هیئت شهید غلامحسین فتحی

شعر آئینی مدح و مرثیه اهلبیت علیهم السلام

هیئت شهید غلامحسین فتحی

شعر آئینی مدح و مرثیه اهلبیت علیهم السلام

هیئت شهید غلامحسین فتحی
کانال این وبلاگ
دوشنبه, ۱۷ دی ۱۳۹۷، ۰۵:۰۸ ب.ظ

اشعار میلاد حضرت زینب سلام الله علیها-22

  • ۱۳ نمایش
  • اشعار میلاد حضرت زینب سلام الله علیها-22

    ******************

    سید مهدی بهار

    در کلامت چو حیدری زینب

    بی قرار برادری زینب

    در حیا و در استقامت و صبر

    تو همانند مادری زینب

    چهره ات منتها به ثارالله

    پس حسین مکرری زینب

    خطبه هایت کمر شکن بودند

    ساده گویم قلندری زینب

    مسجد کوفه بر خودش لرزید

    صیحه ای زد که حیدری زینب

    تا صدایت رسید ، فهمیدیم

    کهکشان را مسخری زینب

    چوب محمل گواهی ات داده

    تا همیشه تو سروری زینب

    کربلا با تو شد قیامت اشک

    پس بگویم تو محشری زینب

    گفته بوده پدر بزرگ شما

    بین غم ها شناوری زینب

    آخرین لحظه های عمرت بود

    یاد جسم برادری زینب

    در همان لحظه ها تو می دیدی

    می برید از قفا سری ، زینب

    بعد آن هم هجوم آوردند

    کل لشگر به پیکری ،زینب

    ای که خون شد دلت برای حسین

    به ! بنازم چه خواهری زینب

    من نگفتم غزل برای شما

    تو خودت ذره پروری زینب

    *************************
    رضا اسماعیلی

     اینک دوباره کرب و بلا ، زینب است این

    توفان نگار خون خدا ، زینب است این

    استاده بر چکاد حماسه ، چکاد زخم

    قامت کشیده تا به خدا ، زینب است این

    می آید از اسارت شب ، سربلند و سبز

    بانوی نور و آینه ها ، زینب است این

    سازش نمی کند به خدا ، با سکوت شب

    فریاد زخم خورده ی لا ، زینب است این

    بانوی صبر ، خواهر غم ، مادر امید

    آیینه دار خوف و رجا ، زینب است این

    صَبرأ عَلی بَلائِک و یا رَبُّکَ العَظیم

    گلبو لبش ز یاس دعا ، زینب است این

    چشمش ندیده منظره ای غیر نقش دوست

    در قاب سرخ کرب و بلا ، زینب است این

    من عاجزم ز وصف کرامات نور او

    نورست و نور ، صَلَّ عَلی … زینب است این

    *******************
    علی اکبر لطیفیان

    تا که افتاد به این کوچه گذارش محتاج

    پر شد از لطف کسی کوله بارش محتاج

    جمع کرد آبروی ریخته ای را با لطف

    آبرو داد سر داد و هوارش محتاج

    شرط بستم سر این دل که بیاید ببرد

    عاشق آنست که باشد به قمارش محتاج

    پوزه مالیدن من رزق برایم دارد

    هرکسی هست بهر حال به کارش محتاج

    من خودم میبرمش سمت جهنم فردا

    صورتی را که نباشد به غبارش محتاج

    انبیا هم به نماز شب او محتاجند

    خانوم نافله ها هست هزارش محتاج

    سر بازار مرا متهم عشق کنید

    کس به اندازه ی من نیست به دارش محتاج

    دستگیری تمامی عوامل با اوست

    عرش هم برود هست کنارش محتاج

    شانه اش کوه رشیدی است که حتی میشد

    شیر سرخ عربستان به وقارش محتاج

    تا قیامت به پریشانی مویش سوگند

    کربلا هست به الطاف مزارش محتاج

    متوسل شده یکدگرند این دو حرم

    نشده که نشود یار به یارش محتاج 

    *********************
     سید محمد میرهاشمی

    گر چو ماهى به شب تار بر آیى زینب

    عاشق خسته کند عقده گشایى زینب

    پادشاهى دو عالم به جُویى بفروشد

    آنکه در کوى تو آمد به گدایى زینب

    غصه جز سینه تو خانه ندارد بى‏بى

    عشق را جز دل تو نیست سرایى زینب

    خستگان را به قدمگاه شهادت برسان

    اى که ممتازترین راهنمایى زینب

    لحظه ی مرگ ندا از دل زارم خیزد

    اى گل عاطفه و عشق ، کجایى زینب؟

    منسب نوکرى ام مورد تأیید شود

    گر به بالین من خسته بیایى زینب

    در نماز غمِ عشاق که بر سینه زند

    کربلا کعبه و تو قبله نمایى زینب

    نه فقط بانوى دلهاى حسینى هستى

    عصمت اللَّهى و محبوب خدایى زینب

    سرخى خون شهیدان ز تو پاینده بُود

    که گل نیلى صحراى بلایى زینب

    اُختِ ثاراللهى و بنت ولى اللّهى

    عمه ی منتقم آل عبایى زینب

    دردِ ما دردِ فراقِ گل زهرا باشد

    اى طبیبى که به هر درد دوایى زینب

    دست مجروح پُر از آبله ‏ات بالا کن

    بهر تعجیل فرج کن تو دعایى زینب

    ************************
    علی‌اکبر لطیفیان

    روزها را با توسل کردنم شب می‌کنم

    دارم از این ناحیه خود را مقرب می‌کنم

    خلق تحویلم نمی‌گیرند، تحویلم بگیر

    تو که تحویلم نمی گیری همه‌ش تب می‌کنم

    عقل را از بارگاه عشق بیرون کرده‌اند

    خویش را دارم به دیوانه ملقب می‌کنم

    اختیار عبد یا رب را به دست من دهند

    اختیارا خویش را عبد و تو را رب می‌کنم

    من که عادت کرده‌ام شب‌ها به درس عاشقی

    روزها فکر فرار از دست مکتب می‌کنم

    دبشبم از دست رفت و حسرتش را می‌خورم

    گرچه امشب آمدم گریه به دیشب می‌کنم

    گفت کارت چیست گفتم چند سالی می‌شود

    کفش‌های گریه کن‌ها را مرتب می‌کنم

    من تمام خلق را یک روز عاشق می‌کنم

    من تمام شهر را از تو لبالب می‌کنم

    هر سحر از پنج‌تن، گریه تقاضا کرده‌ام

    هر چه را دادند یکجا خرج زینب می‌کنم

    ********************

    خدا به هیبت یک زن فرود می آید

    و نسل سینه زنان به وجود می آید

     

    و زن اگر که توئی ما کداممان مردیم ؟

    اگر تو روح زنی زن پرست میگردیم

     

    دوباره طرح تو در ذهن من مجسم شد

    برایم آیه ی توحیدی ات مسلم شد

     

    در آسمان عدم دو سه قطره از اشکت

    به خاک پست نبودن چکید و آدم شد

     

    شب تولد تو گریه بر حسینم چیست؟

    گمان کنم که از امشب ، شب محرم شد

     

    تو ظهر فاجعه یک لحظه چشم خود بستی

    زمین برای اهالی چونان جهنم شد

     

    غروب کرب و بلا عشق شد پراکنده

    و بعد با زدن نبض تو منظم شد

     

    تو گریه دار ترین شعر شاعران غمی

    تو عمق آخر دریای بی کران غمی

     

    تو هر چقدر غمی باز شکل لبخندی

    و با شکوه تر از قله دماوندی

     

    تو از غزل بوجود آمدی ترانه شدی

    تو اوج مرثیه بودی و جاودانه شدی

     

    تو فاطمه ، تو علی ، تو پیمبری بانو

    تو مجتبی ، تو حسینی تو محـــشری بانو

     

    تو انتشار شمیم نجیب شب بوها

    سحر که شد تو اذان معطری بانو

     

    برای اهل صفا آن دو رکعت جسمی

    که از هزار رکعت با صفا تری بانو

     

    بیا و آخر این شعر را خودت بنویس

    برای اینکه خودت حرف آخری بانو

    هادی جانفدا

    *****************

    آنقدر عاشقیم که املاء نمی شود

    مستیِ ما که در قلمی جا نمی شود

    زلف مرا به پنجره هایِ ضریحِ عشق

    طوری گره زدند، دگر وا نمی شود

    باید که ناز داشت، کمی نیز غمزه داشت

    هر دختر قبیله که لیلا نمی شود

    آن کس که خاکِ پایِ مریدان میکده ست

    محتاجِ معجزاتِ مسیحا نمی شود

    «تاکِ» مرا به عشق تو در خُم گذاشتند

    حالا شراب می شود و یا نمی شود

     

    ما مثل باده ایم شبی امتحان کنید

    انگور زاده ایم شبی امتحان کنید

     

    شکر خدا که نام مرا مبتلا نوشت

    از حاجیان کعبه سبز شما نوشت

    شکر خدا که دست قدر، دست سرنوشت

    نام مرا شریف ترین خاکِ پا نوشت

    صبحِ ازل به خاکِ تو پیشانی ام رسید

    این سجده را فرشته به پای خدا نوشت

    از ما سوال شد که اسیر تو می شویم؟

    ما خواستیم و آیه ی «قالو بلی» نوشت

    بالای سر در حرم کبریاییش

    نام تو را به خط خودش با طلا نوشت

     

    یعنی تمام جلوۀ آل عبا تویی

    آیینه تمام نمایِ خدا تویی

     

    اعجاز بی مثال شما تا ادامه داشت

    موسی ادامه داشت، مسیحا ادامه داشت

    ای بارشِ همیشۀ سجاده هایِ نور

    در امتداد چشم تو دریا ادامه داشت

    بانو اگر به آینه ها سر نمی زدید

    تاریکیِ همیشۀ دنیا ادامه داشت

    در آسمانِ چهارم افلاک جا زدیم

    آیات ردّ پایِ تو اما ادامه داشت

    تا زندگیت را به تماشا گذاشتی

    آن عمر جاودانه زهرا ادامه داشت

     

    ای آفتاب روشن شب های کربلا

    ای زینبِ مدینه و زهرای کربلا

     

    گفتیم آسمانی و دیدیم برتری

    گفتیم آفتابی و دیدیم بهتری

    گفتیم دختر اسد الله غالبی

    ایام کوفه آمد و دیدیم حیدری

    تو از زمان کودکیت تا بزرگیت

    شیواترین مفسر الله اکبری

    تو از کدام طایفه هستی که مستقیم

    فیض از حضور علم خداوند می بری

    بر شانه های سبز تو بار رسالت است

    تو اولین پیمبر بعد از پیمبری

     

    خورشید روی تو شرف مشرقین شد

    یک نیمه ات حسن شد و نیمت حسین شد

     

    ای ماورای حد تصور کمال تو

    بالاتر از پریدنِ جبریل بال تو

    از مادری چنین، چنین دختری شود

    هم خوش به حال فاطمه هم خوش به حال تو

    غیر از حسین فاطمه، چیزی ندیده ایم

    در انعکاس آینه های زلال تو

    نزدیکِ سایه هایِ عبورت نمی شویم

    نامحرمانِ عشق کجا و خیال تو؟

     

    از گوشه هایِ چشم تو ساحل درست شد

    محضِ رضای پای تو محمل درست شد

     

    تو زینبی و شیر زن بعد کربلا

    تفسیرِ نفسِ مطمئِن بعدِ کربلا

    زهرا، نبی، حسین و علی و حسن تویی

    بانو تویی تو «پنج تنِ» بعد کربلا

    گاهی که طعنه می شنوی صبر می کنی

    یعنی تویی همان حَسنِ بعد کربلا

    پروانه ای و گردِ خودت می کنی طواف

    ای قبلگاهِ خویشتنِ بعدِ کربلا

    ای گریۀ غریبیِ عریانِ بی کفن

    حالا تویی و پیرهنِ بعد کربلا ...

     

    قلبت تپید و سورۀ مریم شروع شد

    غمگین ترینِ غروبِ محرم شروع شد

    *********************

    ای سایۀ بلند اباالفضل بر سرت

    ای بال جبرئیل، گلستان معبرت

    عباس هم رشیدی قد تو را ندید

    از بس که سر به زیر بود در برابرت

    شب زنده دار شام غریبانِ کربلا

    دل بسته بر نماز شب تو برادرت

    ای خطبۀ صدای تو نهج البلاغه ات

    وی محمل بدون جهاز تو منبرت

     

    سرّ نِی در نینوا می ماند اگر زینب نبود

    کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود ...

    استاد علی اکبر لطیفیان

    *****************

    قصد کرده است خدا جلوه ی دیگر بکشد
    سوره یِ مریمی از سوره یِ کوثر بکشد
    بگذارید همین جا به قدش سجده کنم
    نگذارید دگر کار به محشر بکشد
    دختر این است اگر، فاطمه پس حق دارد
    از خداوند فقط مِنَّت دختر بکشد
    مادر دَهر نزائید و نخواهد زائید
    آنکه را از سر این آینه معجر بکشد
    علی اکبر لطیفیان 

    *****************

    ۹۷/۱۰/۱۷

    نظرات  (۰)

    هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی