هیئت شهید غلامحسین فتحی

شعر آئینی مدح و مرثیه اهلبیت علیهم السلام

هیئت شهید غلامحسین فتحی

شعر آئینی مدح و مرثیه اهلبیت علیهم السلام

هیئت شهید غلامحسین فتحی
کانال این وبلاگ
سه شنبه, ۲۸ فروردين ۱۳۹۷، ۰۲:۱۶ ب.ظ

اشعار ولادت امام حسین علیه السلام۲۵

  • ۳۴ نمایش

  • اشعار ولادت امام حسین علیه السلام۲۵

    ************

    هُرمت گرفت و شعله ی هیزم شروع شد
    دریا تو را که دید تلاطم شروع شد
    تاب و تبت رسید به مردم شروع شد
    باران گرفت و عطر ترنم شروع شد

    شعبان گمانم از شب سوم شروع شد

    بابابزرگ تو شده سرمست، مست شد
    لبخند روی لعل لبش بست مست شد
    قنداقه را گرفت سر دست مست شد
    حب الحسین مست کننده ست مست شد
    مستی نه از پیاله نه از خم شروع شد

    قلب سیه کجا و دمیدن به آینه
    جز زنگ نیست تحفه ی آهن به آینه
    من دلخوشم به ناز خریدن به آینه
    آیینه خیره شد به من و من به آینه
    آنقدر خیره شد که تبسم شروع شد

    ای سقف صحن کرب و بلای تو آسمان
    جاری ست نام پاک تو در بستر زمان
    شیرینی من و نمک لقمه ام بمان
    قند لبت که ریخت روی خاک،بعد از آن
    خشکید نخل و شرم پیارُم شروع شد

    فترس(فطرس) به روی خاک تو از بس نوشت پر
    این شد خدا برای ملائک سرشت پر
    دیوار صحن و مرقد تو خشت خشت پر
    وقتی که هست کرب و بلایت، بهشت پر
    از نور تو درخشش انجم شروع شد

    با تو نداشتم ز حساب و کتاب باک
    از عشق توست زنده ام از عشق تو هلاک
    بختت بلند،مادر و بابات، آب و خاک
    خاک تو را سرشت خدا مثل آب،پاک
    از خاک تو بنای تیمم شروع شد

    ای نهضتت ادامه ی راه پیامبر
    مولود سومین شب ماه پیامبر
    چشم تو بود وصل نگاه پیامبر
    با آه تو بلند شد آه پیامبر
    نامت به لب نشست و تالم شروع شد

    کرب و بلا که قبله ی بیت الحرام شد
    وقت نماز ،نام تو ذکر مدام شد
    دنیا برای نوکرت آقا به کام شد
    دادم سلام و رکعت چارم تمام شد
    مستی ولی ز رکعت پنجم شروع شد

    مظاهر کثیری نژاد

    *******************

    فطرس بیاورید کرامت شروع شد
    باران گرفت، لطف و عنایت شروع شد

    دنبال نوکرند برایش پیمبران
    أین الحسینیون ولایت شروع شد

    ما را به راه راست بَرَد ابروی کجش
    یک نوع دیگری ز هدایت شروع شد

    قنداقه تا به دست رسول امین رسید
    «
    ای جان امتم به فدایت» شروع شد

    در عمق ذات حضرت پروردگار خویش
    آنقدر رفت و رفت ، نهایت شروع شد

    آمد برای اهل سماوات سرپرست
    فامیلیِ تمام ملائک حسینی است

    مجنون بیاورید که لیلا رسیده است
    عیسی بیا ببین که مسیحا رسیده است

    از مهر و عاطفه بنویسید شاعران
    حالا که شاه بیت غزل ها رسیده است

    خورشید و ابر و باد و مَه از خلق های اوست
    خیر حسین بر همه دنیا رسیده است

    این سفره پهن شد که دهد حق خودی نشان
    لؤلؤ به بحر حیدر و زهرا رسیده است

    از عرش با ملائکه در بین محملی
    خضر نبی برای تماشا رسیده است

    هرجا حسین گفته شود هست میکده
    شأن نزول سورهء والفجر آمده

    ذکر حسین روزیِ یک سال انبیاست
    گریه به شاه أحسن احوال انبیاست

    بر گرد هم نشسته و روضه گرفته اند
    ذکر حسین باعث اکمال انبیاست

    پیغمبران به واسطهء گریه بر حسین (ع(
    تا عرش میروند، پر و بال انبیاست

    باید بپرسد از خود آن مرده یا عصا
    هر کس که گفته معجزه ها مال انبیاست

    حضرتْ اراده کرده که اعجاز میشود
    مثل پدر همیشه به دنبال انبیاست

    چشم و چراغ حیدر و زهراست، یاعلی(ع)
    دنیا به نام حضرت آقاست، یاعلی(ع)

    ما را پناه نیست به جز کشتی نجات
    راه نجات ماست از این دار مشکلات

    بر پرچم سیاه غمش تکیه می کنم
    جانم فدای ماتم لب تشنهء فرات

    بودند دیو و دَد همه سیراب و می مکید
    خاتم ز قحط آب سلیمان کائنات

    گودال تنگ و روی تن شاه پر ز سنگ
    نیزه شکسته ها به تنش از همه جهات

    از بس شلوغ بود که دیگر نمی رسد
    از روی تل صدای فغان مخدرات

    باز این چه شورش است! خدایا همه زدند
    با تیغ و سنگ و نیزه در آن همهمه زدند

    آنجا سر لباسْ که دعوا مرافه شد
    هرکس ز خیمه دید تنش را کلافه شد

    از بس که خون او ز سر تیغ ها چکید
    هر جای قاضریه پر از عطر نافه شد

    بعد از غروب یک طرف دشت غرق حُزن
    یک سوی دیگرش همه دارالضیافه شد

    مانده سه روز پیکر او زیر آفتاب
    تاول به زخم های عمیقش اضافه شد

    رأس حسین(ع) از پی آزار اهل بیت
    آویز درب اصلی دارالخلافه شد

    یک بار اگر زیارت ناحیه وا کنی
    باید ز غصه جان خودت را فدا کنی

    عماد بهرامی

     *******************

    عین و شین گر خمارِ قاف شود
    عاشقی با تو اکتشاف شود
    روی ماهت اگر مَطاف شود
    طوف کعبه دگر مُضاف شود
    شوق گهواره گردی ات دارم
    با همین کار عافیت دارم
    *****
    آسمان هم دخیل قنداقت
    تشنه ی مرقدِ تو عشاقت
    ای فدای نگاه رزاقت
    هر دعا مستجابِ آن طاق ات
    التماس دعا ، حسین جانم
    بروم کربلا ، حسین جانم
    *****
    صد بهارم اسیر گیسویت
    مَه گِره می زند بر ابرویت
    یوسف از چاه پر زند سویت
    یک جنان کشته مرده ی رویت
    بین ابروی تو هزاران سر
    می پرم تا حریم تو دلبر
    *****
    درجات بهشت در حرمت
    شد مَرِمت پَرِ مَلَک ز دَمت
    دلبری می کنی به هر قدمت
    جان بگیرم از اشکِ ماهِ غَمت
    نَفَسی بین روضه ها دارم
    گر سری دارم از شما دارم
    *****
    حُبِ پُرقیمتِ تو ، قیمت من
    ماندنِ باتو هست غیرت من
    هر شبِ جمعه ات قیامت من
    تا شود محضر تو قسمت من
    می زنم در ، سرای مادر را
    نگهش پَر دهد کبوتر را
    *****
    حُرمِ ذکرت به دل شود چو فزون
    می رسم آخرش به اوجِ جنون
    از ازل این جنون به تو مدیون
    در بساطم عیان بوَد دلِ خون
    جگرم خون کنم ز بی تابی
    دلخوشم دلخوشم تو اربابی
    *****
    در نمازم قنوتِ مِی دارم
    که ترابی ز خونِ وِی دارم
    تاب بی آبیِ تو کِی دارم؟!
    از مصیبت نوایِ نِی دارم
    قحطِ آب و ذبیح عطشانم
    با همین روضه دیده گریانم
    *****
    مفتخر بر مُحَرَمَت سال است
    که زبانم ز غصه ات لال است
    پَرِ تو منکسر ز گودال است
    پیکرت زیر چکمه پامال است
    پنجه اش بر محاسنت که رسید
    از قفا بر گلوت دشنه کشید

    علی احمدیان

     *******************

     اَبرَم و بارِشِ بی پروایَم

    موجم و همسفر دریایم

    مثل خورشیدِ کویری خشکم

    مثل مهتابِ شبِ صحرایم

    حسِ بی تابیِ یک سیمُرغَم

    کوه ام و رفتنِ پا بر جایم

    حالِ پروازِ پرستو دارم

    بالِ پروازِ کبوترهایم

    بس که بُرده است مرا دل به سفر

    تاول اُفتاده به جانِ پایَم

    دل نگو خانه خرابی شبگرد

    دل نگو همسفرِ تنهایم

    آه ای پرده نشین صبری چند

    دست بردار مکن رُسوایم

    تا به کِی می بری و میکشی ام

    تا کجا میروی و می آیم

    گفت قُقنوسم و آتش زادم

    زائرِ شهرِ حسین آبادم

    گفت روزی که قلم لب وا کرد

    وَ خدا خلقتِ خود برپا کرد

    آفرینش فوران کرد و زمین

    را نگینِ صدفِ دنیا کرد

    آفریدند مرا اما خاک

    خاک را عشق ولی معنا کرد

    خاک بودم که به بادم دادند

    باد شد همسفرم پروا کرد

    باد من را به دلِ دشتی بُرد

    وَ به آن خاک عجینم تا کرد

    بوی سیبی همه جا پُر شده بود

    چشمی آن روز مرا پیدا کرد

    قطره ای اشک از آن چشم چکید

    قطره ای خاک مرا دریا کرد

    شُکر آن چشم ، که خاکم گِل شد

    و مرا ناب تر از دلها کرد

    کربلا یی شدم از اول راه

    هر که دارد هَوَسَش بسم الله

    شب بلند است اگر در کویش

    گِره ها وا شده از گیسویش

    مثلِ موسیٰ شدن اینجا سهل است

    خیزد این معجزه ها از کویش

    عرق چهره یِ زائر دارد

    نازها بر خُتَن و آهویش

    بگمانم که خود جبریل است

    میشناسم من از آن هو هویش

    چند وقتیست مژه میبافد

    نذر دارد که کُنَد جارویش

    فطرسِ سینه ی مان جان میداد

    شد غبارِ حرمش دارویش

    قبله را قبلِ سفر گُم کردیم

    شکر دیدیم خَمِ اَبرویش

    نذر کردم که قضایش خوانم

    هر نماز ی که نخواندم سویش

    هستیِ هست حسین است حسین

    مستیِ مست حسین است حسین

    بیدل و رِند و خراب آلوده

    مِی فروشیم و شراب آلوده

    جنس آب و گِلِمان کرب و بلاست

    شکر هستیم تُراب آلوده

    لحظه هایی که ندیدیم حرم

    سالها ایست عذاب آلوده

    خطِ پیشانی ما هست حسین

    نیست این عشق کتاب آلوده

    هرکه با خاکِ تو تطهیر شود

    نکند چهره به آب آلوده

    ما فقط از تو،تو را می خواهیم

    نکن این دل به ثواب آلوده

    شوقِ رویای ضریحت دارم

    چشم ما نگر شده خواب آلوده

    شده ایم عین زیارت نامه

    ما که هستیم شراب آلوده

    شکرِ ارباب که دل شد حرمش

    ما حسینیه شدیم از قدمش

    شعله شد بال و پرم،می سوزم

    آتشم محتضرم می سوزم

    کاش فطرس نفسی پیشِ شما

    برساند خبرم می سوزم

    آتشت در دلم آبم کرده

    گرچه با چشمِ ترم می سوزم

    می رسد ناله ات از دور هنوز

    جرعه آبی جگرم می سوزم

    آب گفتم جگرِ من هم سوخت

    از غمت شعله ورم می سوزم

    خواهرت چنگ به رویش می زد

    از همه تشنه ترم می سوزم

    مادری خاک به سر ریخت و گفت

    مثلِ حلقِ پسرم می سوزم

    خیمه ها شعله ور و می آید

    دادی از بینِ حرم می سوزم

    دختری می دَوَد و میگوید

    عمه جان مویِ سرم می سوزد

    حسن لطفی

    *******************

    باز هم عطر ملیح تو رسیده از راه

    می وزد بوی خدا از حرمت حضرت ماه

    رجز حیدریت شهره در میدان است

    تیغ بران شما فلسفه توفان است

    سرو رعنای تو از بس به علی می ماند

    مادرت پشت سرت ناد علی می خواند

    تا بر صفحه ابروی تو چین می افتد

    دشمنت یکسره از اوج زمین می افتد

    تیغ برنده تو میمنه خالی کرده

    شیری و نعره تو میسره خالی کرده

    در رجز خوانی خود مثل علی میمانی

    ها علی بشر و کیف بشرمیخوانی

    روی دستان شما بوسه ای از مهر ولیست

    مشق شمشیر تو آقا چقدر شکل علیست

    صاحب پرچمی و میر و سپهداری تو

    تا به میدان بروی حیدر کراری تو

    چشم وا کرده ای و طعنه ی بر ماه زدی

    نقش روی علمت نصر من الله  زدی

    بچه شیر نر مولایی و کوه ادبی

    در وقار و عظمت شهره و فخر عربی

    دشمن از برق نگاه و رجزت میترسد

    تا که شمشیر علی در ید تو میرقصد

    اشک چشمان تو را شربت غم میبینم

    لاء ابروی تو را تیغ دو دم میبینم

    اینکه لا سیف شهره ی عالم گشته

    بوسه بر پای شما زد کمرش خم گشته

    صاحب حلم و حشم، بیرق و مشکی آقا

    نمک روضه ای و ساقی اشکی آقا

    بین چشمان شما نور خدا میبینم

    چین ابروی تو را حول ولا می بینم

    مظهر جود و صفایی و گل یاسمنی

    کوه احسان شدی بس که مرید حسنی

    این که در هر دو جهان این همه منصب داری

    افتخاری است که از مکتب زینب داری

    پیش چشمان علی نور دو عینی آقا

    چقدر واله و شیدای حسینی آقا

    تو امیر عرب و تک یل در علقمه ای

    نه فقط ام بنین، تو پسر فاطمه ای

     هیبت الله ی و در واقع تویی گوهر ناب

    مست چشمان تو گشتم به خدا حضرت آب

    قمر بدر و حنین است تعجب نکنید

    او علمدار حسین است تعجب نکنید

    مجید قاسمی

    *******************

    سه دسته گل
    هنگـامِ عطای خـالـقِ لـم یزلیست
     الــطافِ الهـی آشکارا و جلیست

    میلاد سه دسته گلِ زهرا و علی
    سجّاد و ابالفضل و حسین اِبنِ علیست


    دل بی محن
    این نغمه ی مرد و زن،به هرانجمن است
    آمد به جهان،حسین و دل بی مَحَن است

    شادنـد نبـی و علـی و زهرا زیـرا
    میـلادِ بـرادرِ عـزیـزِ حسن است


    اذان حرم
    عمریست دخیل عَلمِ عبّا سم
    مُشتاق اذان حرمِ عبّا سم

    با دست تهی آمده ام اُمِّ بنین
    مُحتاج عطا و کرمِ عبّا سم


    دام دل

    از روز ازل ، بـه دام دل اُفتـادم
    مستـانه نـوای عاشقی سر دادم

    طوق است به گردن و به گوشم حلقه
    من بنده ی عشق حضرت سجّادم

     حمید رضا گلرخی

    *******************


    موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۷/۰۱/۲۸
    ذاکر شهید

    امام حسین(ع) مدح

    نظرات  (۰)

    هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی