هیئت شهید غلامحسین فتحی

شعر آئینی مدح و مرثیه اهلبیت علیهم السلام

هیئت شهید غلامحسین فتحی

شعر آئینی مدح و مرثیه اهلبیت علیهم السلام

هیئت شهید غلامحسین فتحی
کانال این وبلاگ
بایگانی
شنبه, ۱۱ فروردين ۱۳۹۷، ۰۳:۳۱ ب.ظ

اشعار وفات حضرت زینب سلام الله علیها۱۵

  • ۱۱۴ نمایش
  • اشعار وفات حضرت زینب سلام الله علیها۱۵

    ×××××××××××××××××××

    حسن کردی

    به شیعه آبرو داده وجود زینب کبری

    یقین و صبر بوده تار و پود زینب کبری

    اگر خالی ست جایش در کسا اما خدا پر کرد

    نماد پنج تن را در وجود زینب کبری

    نه تنها زینت باباست بلکه زینت دنیاست

    علی پیداست در حین شهود زینب کبری

    پس از چشمان مادر_آن همیشه محرم حیدر_

    غم از رخسار بابا می زدود زینب کبری

    حسین از یاد ها می رفت و پرچم ها زمین می خورد

    نبود از عشق ردی در نبود زینب کبری‌‌

    کسی که هستی اش را داد تا که  معجرش باشد

    نمی داند قلم حد و حدود زینب کبری

    شهادت خواستگاه کربلا بود و حسین اما

    اسارت شد عروج بی فرود زینب کبری

    اسارت رفت اما معنی اش ذلت نمی باشد

    اسارت را خدا کرده صعود زینب کبری

    چه محکم ما رایت الا جمیلا ضربه زد آنجا

    به گوش دشمن کور و حسود زینب کبری

    چنان کوهی که از طوفان نیاید خم بر ابرویش

    حرم را تکیه گاه امن بوده زینب کبری

    طنین خطبه اش را کوفه فهمیده است یعنی چه

    هراسان شد دل شام از ورود زینب کبری

    به اشک شرم می شوید به نی خورشید چشمش را

    ببیند هر زمان چشم کبود زینب کبری

     ×××××××××××××××××××

    رضا تاجیک

    آرامش حقیقی چشم انتظارها 

    صبری بده به سینه ی ما بی قرارها

    این جمعه هم نیامدی آقا سر قرار

    پایان نمی دهی به قرار و مدارها

    این امتحان ماست که با سختی فراق

    سنجیده می شوند تمام عیارها

    ما دل شکسته ایم و دلت را شکسته ایم

    شرمنده ایم از غم این انکسارها

    یک ماه و نیم مانده که آماده ام کنی

    ای مقتدای هرشب شب زنده دارها

    دنیای ما پر است از آمال و آرزو

    آقا نجاتمان بده از این حصارها

    اما سرشت ما همه از خاک کربلاست

    آقا عنایتی به حسینی تبارها

    امشب دوباره در طلب زینبیه ایم

    پروازمان بده به سوی همجوارها

     (از ما مدافعان حرم انتخاب کن)

    ما را بده لیاقت آن سر به دارها

    ×××××××××××××××××××
    مهدی رحیمی

    بس که با خود ماتم از کرب و بلا برداشته

    بوی غصه کوچه های شام را برداشته

    این دوتا تا عرش بالا رفته که گلدسته نیست

    زینب است و دست های بر دعا برداشته

    در حقیقت چهره ی آیینه ی کرب و بلا

    با وفور اشک های خود جلا برداشته

    کوچه و محراب و خون تشت را دیده، ولی

    چون عمود نیزه را دیده ست تا برداشته

    گوییا بر چهره ی زینب زده آن بی حیا

    خیزران را وقتی از تشت طلا برداشته

    طاقتش دیگر شبیه سالهای پیش نیست

    غصه های خویش را از هم جدا برداشته

    پهن کرده دور بستر گریه ی یک عمر را

    کوله باری را که از کرب و بلا برداشته

    تا همین اندازه می گویم که کوه اهل بیت

    چند وقتی می شود با خود عصا برداشته

    ×××××××××××××××××××
    مهدی رحیمی

    پس از حسین چگونه حیات داشته باشد؟

    چگونه در دل طوفان ثبات داشته باشد؟

    کسی که کرببلا رو به چشم دیده و مانده

    گمان نمی کنم اصلا وفات داشته باشد

    به وقت مرگ نه ،حقش نبود زینب کبری

    کنار خویش دو شاخه نبات داشته باشد؟

    چه غم از اینکه کسی هم حرم نداشته باشد

    کسی که معجزه در کائنات داشته باشد

    قسم به عمه ی سادات می دهد همگی را

    کسی که کار مهم با ذوات داشته باشد

    دمشق جمع پریشان کربلا و بقیع است

    اگر چه فاصله با این نقاط داشته باشد

    وزیده پرچم ارباب رو به سوی دمشقش

    به خواهرش همه جا التفات داشته باشد

    رقیه تا که نخواهد از عمه مشک عمو را

    مباد سوریه رود فرات داشته باشد

    قسم به اشک رباب و قسم به گوش سه ساله

    زیارت تو دوتا احتیاط داشته باشد

    ×××××××××××××××××××
    هادی ملک پور

    تا آخرین نفس که توانی در این تن است

    داغت امانتی است که همراه با من است

    رفتی و داغ دامن من را رها نکرد

    یاد تو در دل من و اشکم به دامن است

    چون شمع ذره ذره دلم آب شد ولی

    در من هنوز شعله ی امید روشن است

    جان می سپارم و دم آخر دلم خوش است

    دیدار تو مقارن این جان سپردن است

    یک سال و نیم خواهر تو مرد و زنده شد

    یک سال و نیم کار دلم غصه خوردن است

    حتی ز داغ تو دل سنگ آب می شود

    دل های دشمنان تو از جنس آهن است

    مویی که شانه بود به آن دست فاطمه

    دیدم که غرق خون شده در چنگ دشمن است

    رفتی و بین این همه نامرد و بی حیا

    یک مرد هم نبود بگوید مزن زن است

    ×××××××××××××××××××
    حسن کردی

    گفته بودم که دیر یا زود از

    راه می آیی و مرا با خود

    بعد یک سال و نیم خون گریه

    میبری تا وصال خود، تا خود

     

    چقدر چشم من به راهت بود

    صبح و شب نامتان به روی لب

    امدی و خوش آمدی اما

    دیر کردی و پیر شد زینب

     

    نه درست است،اشتباهی نیست

    چهره ام یک کمی فقط آخر...

    نه که یک سال و نیم کم باشد

    بی تو چل سال رفته بر خواهر

     

    خب بیا بگذریم وقتش نیست

    یک کمی از خودت بگو آقا

    خودتان شرح می دهی یا من

    روضه را باز تر کنم حالا

     

    تشنه لب لحظه های آخر را

    از دم آخر تو می گویم

    سرِ زینب فدات،دلدار از

    رنج های سرِ تو می گویم:

     

    زخم زیر گلو؟ نه طاقت نیست

    قلب و تیرِ سه شعبه؟ اصلآ نیست

    سنگ و شمشیر سختیش مثلِ

    لحظه های به نیزه رفتن نیست

     

    آسمان ریخت بر سرم وقتی

    صوت تکبیر در هوا می رفت

    جلوی چشم را نمی دیدم

    آفتابم به نیزه ها می رفت

     

    روزِ تشییع پیکرت در دشت

    پسرت بود و بوریا هم بود

    بدنت را به قبر وقتی چید

    قطعه هایی ز پیکرت کم بود

     

    کوفه بود و جواب خوبی ها

    کوفه بود و تلافیِ مردم

    پشت بام و هنرنمایی با

    سرِ تو سنگ بافیِ مردم

     

    تو برای خودت سری بودی

    روی نی استوار و پا بر جا

    هر زمانم ز نیزه افتادی

    می شدی تو دوباره از سر جا

     

    آفتابم به خواب خود هرگز

    سایه ام را ندیده بود اما

    روز محمل سواری ام در شهر

    زینبت بی نقاب بود آنجا

     

    نفسِ آخرم رسید و من

    چشم هایم به سمت آمدنت

    یادگاریِ تو به روی قلب

    می گذارم دوباره پیرهنت

    ×××××××××××××××××××
    مجتبی روشن روان

    من زینبم سفینه ی غمهای حیدرم

    زیباترین نتیجه اعجاز کوثرم

    مجلس به پا کنید محرم رسیده است

    عبدخدا شوید در این ماه محترم

    اول کسی که آمده در روضه فاطمه است

    اول سلام کن به دل خون مادرم

    بعد از سلام بوسه بزن با تمام عشق

    بر پرچم سیاه عزای برادرم

    حرف از وفا کسی نزند با وجود من

    شیدا ترین هوایی ارباب بی سرم

    باور کنید پرچم عشق حسین شد...!

    بر پا به پای پارگی کهنه معجرم

    با دست بسته حامی دلدار خود شدم

    من زینبم خدیجه عشق پیمبرم

    دنباله رسالت ختم رسالتم

    من زینبم رسول شهیدان بی سرم

    بر من نظر به چشم اسیری مکن خطاست

    عالم اسیر ماست چه دانی از این حرم

    عباس اگر حریف سپاهی ز کفر بود

    من در خطابه با همه دنیا برابرم

    مشمول فیض نیمه شب مادرم شده

    آن دیده ای که گریه کند بر برادرم

    آری عنایت سحری بود آنکه گفت:

    در ابتدای یک غزل دیده ی ترم...

    آهی کشیدم از دل خسته صدا زدم:

    "ای مصحف ورق ورق ای روح پیکرم"

    ماتم، ز وضع پیکر بی جامه ات حسین!

    "آیا تویی برادر من ؟نیست باورم"

    ×××××××××××××××××××
    مجتبی خرسندی


    ببین زمانه چه آورده است بر سر من

    نشسته گرد اسارت به روی پیکر من

    نپرس موی سفیدم نشانه ی چه غمی ست

    نپرس از دل خون و نگاه مضطر من

    حسین و اکبر و عباس و قاسم و... شده بود

    تمام دشت پر از لاله های پر پر من

    ورق ورق شده بودی ، نرفته از یادم

    چگونه جمع نمودم تو را برادر من

    تمام جان و دلم سوخت بعد رفتن تو

    چرا که سایه ات افتاده بود از سر من

    به روی تل ، دم گودال ، پیش طشت طلا

    همیشه قبل تر از من رسید مادر من

    نبود طاقت شرمندگی بیشتری

    هزار شکر نگفتی کجاست دختر من

    اگرچه بعد تو یکسال ونیم رفت ، هنوز

    سری به نیزه بلند است در برابر من

    ××××××××××××××××××××××

    مهدی مقیمی

    یا حسین گویان عالم در پناه زینبند

    عرشیان مأمور حفظ بارگاه زینبند

    گوشه ای از این حرم حاشا که بردارد خراش

    تا زمانی شیعیان مردِ سپاه زینبند

    ×××

    کیست گوید یک نفر همپایۀ عباس اوست

    عشق این خواهر همه سرمایۀ عباس اوست

    بارگاه زینب و تخریب؟!... حرفش را مزن

    این حرم تا حشر زیر سایۀ عباس اوست

    ××××××××××××××××××××

    حسن لطفی

    کیست زینب همیشه بی همتا

    نورِ مستورِ عالمِ بالا

    کیست زینب نفس نفس حیدر

    کیست زینب تپش تپش زهرا

    کیست زینب حسینِ پرده نشین

    کیست زینب حسن به زیرِ کسا

    کیست زینب کسی چه می داند؟

    غیر آن پنج آفتاب هدی

    کیست زینب تلاطم عباس

    کیست زینب تموّج دریا

    ذوالفقار علی میان نیام

     اوجِ نهج البلاغه ای شیوا

    کیست زینب فراتر از مریم

     روشنی بخشِ هاجر و حوّا

    کیست زینب حجابِ جلوه ی غیب

    صبر اعظم ، صلابت عظما

    قلمم بشکند چه می گویم

     من و اوصافِ زینب کبری؟

    من چه گویم که گفت اربابم

     حضرت عشق ، التماس دعا

    السلام ای شکوه نام حسین

    دومین فاطمه، تمامِ حسین

    ×××××××××××××××××××

    موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۷/۰۱/۱۱

    نظرات  (۰)

    هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی