هیئت شهید غلامحسین فتحی

شعر آئینی مدح و مرثیه اهلبیت علیهم السلام

هیئت شهید غلامحسین فتحی

شعر آئینی مدح و مرثیه اهلبیت علیهم السلام

هیئت شهید غلامحسین فتحی
کانال این وبلاگ
بایگانی
يكشنبه, ۱۲ فروردين ۱۳۹۷، ۰۷:۰۱ ق.ظ

اشعار وفات حضرت زینب سلام الله علیها۱۹

  • ۸۲ نمایش
  • اشعار وفات حضرت زینب سلام الله علیها۱۹

    ×××××××××××××××××××

    روح الله مردان خانی

     

    شکسته بال و پری شوق آسمان دارد

    درون سینه خود زخم بیکران دارد

     

    همان که قامت صبر از صبوریش خم بود

    در اوج قله ماتم شکوه پرچم بود

     

    همان که آینه روشن حقایق بود

    همان که همدم هفتاد و دو  شقایق بود

     

    همان  که از غم هجران شکسته قامت او

    هزار خاطره مانده است از اسارت او

     

    هزار خاطره از شهر و کوچه و از شام

    هزار خاطره از سنگ و بام و از دشنام

     

    هزار خاطره از یاس های سرخ و کبود

     هزار خاطره از کودکی که گم شده بود

     

    به چشم خیس من امشب نگاه کن بانو

     تمام حس مرا پر ز آه کن بانو

     

    چقدر بغض نشسته به روی حنجرتان

     بلا به دور مگر که چه آمده سرتان

     

    شبیه آینه های شکسته میمانید

    چقدر آیه امن یجیب می خوانید

     

    من از هجوم عطش بر لبت خبر دارم

    من از گرسنگی هر شبت خبر دارم

     

    نه سایه ای ز ترحم نه آب آوردند

    برای تشنگیت آفتاب آوردند

     

    تو ای سپیده ی صبح قیام عاشورا

    پیام آور سرخ پیام عاشورا

     

    بخوان سرود پریدن بخوان پری باقیست

    هنوز بین شماها کبوتری باقیست

     

    هنوز در پس این نای زخم خورده ی تان

    صدای غرش الله اکبری باقیست

     

    اگر چه روح علمدار پر کشید اما

    میان دشت علمدار دیگری باقیست

     

    و بین معرکه با صبر خود نشان دادید

    هنوز مرد نبردید تا سری باقیست

    ××××××××××××××××××

    جواد حیدری

    دیگر بیا که دیده به راه تو مانده ام

    دیگر بس است دوری من با تو یا حسین

    مانند قتلگاه تو در زیر آفتاب

    جان می دهم به یاد تو ای سر جدا حسین

    ××

    جانی که روی پای بمانم نمانده است

    گشتم شبیه دخترک ناز دانه ات

    بی تو نفس کشیدن زینب تمام شد

    یعنی خموش مانده صدای ترانه ات

    ××

    پیراهنت دهد هنوز بوی قتلگاه

    آنجا که شمر آمد و بر سینه ات نشست

    دیدم هجوم گله ی گرگان کوفه را

    دیدم که بند بند تن تو ز هم گسست

    ××

    ای که به زیر سمّ ستوران شکسته ای

    آیا هنوز سینه ی تو درد می کند؟

    لبهای من به یاد لبت مانده پر ترک

    تا یاد چوب خیزر نامرد می کند

    ××

    دیدم که سنگ بوسه، به زخم تو میزند

    من هم زدم به چوبه ی محمل سرم شکست

    مُردم، نشد که زخم تو را مرهمی نهم

    باتو شدم همینکه مقابل سرم شکست

    ××

    ای بی کفن تو فکر کفن کن برای من

    هر چند چیزی از تن زینب نمانده است

    یک دسته گل برای مزارم تهیه کن

    دیگر گلی به گلشن زینب نمانده است

    ××××××××××××××××××

    مسیر کوفه و شام

    حسین ایزدی

     

    چقدر گریه نوشته دلم برای سرت

    تمام جسم تو زخمی...ولی فدای سرت

    چه آمده به سرت زیر تیر و نیزه و نعل؟

    بگو که بوسه بگیرم من از کجای سرت؟

    دخیل بسته ام امروز هم به پیرهنت

    برای این که بگیرم از آن شفای سرت

    وصیتی تو به من کرده ای دعات کنم

    دعای من شده حالا فقط دعای سرت

    همیشه پشت سرت بوده ام و حالا هم

    دویده ام همه دشت، پا به پای سرت

    چهل صباح اسیر تو بوده ام نه یزید

    منم همیشه گرفتار جلوه های سرت

    اگر چه خطبه من لحن حیدری دارد

    رجز نخوانده ام الا به إتکای سرت

    اگر چه قصه گودال و شام کشته مرا

    ولی نمی رسد این ها به ماجرای سرت

    ××××××××××××××××××××

    هشت بند مدح - بند اول
    ای وجودت تمامِ ثارالله
    وی علمـدار بـام ثارالله
    پایــدار همیشۀ توحید
    پاسـدار قیــام ثــارالله
    به تو دین متکی است تا محشر
    از تـو پاینـده نام ثارالله
    به قیام حسین‌گونۀ تو
    تـا قیـامت سلام ثارالله
    هر کلام تو یک حماسۀ خون
    هـر نفس یـک پیــام ثارالله
    همره و هم‌مـرام و همسنگر
    همـدم و هـم‌کـلام ثارالله
    ذوالفقـارِ زبـان تـو در کام
    تیـغ حـق در نیــام ثارالله
    نام تو، وصف تو، فضیلت تو
    سخنِ صبح و شـام ثارالله
    دل نــورانی تــو از آغـاز
    بــود بیــت‌الحرام ثـارالله
    چون تو خواندی خطابه، خونِ گلو
    گشت شیرین به کام ثارالله
    صحبتت: چشمه‌های علم علی
    حــرمتت: احتــرام ثـارالله

    بی تو دین را بقا نبود، نبود
    کربـلا کربــلا نبـود، نبود
    بند دوم
    صبـر یـک قطره و تـو دریایی
    حلـم یک لالـه و تـو صحرایی
    بعد حیدر تو حیدری به سخن
    بعـد زهــرا فقـط تــو زهرایی
    هاجـر دو ذبیحِ خفته به خون
    مریــم هیجــده مسیحـــایی
    قیمت اشک توست خون حسین
    بلکه خود یک حسینِ تنهایی
    قهرمان، شیرزن تو را خوانم؟
    بـه خــدا فـوق فوق اینهایی
    علم یـک آیـه و تویـی قرآن
    علم یک صورت و تو معنایی
    پـدرت زینـتِ تمـام وجـود
    تـو کـه هستــیِّ زیب بابایی
    برده دل از حسین، یک نگهت
    بس‌که در چشـم او دل‌آرایی
    مادر زهد و عصمت و تقـوا
    دختر قدر و نور و طاهـایی
    فاتـح کـربلا و کـوفه و شام
    صـاحب خطبه‌هـای غرایـی
    هر بلایی به چشم تو زیباست
    خود به چشم خدا چه زیبایی
    شهدا از تو زنـدگی دارند
    انبیا هم بـه تو بدهکارند
    بند سوم
    تو ز تجلیل برتری زینب
    تو هماننـد مادری زینب
    تا صدایت به کوفه گشت بلند
    همه گفتند حیدری زینب
    بــاعث سرفـــرازی اســلام
    با سرِ شش برادری زینب
    جز امامت که هست خاص حسین
    بـا امـامت برابری زینب
    منجـی چارمیـن ولـیّ خـدا
    در کنـار بـرادری زینب
    به خدا غیـر چــارده معصوم
    از همه مردها سری زینب
    همچنان از خطابه‌ات پیداست
    که تو زهرای دیگری زینب
    دخت زهرا، ولی کدامین دخت
    دختِ اسلامْ‌پروری زینب
    بلکه همـراه مـادرت زهـرا
    مــادرِ اهل محشری زینب
    تــو بــه نخــل امیــدِ ثــارالله
    ریشه و شاخه و بری زینب
    خلق را سر به سر در آن صحرا
    ذکر یا زینب است و یا زهرا

    بند چهارم

    لب خود تا به خطبه وا کردی
    بـاالله اعجـازِ مرتضـی کردی
    کوفـه شـد کـربلای دیگر تو
    شـام را هـم تـو کـربلا کردی
    تو به یک خطبه، حقّ و باطل را
    تـا قیـامت ز هـم جـدا کردی
    مثـل مـادر بـرای یــاری دین
    بارهـا خـویش را فــدا کردی
    جان به کف داشته چهل‌منزل
    بـه امــام خــود اقتـدا کردی
    در قنوت نماز شب به حسین
    اشک افشانـدی و دعـا کردی
    دست‌هــای یزیـد را بستــی
    نهضت شـام را بـپـا کـردی
    بـا نگـاه حسیـن از دل طشت
    چشم خود بستی و حیا کردی
    تو بـه گـودال شکرهـا گفتی
    تو کـه تقـدیر از خـدا کردی
    چه کشیـدی مگر به بزم یزید
    کـه گریبـان خـود قبا کردی
    لب و دندان و چوب و طشت و شراب؟
    از چـه رو آسمـان نـگشت خـراب؟
    بند پنجم
    نفست جـانِ سیدالشهداست
    روح و ریحان سیدالشهداست
    قامتت در ریـاض رضوان هم
    سرو بستـان سیدالشهداست
    خطبه‌های همیشـه زندۀ تو
    متن قـرآن سیـدالشهداست
    از سر نیـزه‌ها به زخم سرت
    چشم گریان سیدالشهداست
    عضو عضو تو ای همه توحید
    پر ز ایمـان سیـدالشهداست
    می‌توان در مقام و وصف تو گفت
    آنچه در شان سیدالشهداست
    در ثنـایت به نیزه در حرکت
    لب عطشـان سیدالشهداست
    نامۀ عاشقانــه‌ات بــه خـدا
    جسم عریان سیدالشهداست
    تا زمین و زمان به امر خدا
    تحت فرمان سیدالشهداست
    نـام تـو، مدح تو، فضائل تو
    ذکـر یاران سیدالشهداست
    از خـداوندگار و خلق مدام
    به تو و صبر تو، سلام سلام
    بند ششم
    سرفرازی که شد خمیده، تویی
    وارث مـــادر شهیــده تــویی
    آنکه خورشیدِ خفته در خون را
    شسته با اشک هر دو دیده تویی
    آنکـه بــا تیـغ نطق حیدری‌اش
    پــردۀ خصــم را دریـده تویی
    آنکــه هــر تلخـیِ مصیبت را
    شهد جان کرده و چشیده تویی
    آنکــه بهــر بقــای عـاشورا
    یک جهان شورآفریـده تویـی
    آنکه زخم درون و زخم سـرش
    آسمان را به خون کشیده تویی
    باغبانــی کــه لاله‌هــایش را
    دست گلچین به تیغ چیده تویی
    زائـری کز هـزار و نهصـد زخم
    پاسخ خـویش را شنیـده تویی
    آسمانـی کــه بـی‌ستاره شــده
    مهر و ماهش به خون طپیده تویی
    آفتابی که گشته چل منزل
    دور هجده سرِ بریده تویـی

    ذکر سرها هماره بود به لب
    السلام علیک یا زینب
    بند هفتم
    سال‌هــا تـا ابــد هـزارۀ توست
    روزهــا روز یـــادوارۀ تــوست
    کوفــه و شـام بعــد عــاشورا
    شاهـد نهضـت دوبــارۀ تــوست
    همچنان بغـض در گلــو مانــده
    نفس کوفـه بــا اشــارۀ تـوست
    این تـن گوشـوار عرش خداست
    یا تو عرشی و گوشـوارۀ تـوست؟
    سنـگ قعـر جهنّمـش خــوانند
    دل هر کس که بـی‌شرارۀ توست
    این بوَد حلق چاک چاک حسین
    یا همان قلب پاره‌پـارۀ تـوست؟
    اشــک شب‌هــای آسمانـی‌ها
    خون هفتاد و دو ستارۀ توست
    نظـر لطف تو، بـه گریۀ ماست
    اشک شرمنـده از نظارۀ توست
    همــه بیچــاره‌ایم و چــارۀ مـا
    نظــر رحمــت همــارۀ تـوست
    چشم مـا در مصیبت تـو گریست
    گر پسندی تو، بهتر از این چیست؟
    بند هشتم
    به خداونــدی خـدا سوگند
    به امامـان جدا جـدا سوگند
    به محـمد، به فاطمه، بـه علی
    به تمامــیّ انبیــا ســوگند
    به حسینی که تشنه لب، او را
    سـر بریدنـد از قفـا سـوگند
    بـه دو دست بریدۀ عباس!
    که جدا شد به کربلا سوگند
    به همان سینۀ شکسته که گشت
    از سـم اسب، توتیـا سـوگند
    به همان طایری که با دمِ تیر
    ذبـح گردیـد در هـوا سوگند

    به یتیمی که چون خیام حسین!
    سـوخت دامانش از جفـا سـوگند
    به خروش تو و به خون حسین!
    بـه دو دریـای اشـک مـا سوگند
    بـه حسین و بـه ظهـر عــاشورا
    بــه نواهــای نــینوا ســوگند

    به خدایی که بود و باشد و هست
    بـی تو اسـلام رفته بود از دست

    غلامرضاسازگار
    ××××××××××

    موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۷/۰۱/۱۲

    نظرات  (۰)

    هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی