هیئت شهید غلامحسین فتحی

شعر آئینی مدح و مرثیه اهلبیت علیهم السلام

هیئت شهید غلامحسین فتحی

شعر آئینی مدح و مرثیه اهلبیت علیهم السلام

هیئت شهید غلامحسین فتحی
کانال این وبلاگ
يكشنبه, ۲۳ دی ۱۳۹۷، ۱۰:۲۹ ب.ظ

شعر شهادت حضرت زهرا سلام‌الله علیها-27

  • ۱۰ نمایش
  • شعر شهادت حضرت زهرا سلام‌الله علیها-27

    *********************

    تو خسته ای من میدونم من خسته ام تو میدونی

    خونم با سیلاب شد خراب تو این شبای بارونی

    یادت میاد اون روزایی که خواستگاری کردم و

    تو عمرِ من اون روزی بود که بی قراری کردم و

    یادت میاد اون روزی که قدم گذاشتی رو چشام

    همون شبی که اولین نگاهت افتاد تو نگام

    یادت میاد دست تورو بابات گذاشت تو دست من

    میگفت علی جان، فاطمه است تموم بود و هست من

    میگفت که باید کم کنی بارِ غم از شونِ علی

    فاطمه جان از این به بعد جونِ تو و جونِ علی

    فاطمه جان ممنونتم باتو دلم غمگین نبود

    تموم نه سال زندگیم هیچی مِثِش شیرین نبود

     

    کار تو بی حکمت که نیست که رو گرفتی فاطمه

    اگه حالت خوب نیست چرا به من نگفتی فاطمه؟!

     

    بمون بهار من بمون

    بمون کنار من بمون

    سپر نمیخواد شوهرت؟

    ای ذوالفقارِ من بمون

     

    بمون عزیزم حیدرو تو فتنه ها تنها نذار

    ایشالا خوب میشی نرو بروی قلبم پا نذار

     

    محـمـدجواد پرچمی

    ***********************

    چاه گفتم آتشی بر این جگر افتاده وای

    روضه خوان با گریه یادِ میخِ در افتاده وای

    آنقدَر سنگین لگد زد درب از جا کنده شد

    فاطمه پشتِ در از داغ پسر افتاده وای

     

    عالمی گویند یازهرا ولی زهرا حسین

    ما همه هستیم بالاتر زِ هَر بالا حسین

    هرشب جمعه مُرَدّد میشوم در کار خویش

    مانده‌ام العفو گویم یا بگویم یاحسین

    هرچه بود،از در و دیوار خودم فهمیدم

    حاجتی نیست به اصرار،خودم فهمیدم

    راز حبس نَفَس و جوشش خون از سینه

    از فرو رفتن مسمار خودم فهمیدم

    ***

    آخر چه کنم تا به پرت خار نگیرد؟

    پهلوی تو خونریزی بسیار نگیرد؟

    در چند نفس پخش کن این یک نفست را

    تا پیرهنت حالت گُلدار نگیرد

    به فکر خودت باش که این دستۀ دستاس

    از دست ورم‌کرده‌ی تو کار نگیرد

    خون‌مُردگیِ چشم تو درمان که ندارد

    پس گریه نکن تاری بسیار نگیرد

    یک ذره تکان خوردن تو فاجعه ‌ساز است

    آرام بمان پهلویت این‌بار نگیرد

    دیشب سر سجاده دعایِ حسن این بود

    که مادر من دست به دیوار نگیرد

    مادر شدنت را به لگد از تو گرفتند

    ای کاش کسی حسرت دیدار نگیرد

    نجار بنا بود که بی میخ بسازد

    تا عمر مرا این در و مسمار نگیرد

    برخیز که یک شهر به این خانه نخندند

    به سوختن پیکر پروانه نخندند

    ***

    جوانان بنی‌هاشم بیایید

    علی را بر در خیمه رسانید

    خدا داند که من طاقت ندارم

    علی را بر در خیمه رسانم

     اکبرم

     لشکرِ کوفه و شام اِستاده

    به تماشایِ شَه و شَهزاده

    شَه روی نَعش پسر افتاده

    همه گفتند حسین جان داده

     *********************

    باور نمیکنم به خدا در نسوخته
    راوی بگو که خانه ی حیدر نسوخته
    اصلا اگر حدیث،صحیح است پس چرا
    مقداد دق نکرده،اباذر نسوخته ؟!
    بعد از فرو چکیدن هر بیتِ از قلم
    هِی میکنم نگاه که دفتر نسوخته
    ویران نکرده قهرِ الهی مدینه را
    دل روشنم که چادر و معجر نسوخته
    جایِ تشکر است از امت که لااقل
    گلبرگِ یاس، پیشِ پَیَمبر نسوخته
    ماندم چگونه تا سحر از دردِ پهلویش
    او بیقرار بوده و بستر نسوخته

    ***********************

    یه خونه پیش چهل نفر سوخت
    در اومد اشکم همینکه در سوخت
    فرشته افتاد ز بال و پر سوخت
    فرشته با روسری و سر سوخت
    فضه تا رسید گفتم علی رو فراموش کن
    فاطمه سوخته آتیش چادرش رو خاموش کن
    داره میسوزه فکری به حال زخم پهلوش کن
    *********************

    ای محسنم تو اولین فدایی حیدر شدی
    شش ماهه که تو مونس تنهاییِ مادر شدی
    ای غنچه ی نشکفته ام
    پژمرده و پر پر شدی
    تنها سپر برای من 
    مقابل لشگر شدی
    من افتادم تو افتادی
    لگد خوردمتو جون دادی
    (میون در و دیوار
    چقدر تو دیدی آزار)
    به پشتِ در شدی پرپر
    بمیرم من برات مادر
    (من و این همه دشمن
    گرفتند تو رو از من)

        ثانی حرمتِ  
    آل پیمبر رو شکست

    با بغض و کینه از علی 
    شد حمله ور در رو شکست
    دیدی من رو که پشت در
     
    افتاده بودم از نفس
    (ناله زدم وای محسنم!
    فضه به فریادم برس)
    دیگه خسته از این دنیام
    تو رو کشتند جلو چشمام
    (خونه م شد قتلگاهت
    مگه چی بود گناهت؟!
    به پشتِ در شدی پرپر
    بمیرم من برات مادر
    (من و این همه دشمن
    گرفتند تو رو از من)

    رفتی چه زود از پیش من
    مادر بشه فدای تو
    (کاشکی میموندی مادرت
    ببینه خنده های تو)
    (حتی نذاشتند تا یه بار
    من بشنوم صدای تو)
    (حالا باید گهوارتو 
    تابوت کنم برای تو)
    تو معصومیتو مظلومی
    از این دنیاتو محرومی
    (نمیبینمت انگار
    برو خدانگهدار)
    به پشتِ در شدی پرپر
    بمیرم من برات مادر
    (من و این همه دشمن
    گرفتند تو رو از من)

    *********************

    ارثیه ی غربت مادر مال تو
    پَر کشیدن مال من
    این دو سه تا پر مال تو
    داغ من مال علی 
    داغ علی هم مال من)


    حسنین و غمِ این دوتا برادر مال تو
    خطبه خونی تویِ مسجد مدینه مال من
    خطبه خوندن تویِ کوفه مثلِ حیدر مال تو
    خنده ی همسایه ها تو راهِ کوچه مال من
    صدای هلهله و خنده ی لشگر مال تو
    این سه تا کفن واسه من و علی ومجتبی
    زینبم پیرُهنِ حسینِ بی سر مال تو

    قصه ی میخ در و کشتنِ محسن مال من
    غصه ی سه شعبه و حنجرِ اصغر مال تو
    بوسه هایِ بی رمق این دمِ آخر مال من
    بوسه های لبِ گودالِ برادر مال تو
    (زخم بستر مال من
    اشکای حیدر مال من)
    یک هزار و چند تا زخمِ تنِ بی سر مالِ تو

    قتل و غارت مالِ تو 
    رخت اسارت مالِ تو 
    دیدن بزم شراب و می و ساغر مال تو
    ******************

    چادرت وقتی یهودی را مسلمان میکند
    یک نگاهت عالمی را مثل سلمان میکند

    نوکرانت جای خود آنها که صاحب منصبند
    بلکه مورِ خانه ات کار سلیمان میکند

    مادرانه پا به روی چشم خشک من گذار
    خاک پایت هر کویری را گلستان میکند

    قطره وقتی که به دریا رفت دریا میشود
    بیسواد کویِ تو تدریس عرفان میکند

    هر که شد خاک تو مهتابِ عالم تاب شد
    ذره را نور رخت خورشید تابان میکند

    بار هر کس را به حبّ مرتَضی سنجیده اید
    حبّ حیدر کارها را پیشت آسان میکند

    ******************

    ناراحتی انگار ز دستم ، نه حسن ؟!
    پنداشتی از تو هم گسستم ، نه حسن ؟!
    هر کس که نداند تو که بهتر دانی
    در خانه چرا نقاب بستم ، نه حسن ؟!
    با چند چروکی که به رویم پیداست
    بیش از پدرت علی شکستم ، نه حسن ؟!
    امروز چه ساکتی حسن جان ، چه شده؟!
    مادر به خدا حسین هستم نه حسن
    مهدی زراعتی

    **************************

    بانو سه ماه منتظرِ این دقیقه ام
    مشغول کار خانه شدی! خوش سلیقه ام

    زهرا مرا چه قدر بدهکار می کنی
    داری برایِ دل خوشی ام کار می کنی؟

    آیینۀ پر از ترکم ، احتیاط کن
    فکری به حال و روز بدِ کائنات کن

    باغِ بدون غنچه و گل دلنواز نیست
    ویرانه را به خانه تکانی نیاز نیست

    گیرم که گردگیری امروز هم گذشت
    فصل بهارآمد و این سوز هم گذشت

    آشفته خانۀ جگرم را چه می کنی؟
    خاکی که ریخته رویِ سرم را چه می کنی؟

    زهرا به جایِ نان ، غم ما را درست کن
    حلوایِ ختم شیرخدا را درست کن

    با درد دنده هایِ شکسته جدال کن
    تقصیر دست بستۀ من شد حلال کن
    وحید قاسمی

    ********************

    آورده دستی را کمی بالا به زحمت
    دستی گرفته زیر دستی را به زحمت

    دستِ دعایِ دختری هم رفته بالا
    بلکه نیوفتد مادرش زهرا به زحمت

    سخت است درد بازویش را از عزیزش
    پنهان کند صدیقۀ کبری به زحمت

    زینب نکن اینگونه گیسو را پریشان
    مویت مرتب میشود حالا به زحمت

    برخواسته از جایِ خود قطعاً به سختی
    خوابیده در بستر اگر شبها به زحمت

    خون جگر از زخم پهلویش پیداست
    می ایستد وقتی که رویِ پا به زحمت

    از تاول پایش مشخص میشود که
    یا با مَشقَّت راه رفته یا به زحمت

    پیراهنش هم زار خواهد زد برایش
    آن شب که غسلش میدهد مولا به زحمت

    مظلومِ عالم بیش از الان خواهد افتاد
    با رفتن انسیة الحورا به زحمت

    ******************

    رو بگردانی زِ ما دنیا جهنم می شود
    روزیِ ما روز و شب اندوه و ماتم می شود

    پلکهایت باز کن درهای رحمت را نبند
    بی نگاه تو دل ما خانة غم می شود

    عاقبت هرکس دلش را شستشو داد از گناه
    در حریم آیة تطهیر ، مَحرم می شود

    در سر و رویم شده پیدا دگر موی سپید
    فرصت دیدار دارد روز و شب کم می شود

    چون خَمِ گیسوی تو ای لیلیِ صحرا نشین
    قامت چشم انتظاران شما خم می شود

    با تکان ابرُوانت زود می ریزم به هم
    نبض عالم با نگاه تو منظم می شود

    یا ولی اله راضی می شوی از دست من؟!
    با رضای تو رضای حق فراهم می شود

    هر که زهرا مادرت را الگوی راهش کند
    وقت لبخند تو مشمول دعا هم می شود

    خاک پای مادر تو سرمة چشمان ماست
    دست بوسِ او رسول اللهِ خاتم می شود

    شک ندارم که حسین هم با دعای مادرش
    صاحب کرب و بلا ، اربابِ عالَم می شود

    گریه ی ما باعث تسکین قلبِ فاطمه است
    این حسین جانها به زخم سینه مرهم می شود

    فاطمیه کربلا شبهای جمعه دیدنی ست
    مادرت صاحب عزای ذبح اعظم می شود

    این پسر هم مثل مادر جای تنگی گیر کرد
    دنده ها اینگونه شکلش نا منظم می شود

    روضه ی گودال مثل روضه ی مسمار شد
    ماجرای کوچه زیر چکمه ها تکرار شد
    قاسم نعمتی

    *********************

    ۹۷/۱۰/۲۳

    نظرات  (۰)

    هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی