هیئت شهید غلامحسین فتحی

شعر آئینی مدح و مرثیه اهلبیت علیهم السلام

هیئت شهید غلامحسین فتحی

شعر آئینی مدح و مرثیه اهلبیت علیهم السلام

هیئت شهید غلامحسین فتحی
کانال های این وبلاگ
    
دوشنبه, ۶ فروردين ۱۳۹۷، ۰۱:۲۲ ق.ظ

اشعار ولادت حضرت امام جواد علیه السلام ۲۰

  • ۱۳ نمایش
  • اشعار ولادت حضرت امام جواد علیه السلام ۲۰

    ×××××××××××××××××××

    طوبای تو میان دلم قد کشیده است
    بین من و خیال خودم سد کشیده است

    احساس می کنم به تو نزدیک می شوم
    جذر مرا نگاه تو مد کشیده است

    این جذبه طلایی بالا نشین تو
    بال مرا حوالی گنبد کشیده است

    دست خدای عز و جل روی قلب ما
    این بار سوم است محــمد کشیده است

    نوری رئوف در حرمت موج می زند
    الطاف کاظمین به مشهد کشیده است

    بخشنده تو ،خدای کرم تو ، جواد تو
    ابن الرضا تو ، حضرت باب المراد تو

    بگذار خاک پای تو نقاشی ام کنند
    سجاده ی دعای تو نقاشی ام کنند

    بگذار بر کنار قدم های هر شبت
    با رشته عبای تو نقاشی ام کنند

    بال و پرم بده که شبیه کبوتری 
    امروز در هوای تو نقاشی ام کنند

    بگذار از زمان ازل تا همیشه ها
    آقای من برای تو نقاشی ام کنند

    وقتی میان خانه دعا پخش میکنی
    مسکین ترین گدای تو نقاشی ام کنند

    بخشنده تو ، خدای کرم تو ، جواد تو
    ابن الرضا تو ، حضرت باب المراد تو

    ای بالش تو دست امام رئوف ما
    ای  سایه بان روی تو بال فرشته ها

    تا آمدی امام رضا گریه اش گرفت 
    ای مستجاب چله سجاده دعا

    تا یک تبسمی نکنی پا نمی شود
    خورشید از مقابل گهواره شما

    اینگونه بی نقاب نظر می خوری عزیز
    اینقدر در مقابل آیینه ها نیا

    آقا قرار ما سر میدان کاظمین
    ای اولین زیارت ما بعد کربلا

    بخشنده تو ، خدای کرم تو ، جواد تو
    ابن الرضا تو ، حضرت باب المراد تو

    هر صبح چهارشنبه مقیم تو می شوم 
    از زائران صبح نسیم تو می شوم

    روزی اگر به طور مرا راهیم کنند
    سوگند میخورم که کلیم تو می شوم

    وقتی که از محله ما میکنی عبور
    کوچه نشین دست کریم تو می شوم

    بر پشت بام گنبد زرد و طلائیت
    مثل کبوتران حریم تو می شوم

    کم کم در ابتدای خیابان کاظمین
    دارم همان گدای قدیم تو می شوم

    بخشنده تو ،خدای کرم تو ، جواد تو
    ابن الرضا تو ، حضرت باب المراد تو
    علی اکبر لطیفیان
    ×××××××××××××××××××××

    ای گدای درگه احسان تو جود و کرم

    زآسمان بذل تو باریده اختر چون درم

    اصل دین خیرالوری کهف التقی بدرالدجی

    جان حق نور الهدی ابن الرّضا خیرالامم

    هم سما مرهون لطف بی زوالت هم زمین

    هم عرب مدیون جود بی مثالت هم عجم

    هم جوادبن جوادبن جوادی وقت جود

    هم کریم بن کریم بن کریمی در کرم

    نکته ای پرسید مأمون در جوابش رازها

    گفتی از ابرو و هوا و ماهی و امواج و یم

    پور، اکثم پیش لطفت از خجالت گشت لال

    خواست خود را افکند از شرم در چاه عدم

    در سنین کودکی از سوی حق بودی امام

    همچنان عیسی که در گهواره زد از وحی، دم

    دم به دم باید زاشک شوق خود گیرم وضو

    تا زخون دل زنم بیتی در اوصافت رقم

    ای چراغ و چشم ده معصوم ای نور نهم

    زادۀ هشتم امام و هفت گردونت خدم

    گر چه سر تا پای جرمم، تا مرا یاری چه باک

    گر چه پا تا سر گناهم، تا تو را دارم چه غم

    کیست مثل تو که در طفلی زسرداران علم

    علم او گیرد فزونی نام او گردد عَلَم

    با هزاران حلَ مشکل در سنین کودکی

    ریختی یکباره وضع قصر مأمون را به هم

    مور اگر حکم از تو گیرد سلیمان وجود

    تاج بستاند زمأمون، سلطنت از معتصم

    مهر و مه دوآیتند از مصحف رخسار تو

    زان، خدا بر این دو آیت خورده در قرآن قسم

    سرزمین مکه را بر کاظمینت التجا

    چار ارکان حرم را چار دیوارت حرم

    آن که در راه تو از جان و تن خود نگذرد

    هم به جان کرده جفا و هم به تن کرده ستم

    جود تو جود خدا و لطف تو لطف خدا

    یا جواد الاولیا ای مظهر الله اتم

    هر که هستم هر چه هستم هستیم مهر شماست

    با همین روی سیاه و دست خالی پشت خم

    ای همه خورشید عالم تاب بر ما هم بتاب

    وارهان از تیرگی ونور کن سر تا قدم

    مهر رخسار تو نور محض و چشم ما ضعیف

    جود و احسان تو بیش از بحر و ظرف ماست کم

    هم به تو محتاج از صبح ازل فضل و کمال

    هم زتو پاینده تا شام ابد علم و حکم

    هر که شد ظرف وجودش خالی از مهر شما

    پر شود از آتش خشم خداوندش شکم

    نار با تو می شود رشک گلستان خلیل

    خلد بی تو خانۀ درد و غم و رنج و الم

    با وجود آن که از اعمال، دستم خالی است

    از ازل دانسته ام مهر شما را مغتنم

    دین من عشق شما، آئین من مهر شماست

    گو که سازد دشمن کافر به کفرم متّهم

    با تولاّی توام دیگر به این و آن چه کار

    آن که را باشد صمد کاری نباشد با صنم

    می فروشم تا صف محشر به آب خضر ناز

    گر رسد بر کام جانم از یم جود تو نم

    جود تو بر جود و احسان و کرم داد آبرو

    مهر تو وحدت دهد بر گرگ و چوپان و غنم

    نقش پای زائرت در دیدۀ (میثم) بود

    بهتر از ملک عجم تابنده تر از جام جم

    غلامرضا سازگار

    ×××××××××××××××

    ای دُر نـورانیِ ده بحر نـور 
    وی نهمین حجتِ ربّ غفور 
    آینـۀ قبـلۀ هفتم: جـواد 
    نور دل حجت هشتم: جواد 
    کنیۀ زیبای تـو ابن الرضا 
    محــمدی یـا علی مرتضی؟ 
    کعبۀ ارکان حرم کیست؟ تو 
    قبلۀ اربـاب کرم کیست؟ تو 
    ماه رخت، مصحف آیات حق 
    واسطـۀ کل عنـایـات حق 

    دست تـو دست کرم کبریا 
    صحن و رواقت حرم کبریا 
    ارض و سماوات به تو متکی 
    بـوده امـام همه از کودکی 
    علم، بوَد نقش گل روی تـو 
    جود،گدایی بـه سر کوی تـو 
    با سخن تـو شده احیای علم 
    هر نفس توست مسیحای علم 
    طور، تجلی گـه انـوار تـو 
    نـور، متاع سر بـازار تـو 
    روی خدا، روی دل آرای تو 
    چشم رضا، محو تماشای تو 

    چون تو کسی عابد و معبود نیست 
    بـا برکت تـر ز تو مولود نیست 
    تو پسر فاطمه‌ای یا جواد! 
    قبلۀ جان همه‌ای یـا جواد! 
    زادۀ اکثم ز تـو خجلت زده 
    سینۀ مأمون ز تـو آتشکده 
    داده‌ای ای حجت پروردگار 
    پاسخ یک مسئله را سی هزار 
    مخزن عـلم ازلـی سینه‌ات 
    عالَـم اسرار، در آیـینه‌ات 
    ظرف وجود تو پر از علم غیب 
    نـور خدایـی و مبرا ز عیب 

    طلعت تـو آینۀ روی حـق 
    عالم غیبی، ولی از سوی حق 
    برتـری از اینـکه میان رهی 
    یک خبر از ماهی و مأمون دهی 
    عالم دانش همه پا بست توست 
    دایره‌ای بین کف دست توست 
    خلق جهان را به درت التجاست 
    شأن شما «وَ مَن اَتا کُم نَجاست» 
    خیل مَلَک، عاشق تهلیل توست 
    وحی خدا زنده به تأویل توست 
    ای ملک و جن و بشر زائرت 
    وسعت مـلک ازلی، حائـرت 
    مظهر الطاف خدای مجید 
    از کرم و جود تـو نبوَد بعید 
    تا چو منی عقده ز دل وا کنم 
    در حرم قدس تـو نجوا کنم 
    خار اگر خار بـود با گل است 
    زنده به آب و نفس بلبل است 
    "میثم" دلخسته از آن شماست 
    گر چه کم از برگ خزان شماست

    ×××××××××××××××××××××××

    ای که عالم ز تو فروزان است

    ای که جامت به دست مستان است

    می، ز جام ولای تو نوشم

    چون ولای تو عین عرفان است

     

    یا جواد الائمه ادرکنی

    این دل من بدون سامان است

    انقَدَر در شب ولادت تو

    گریه کردم که دیده بی جان است

    عاشقم عاشق جمال تو

    تاب گیسو و زلف و خال تو

    ابر بارانی دو چشم ترم

    ای ولای تو گشته تاج سرم

    یادی از کاظمین تو کردم

    در مناجات هر شب و سحرم

    کی شوم من کبوتر و از شوق

    تا به بام حرم کمی بپرم

    نذر کردم برای هیئتمان

    از حریم تو پرچمی بخرم

    تو جوادی و جود تو بسیار

    دست اکرام تو بود پر کار

    ای زبان عاجز از بیان شما

    ای توان خدا توان شما

    گشته ام از ته دلم آقا

    عاشق عشق عاشقان شما

    می خرم پس به قیمت جانم

    معرفت را من از دکان شما

    آرزویم بود به گوش خود

    بشنوم نوکر از زبان شما

    نوکرم نوکر غلام شما

    پر کشیدم به سمت بام شما

    حرکت پرچمت صفا دارد

    فرش پایت چهل هما دارد

    ای که موسی غلام دربارت

    صد چو عیسی درت گدا دارد

    نوکرت از شما در این شبها

    التماس بسی دعا دارد

    روی چشمم تو قیمتی بگذار

    چشم خیسم چقدر بها دارد؟

    گریه کردم به عشق میلادت

    هستم آقا همیشه در یادت

    جعفر ابوالفتحی

    ××××××××××××××××××××××

    سید پوریا هاشمی

    رو زدن خوب است وقتی دست رد درکار نیست

    مرگ بر هر عاشقی که عاشق اصرار نیست

    خواب خوش کردن حرامش میشود تا به ابد

    هرکسی پشت درت تا به سحر بیدار نیست

    تو نگفته میدهی و ما نگفته میرویم

    مطلقا اینجا نیاز خواهش بسیار نیست

    هر کریمی لطف خود را کرد بر سائل ولی

    هیچکس لطفش به ما جز تو به این مقدار نیست

    هرکسی دستش به دامانت نیامد خار هست

    هرکسی دستش به دامان تو آمد خار نیست

    هشت ساله هم اگر باشی بزرگ ما تویی

    در مقام قرب سن و سال که معیار نیست

    فرش زیر پای خود را هم به سائل داده ای

    تا که دیدی چیز دیگر در ته انبار نیست

    کاظمین الغیظ یعنی حضرت موسی و تو

    محضر جد و نواده کارها دشوار نیست

    مشت میکوبیدی از غم های مادر بر زمین

    آتشی روی دلت چون آتش مسمار نیست

    سالها گفتی به اشک چشم و با سوز جگر

    حق حوریه عذاب کوچه و دیوار نیست

    ×××××××××××××××××××××××
    قاسم نعمتی

    اسمی گره گشا تر از اسم جواد نیست

    پایان هرچه خواستم از او "نداد" نیست

    بین تمام صحن و سراها طلوع صبح

    جایی به باصفائی باب المراد نیست

    ××××××××××××××××××
    موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۷/۰۱/۰۶
    ذاکر شهید

    امام جواد(ع) مدح

    نظرات  (۰)

    هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی