هیئت شهید غلامحسین فتحی

شعر آئینی مدح و مرثیه اهلبیت علیهم السلام

هیئت شهید غلامحسین فتحی

شعر آئینی مدح و مرثیه اهلبیت علیهم السلام

هیئت شهید غلامحسین فتحی
کانال این وبلاگ
بایگانی
جمعه, ۱۱ آبان ۱۳۹۷، ۰۴:۳۵ ب.ظ

شعر رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله-18

  • ۱۶ نمایش
  • شعر رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله-18

    ********************

     آری ستاره ایم که بی خواب می شویم

    شب ها بدون ماه، چه بی تاب می شویم

     

    تک مصرعیم بی تو، پراکنده، بی ثمر

    اینگونه با تو ما غزل ناب می شویم

     

    ما را ببخش گرچه مسلمان نبوده ایم

    توهین شنیده ایم و چنین آب می شویم

     

    خورشید مکه ای و جهان ریزه خوار توست

    بی تو پر از سیاهی مرداب می شویم

     

    نبض زمین و نظم زمان، حضرت رسول

    اذنی بده، ز خشم چو گرداب می شویم

     

    در خود فرو بریم جهان را، بدون تو

    منجی برای مسجد و محراب می شویم

     

    اصلا اگر اجازه دهی ما فداییِ

    جدّ بزرگ حضرت ارباب می شویم

    فاطمه سادات مظلومی

     ***********************

     یا رسول الله...

    تو لیلا باش،مجنون و پریشان بودنش با من

    تو سفره دار احسان باش،مهمان بودنش با من

    تمام سختی این راه با تو،راحتی با من

    مسلمان کردنم با توست،سلمان بودنش با من

     

     به دوش خود کشیدی بار اسلامی که میگفتی

    هنوزم مانده ای تو ،یار اسلامی که میگفتی

     

     خودت را سیزده بار دگر تکثیر کردی تو

    به پای عشق،پاهای مرا زنجیر کردی تو

    برای اینکه من آدم شوم...عاشق شوم،آخر

    خودت را با غم آدم شدن ها پیر کردی تو

     

     من امروز آمدم سینه سپر باشم برای تو

    در این موسم کمی مرد خطر باشم برای تو

     

    زبان وا کرده دشمن تا دلم را سرد گرداند

    ز بد گفتن به تو،خوشحالی ام را درد گرداند

    نمیداند که در طوفان مشخص میشود مردی

    رسیده کفر،تا ما را قوی تر مرد گرداند

     

     ارادت های ما پیداست به پیغمبر اکرم

    نماز ما سلام ماست به پیغمبر اکرم

     

     تو حقا حقی و هیچ اند در پیش تو ناحق ها

    نمیفهمند «احمد» بودنت را قوم احمق ها

    بساط آدمیت پهن شد با دست لطف تو

    بدون عشق تو می افتد از بازار،رونق ها

     

    تمام انبیا از خوبیت گفتند،قرآن هم

    کسی که از تو بد میگوید آدم نیست،حیوان هم

     

    تمام حرف ،بر نقاشی بی رنگ یک بوم است

    «هنر» دست معاند ها بیفتد،مرغکی شوم است

    تمسخر کردن «خورشید» یعنی آنکه این نقاش

    تمسخر میکند خود را که از این نور محروم است

     

    سخن گفتن به هجو و طعن، در حق تو بی معناست

    تو بالایی و کسر شأن،در حق تو بی معناست

    محمد کاظمی نیا

     ************************

    شکرخدا که بر دل من کارگر شدی

    مرهم شدی شراره شدی شعله ورشدی

    سوختی شبیه این جگر پاره پاره ام

    تا که زغصه ها دلم باخبر شدی

    دیگر زمان لحظه شماری به سر رسید

    درشام بی کسی وغریبی سحر شدی

    دیدی نمانده تاب وتوان پریدنم

    ای زهر امدی ومرا بال وپر شدی 

    گفتم رها ز خاطره ها می شوم ولی

    در ذهن من تداعی دیوار ودرشدی

    محمد حسن بیاتلو

    ************************

      ای مدینه آفتاب حسن سرمد را چه کردی؟

    آن خدایی عبد آن عبد مؤیّد را چه کردی؟

    جان جان عالم ایجاد احمد را چه کردی؟

    از چه خاموشی بگو آخر محمّد را چه کردی؟

    جا به زیر خاک دادی روح روح انبیا را

    آنکه بار خلق را بر دوش خود می برد چون شد؟

    آنکه بهر عزّت ما خون دل می خورد چون شد؟

    آنکه خندید و لبش از سنگ کین آزرد چون شد؟

    آنکه گُل گفت و گُل رویش ز غم پژمرد چون شد

    در کجا کردی تو پنهان آفتاب جان ما را

    قلب آدم در غم پیغمبر خاتم گرفته

    بغض مانده در گلوی عترت و عالم گرفته

    منبر و محراب و مسجد را غبار غم گرفته

    حضرت زهرا سیه پوشیده و ماتم گرفته

    اشگ غربت کرده پر، چشم علیّ مرتضی را

    ای مدینه ای مدینه جامۀ نیلی به تن کن

    یا امیرالمؤمنین جان دو عالم را کفن کن

    گوهر اشک از دو چشم خود نثار آن بدن کن

    پاک با دست محبّت اشگ از چشم حسن کن

    کن نوازش از ره رأفت شهید کربلا را

    زینب و کلثوم با مادر عزا دارند هر دو

    با علی در گریه و اندوه و غم یارند هر دو

    در کنار فاطمه با چشم خونبارند هر دو

    دیده گریان، دست بر دل، سر به دیوارند هر دو

    هر دو می بینند اشک غربت شیر خدا را

    فاطمه یکدم نیفتد نام بابا از زبانش

    جان رسیده بر لب و از دست رفته جان جانش

    تیره تر از گوشۀ بیت الحزن شد آشیانش

    هیزم آوردند جای دسته گل در آستانش

    سوختند از شعلۀ آتش در بیت الولا را

    باغبانا بعد عمری خون دل حقّت ادا شد

    غنچه از گُل، گُل ز بلبل، بلبل از گلشن جدا شد

    با تن تنها اسیر روبهان شیر خدا شد

    فاطمه از پا فتاد و طفل معصومش فدا شد

    تسلیت دادند با ضرب لگد خیرالنّسا را

    اوّلین تیغی که دشمن بعد پیغمبر کشیده

    پیش چشم فاطمه بر کشتن حیدر کشیده

    ناله آنجا از جگر صدّیقۀ اطهر کشیده

    زین جنایت ناله هم محراب و هم منبر کشیده

    در غم حیدر کشیده نالۀ واغربتا را

    یا محمّد بعد تو شیر خدا خانه نشین شد

    چون کتاب آسمانی دخترت نقش زمین شد

    لاله باران پیکر پاک حسن از تیر کین شد

    کشته فرزندت حسین از خنجر شمر لعین شد

    شرح، «میثم» می دهد بر امّتت این غصّه ها را

    غلامرضا سازگار

    ************************ 

      هنوز پرده نیانداختیم امیر شدیم

    هنوز جلوه نکردیم بى نظیر شدیم

     

    فقیر خانه مایند بندگان خدا

    براى آنکه خداوند را فقیر شدیم

     

    غذاى سفره ما از تجلیات خداست

    شبانه روز ازین سفره بود سیر شدیم

     

    بلند شانه ما را بلا شکسته نکرد

    از اشتیاق خدا بود زود پیر شدیم

     

    همین که ریخته شد خون ما به جوش آمد

    پس از شهید شدن چند تا غدیر شدیم

     

    به جان خویش خریدیم درد را اما

    براى دوستمان جوشن کبیر شدیم

     

    اگرچه بسته شود دست ما ولى باز است

    به دست بسته مان باز دستگیر شدیم

     

    قرار بود اگر حرف بد به ما بزنند

    چرا شهید شدیم و چرا اسیر شدیم؟!!!

     

    درست وقت زمانش به آسمان رفتیم

    نه زود آمده بودیم ما نه دیر شدیم

     

    اکبر لطیفیان

    ************************

    شبی که نور زلال تو در جهان گـم شد

    سپیده جامه سیه کرد و ناگـهان گم شد

    ستاره خـــون شد و از چشم آسمان افتاد

    فلک ز جلـــوه فرو ماند و کهکشان گم شد

    به باغ سبز فلک ، مــــهر و مــــاه پژمـــــردند

    زمین به سر زد و لبخند آســـمان گــم شد

    دوبــــاره شب شد و در ازدحـــــام تاریکـی

    صـــــدای روشن خورشید مهربـان گم شد

    پس از تـــو، پرسش رفتن بدون پاسخ مـاند

    به ذهــــن جــاده ، تکاپوی کـــاروان گم شد

    بهـــــار، صید خزان گشت و باغ گل پژمـــرد

    شبی که خنده ی شیرین باغبـــان گم شد

    ترانـــــــه ار لب معصوم « یــــاکریــم » افتاد

    نسیم معجـزه ی گل ، ز بوستان گم شد

    شکست قلب صبـــــور فرشتگـــان از غـم

    شبی که قبـله ی توحید عاشقان گم شد

    رسید حضـــــــــرت روح الامین و بر سر زد

    کشید صیحه ز دل ، گفت : بوی جــان گم شد

    نشست بغض خدا در گلوی ابراهـیـم

    شبی که کعبه ی جان ، قبله ی جهـان گم شد

    غرور کعبه از این داغ ناگهان پاشید

    نمـاز و قبله و سجاده و اذان گـم شد

    « ستاره ای بدرخشید و ... » ، تسلیت ای عشق !

    ز چشم زخم شب فتنه ، ناگهـان گم شد

    به عـزم وصف تو دل تا که از میان برخاست

    قلـم به واژه فرو رفت و ناگهـان گم شد

    به هفت شهر جمــال تو ای دلیل عشق !

    شبیه حضــرت عطار، می توان گم شد

    به زیــر تیغ غمت، در گلـوی مجنونــم

    ز شوق وصل تو، فریـاد « الامان » گم شد

    از آن دمی که دلــم خوش نشین داغت شد

    به مرگ خنده زد و از غم جهــــــــان گم شد

    رضا اسماعیلی

    ************************

    موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۷/۰۸/۱۱
    ذاکر شهید

    رسول خدا(ص)مرثیه

    نظرات  (۰)

    هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی