هیئت شهید غلامحسین فتحی

شعر آئینی مدح و مرثیه اهلبیت علیهم السلام

هیئت شهید غلامحسین فتحی

شعر آئینی مدح و مرثیه اهلبیت علیهم السلام

هیئت شهید غلامحسین فتحی
کانال این وبلاگ
دوشنبه, ۷ آبان ۱۳۹۷، ۱۲:۲۳ ق.ظ

اشعار اربعین امام حسین علیه السلام-11

  • ۳۰ نمایش
  • اشعار اربعین امام حسین علیه السلام-11

    *********************

    مناجات با امام زمان (عج)

    کنار خیمه ی قلبم بیا و خیمه به پا کن

    اسیر جرم و گناهم مرا ز خویش رها کن

    مرا فدای خودت کن مرا برای خودت کن

    مرا که بی تو حقیرم بیا دوباره صدا کن

    هزار سال ز هجرت میان بیم و امیدم

    بلای جان شده هجرت بیا و رفع بلا کن

    تو شافعی تو شفایی ، تو مالک دل مایی

    بیا درون دل من ، تو ملک خویش بنا کن

    زمان دوری و هجران ، به سر رسیده عزیزم

    بیا تو مرغ دلم را ، به سوی خویش هوا کن

    بیا ز نرگس چشمت ، گلاب ناب گرفتم

    بیا تو قلب مرا هم به راه خویش فدا کن

    صدای ناله ی زینب ز قبر پاک حسین است

    که این چنین شده پر غم بیا به عمه دعا کن

    ببین که عمه فتاده ، به روی قبر حسینش

    بیا تو عمه ما را ، ز داغ عشق رها کن

    سلام به حضرت زینب س و گریز روضه:

    سلام عشق به زینب سلام یار به زینب س

    نگاه عشق شد اینبار ز روی دار به زینب س

    اگرچه فصل غم او نشد بهار ولیکن

    سلام شاه شهیدان ز صد بهار به زینب س

    اسیر غصه ی عشقم اسیر شاه دمشقم

    دو صد سلام ز عاشق ز غمگسار به زینب س

    نشسته ام به کنار کتاب غصه ی زینب س

    درودی از ته جانم از این کنار به زینب س

    سواره آمد و نیزه به کتف عمه ی ما زد

    چقدر داغ رسیده از این سوار به زینب س

    به روی یک سر خونی شراب ناب بریزند

    نگو فتاده نگاه بسی خمار به زینب س

    نزن تو عمه ی من را... رقیه گفت به والله

    تو سیلی و لگدت را نکن نثار به زینب س

    جعفر ابوالفتحی

    **************************

    مصیبت اربعین

    کرببلا به قافله غم سلام کن

    بر کاروان خسته دلان احترام کن

    در پیش پای زینب کبری قیام کن

    بر وصله های چادر او استلام کن

    این قافله که خسته و رنجور می رسد

    با اشک و آه از سفر دور می رسد

    **

    زینب به گریه اش دل هر سنگ آب کرد

    احیا مرام حضرت ختمی ماب کرد

    با خطبه هاش کاخ ستم را خراب کرد

    زنده به پیش خلق دم بوتراب کرد

    با اشک و آه و چشم زخون تر رسیده است

    بهر طواف کعبه بی سر رسیده است

    **

    شکر خدا که باز رسیدم کنار تو

    تا اینکه بوسه ای بزنم بر مزار تو

    ای من فدای آن جگر داغدار تو

    حالا کبود آمده ام در جوار تو

    برخیز تا برای تو من دیده تر کنم

    برخیز تا برای تو شرح سفر کنم

    **

    یک اربعین گذشت و زمین گیر تر شدم

    یک اربعین گذشته و من پیرتر شدم

    هر روز در فراق به زنجیرتر شدم

    از عمر مانده بعد تو من سیرتر شدم

    آخر چگونه بعد تومن زنده ام حسین ؟

    از اینکه زنده ام زتو شرمنده ام حسین

    **

    یادم نمی رود که خلایق چه بد شدند

    صف بسته در برابر تو بی عدد شدند

    "با سنگ و نیزه بین تو و خیمه سد شدند

    ده اسب تازه نعل به نعل از تو رد شدند "

    یادم نمی رود دم آخر سرت که رفت

    بر دستها عمامه پیغمبرت که رفت

    **

    یادم نمی رود روی نیزه سرت حسین

    یا پاره پاره تن علی اکبرت حسین

    از دست و بازوی یل آب آورت حسین

    یا آن تلظی علی اصغرت حسین

    لالایی رباب امان مرا برید

    انگار باز گریه شش ماهه را شنید

    **

    از شرح حال این همه قامت کمان بپرس

    از لاله گونی رخ این دختران بپرس

    از ماجرای مجلس نامحرمان بپرس

    اصلا ز چوب و لعل لب و خیزران بپرس

    اما دگر زقصه ویرانه بگذریم

    از شرح حال دختر دردانه  بگذریم

    **

    از دخترت نپرس چسان پرکشید ورفت

    یک کربلا مصیبت و اندوه دیدو رفت

    طفل سه ساله بود که قدش خمید و رفت

    گلبوسه نیمه شب زلبان تو چید و رفت

    آورده ام به همره خود اشک و ناله را

    شرمنده ام نشد که بیارم سه ساله را ...

    محمود قاسمی

    *********************

    دوبیتی ها

    سفر کردم به دنبال سر تو

    سپر بودم برای دختر تو

    چهل منزل کتک خوردم برادر

    به جرم این که بودم خواهر تو

     

    حسینم واحسین گفت و شنودم

    زیارت نامه ام جسم کبودم

    چه در زندان، چه در ویرانة شام

    دعا می خواندم و یاد تو بودم

     

    برای هر بلا آماده بودم

    چو کوهی روی پا استاده بودم

    اگر قرآن نمی خواندی برایم

    کنار نیزه ات جان داده بودم

    *************************

    حضرت زینب سلام الله علیها

    عذار نیلی و قدّ خم و چشم تر آوردم

    گلاب اشک بهر لاله های پرپر آوردم

    زجا برخیز ای صد پاره تر از گل! تماشا کن

    که از جسم شهیدانت، دلی زخمی تر آوردم

    تمام یاس هایت را به شام از کربلا بردم

    چو برگشتم برایت یک چمن نیلوفر آوردم

    مسافر از برای یار سوغات آورد اما

    من از شام بلا داغ سه ساله دختر آوردم

    اگر چه سر نداری یک نگه بر سیل اشکم کن

    که با چشمان خود آب از برای اصغر آوردم

    تو بر من از تن بی سر خبر ده ای عزیز دل!

    که من برتو خبرهای فراوان از سر آوردم

    چهل منزل سفر کردم به شهر شام و برگشتم

    خبر ازچوب و از لعل لب و طشت زر آوردم

    زاشک چشم و سوز سینه ی مجروح وخون دل

    همانا مرهمت بر زخم های پیکر آوردم

    قد خم، موی آشفته، تن خسته، رخ نیلی

    به رسم هدیه میراثی بود کز مادر آوردم

    زسیل اشک دریا کرده ام چشم محبان را

    به آهم شعله ها از سینه ی میثم برآوردم

    *************************

    یک پیرهن

    گلم پرپر شد و بوی گلاب آید ز خاک او

    بگو ای باغ سرخ من، گل من کو گل من کو

    حسین جانم، حسین جانم

     

    نمی گویم چها دیدم که از من باخبر بودی

    به هر کویی گذر کردم تو با من همسفر بودی

    حسین جانم، حسین جانم

     

    نمی دانم چسان بی تو، به سر عزم وطن دارم

    ز هجده یوسفم با خود فقط یک پیرهن دارم

    حسین جانم، حسین جانم

     

    به غیر از اشک چشم خود نیاوردم گلابی را

    که من هرگز ننوشیدم بدون گریه آبی را

    حسین جانم، حسین جانم

    **********************

    ای ساربان ای ساربان! محمل نگهدار

    آمد به منزل کاروان، منزل نگهدار

    محمل مران، محمل مران، شهر دل اینجاست

    این کاروان خسته دل را منزل اینجاست

    اینجا بهار بی خزانِ من خزان شد

    از برگﹾ برگ لاله هایم خون روان شد

    اینجا همه دار و ندارم را گرفتند

    باغ و گل و عشق و بهارم را گرفتند

    اینجا به خاک افتاده بود و هست عباس

    هم مشک خالی، هم علم، هم دست عباس

    اینجا ز هم پیشانی اکبر جدا شد

    بابا تماشا کرد و فرزندش فدا شد

    اینجا ز آل الله منع آب کردند

    با تیر طفل شیر را سیراب کردند

    اینجا صدای العطش بیداد می کرد

    بر تشنه کامان آب هم فریاد می کرد

    اینجا همه از آل پیغمبر بریدند

    ریحانه ی خیر البشر را سر بریدند

    اینجا ستم بر عترت و بر آل گردید

    قرآن به زیر دست و پا پامال گردید

    اینجا به خون غلطید یک گردون ستاره

    اینجا کشید از گوش، دشمنﹾ گوشواره

    اینجا زدند آل علی را ظالمانه

    شد یاس ها نیلوفری از تازیانه

    اینجا چو از خانه به دوشان خانه می سوخت

    دامان طفلان چون پر پروانه می سوخت

    اینجا به گردون رفت دود آه زینب

    حَلقِ بریده شد زیارتگاه زینب

    اینجا عدو بر زخم پیغمبر نمک زد

    هر برگ گل را مُهری از غصب فدک زد

    اینجا زگریه ناقه ها در گِل نشستند

    دُردانه های وحی در محمل نشستند

    ای کربلا! گل های سرخ یاس من کو؟

    ای وادی خون! اکبر و عباس من کو؟

    با غنچه ی نشکفته ی پرپر چه کردی؟

    با حنجر خشک علی اصغر چه کردی؟

    خون جگر از دیده ام بر چهره جاریست

    پیراهن آوردم به همره، یوسفم نیست

    تصویر درد و داغ در آیینه دارم

    چون آفتابﹾ آتش درون سینه دارم

    خاموش و در دل گفتگو با یار دارم

    در سینه داغ هیجده دلدار دارم

    بعد از حسین از عمر خود آزرده بودم

    ای کاش من با آن سه ساله مرده بودم

    اشکم به رخ آهم به دل سوزم به سینه

    بی تو چگونه من روم سوی مدینه

    ای کاش چون تو پیکرم صدچاک می شد

    ای کاش جسمم در کنارت خاک می شد

    گیرم که زنده راه یثرب را بپویم

    زهرا اگر پرسد حسینم کو چه گویم؟

    بگذار تا سوز دلم مخفی بماند

    این صفحه را با سوز خود میثم بخواند

    *************************

    تا سایه سرت به سر محملم فتاد

    برخاست آتش غم و بر حاصلم فتاد

    یک اربعین بود که ندیدم جمال تو

    وین است شعله ای که بر آب و گلم فتاد

    ای کشتی نجات ز طوفان دوری ات

    موج بلا و حادثه بر ساحلم فتاد

    بودم هزار مشکل و از رنج هر اسیر

    یک مشکل دگر به روی مشکلم فتاد

    برخاست آتش از دل و اشکم به رُخ دوید

    دل هر زمان به یاد ابوفاضلم فتاد

    دارم من از خرابه بسی خاطرات تلخ

    مُردم همین که بار در آن منزلم فتاد

    شد گریه رقیه سبب تا ببینمت

    هر چند باز داغ دگر بر دلم فتاد

    شد باز بند دست من و باز کی شود

    بند مصیبتی که به پای دلم فتاد

    ************************

    سلام ای نازنین آلاله های سرخ زهرایی

    که بشکفتید روی نیزه ها در اوج زیبایی

    سلام ای یوسف بی پیرهن! ای بحر لب تشنه!

    سلام ای آفتاب منخسف! ای ماه صحرایی!

    زجا بر خیز، ای اشکم نثار حنجر خشکت!

    که از بهر تو آب آورده ام با چشم دریایی

    اگر چه قامتم خم گشت از کوه فراق تو

    خدا داند شکستم پشت دشمن را به تنهایی

    سر تو قطعنامه خواند و من تکبیر می گفتم

    که بر بیدادگر طشت طلا شد طشت رسوایی

    اگر از شام می پرسی زننگ شامیان این بس

    که با سنگ جفا کردند از مهمان پذیرایی

    چنان داغ تو آبم کرده و از پا درافکنده

    که ممکن نیست جز با چشم تو زینب را تماشایی

    به لطف و رأفتت نازم که در ویران سرا یک شب

    سر پاک تو شد بر ما چراغ گردهم آیی

    خدا دادِ دل ما را ز اهل شام بستاند

    که بهر کف زدن کردند دور ما صف آرایی

    گرفتم پیکرت را چون به روی دست در مقتل

    گریبان چاک زد ازاین شکیبایی، شکیبایی

    قبول حضرتت افتد که هم چون ابر باران زا

    به یاد حلق خشکت چشم میثم گشته دریایی

    ****************************

    سوغات شام

    «چشم گریان سویت از شام خراب آورده ام»

    «خیز، ای لب تشنه از بهر تو آب آورده ام»

    گر بپرسی داغ تو با سینه خواهر چه کرد

    قامت خم گشته یی بهر جواب آورده ام

    اشک، سرخ، چهره زرد و تن سیاه و موسفید

    اینهمه سوغات از شام خراب آورده ام

    اشک می بارم ز داغ چارساله دخترت

    گر چه پرپر شد گلت با خود گلاب آورده ام

    همرهم زین العباد این حجت دادار را

    جان و تن مجروح از بزم شراب آورده ام

    ***********************


    موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۷/۰۸/۰۷
    علی

    اربعین

    نظرات  (۱)

    مرسی از وبلاگ خوبتون

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی