هیئت شهید غلامحسین فتحی

شعر آئینی مدح و مرثیه اهلبیت علیهم السلام

هیئت شهید غلامحسین فتحی

شعر آئینی مدح و مرثیه اهلبیت علیهم السلام

هیئت شهید غلامحسین فتحی
کانال این وبلاگ
سه شنبه, ۲۸ فروردين ۱۳۹۷، ۰۲:۰۴ ب.ظ

اشعار ولادت امام حسین علیه السلام۱۸

  • ۲۰ نمایش

  • اشعار ولادت امام حسین علیه السلام۱۸

    ************

    هرکسی دنبال دنیا رفت عزت را ندید

    هرکسی با عشق بد تا کرد جنت را ندید

     

    ساقه های عرش شاهدهای این حرف من اند

    چشم هرکس خورد بر نور تو ظلمت را ندید

     

    در زدیم و دستی آمد روزی ما را رساند

    سائل اینجا لحظه ای رنگ خجالت را ندید

     

    لطف شان حتی به یک تبعید رفته میرسد

    مثل فطرس هیچ کس اینقدر رحمت را ندید

     

    هر نفس پشت نفس مقروض اربابم ولی

    این بدهکار از طلبکارش شکایت را ندید

     

    هر سری بر دامنت آمد سعادت مند شد

    هر سری محروم فیض ات شد سعادت را ندید

     

    ما به پابوس شبیر از پیش شبّر آمدیم

    با چه شوقی از برادر به برادر آمدیم

     

    تو می آیی و به محض آمدن گل میکنی

    کربلا را تا ابد میخانه ی کل میکنی

     

    از همین گهواره چشمانت به زهرا خیره شد

    از همین آغاز بر زهرا توسل میکنی

     

    در قنوتت ذکر پشت ذکر بالا میرود

    دستهایت را به سمت آسمان پل میکنی

     

    بین دو انگشت تو جایی به ما هم میرسد؟

    پس بهشتی بودن ما را تقبل میکنی؟

     

    پنجمین خورشید دنیایی و با این آمدن

    پنج ضلع نور را رو به تکامل میکنی

     

    ساکتی انگار نه انگار اصلا تشنه ای

    شیر مادر خشک شد اما تحمل میکنی

     

    معنی یک روح مانده در دو پیکر میشوی

    آخرش سیراب انگشت پیمبر میشوی

     

    شب رسیده وقت تاریکی است ماهت را بده

    یک کم از لطف های دل بخواهت را بده

     

    راه دوری آمدم از ری مزاحم میشوم

    خسته ام آواره ام لطف پناهت را بده

     

    گر بلا داری بیایی و خریدارم شوی

    زودتر از لحظه ی موعود چاهت را بده

     

    خودنمایی کردن من را ریا هرگز نبین

    گوشه چشمی از تو میخواهم نگاهت را بده

     

    آمدم مثل رسول ترک آقایی کنم

    فرصت نوکر شدن در خیمه گاهت را بده

     

    سال ها شعبان به شعبان زیر دِینت رفته ام

    روزی سال گدای رو سیاهت را بده

     

    خوشه ای انگور داد و از تو باغش را گرفت

    شیخ جعفر شد کسی که از شما حلوا گرفت

     

    عرش را دیدیم ما در آسمان کربلا

    پس سر ما خاک شد بر آستان کربلا

     

    پیش ما اوقات شرعی از اذان مأذنه است

    گوش را دادیم تنها به اذان کربلا

     

    در قیامت میزبانی میکند از کل خلق

    هرکسی که بود یک شب میهمان کربلا

     

    از زمین و آسمان آتش ببارد باک نیست

    ما همه هستیم یک یک در امان کربلا

     

    از جوان و پیر وقتی نذر گنبد میشویم

    اسم مان هم میشود پیر و جوان کربلا

     

    چشم ما هر شب برایش میشود نهر فرات

    گریه پشت گریه پای داستان کربلا

     

    تو به دنیا آمدی پیغمبر ما گریه کرد

    روضه گودال را تا خواند زهرا گریه کرد

     

    جبرئیل آمد خبر آورد بلوا میشود

    بر سر پیراهنی بد جور دعوا میشود

     

    آنقدر نیزه می آید آنقدرها میرود

    تا تن آقا شبیه یک معما میشود

     

    یا غیاث المستغیثین روی لب می آورد

    در جوابش تیر بین حلق او جا میشود

     

    یک طرف با سنگ یا چوب زخمش میزنند

    یک طرف هم باز قد خواهری تا میشود

    ********************

    حسن کردی

    گفتم حسین و میل پریدن شروع شد

    در سینه ام،دوباره، تپیدن شروع شد

     

     واژه به حد وصف تو شرمنده ام که نیست

    اما تو خواستی و دمیدن شروع شد

     

    از التقاط موج دو دریا کنار هم

    مرجان ظهور کرد و رسیدن شروع شد

     

    پاداش آفریدنتان را خدا گرفت

    خندید فاطمه و خریدن شروع شد

     

    حالا علی کنار تو احساس می کند

    زیبا ترین بهانه دیدن شروع شد

     

    ای دلنواز،عشق من ای دلرباترین

    تا امدی تو ناز کشیدن شروع شد

     

    تا بال های زخمی فطرس به پات خورد

    بعد از هزار سال پریدن شروع شد

     

    با تو خدا برای من از نو نوشته شد

    خاک من از اضافه خاکت سرشته شد

     

    هستی مشابهت کسِ دیگر نداشته است

    مانند چشم های تو دلبر نداشته است

     

    انگشت در دهان تو دارد نبی چرا

    یعنی خدا که دایه بهتر نداشته است

     

    وقتِ حسینُ منیِ پیغمبر است تا

    باور شود حسین برابر نداشته است

     

    جبریل معتکف شده بر گاهواره ات

    تا خنده ات ندیده سرش بر نداشته است

     

    از یک کلام ختم به صد ها کلام که…

    اقا، کسی شبیه تو مادر نداشته است

     

    هر روز ابِ خوردنی ات سلسبیل بود

    در خانه فاطمه غمِ کوثر نداشته است

     

    تا تربت تو هست طبیب و دوا چرا

    تا کربلاست حاجت قبله نما چرا

     

    عاشق که میشوم به خدا از شما شوم

    این لطف از  شماست اگر مبتلا شوم

     

    هر روز در هوای شما بال میزنم

    پایین پای روضه تان تا رها شوم

     

    حتمآ اسیر در چه کنم میشوم حسین

    وقتی به قدر یک نفس از تو جدا شوم

     

    من بی نگات، لحظه به لحظه جهنمم

    یک ثانیه بدون تو باید قضا شوم

     

    کم کم صدام در نفست پیر میشود

    شاید که مستجاب به یالیتنا شوم

     

    بی تو بهشت جاذبه کوچکی نداشت

    اصلآ خدا نخواسته بی کربلا شوم

     

    حالا که شعر می کشدت سمت کربلا

    دنبال ضجه های حروف دلم بیا

     

    ای بوی سیب شهر سحر های فاطمه

    سجاده بهشتیِ دنیای فاطمه

     

    ای بالش سرت شده بال فرشته ها

    آرام میشوی تو به لالای فاطمه

     

    وقتی شما نیامده گفتی انالغریب

    دیگر چه آمده سر رؤیای فاطمه

     

    روزی که رنگ سرخی پیراهنت نشست

    یک گوشه زیر گردنتان جای فاطمه

     

    تا دید رنگ چهره مادر غروب کرد

    حتی گرفت گریه بابای فاطمه

     

    تا سوره مقطعه تفسیر می شوی

    یک نینوا شود همه نای فاطمه

     

    عید و عزا به شعر من اصلآ نیامده

    تا روضه هست جشن گرفتن نیامده

     

    شاعر که شعر را به جلوتر کشید و بعد…

    پنجاه و چند سال گذشت و رسید و بعد…

     

    از محتشم به منبر سبز رسول تا

    :این کشته فتاده به هامون:شنید و بعد…

     

    حالا غروب زخمی روز دهم شد و

    دامن کشان که خواهرتان می دوید و بعد…

     

    می دید هر چه نیزه و شمشیر و سنگ بود

    گویا به سمت چشم شما می پرید و بعد…

     

    او می دوید و کاش نمی دید صحنه را

    :الشمر جالسَ به روی سینه دید و بعد…

     

    با ضربه های پشت سر هم ز پشت سر

    پیش نگاه فاطمه سر را برید و بعد…

     

    پیش نگاه حیرت زینب مقابلش

    خون گلوت را سرِ نیزه چشید و بعد…

     

    بس کن که سنگ اب شد از روضه های تو

    دارد چکیده می شود اشک خدای تو

    حسن کردی

    ********************

    محمد حسن بیات لو

    بی دلم بی بهانه می خوانم

    غزلی عامیانه می خوانم

     

    آن قدر از خودم رها شده ام

    از خودم یک ترانه می خوانم

     

    شب شعری چنین ندیده کسی

    تا سحر عاشقانه می خوانم

     

    ماهی حوض خانه ات هستم

    پای تو بی کرانه می خوانم

     

    نفسم در هوای تو جاریست

    جان تو هر کجا نمی خوانم

     

    خواندنم پای تو فقط زیباست

    خواندنم با تو خط به خط زیباست

     

    با دم تو کسی که دمپر شد

    با دم تو مسیح پرور شد

     

    کوچه پس کوچه ی بهشت خدا

    با گل خنده ات معطر شد

     

    فطرس از برکت قدومت بود

    صاحب بال و پر نه شهپر شد

     

    از همان ابتدای آمدنت

    کشتی عشق تو شناور شد

     

    شدی از هرنظر رسول خدا

    شیره ی جانت از پیمبر شد

     

    معنی فجر و انما هستی

    خامس آل مصطفی هستی

     

    ای قبولی طاعت همگان

    مهر پیوسته -لطف بی پایان

     

    رحمت واسعه؛ فضیلت جود

    ای سراج المنیر؛ کهف امان

     

    آیه ی عصمت و صحیفه ی نور

    ای جهاد و عقیده و ایمان

     

    آمدی و زمین شد آرزوی

    آسمان؛ روز سوم شعبان

     

    مینویسم حسین جانم حسین

    می‌نشیند کنار نامت “جان”

     

    بابی انت سیدالشهدا

    روزی ام کن دوباره کرببلا

    محمد حسن بیات لو

    *******************


    موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۷/۰۱/۲۸
    ذاکر شهید

    امام حسین(ع) مدح

    نظرات  (۰)

    هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی