هیئت شهید غلامحسین فتحی

شعر آئینی مدح و مرثیه اهلبیت علیهم السلام

هیئت شهید غلامحسین فتحی

شعر آئینی مدح و مرثیه اهلبیت علیهم السلام

هیئت شهید غلامحسین فتحی
کانال این وبلاگ
بایگانی
جمعه, ۱۱ آبان ۱۳۹۷، ۰۴:۲۸ ب.ظ

شعر رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله-13

  • ۱۸ نمایش
  • شعر رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله-13

    ********************

    مجتبی روشن روان

    بوی غم می رسد انگار... دلم می ریزد

    اشک از دیده ی غمبار حرم می ریزد

    از نگاهِ نگران، برق اِلَم می ریزد

    خوب پیداست که باران ستم می ریزد

    آه آرامش زهراست به هم می ریزد

    یا... قرار است که پیغمبر اکرم برود

    سایه ی خنده از این گلکده کم کم برود

    مهربانی که برای همه همچون خورشید

    نور از خنده ی لب های ترش می بارید

    از گرفتاری امّت به جزا می ترسید

    روز و شب در پی ارشاد بشر می گردید

    مثل او هیچ رسولی غم و اندوه ندید

    در دلم شور عجیبی ست، نمی دانم چیست؟!

    در گلو بغض غریبی ست، نمی دانم چیست؟!

    دخترت زار به سر می زند ای وای دلم

    بر دلم غصه شرر می زند ای وای دلم

    پدرم حرف سپر می زند ای وای دلم

    حرف از داغ پسر می زند ای وای دلم

    دل بریدن ز تو بابا به خدا آسان نیست

    بعد تو واسطه ی وحیِ خدا با ما... کیست؟

    این جوان کیست...؟ که از دیدن رویش در دل

    غصه وارد شده و خنده ز لب شد زائل

    آه یا  رب شده انگار صبوری مشکل

    گفت با لحن غریبانه ولی چون سائل

    با اجازه... بگذارید بیایم داخل

    با ادب آمد و در پیش پدر زانو زد

    پرده از صورت پوشیده ی خود یک سو زد

    مژده ای رحمت رحمان! که سحر نزدیک است

    ای رسول مدنی! صبح سفر نزدیک است

    شب بیچارگی نسل بشر نزدیک است

    به علی نیز بگو... روز خطر نزدیک است

    وقت برپا شدن آتش در نزدیک است

    پدر آماده ی رفتن به سماوات، ولی...

    نگران است برای غم فردای علی...

    تکیه بر دست علی زد گل باغ ایجاد

    نظری کرد به زهرا و دوباره افتاد

    آه از سینه ی افلاک برآمد... فریاد

    به علی فاطمه را باز امانت می داد

    داشت اما خبر از قصه ی زهرا، ای داد

    این همه بی کسی ای وای سرم... درد گرفت

    دل سرشارِ غم و شعله ورم... درد گرفت

    او زِ فردای حسین و حسنش داشت خبر

    از خزان گشتن باغ و چمنش داشت خبر

    از به آتش زدن یاسمنش داشت خبر

    از غم حیدرِ خیبر شکنش داشت خبر

    از حسین و بدن بی کفنش داشت خبر

    اشک از دیده فرو ریخت و روحش پر زد

    پر زد و دختر مظلومه ی او بر سر زد

     ************************

    میثم مومنی نژاد

    گرفته بوی شهادت شب وفاتش  را

    بیا  مرور کن  ای اشک  خاطراتش را

    مورخان  بنوشتند  با   سرشک یتیم

    هجوم درد   به  سر تا سر  حیاتش را

    سه سال شعب ابیطالب و شکنجه وبعد

    چقدر  مرگ خدیجه  فسرد  ذاتش   را

    چه سنگها  که بر آیینهُ  وجودش خورد

    چه طعنه ها که ابوجهل زد  صفاتش را

    برای غارت جانش قریش خنجر بست

    ولی  خدای علی  خواسته نجاتش  را

    دلش چو ماه شکست و دو نیم شد اما

    ندید  سبزی یِ  باران  معجزاتش   را

    حرا  شروع رسالت   غدیرخم   پایان

    ادا نمود   تمامی یِ   واجباتش  را

    ...وبعد غیر علی هر که رفت در محراب

    شنید  نعرۀ ( لا تقربو الصلاتش )  را

     ************************

    مجتبی شکریان

    ساعات بعد از داغ پیغمبر شروع شد

    با رفتنش صد قصه دیگر شروع شد

    دلشوره هایش یک به یک معنا گرفت و

    از آنچه می ترسید پیغمبر شروع شد

    در وقت دفن مصطفی، تنها علی بود

    ایام سخت غربت حیدر شروع شد

    گفتند با هم در سقیفه بی حیاها

    وقت تلافی کردن خیبر شروع شد

    بعد از پیمبر هر کسی هر چه شنیده

    باید بداند روضه از یک در شروع شد

    گفتند از بغض علی با یاد خیبر

    باید که آتش زد به این خانه به این در

    وقتی که آتش بر در و دیوار افتاد

    زهرا به دنبال دفاع از یار افتاد

    میخ دری که از خجالت آب می شد

    دل را به دریا زد پی آزار افتاد

    آن سینه ای که مخزن سر خدا بود

    کم کم سر و کارش به آن مسمار افتاد

    با ضربه ای در را درآوردند از جا...

    گویا به روی مادری بیمار افتاد

    تا بی حیایی وارد بیت علی شد

    دستی به روی چشم هایی تار افتاد

    آن دست پاکی که به همسایه دعا کرد

    طوری مغیره زد دگر از کار افتاد

    باب جسارت را همین ها باز کردند

    بی حرمتی را با حسن آغاز کردند

    مظلوم و بی یار و غریب در وطن بود

    آنقدر که در خانه هم بی هم سخن بود

    با زهر کینه روزه را افطار کرد و...

    قبل از سحر بی تاب شد، خونین دهن بود

    بعد از شهادت پیکر پاک و غریبش

    آخر اسیر فتنه یک پیرزن بود

    این روضه را باید که واضح تر بگویم

    هفتاد چوب تیر روی یک بدن بود

    تابوت هم از غربتش خون گریه می کرد

    بر روی لبهای حسین جانم حسن بود

    گر چه عزای مجتبی در عالمین است

    اما گریز روضه های ما حسین است

    ************************

    حسن لطفی

    بس کُن عزیزِ تا سحر بیدار بس کُن

    کُشتی مرا از گریه ی بسیار بس کُن

    ای چند شب بیدار مانده آب رفتی

    ای چند شب گریانِ من اینبار بس کُن

    بس کُن کنارِ بسترم خیس است زهرا

    آتش نزن بر این تنِ تَب دار بس کُن

    رویت ندارد طاقتِ این اشکها را

    طاقت ندارد اینهمه آزار بس کُن

    باید ببینی روزهایِ بعد از این را

    باید بمانی با غمی دشوار بس کُن

    باید بگویم روضه های بعد خود را

    باید بسوزی بعد از این دیدار بس کُن

    ای کاش بعد از من کسی جایت بگوید

    با هیزم و با آتش و دیوار بس کُن

    ای کاش میگفتند خانوم بچه دارد

    ای کاش میگفتند با مسمار بس کُن

    در کوچه می اُفتی کَسی غیر از حسن نیست

    با گریه می گوید که در انظار بس کُن

    در کوچه می اُفتی و می گوید به قنفذ

    اُفتاد دستِ مادرم از کار بس کُن

    دستت مغیره بشکند حالا که اُفتاد

    از چادر او پایِ خود بردار بس کُن

    بگذار یک جمله هم از گودال گویم

    خون گریه ات را کربلا بگذار بس کُن

    وقت هزار و نُهصد و پنجاه زخم است

    ای نیزه ی خونبار این اصرار بس کُن

    این ناله هایِ دخترت پیشِ حرامی است

    با شمر می گوید نزن نشمار... بس کُن 

    ************************
    مهدی رحیمی

    در حسینیه ی جبین روضه است

    خط به خط گریه، چین به چین روضه است

    آسمان گریه کرده بالاخره

    هرشبی را که در زمین روضه است

    به کجا می روی؟در عالم اگر؛

    خبری هست در همین روضه است

    سند ادعای من محشر

    که بفهمی تمام دین روضه است

    هدیه ی ما به ساکنان بهشت

    باز در روز واپسین روضه است

    در میان اهالی گریه

    اولین روضه آخرین روضه است

    اینکه بعد از غدیر، پیغمبر

    از علی گفت و گفت، این روضه است

    زهر کم کم بر او اثر می کرد

    زردی چهره هم یقین روضه است

    لفظِ اِرْجِع فاِنَّه یَهْجُر

    تا قلم خواست بدترین روضه است

    باگریزش شکستن دندان

    وسط کوچه اولین روضه است

    با دلیل شهادت زهرا

    لفظ پیغمبر امین روضه است

    شتر سرخ در جمل فتنه است

    اسب اما بدون زین روضه است

    ***

    روضه از این به بعد رفت به دشت

    روضه دنبال خواهرش می گشت

    روضه شد عاطفی دمی که حسین

    یک قدم رفت یک قدم برگشت

    با غدیر و کریم و بزم شراب

    روضه می زد گریز هی بر تشت

    کاش بودم پس از دوماه عزا

    پشت باب الجواد، ساعت هشت

    ************************
    مهدی مقیمی

    مرو رسول خدا بر دلم قدم مگذار

    مرو و دختر خود را به دست غم مسپار

    مرو که بعد تو این شهر جای ماندن نیست

    مرو که بی تو دگر نیست بخت با من یار

    مرو که بی تو به این شهر اعتمادی نیست

    علی غریبه شود با مهاجر و انصار

    مرو که بی تو عوض می شود مدینۀ تو

    مرو که رحم ندارند این در و دیوار

    بیا و حداقل قبل رفتنت بنما

    سفارش من و جسم مرا به این مسمار

    کنار بستر تو یاد مادر افتادم

    یتیم گشتن من باز می شود تکرار

    به وقت دیدن بغض حسین و اشک حسن

    تمام غصۀ دنیاست بر سرم آوار

    ************************
    موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۷/۰۸/۱۱
    ذاکر شهید

    رسول خدا(ص)مرثیه

    نظرات  (۰)

    هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی