هیئت شهید غلامحسین فتحی

شعر آئینی مدح و مرثیه اهلبیت علیهم السلام

هیئت شهید غلامحسین فتحی

شعر آئینی مدح و مرثیه اهلبیت علیهم السلام

هیئت شهید غلامحسین فتحی
کانال این وبلاگ
دوشنبه, ۱۴ خرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۲۸ ق.ظ

شعر شهادت امام علی علیه السلام-۳۴

  • ۲۵ نمایش

  • شعر شهادت امام علی علیه السلام-۳۴

    *******************
    میسوزد اما لیک خاکستر ندارد
    حالا زمین گیرست و بال و پر ندارد
    افتادن عرش را هیچکس باور ندارد
    جز پر زدن فکری دگر در سر ندارد

    بابای شهر کوفه روی بسترش بود
    چادر نماز فاطمه زیر سرش بود

    باران می بارید تنها مرد کوفه 
    خیلی مصیبت دید تنها مرد کوفه 
    دستش چه می لرزید، تنها مرد کوفه 
    با چشم تر می دید تنها مرد کوفه
     
    رد طناب مانده روی دستها را
    آه از نهاد سینه اش می رفت بالا

    میرفت چشمان علی رو به سیاهی
    میرفت کوفه بی علی رو به تباهی
    میگفت زینب در دلش با سوز و آهی
    ای ابن ملجم بشکند دستت الهی ...

    سر بند زرد و صورتش همرنگ میشد
    خیلی برای فاطمه دلتنگ می شد ...

    او روی بستر بود چشمش رنگ باران
    چون موی حیدر قلب زینب شد پریشان
    در پشت خانه شیر در دست یتیمان
    اشکش بروی گونه بغضش بود پنهان

    ای کاش می شد خون فرقش بند آید
    یا بار دیگر بر لبش لبخند آید ...

    غم از دل بابای مظلومان جدا نیست 
    دیگر گدایی با حبیبش هم غذا نیست 
    خرمای حیدر سهم شام بچه ها نیست
    کوچه دگر با مرد شبها پا به پا نیست

    او درد را با قلب خود دمساز کرده 
    زخم دلش از فرق او سرباز کرده

    وقت وصیت ها شد و میسوخت زینب
     
    وقت وصیتها شد و میسوخت زینب 
    چشم علی دریا شد و میسوخت زینب 
    حرف غم دنیا شد و میسوخت زینب 
    زخم به سینه جا شد و میسوخت زینب
     
    چشم علی خیره به چشمان ابالفضل 
    دست حسینش بود و دستان اباالفضل

    زینب همان جا سوخت مادر را صدا کرد 
    کربُبلا را دید راهش را رها کرد
    می دید کهنه خنجری را که چه ها کرد
    چه وحشیانه از قفا سر را جدا کرد
    *******************

    سی سال لب گزیدم و کابوس ِ کوچه ها
    لحظه به لحظه بال و پرم را شکسته است
    تیغی که بین سجده شکسته سر مرا
    قبلاً غلاف او کمرم را شکسته است

    *******************

    شبی را تا سحر بیدار بودم/ اسیر غصه های یار بودم

    به یادم آمد آن تاریخ غمبار/ز حالات زنی در شهر انبار

    حکومت داشت آن هنگام حیدر/چو بشنید این خبر گردید مضطر

    خبر این بود نامردان شامی/به منزلگاه بانوی گرامی

    هجوم وحشیانه کرده بودند/ بلاها بر سرش آورده بودند

    زچهره معجر او را ربودند/زپا خلخال او بیرون نمودند

    زنی را با کتک از هوش بردند/که زینت های او از گوش بردند

    چو از جریان او گردید آگاه/به خود پیچید حیدر غیرت الله

    همه خشم علی را خوب دیدند/همه این گفته را از اوشنیدند

    هر آنکه زین غم عظمی بمیرد/ز نزد من مدال حسن گیرد

    نسازم مردن او را ملامت/کتک بر زن بود اوج شقاوت

    به دوران حکومت کردن من/چگونه لطمه بیند روی یک زن

    الا حیدر که این سان دل غمینی/تو که از غصه ی آن زن چنینی

    چه ها کردی میان آتش و دود/که زهرایت میان شعله ها بود

    که آنجا دست تو بشکسته بودند/ طنابی را به حلقت بسته بودند

    یقین دارم که عمری شرمگینی / شنیدی ناله ی فضه خذینی

    مگر آنجا نماز صبر خواندی/نوک مسمار دیدی زنده ماندی

    زیاد تو پر از دردم علی جان/ فدای غیرتت گردم علی جان

    *******************

    زمزمه شب شهادت

    دلم گرفته امشب است شب شهادت علی
    امان ز غربت علی فغان ز هجرت علی

    چرا ز سوز درد دل زند به سینه مجتبی
    چرا حسین زند به سر کشد فغان وا ابا

    رسیده است چه محنتی زینب داغدیده را
    که اشک او روان شده به روی صورت علی

    دلم گرفته امشب است شب شهادت علی


    سحر بپرس از شفق به خون نشسته ای چرا
    زمین مگر چه داده رو زمان چه می شود ترا

    چرا نشسته گرد غم به روی جمله ما سوا
    مگر خبر رسیده از قتل و مصیبت علی

    دلم گرفته امشب است شب شهادت علی


    علی نداشت همدمی که بشنود پیام او
    کجا کسی که پی برد به رتبه و مقام او

    نموده درد دل به چاه که بوده هم کلام او
    آه ز بی یاوری و فغان ز غربت علی

    دلم گرفته امشب است شب شهادت علی


    چرا خموش و ساکت است مسجد و خانه ی خدا
    نمی رسد ز مأذنه بانگ علی مرتضی

    بهت زده سراسر کوفه ی غم گرفته را
    مسند عدل خالی از فیض قضاوت علی

    دلم گرفته امشب است شب شهادت علی


    به پیشگاه کبریا فتاده در سجود خون
    درد دل مبارکش ز جمله دردها فزون

    زمزمه زیر لب کند انا الیه الراجعون
    اشک یتیم ها سترگ مهر و محبت علی

    دلم گرفته امشب است شب شهادت علی


    فزت و رب الکعبه اش بشارت از شهادت است
    چهره ی ارغوانیش ز وصل حق حکایت است

    وصیتش به مجتبی نشان ز گاه رحلت است
    جمال دوست می دهد شفا جراحت علی

    دلم گرفته امشب است شب شهادت علی


    خدای من خدای من تو را قسم تو را قسم
    به خانه زاده ات علی که زاد و رفت از حرم

    نمای حفظ قائد و امام پیر و رهبرم
    فزای عمر آن عزیز به حق عزت علی

    دلم گرفته امشب است شب شهادت علی


    به لشکر و سپاه حق عنایتت مزید کن
    نصیبشان زیارت مرقد آن شهید کن

    نام سیه معلمی ز لطف خود سفید کن
    به حق جود و رأفت و بخشش و رحمت علی

    دلم گرفته امشب است شب شهادت علی
    حاج حبیب الله معلمی

    *******************

    هر قدر هم جان به این لبها بیاید

    من جان نخواهم داد تا زهرا بیاید

     

    ای کاش محسن را در آغوشش بگیرد

    حیف است پیش من اگر تنها بیاید

     

    هی آب می پاشید روی صورت من

    شاید کمی حال خرابم جا بیاید

     

    وقتی که می بندید این زخم سرم را

    ای وای اگر که زینب کبری بیاید

     

    اولاد زهرا دور هم جمع اند اما

    قنبر بگو عباس من اینجا بیاید

     

    امشب حسینم را به سقا می سپارم

    من تا بخواهی با حسینم حرف دارم

     

    عباس وقتی هست داری لشگرت را

    خالی ز غربت می کند دور و برت را

     

    یک لحظه هم با بودنش ماتم نداری

    یک لحظه هم پایین نمیگیری سرت را

     

    دیگر دل زینب همیشه قرص قرص است

    وقتی که او دارد رکاب زینبت را

     

    هرجا عطش آمد سراغ بچه هایت

    فوراً صدا کن ساقی آب آورت را

     

    افسوس پشت نخل ها سقا می افتد

    آنقدر سر نیزه میاید تا می افتد

     

    کم میشود از پیکر او وقت برگشت

    هر دست از این سردار در یکجا می افتد

     

    ام البنین که نیست اما فاطمه هست

    با دیدن افتادنت زهرا می افتد

     

    بر چادر خاکی سرش را می گذارد

    عباس با ذکر وا اُما می افتد

    *******************

    صبرم تمام شد کفنم را بیاورید
    رخت رهایی از بدنم را بیاورید
    روحم میان این قفس تنگ خسته است
    ازعرش نور پیرهنم را بیاورید
    هر جا که هست فاطمه آنجاست خانه ام
    من را برید یا وطنم رابیاورید
    با یاد چادرش نفسم تنگ می شود
    آن یاردگاری کهنم را بیاورید
    دنیا جهنمی شد از آتش فراق
    تابوت من، بهشت تنم را بیاورید
    باید حسین را به علمدار بسپرم
    عباس کاشف محنم را بیاورید

    ؟؟؟

    *********************

    علی صالحی

     

    بزن ای تیغ در دم راحتم کن

    از این شهر پر از غم راحتم کن

    مگر از دست تو کاری برآید

    بزن ای ابن ملجم راحتم کن

    **

    ز دلبر ارثیه بردن چگونه است؟

    شبیه عشق خود مُردن چگونه است؟

    بزن طوری بفهمم مثل زهرا

    که با صورت زمین خوردن چگونه است

    **

    تو که در خون نشاندی گیسویم را

    شکستی مثل زهرا ابرویم را

    مرو ای تیغ کارت ناتمام است

    مینداز از قلم این پهلویم را

     علی صالحی

    ***********************

    شاعرناشناس

    رحمی کن ای پدر تو بر این اضطراب ها
    آتش مزن به جانم با این شتاب ها
    از وقتی آمدی دل من شور می زند
    آرام باش خاطر ما دل کباب ها
    بر آسمان نگاه مکن ای عزیز من
    وا می کنی برای چه بغض سحاب ها ؟
    امشب که قصد کرده، که ویران کند دلم ؟
    ای مرگتان رسد، همه خانه خراب ها !
    بعد از تو روزگار که روشن نمی شود
    تاریک می شوند دگر آفتاب ها
    امشب برای زخم تو مرهم نهم پدر
    با یاد زخم سینه و آن التهاب ها
    چشم تو گفت : صبر کنم که فقط همین …
    …یک بار نیست دیدن صورت خضاب ها
    بعد از رسول و فاطمه حالا تو می روی
    تعبیر می شوند یکایک چو خواب ها
    بعد از حسن، حسین نباشد چه می شود ؟!
    من هستم و تحمل رنج و عذاب ها
    من هستم و نظاره ی ی یک چوب خیزران
    من هستم و شلوغی بزم شراب ها

    ؟؟؟

    ********************

    شاعرناشناس

    پیشانى عدل و عدالت را شکستند
    آن دسته اى که با على پیمان ببستند
    معصوم را دیدى که مظلومانه کشتند
    در سجده گاهى ناجوانمردانه کشتند
    یا رب چه صبحى در پى شب هاى او بود
    «فُزتُ وربّ الکعبه» بر لب هاى او بود
    تا کى شود بى حرمتى در این لیالى
    وقت نماز و کشتن مولى الموالى
    اسطوره علم و ولایت را شکستند
    دیدید ارکان هدایت را شکستند
    دیگر اذان گویى نماند از بهر کوفه
    بگرفت رنگ خون تمام شهرکوفه
    دیگر که، نان و آب بر ایتام آرد
    دیگر که بر دامن، سر آنان گذارد
    دیگر ز سرها، هوش و از تن، عقل ها رفت
    شب زنده دارى در کنار نخل ها رفت
    آخر همان خار به دیده رفته اش کشت
    آن استخوان در گلو بگرفته اش کشت
    بانگ منادى را چو بشنید ام کلثوم
    دیگر یتیمى گشتنش گردید معلوم
    آن کس که اقضى الناس بود و اشجع الناس
    تاول زده بر دست زهرایش ز دستاس
    مهر و ولایش «اشعرى» در حشر کافى است
    مظلوم تر از فاطمه غیر از على کیست

    لطفااگرشاعرش رامیشناسید اطلاع دهید

    *****************

    شاعرناشناس

    ای سجود باشکوه و ای نماز بی‌نظیر
    ای رکوع سربلند و ای قیام سر به زیر
    در هجوم بغض‌ها ای صبور استوار
    در میان تیرها ای شکست‌ناپذیر
    شرع را تو رهنما عقل را تو رهگشا
    عشق را تو سر پناه مرگ را تو دستگیر
    فرش آستانه‌ات بوریایی از کرم
    تخت پادشاهی‌ات دستبافی از حصیر
    کاش قدر سال بود آن شب سیاه و تلخ
    آسمان تو غافلی زان طلوع ناگزیر
    بعد از او نه من نه عشق از تو خواهم ای فلک
    یا ببندی‌ام به سنگ یا بدوزی‌ام به تیر
    دست بی‌وضو مزن بر ستیغ آفتاب
    آی تیغ بی‌حیا شرم کن وضو بگیر
    لَختی ای پدر درنگ پشت در نشسته‌اند
    رشته‌های سرد اشک، کاسه‌های گرم شیر

    لطفااگرشاعرش رامیشناسید اطلاع دهید

    ********************


    موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۷/۰۳/۱۴
    ذاکر شهید

    امام علی(ع)مرثیه

    نظرات  (۰)

    هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی