هیئت شهید غلامحسین فتحی

شعر آئینی مدح و مرثیه اهلبیت علیهم السلام

هیئت شهید غلامحسین فتحی

شعر آئینی مدح و مرثیه اهلبیت علیهم السلام

هیئت شهید غلامحسین فتحی
کانال این وبلاگ

اشعار عید مبعث رسول الله(ص)۲۴

*******************

رحمان نوازنی

آن شب زمین شکست و سراسر نیاز شد

در زیر پای مرد خدا جا نماز شد

 

کعبه خودش میان جماعت به صف نشست

آمد امام قبله و وقت نماز شد

 

دریاچه های آتش نمرود خشک شد

باران گرفت و خاک زمین دل نواز شد

 

کم کم نگاه رود به دریا رسیده بود

چون پستی و بلندی دنیا تراز شد

 

آئینه ای که قدّ خدا ایستاده بود

پا بر زمین نهاد و زمین سرفراز شد

 

دیگر خدا برای زمین نامه می نوشت

با آن کبوتری که رسول حجاز شد

 

امشب همه به خاطر روی گل علی

صَلّوا علی النّبی و صلّوا علی علی  

 

خورشید مکه آمد و صبح خدا دمید

آری هوا خنک شد و مکه نفس کشید

 

آن روز اگر هوای زمین پر شد از بهشت

عطر محــمدی خدا داشت می وزید

 

عطری که بر جبین عرق کرده ی تو بود

عطری که از عصاره ی خورشید می چکید

 

گل آن قدر هوای تو را کرده بود که

کِل می کشید پیش تو جامه می درید

 

فریاد می کشید که صلّوا علی النبی

هی جامه می درید که خیر البشر رسید

 

آری خدا بهانه عشق تو را گرفت

که این همه برای تو پروانه آفرید

 

امشب فقط به خاطر روی گل علی

صلوا علی النبی و صلوا علی علی

 

ای ابروان گنبدیت معبد خدا

لبخند تو نشانه خوش آمد خدا

 

تنها فرشته ای که پر و بال می زنی

بر آسمان سبزترین گنبد خدا

 

تنها محــمدی که قدم می زنی خودت

بین حیاط خلوتی احمد خدا

 

آری سر کلاس نبوت فقط تویی

آقای انبیاء خدا، ارشد خدا

 

لبخند مهربان تو و ناز اخم تو

هر دو نشانه ای است ز جزر و مد خدا

 

با سجده های سبز نمازت رسیده است

گلدسته های بندگیت تا قد خدا

 

دستان سبز توست که ما را رسانده است

امشب به پای بوسی این مشهد خدا

 

امشب فقط به خاطر روی گل علی

صلوا علی النبی و صلوا علی علی

 

یک شب خدا قلم زد و طرح تو را کشید

یک طرح بی نظیر به شکل خدا کشید

 

تا آفتاب بُرد قلم موی خویش را

آن گاه نقش روی تو را از طلا کشید

 

موی تو را کشید و به والیل لب گشود

تا روز روشن آمد و شمس الضحی کشید

 

اسماء خویش را به سر و روی طرح ریخت

آن گاه جلوه کرد و تو را مصطفی کشید

 

تبریک گفت بر خودش و حسن خلقتش

و هی تو را به رشته ی مدح و ثنا کشید

 

یک آینه به دست تو داد و برای تو

یک فاطمه کنار تو و مرتضی کشید

 

دل تنگ صحبت تو شده بود که خدا

دست تو را گرفت و غار حرا کشید

 

امشب فقط به خاطر روی گل علی

صلوا علی النبی و صلوا علی علی

 

قلبت میان قلب علی اعتکاف داشت

چشمت همیشه در پی زهرا طواف داشت

 

این رد سینه چاکی عشق علی توست

کعبه اگر به سینه خود یک شکاف داشت

 

کعبه خودش برای خودش کعبه گاه داشت

کعبه خودش میان نجف یک مطاف داشت

 

او ماه فاطمه است که در اوج آسمان

با یازده ستاره خود ائتلاف داشت

 

یوسف علی است، یوسف مصری غلام او

او هم به صف نشست و به دستش کلاف داشت

 

این روز و شب از اول خلقت برای یک

ذره  ز خاک پای علی اختلاف داشت

 

امشب فقط به خاطر روی گل علی

صلوا علی النبی و صلوا علی علی

 

عطر بهار آمد و پروانه جان گرفت

قدری نفس کشید و ره آسمان گرفت

 

مردی رسید عاطفه باران شد این زمان

خنجر ز دست و پنجه دختر کُشان گرفت

 

شد عاقبت به خیر زمین با رسیدنش

گرچه به طول عمر زمین ها زمان گرفت

 

در کوچه های درد خدا پرسه می زند

شاید که مردی آمد و  از او نشان گرفت

 

باید که شعر ناب تو  را با علی سرود

تا از علی به نام تو یک لقمه نان گرفت

 

یادش بخیر خانه آتش گرفته اش

آن خانه ای که شعله زخم زبان گرفت

 

یادش بخیر پشت در افتاد بر زمین

و ناله ای که در نفس آسمان گرفت

 

امشب فقط به خاطر روی گل علی

صلوا علی النبی و صلوا علی علی

رحمان نوازنی

*******************

 مرتضی امیری اسفندقه

مگر یتیم نبودی خدا پناهت داد
خدا که در حرم امن خویش راهت داد

هجوم جهل و خرافه، هجوم تاریکی
خدا پناه در آن دوره‌ سیاهت داد

خدا، خدا و خدا، آن خدای بی ‌مانند
همان که عصمت پرهیز از گناهت داد

همان که جان نجیب تو را مراقب بود
همان که سینه خالی از اشتباهت داد

توان و توشه به پایان رسیده بود، ولی
خدا رسید به فریاد و زادِ راهت داد

بگو که نعمت پروردگار پنهان نیست
خدا که دست تو را خواند و دستگاهت داد

خدا که چشم تو را با نماز روشن کرد
خدا که فرصت تشخیص راه و چاهت داد

چقدر واقعه‌ ی آسمانی و شفاف
خدا به یمن دعاهای صبحگاهت داد

خدا که عاقبتی خیر و خوش عطایت کرد
خدا که آینه را نور با نگاهت داد

قسم به روز، که خورشید شمع خانه توست
قسم به شب که خدا برتری به ماهت داد

خدا که اشک تو را جلوه گهر بخشید
خدا که شعله روشن به جای آهت داد

خدا که جان تو را از الهه ‌ها پیراست
خدا که غُلغُله ی قوم "لا اله" ‌ات داد

یتیم آمده ‌ام، مانده ‌ام، پناهم ده
مگر یتیم نبودی خدا پناهت داد؟!

*******************
مهدی روحی

اقرا، به اسم ربّ تو آغاز می کنم
برگی به گفتگوی شما باز میکنم

از کوه نور تا به حرا بین عاشقان
عرض ارادتی به تو ابراز می کنم

گر شامل نگاه کریمانه ات شوم
یاهو زنان به اهل جهان ناز می کنم

سیمرغ  قاف قرب شوم ای رسول مهر
هرگاه در هوای تو پرواز می کنم

خواهم که خاک پای بلال شما شوم
این رتبه را به اذن تو احراز می کنم

عالم تمام فانی و عشق تو باقی است
اینجا سخن برای تو ایجاز می کنم

یا ایّها النّبی که به عالم سر آمدی
تو احمدی حبیب  خدایی محــمدی

***************

 مهدی قاسمی

ای منتهای رحمت والا محــمد
ای جلوه ی لطف خدابر ما محــمد
ماذره و خورشید بی همتا محــمد
مابنده هستیم و فقط آقا، محــمد

ذکرتو شد آرامش دلها محــمد

جام ولای تو شرابی ناب ناب است
کوی تو درعالم فقط راه ثواب است
آنقدر آقایی که حُسنت بی حساب است
وقتی علمدار سپاهت بوتراب است

عالم شود سرباز تو یکجا محــمد

ای عرشیان محو صدای دلنشینت
درآرزوی وصل روی بی قرینت
نورخدا می تابد از صحن جبینت
جبرییل بی تاب است، باشد هم نشینت

تاپر بگیرد باتو در بالا محــمد

عالم اگر ظلمت توهستی نورعالم
ای روشنی بخش دوچشم کورعالم
از عشق تو جاری شده این شور عالم
شرمنده از لطفت دل معذورعالم

عالم همه یک قطره ودریا محــمد

دنیا وهرچه دارد این دنیا برایت
ای جان عالم، عالمی جانش فدایت
خلقت شده وقف شما و بچه هایت
روزی بده مارا ،تکانی ده عبایت

ای جایگاهت قرب أو أدنیٰ محــمد

امشب که طوفانی است دریای دل ما
باتو ثمرداده است حالا حاصل ما
با حبّ آل تو به بارآمد گِل ما
ای نام تو مشکل گشای مشکل ما

یا احمدو یا مصطفی و یامحــمد

حیران احمد میشود یزدان محــمد
پیک الهی هم شود مهمان احمد
غار حرا شد روضه ی رضوان احمد
گوش فلک آماده بر فرمان احمد

برآن رسول الله ،آن مولا، محــمد!!

تو آن رسول نور و روح کبریایی
زیباترین حُسن ختام انبیایی
تو محور اصلی نفس هل اتایی
بابای خوب شیعیان مرتضایی

شد مبتلایت هر دل شیدا محــمد

هرچند بودی تو رسول مهر و رحمت
هرچند افتادی برای دین به زحمت
هرچه شدی درسالهای سخت اذیت
أجررسالت را سپردی تو به امت

امت چه کرده باتو وزهرا محــمد؟؟

بر سرخی آلاله دست زرد افتاد
دگرمی مولا چرا دلسرد افتاد ؟؟!!
باضربه ی شلاق آن نامرد افتاد
در کوچه ها از فرط پهلودرد افتاد

*************

محــمد حسن بیات لو

آقا اگر به بزم تو مهمان نمی شدیم
اینگونه عاشقانه غزلخوان نمی شدیم

حتی اگر محبت بی حد تو نبود
سوگند برخودت که مسلمان نمی شدیم

اخلاق نیک تو همه را جذب کرده است
بی مهرتو که صاحب ایمان نمی شدیم

قطعا اگر که ختم رسالت نمی شدی
مامفتخر به مذهب سلمان نمی شدیم

در جهل مانده بود تمامی عقل ها
حتما اگر که پیرو قرآن نمی شدیم

تو روشنای مشعل سبز هدایتی
پایان کار  امر خدا  در  رسالتی

نقل محافل همه ی ما کلام توست
شیرینی دهان رطب ذکر نام توست

هر کس نرفت راه تو گمراه میشود
روشنگر مسیر حقیقی پیام توست

باید به سیره ی عملی ات عمل کنیم
راه سعادت بشریت مرام توست

جایی که جبرئیل هم آنجا نمی رسد
اوج همیشگی بلندای بام توست

دل زنده شدبه عشق تو چیزی که بی گمان
ثبت است بر جریده عالم؛ دوام توست

امشب بخوان به نام خدایی که منجلیست
از این به بعد یار و مددکار تو علیست

 ******************


نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی