هیئت شهید غلامحسین فتحی

شعر آئینی مدح و مرثیه اهلبیت علیهم السلام

هیئت شهید غلامحسین فتحی

شعر آئینی مدح و مرثیه اهلبیت علیهم السلام

هیئت شهید غلامحسین فتحی
کانال این وبلاگ
بایگانی
جمعه, ۱۱ آبان ۱۳۹۷، ۰۴:۳۴ ب.ظ

شعر رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله-17

  • ۱۶ نمایش
  • شعر رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله-17

    ********************

      رفتی و دست مهربانت رفت در خاک

    رفتی و از داغت عزادارند افلاک

    با خویش بردی آن نگاه مهربان را

    آن رحمت جاری و پاک و بیکران را

    رفتی ولی بوی تو را دارد مدینه

    ابری شده از غصه می بارد مدینه

    یک عمر در راه خدا سختی کشیدی

    رفتی ولی از امتت خیری ندیدی

    قرآن صدایت می زند برگرد احمد

    آیات رحمن غرق ذکر یا محمد

    برگرد آیات خدا بی تو غریبند

    آیات نور و انّما بی تو غریبند

    غار حرا دلتنگ شبهای تو مانده

    در حسرت یک بوسه از پای تو مانده

    رفتی ولی در قلبهای دشمن و دوست

    آن چهره و لبخند زیبای تو مانده

    هر چند نشنیدند یک عده صدایت

    در آسمان شهر آوای تو مانده

    بر روی پیشانی ایتام مدینه

    مثل همیشه جای لبهای تو مانده

    نور علی نور دل غمگین زهرا

    در ظلمت این قوم زهرای تو مانده

    رفتی برایش ناله مانده درد مانده

    رفتی علی در بین صد نامرد مانده

    آقا تو رفتی بیت الأحزان را ندیدی

    سینه زدن بر خاک سوزان را ندیدی

    رفتی ندیدی ناله های دخترت را

    خون گریه ها و ربنای دخترت را

    رفتی ندیدی بعد تو حرمت شکستند

    دستان حیدر را میان کوچه بستند

    رفتی سفارشهای تو روی زمین ماند

    بعد از تو زهرا و امیرالمومنین ماند

    بعد از علی تنها و بی یاور حسن شد

    خونین جگر خونین دهن خونین کفن شد

    رفتی ندیدی ماجرای کربلا را

    رفتی ندیدی پیکر در بوریا را

    در کربلا اجر رسالت اینچنین بود

    جسم حسینت پاره پاره بر زمین بود

    بی اعتنا از گریه زینب گذشتند

    از روی جسمش با سم مرکب گذشتند

    اینجا میان روضه ها زینب قدم زد

    آتش به جان شعرهای محتشم زد

    این کشته افتاده بی سر حسین است

    این که نمانده از تنش پیکر حسین است

    این که سپاهی ریخته روی تن او

    این شاه بی سردار و بی لشکر حسین است

    این خیمه ای که گیسوی حورش طناب است

    حالا اسیر شعله ها و آفتاب است

    این پیکری که زینت دوش نبی بود

    حالا تمام پیکرش شد خاک آلود

    مجتبی شکریان

    ************************ 

     پس از تو ای پدر قدم خمیده

    عجب ارثی به زهرایت رسیده

    نه تنها قامتم از غم کمان شد

    که از هر تار مویم زد سپیده

    برای یاری حیدر پدرجان

    نگر زهرای تو با جان دویده

    چهل ظالم علی را می کشیدند

    فلک مثل علی تنها ندیده

    کجایی تاببینی بین کوچه

    عدویت پنجه بر رویم کشیده

    به بازو و به پهلویم نظر کن

    ببین از میخ در خونم چکیده

    پدر شد محسنم نشکفته پرپر

    که با ضرب لگد شد غنچه چیده

    حسین رضایی

    ************************** 

     مثل یک سایه چه زود از سرِ این خانه گذشت
    چه غریبانه،غریبانه،غریبانه گذشت

    چشم را بست ولی صبر نکردند این قوم
    پیشِ او بود علی صبر نکردند این قوم

    ای دل از غربتِ این لحظه ی تشییع بگو
    از غریبانه ترین لحظه ی تشییع بگو

    او غریبانه ترین لحظه ی رفتن دارد
    روضه ی رفتن او گفتن و گفتن دارد

    اندک اندک اثرِ زهر به جانش اُفتاد
    رویِ دامانِ علی بود توانش اُفتاد

    شهر در مکر و سکوت است علی تنها شد
    یک تنه گرم حنوط است علی تنها شد

    یک طرف داشت علی آب به پیکر می ریخت
    یک طرف داشت جماعت سرِ مادر می ریخت

    آب غسلش به تنش بود که هیزم پُر شد
    شعله پیچید به در نوبتِ یک چادر شد

    بدنش روی زمین بود به زحمت اُفتاد
    وای ناموس علی بینِ جماعت اُفتاد

    در عزای پدرش بود که سیلی را خورد
    سوگوار پسرش بود که سیلی را خورد

    تا که مولا کفنش کرد زنش را کُشتند
    تا کفن روی تنش کرد زنش را کُشتند

    دست بر پهلوی خود داشت پرش خورد به در
    درد پهلو که خَم اش کرد سرش خورد به در

    حسن لطفی

     ************************

     اگرچه روز و شب هستیم دائم برسر خوانت
    ببخش آقا که کم بودیم عمری مرثیه خوانت
    پراز دردم ولی درد من اصلا جسم خاکی نیست
    بیا روح مرا درمان بکن قربان درمانت
    فقط یا رحمه للعالمین یک گوشه چشمی کن
    کویرم خاک بی خیرم منو امید بارانت
    مرا همسفره ی یک وعده نان خشک خود گردان
    که طعنه میزند برهر ضیافت تکه ی نانت
    برای تا خدا رفتن بدستان تو محتاجم
    بکش دستی سرم شاید شدم یکروز سلمانت
    گدایی را ندیدم از درت نومید برگردد
    به هرکس میرسد بی شک و شبهه لطف و احسانت
    من اعجاز تو را دیدم میان لحظه هایی که
    عیادت رفتی و درجا یهودی شد مسلمانت
    چه انسی با حسن داری که باهم سفره وا کردید
    میان عرش غوغا کرده آوای حسن جانت

     سید پوریا هاشمی

     ************************

    از کوچه به هنگام گذر خاطره دارم
    میسوزم و باسوز جگر خاطره دارم
    مانوس به اشک.م چه کنم دست خودم نیست
    آخر من ازین دیده تر خاطره دارم
    یک روز عصا بودم و یک عمر خمیدم
    از دردسر درد کمر خاطره دارم
    کابوس گرفته ز من این خواب شبم را
    با آه شب و سوز سحر خاطره دارم
    این پیری من زیر سر کودکی ام بود
    در سن کم از غم چقدر خاطره دارم
    رد میشدم از کوچه تنگ و جگرم سوخت
    از سیلی و از چرخش سر خاطره دارم
    بیزارم ازین سرعت بسته شدن در
    من با لگد و آتش در خاطره دارم

    سید پوریا هاشمی

    ************************

    فتاده ناله ای دربند بندم

    ز هجران تو بابا دردمندم

    شب و روزم شده با گریه همراه

    دگرتا آخر عمرم نخندم

    ***

    پس از تو مانده ام با اشک دیده

    ز بار هجر تو پشتم خمیده

    برای تسلیت گفتن به زهرا

    به جای دسته گل هیزم رسیده

    ***

    نشسته بود تنها گریه میکرد

    غریبانه خدایا گریه میکرد

    کنار بستر پاک پیمبر

    چه مظلومانه زهرا گریه میکرد

     سید هاشم وفائی

     ************************

    ای شهید زهر ظلم اشقیا
    ای تو قبل از مرتضی بابای ما

    گو چه دیدی از جفای روزگار
    ترک زهرا کرده ای با اضطرار

    غصه هایت شیعه را آزرده است
    در فراق تو جهان افسرده است

    ای که از دشمن جفاها دیده ای
    ناسزا و ناروا بشنیده ای

    با زبان تلخ و با زخم زبان
    حیله ها کردند بر تو روبهان

    بر بدن داری جراحات زیاد
    رنجهای طائفت آید به یاد

    گشته ای حامی به دین با جان خود
    گاه در بدر و حنین گاهی احد

    خلق و خو وخلقتت خاکی نبود
    دشمنان را فهم این پاکی نبود

    حال با یک کوله بار رنج وغم
    می شوی آسوده از ظلم وستم

    خسته و رنجور ونالان می روی
    از چه اینگونه شتابان می روی

    می روی با کوله بار ماتمت
    با مصیبتها و داغ اعظمت

    می روی زهرا شود زار و حزین
    بعد توگردد علی خانه نشین

    بعد تو دشمن جسارت می کند
    حق زهرای تو غارت می کند

    با جفا و جور وکینه با کتک
    گردد او محروم از حق فدک

    بعد تو وای از دل تنگ علی
    حلقه کم می گردد از دورِ علی

    این نمک نشناسها زخمش زنند
    ریسمان بر گردنش می افکنند

    دست بسته سوی مسجد می برند
    همسرش را بین کوچه می زنند

    قنفذ از کینه مغیره از جفا
    حمله ور گردند سوی مرتضی

    فاطمه بهر حمایت رهسپر
    بر علی می گردد او همچون سپر

    عصمت الله است بین کوچه ها
    از علی هرگز نمی گردد جدا

    یک تنه جانباز دریای غدیر
    می شود او یار مولای غدیر

    یک تنه رزمنده ی رزم ولا
    افتخار واعتبار مرتضی

    یک تنه گردد پرستار علی
    یاور و تنها علمدار علی

    زنده سازد ذکر مولانا علی
    یا علی و یا علی و یاعلی

    حسین رضایی

     ************************ 

    موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۷/۰۸/۱۱
    ذاکر شهید

    رسول خدا(ص)مرثیه

    نظرات  (۰)

    هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی