوم و صلات

    نام حق را ز عزم تو است بقا

    باغ دین را ز خون تو است حیات

    جان اهل صلوة قربانت

    اشهد انّ قد اقَمتَ صلوة

    هم توئی آفتاب برج امید

    هم توئی ناخدای فلک نجات

    پدرت لب نهاد بر لب گفت

    یا بنّی، یا بنّی لسانک آت

    خواست تا بوسدت بجای رسول

    ای رسول خدای را مرآت

    از تو آنی دلم جدا نشود

    با تواَم با تو، در حیات و ممات

    مدح تو در زبان آل رسول

    بهترین سوره خوشترین آیات

    بر لب آب تشنه جاندادی

    ای همه جان عالمی به فدات

    حجّ تو زیر تیغ، جان دادن

    قتلگه کعبه، خیمه گه میقات

    بر لب تشنه ات درود، درود

    به تن پاره پاره ات صلوات

    داد پیغمبرت بقلزم خون

    آب کوثر بجای آب فرات

    زخم های تنت طند فریاد

    که ولا با بلا شود اثبات

    تو و دشمن، بدوستی هرگز

    تو و باطل، بحقّ حق هیهات

    دین حق را بقا، زمکتب توست

    اَوَلَسنا عَلَی الحق از لب توست

    ای بسان عمو بچشم پدر

    از شهیدان کربلا برتر

    خاتم الانبیاء ز سر تا پا

    سید الاوصیاء ز پا تا سر

    ماه کنعان سیدا الشهداء

    یوسف کربلا علی اکبر

    بسکه هستی شبیه ختم رسل

    بسکه داری نشان ز فخر بشر

    پدرت فخر عالم است و کند

    همه جا افتخار بر تو پسر

    خجل از سرو قامتت طوبی

    شرمگین از رخ تو شمس و قمر

    حاصل عمر زادۀ زهرا

    میوۀ قلب احمد و حیدر

    دل نبندد دگر به اسماعیل

    دیده گر بر تو افکند هاجر

    نظر حجّت خدا همه جا

    بود سوی تو، ای خدا منظر

    چه نیازی به آب رود فرات؟

    ای نهان در لبت دو صد کوثر

    تا کنی از امام خویش دفاع

    سینه کردی به پیش تیغ سپر

    خواست جان بسپرد ولی خدا

    تا بمیدان شدی تو راه سپر

    تو روان همرهت قدم بقدم

    دل و جان و توان و تاب پدر

    گرچه خفتی درون قلزم خون

    گرچه مانند گل شدی پرپر

    به خدا در قیام نسل جوان

    تا قیامت توئی توئی رهبر

    دین حق را بقا، زمکتب توست

    اَوَلَسنا عَلَی الحق از لب توست

    به جلال نبی بذات خدا

    که توئی آفتاب برج هدا

    شمع جمع سلالۀ احمد

    ماه کنعان سیّدالشهدا

    اولین کشته از بنی هاشم

    در قیام بزرگ عاشورا

    نعت تو بر زبان دشمن و دوست

    مدح تو ذکر اهل ارض و سماء

    ناخلف زادۀ ابوسفیان

    که دلش بود پر ز بغض شما

    کرد روزی سؤال از یاران

    که خلافت که را بود اولی

    همه از بیم جان خود گفتند:

    کاین جلال و شرف تو راست سزا

    گفت نه، باللّه این مقام بود

    حق فرزند یوسف زهرا

    آفتاب جمال ختم رسل

    ماه تابندۀ ولّی خدا

    جّد او سیّد عرب احمد

    مام او بهتر ثقف، لیلا

    همچو ختم رسل بخلق حَسَن

    همچو آل ثقف برخ زیبا

    هم سخاوت ز کّف او جاری

    هم شجاعت ز تیغ او پیدا

    گفت فضل تو دشمنت اَلفَضل

    هِیَ ما تَشهَدُ بِهِ الاَعدا

    آه کز تیغ و تیر و نیزه خصم

    عضو عضوت ز هم شدند جدا

    بدنت قطعه قطعه شد به سیوف

    کفنت خاک تیرۀ صحرا

    نتوان خواند کشته ات امروز

    زنده ای زنده تا صف فردا

    شمع تو نور میدهد همه دم

    خون تو موج میزند همه جا

    دین حق را بقا، زمکتب توست

    اَوَلَسنا عَلَی الحق از لب توست

    ای ز پیغمبر و خدا و امام

    بتو نیکو جوان درود و سلام

    حسنی خصلت و حسین نسب

    علوی صولت و رسول مقام

    نسب و نام برده از دو، ولی

    دانش و علم داری از سه، امام

    به لبت بوسه زد حسین که بود

    دهنش بوسه گاه خیر الانام

    به علی اکبر آمدی مشهور

    از جلال و بزرگی و اکرام

    سعدا آفتاب و تو خورشید

    شهداء انجم و تو ماه تمام

    با تو باید سپرد خط شرف

    از تو باید گرفت درس قیام

    همه در حیرتم که گشت حلال

    خون پاکت چرا بماه حرام؟

    تلخ شد کام مصطفی چو عدو

    گشت از کشتن تو شیرین کام

    بعد تو خاک بر سر هستی

    بهر تو خون به دیدۀ ایّام

    پیش چشم پدر بخاک زمین

    ریخت خون تو خصم خون آشام

    خواست در پیش پاره پاره تنت

    عمر بابا شود ز غصّه تمام

    عمر بابا تمام بود اگر

    عمهّ بیرون نیامدی ز خیام

    تا به عرش است آیت توحید

    تا به فرش است رایت اسلام

    خیزد از زخم های پیکر تو

    آنچه خون خدا کند اعلام

    دین حق را بقا، زمکتب توست

    اَوَلَسنا عَلَی الحق از لب توست

    ای بنام خوش تو، احیا دل

    ای که دل با تو و توئی با دل

    همچو زندان زمقدم یوسف

    با صفای تو شد مصفا دل

    بفروغ تو گشته روشن چشم

    ز سبوی تو گشته مینا دل

    دل ز دست پدر بری آنسان

    که برد از رسول، زهرا، دل

    نه عجب گر بمادریت برد

    از زنان بهشت، لیلا، دل

    با چنین حسن احمدی زیبد

    که بری از علی اعلا، دل

    حرم خاص تو است از رفعت

    چون خداوند حقتعالی، دل

    جسته بر در گهت توسّل، جان

    یافته از رخت تجلّا، دل

    آه از سوز داغ تو که مدام

    یا بجان شعله میزند، یا دل

    تا که شد پاره پاره پیکر تو

    گشت دریای خون سراپا، دل

    تیر سر برد بر تنت تا پر

    نیزه بشکافت سینه ات تا، دل

    تیغ خونریز قاتل تو شکافت

    از تو پیشانی و ز بابا، دل

    چهره بر چهره ات نهاد و نیافت

    آن ستمدیده را تسلّی، دل

    هر چه بگرفت بیشتر به برت

    بیش از پیش سوخت او را، دل

    تو ز آغاز، دل بحق دادی

    تو ربودی ز خلق هر جا، دل

    حق بخون تو تا ابد زنده است

    از محبّت چنانکه احیا دل

    دین حق را بقا، زمکتب توست

    اَوَلَسنا عَلَی الحق از لب توست

    ای قدت سرو بوستان کمال

    خوش خرامان روی به عزم قتال

    زینبت پشت سر گلاب افشان

    فاطمه پیش رو به استقبال

    لختی آهسته رو که کرده غمت

    الف قامت پدر را، دال

    تو شتابان بجانب مقتل

    او محاسن به دست از دنبال

    از غباری که خیزد از راهت

    آسمان را گرفت گرد ملال

    کرده دست دعا بلند پدر

    کای خداوند قادر متعال

    بارالها ببین که از بدنم

    جان شیرین شود جدا به چه حال؟

    مظهر اللّه می رود به نبرد

    منطق وحی کرده عزم جدال

    زنده میکرد یا احمد را

    در وجود من این خجسته جمال

    دیده ام بود سوی او همه دم

    سینه ام داشت بوی او همه حال

    ای تو تیر شهاب و من چو کمان

    ای تو ماه بلند و من چو هِلال

    تا کنم لحظه ای تماشایت

    کاش میداد سیل اشک مجال

    باش در باغ خلد منتظرم

    که مرا بی تو زندگی است محال

    من نگویم مرو که می شنوم

    مصطفی گویدت تعال تعال

    رو که خواهد خدا بخون بیند

    لاله گون از تو عار و خط و خال

    حق بخون تو می شود پیروز

    باطل از تیغ تو است رو بزوال

    خون تو در رگ قرون جوشد

    هر شب و روز و هفته و مه و سال

    دین حق را بقا، ز مکتب توست

    اَوَلَسنا عَلَی الحق از لب توست

     ***********************
    موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۷/۰۲/۰۵

    نظرات  (۰)

    هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی