هیئت شهید غلامحسین فتحی

شعر آئینی مدح و مرثیه اهلبیت علیهم السلام

هیئت شهید غلامحسین فتحی

شعر آئینی مدح و مرثیه اهلبیت علیهم السلام

هیئت شهید غلامحسین فتحی
کانال های این وبلاگ
    
چهارشنبه, ۸ فروردين ۱۳۹۷، ۱۱:۱۱ ق.ظ

اشعار ولادت امام علی علیه السلام۲۵

  • ۱۵ نمایش
  • اشعار ولادت امام علی علیه السلام۲۵

    ×××××××××××××××××××

    محــمد مبشری

    یار آمده و نگار هم می آید

    با آمدنش بهار هم می آید

    احیاگر دین احمدی یعنی که

    آن دلبر تکسوار هم می آید

    ××××××××××××××××××××

    عـارفه دهــقانی

    آسمان باز شد...علی آمد

    چشم کعبه، به زلف صاف افتاد

    ناگهان تابدار شد کمرش

    سجده کرد و به اعتکاف افتاد

     

    قدر فهم کسی نبوده و نیست

    از چه اینگونه " گونه بر خاک  " است؟

    هیچکس پی نبرد کعبه چرا

    روی پیشانی اش شکاف افتاد!

     

    آنکه رسم تقیه اش بغض است

    "خطبه ی شقشقیه " اش بغض است...

    ...آه! وصف بقیه اش بغض است!

    بس که در کوفه اختلاف افتاد

     

    درب علم نبی شکسته شد و

    فاطمه ایستاد پشت سرش

    تا که " در نجف " زمین نخورد

    جسم یاقوت،در مصاف، افتاد

     

    بعد زهراست،چاه، یار علی

    تحت امر است ذوالفقار علی

    که به امرش گهی به جنگ نشست

    گاه در بستر غلاف افتاد

    ای تو خرمای پای چوبه ی دار!

    مثل سلمان و یاسر و تمار

    جان به عشق تو در نماز آمد

    سر به پای تو در طواف افتاد

     ×××××××××××××××××××××××
    غلامرضا سازگار

    ای حرم دیدار روی حق تعالایت مبارک

    کعبه امشب آفتاب عالم آرایت مبارک

    ای صفا ای مروه ای هستی تجلایت مبارک

    ای حطیم ای حِجر ای زمزم تولایت مبارک

    فاطمه بر صورت مولا تماشایت مبارک

    رحمت للعالمین دیدار مولایت مبارک

    گوهر دریای توحیدت مبارک باد کعبه

    در دل شب قرص خورشیدت مبارک باد کعبه

     

    امشب از زمزمه به کف ساغر بگیرید ای ملایک

    کعبه را مانند جان در بر بگیرید ای ملایک

    عیدی خود را ز پیغمبر بگیرید ای ملایک

    هر چه می خواهید از حیدر بگیرید ای ملایک

    ذکر یا مولا علی از سر بگیرید ای ملایک

    از امیرالمؤمنین کوثر بگیرید ای ملایک

    سرخوشان زمزم فیض علی ساغر مبارک

    بر همه میلاد مولا ساقی کوثر مبارک

     

    دامن أمّ القری امشب أبوالأیتام دارد

    مکه پیش از سال بعثت جلوه ی اسلام دارد

    یا حرم آگاهی از بشکستن اصنام دارد

    آسمان از صورت خورشید بر کف جام دارد

    یا زمین از نور امشب جامه ی احرام دارد

    حبذا مولود مسعودی که حیدر نام دارد

    کعبه امشب بیت معمور امیرالمؤمنین شد

    مُلک هستی غرق در نور امیرالمؤمنین شد

     

    ای نبی را جانشین میلاد مسعودت مبارک

    عروه الوثقای دین میلاد مسعودت مبارک

    قبله ی اهل یقین میلاد مسعودت مبارک

    خلق عالم را معین میلاد مسعودت مبارک

    مرشد روح الامین میلاد مسعودت مبارک

    یا امیرالمؤمنین میلاد مسعودت مبارک

    ای حرم امشب اسد در دامن بنت اسد بین

    قل هو ا... احد مرآت ا... الصمد بین

     

    گوهر عصمت گرفته در بغل دردانه امشب

    یا که زمزم را پر از کوثر بود پیمانه امشب

    عارض مولا شده شمع و حرم پروانه امشب

    خانه دارد آبرو از روی صاحب خانه امشب

    این خبر کرده امیر مکه را دیوانه امشب

    می دهد بنت اسد را ذات حق ریحانه امشب

    ای امیر مکه با زمزم حرم را شستشو کن

    صاحب البیت آمده جان را نثار روی او کن

     

    فاطمه بنت اسد قرص قمر آوردی امشب

    ماهی از خورشید گردون خوبتر آوردی امشب

    بر رسول ا... قرآنی دگر آوردی امشب

    نخل امید محــمد را ثمر آوردی امشب

    جان شیرین بر تن پیغامبر آوردی امشب

    حبّذا ای مادر مولا پسر آوردی امشب

    با وضو در بر بگیرش هستی پیغمبر است این

    هم علی، هم مرتضی، هم بوالحسن، هم حیدر است این

     

    بی تولای علی اسلام جان دارد ندارد

    زهد کل رهروان بی او روان دارد ندارد

    خصم او جز در دل دوزخ مکان دارد ندارد

    هیچ پیغام آوری خط امان دارد ندارد

    بر مشام خویش بویی از جنان دارد ندارد

    حشر بی ظلّ لوایش سایه بان دارد ندارد

    کعبه شاهد باش من غیر از علی رهبر ندارم

    در دو دنیا دست از دامان حیدر بر ندارم

     

    چشم شو کعبه که بینی روی رب العالمین را

    گوش شو تا بشنوی آیات قرآن مبین را

    نطق زیبای دل انگیز امیرالمؤمنین را

    صوت قرآن علی لبخند ختم المرسلین را

    بوسه های احمد و تبریک جبریل امین را

    عید اهل آسمان و شادی خلق زمین را

    ای حرم با ماه رخسار علی روشنگری کن

    یا علی قرآن بخوان و از محــمد دلبری کن

     

    یا محــمد شیر تو شمشیر حی داورم من

    فاتح احزاب و بدر و قهرمان خیبرم من

    باطنم من ظاهرم من اولم من آخرم من

    با تو در تنهایی و سختی و غم همسنگرم من

    کشتی توحید را در سایه ی تو لنگرم من

    حیدرم من، حیدرم من، حیدرم من، حیدرم من

    همچو قرآنت چراغی منجلی داری محــمد

    بیم از دشمن مکن دیگر علی داری محــمد

     

    یا محــمد بازو و شمشیر من در اختیارت

    من خدا را شیرم و زنجیر من در اختیارت

    حمد من تهلیل من تکبیر من در اختیارت

    غرش فریاد عالمگیر من در اختیارت

    هم قضا تسلیم، هم تقدیر من در اختیارت

    عزم من، تعجیل من، تأخیر من، در اختیارت

    پا به پای حضرتت اسلام را یار و معینم

    تو رسول اللّهی و من هم امیرالمؤمنینم

     

    آمدم تو جان من باشی و من جان تو باشم

    از ولادت تا شهادت عبد فرمان تو باشم

    در تمام جنگ ها فتح نمایان تو باشم

    حامی دین مبین و یار قرآن تو باشم

    بین حق و بین باطل نور و فرقان تو باشم

    باغبان دائم گلهای خندان تو باشم

    آن چنان که حق مرا یار پیمبر آفریده

    ذوالفقار حیدری را بهر حیدر آفریده

     

    ای تمام دین من مهر و تولایت علی جان

    ای دلم دریای نوری از تجلایت علی جان

    ای به قرآن مدح گفته حق تعالایت علی جان

    ای همه عالم فدای قد و بالایت علی جان

    ای خدا خوانده به کل خلق مولایت علی جان

    ای فراتر آستان از عرش اعلایت علی جان

    ای ولایت دین «میثم» جان میثم هست میثم

    وای اگر از مرحمت فردا نگیری دست میثم

    ××××××××××××××××××××××

    ناصر شهریاری

    رطب لعل لب یار چشیدن دارد

    در پس پرده رخ یار چه دیدن دارد

    در هوایی که در آن بوی علی می آید

    سنگ هم گر بزند باز پریدن دارد

    جام اگر پر شود از باده ناب علوی

    لب ِ تشنه پی این جام دویدن دارد

    باده از کوثر اگر باشد و ساقی حیدر

    منت حیدر کرار کشیدن دارد

    ” اشهد ان علیا ولی الله ” آری

    صد و ده مرتبه این نام شنیدن دارد

    می زند مرغ دل امشب ز سر شور و شعف

    بوسه ای بر ترک کعبه و بر صحن نجف

     

    امشب از عالم بالا خبری می آید

    در پی تیرگی شب سحری می آید

    هر کسی ز عالم بالا اثری می خواهد

    گو بیاید که ز بالا اثری می آید

    حرم کعبه ترک خورد و بهم باز آمد

    همه گفتند که او از چه دری می آید؟

    به خدا آینه آمد به جهان روی علی

    که از آن ناحیه خیر البشری می آید

    ” چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی “

    که در آن بر همه عالم پدری می آید

    به دل اهل ولا عشق علی پا برجاست

    به خدا در دو جهان پرچم حیدر بالاست

    ××××××××××××××××××××××××××

    مجتبی روشن روان

    دل بیقرار دارم ، سرِ بابِ دار دارم

    هوس انار دارم، طلب از نگار دارم

    لب سرخ  و آبداری

    شب سور و سات آمد، شب انبساط آمد

    شب التفات آمد، شب مسئلات آمد

    شب عشق و بوسه‌کاری

    شب عشق بی‌کرانه، شب شعر عاشقانه

    شب شور بی بهانه، شب مستی  و ترانه

    شب عاشقانه خواندن

    شب بیقراری آمد، برکات جاری آمد

    اجل خماری آمد ، شب می‌گساری آمد

    شب شاعرانه خواندن

    چه هوای دلپذیری،  چه بهار بی نظیری

    چه دل بهانه گیری، چه خوش است زخم تیری

    ز کمان تک سواری

    چه دلاور دلیری، چه نگار چشمگیری

    چه خوش است این اسیری، و چه خوشتر اینکه شیری

    برود پی شکاری

    رجب المرجب است و،  خم می لباب است و

    رطب و لب و شب است و،  شب شور یا رب است و

    لحظات استجابت

    دم پر شعف بگیر و،  طربی ز دف بگیر و

    سر خود به کف بگیر و، طرف نجف بگیر و...

    بطلب! دهد شرابت

    سبب نجات آمد، نفس حیات آمد

    پل ارتباط آمد، مه ممکنات آمد

    چه دلیل دلربایی

    چه بشارت بشیری، چه نذیر بی نظیری

    چه مراعات نظیری، چه شهی ؟! عجب وزیری

    به جلال کبریایی

    برو سوی طور سینا، بطلب نگاه اما ...

    ارنی مگو چو موسی، که نیارزد این تمنا...

    به جواب لن ترانی

    دم یا علی بخوان و، برو سمت آسمان و

    به هوای او بمان و،  دل خسته را بخوان و

    برهان ز  سرگرانی

    چه شکوه لایزالی، چه جمیل ذوالجلالی

    چه جمالی و کمالی، چه کرامت زلالی

    چه امیر دلگشایی

    منشین خراب و غمگین، دل خود ز غیر برچین

    "برو ای گدای مسکین" سر راه شاه بنشین

    به بهانه‌ی گدایی

    بگو ای شه گرامی،  نگران خاص و عامی

    به تبسم سلامی، به عنایتِ پیامی...

    برسان به عرش ما را

    اگر عاشقِ نگاهی، ز جگر برآر آهی

    بطلب هر آنچه خواهی "که نگین پادشاهی"

    "دهد از کرم گدا را"

    "علی ای همای رحمت" نفسِ رهای رحمت

    دم دلربای رحمت، همه ی صدای رحمت

    "تو چه آیتی خدا را"

    شبی ای مه یگانه، بگذار روی شانه

    سر سائل شبانه،  بنواز دلبرانه

    دل بیقرارها را

    تو و رو گرفتن از ما ؟ من و دوری از تو حاشا

    تو و قهر و کینه کلّا، نکند عزیز زهرا

    بزنی ز ره کنارم

    تو امید روزگارم، تو ترانه‌ی بهارم

    تو ... تویی و من غبارم، به خدا امیدوارم

    که به پات سر گذارم

    کرم کریم عالم! حَکَمِ حکیم عالم!

    عَلَمِ علیم عالم، نباء عظیم عالم!

    حَسنت ابوالکرامه

    چه کنم ترانه سازم، گل نازدار نازم

    بنگر تب نیازم، ز سرت مساز بازم

    که برو... مع السَّلامه!

    منم  و نیازمندی، درِ میکده  نبندی

    به غریبی ام  نخندی! تو چگونه می‌پسندی؟

    که اسیر غم بمانم

    نظری به دور دارم، گره‌های کور دارم

    دل غرق شور دارم، نه هوای حور دارم

    نه هوای بوستانم

    ×××××××××××××××××××××××××
    وحید دکامین

    برای گفتن از او پای شعر هم به گِلْ است

    قلم به دست من حتّی هنوز هم دو دل است

    چگونه واژه بگیرد به کار چون خجل است

    که جان سپردن شاعر ز عجز، محتمل است

    به ذره گر نظرِ لطفِ ماهِ من نرسد

    به آسمانِ وصالش نگاه من نرسد

     

    قلم به دست من امشب به شور آمده است

    دوباره موسیٖ جانم به طور آمده است

    دوباره بانگ أَنَا الله ز دور آمده است

    بیا که جلوه ی مستورِ نور آمده است

    بیا که شاه و گدا همنشین هم شده اند

    دگر دعا و اجابت قرین هم شده اند

     

    زمین مکّه کند فخر بر سمٰا امشب

    رسد ز سوی سماوات این ندا امشب

    رسیده آیت تطهیر و هَلْ أَتیٰ امشب

    رسیده نَفْسِ پیمبر، ولیّ ما امشب

    برای هرچه خدا گفت یک مَثَل آمد

    علی عالی اعلای بی بَدَل آمد

     

    امیر مُلک ولا شاه لافتیٰ حیدر

    شهی که آمده در شأنش إنّما حیدر

    برای امر خلافت به حقّ سزا حیدر

    وَ معجزات نبوّت به انبیا حیدر

    زمین ز مَقدم او رشکِ آسمان گردید

    به روی دست نبی دستِ حقّ عیان گردید

     

    علیست یار و مددکار انبیای خدا

    علیست در همه احوال آشنای خدا

    علیست راضی مطلق به هر قضای خدا

    علیست آیت عظمای حقّ برای خدا

    درون سینه ی من تا که عشق پابرجاست

    زبان فقط به دهانم به یاعلی گویاست

     

    ولایت تو به من داده آبرو آقا

    فقط به عشق تو هستم به گفتگو آفا

    به دست من ز مِی عشق دِهْ سبو آقا

    نگو که رانده ای از خود مرا، نگو آقا

    لبم به عشق علی هر دم این ثنا دارد

    خوشا به حال دل من که مرتضیٰ دارد

     

     هر آنکه از تو سرود و هر آنکه از تو نوشت

    یقین به حُرمت حبِ تو می س‍ِزَد به بهشت

    بگو به سر که ندارد به سر خیالت، خشت

    بدون مُهر ولایت، اساس نیکی زشت

    به حشر، دشمنِ تو سرفکنده می آید

    به شیعیان تو آن روز خنده می آید

    ×××××××××××××××××××××××

    نظرات  (۰)

    هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی