هیئت شهید غلامحسین فتحی

شعر آئینی مدح و مرثیه اهلبیت علیهم السلام

هیئت شهید غلامحسین فتحی

شعر آئینی مدح و مرثیه اهلبیت علیهم السلام

هیئت شهید غلامحسین فتحی
کانال این وبلاگ
يكشنبه, ۱۳ خرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۳۷ ب.ظ

شعر شهادت امام علی علیه السلام-۳۳

  • ۳۳ نمایش

  • شعر شهادت امام علی علیه السلام-۳۳

    *******************
    جواد حیدری

    امیرالمؤمنین حیدر به صورت بر زمین افتاد

    شبیه فاطمه بر خاک امیرالمؤمنین افتاد

    به کوفه سوز آتش نیست کسی شلاق دستش نیست

    مدینه بین آتش بود و بانو دل غمین افتاد

    علی افتاد و بر لب هاش "و ربّ الکعبه" را سر داد

    ولی زهرا همین را گفت "بیا فضّه خذین" افتاد

    علی عمامه اش از سر میان خاک و خون افتاد

    ولی باری که زهرا داشت پشت در زمین افتاد

    به صورت بر زمین خوردن گمانم رسم این خانه ست

    گل یاس آنچنان افتاد علی هم اینچنین افتاد

    ************************

    وحید قاسمی

    راضی به هر قضای خدا می روی علی

    چون نوح سمتِ موج بلا می روی علی

    دارم به فتح خیبر تو فکر می کنم

    با دست های بسته کجا می روی علی!؟

    ای سرشناس شهر، برای تو خوب نیست!

    مسجد چرا بدون عبا می روی علی!؟

    آشفته حالِ فاطمه ی پشتِ در نباش

    قدر خودت به هول و ولا می روی علی

    آیینه ی شکسته ی این کوچه ها منم

    ازمن شکسته تر تو چرا می روی علی!؟

    بی رحمیِ مغیره عجب شمرگونه است!

    داری چه زود کرببلا می روی علی!

    این کوچه، آخرش ته گودال می رسد

    داری میان حرمله ها می روی علی

    ************************

    مهدی نظری

    خانه با رفتنت این بار به هم ریخته است

    شهر بی حیدر کرار به هم ریخته است

    پدرم نبض زمان بودی و با رفتن تو

    سحر و روزه و افطار به هم ریخته است

    هرکسی دید پدر، حال مرا گفت به خویش

    دختر فاطمه بسیار به هم ریخته است

    بستر خالی تو گوشۀ این خانه پدر

    علتی شد که پرستار به هم ریخته است

    بودنت مایۀ آرامش و آسایش بود

    حال با رفتن تو کار به هم ریخته است

    حَسَن غمزده را بیشتر از زخم سرت

    قصۀ سینه و مسمار به هم ریخته است

    حرفی از کوچه نباید بشود پیش حسین

    چون که با گفتنش هر بار به هم ریخته است

    صحبت از کوفه و بازار و اسیری کردی

    از همان لحظه علمدار به هم ریخته است

    گفته ای کوفه میارند مرا طوری که

    همه ی کوچه و بازار به هم ریخته است

    ************************
    غلامرضا سازگار

    شام غریبان- میهمان فاطمه

    نخل خرماست خَم و سر به گریبان علی است

    شب قدر است و یا شام غریبان علی است

    چشم ما پر شده از خون دل شیر خدا

    دل ما قطعه ای از تربت پنهان علی است

    بوی زهرا رسد از خاک بیابان نجف

    امشب ای اهل نجف فاطمه مهمان علی است

    پای هر نخل که در کوفه مناجات کنید

    جای خونِ جگر و دیده ی گریان علی است

    بعد از این شب چه شب عید بیاید چه عزا

    همه شبها شب اشگ و شب هجران علی است

    گر چه در سجده علی کشته شد از شدّت عدل

    عدل یک لاله ی خندان زگلستان علی است

    کرم و جود و جوانمردی و آقایی بین

    قاتل جانِ علی دست به دامان علی است

    یک طرف فاطمه، یک سو فقرا چشم به راه

    یک طرف پیرزنی منتظر نان علی است

    خاک، دلباخته ی سجده ی طولانی او

    چاه دلسوخته ی سینه ی سوزان علی است

    کاسه ی شیر یتیمان همه شد کاسه ی اشک

    سیل خون است که درب چشم یتیمان علی است

    به پریشانی دل های پریشان "میثم"

    تا ابد امّت اسلام پریشان علی است

    ************************

    محمود ژولیده

    دیدار یار حیدر کرار می رود

    نزد شهیدۀ در و دیوار می رود

    او میهمان بانوی بازو شکسته است

    با پرسشِ جراحتِ مسمار می رود

    فرق شکسته زائر پهلو شکسته شد

    دارد علی به موعدِ دیدار می رود

    از سینه خون نمی چکد اما چو مادرش

    دنبال یار زینب غمخوار می رود

    تابوت روی دوش حسین و حسن ولی

    جسم علی به وادی اسرار می رود

    دنبال نعش فاتح خیبر به چشم تر

    یک نوجوان، امیر علمدار می رود

    جبریل در میان ملائک به سر زنان

    از کوفه تا نجف چه عزادار می رود

    یا رب چگونه باور این غصه ممکن است

    در خاک جسم حیدر کرار می رود

    با کوهی از شکایت و انبوهی از فراق

    مولا به نزد احمد مختار می رود

    وقتی امیر اشک و مناجات دفن شد

    دیگر حسن به غربت بسیار می رود

     ************************

    غلامرضا سازگار

    به خاک تربتت بابا نهادم تا سر خود را

    شنیدم نالۀ جانسوز زهرا مادر خود را

    نگه بر دیدۀ گریان مادر کردم و دیدم

    که می شوید زاشک دیده زخم شوهر خود را

    امامی مهربان بودی که کردی در شب قتلت

    به آب و دانۀ مرغان سفارش دختر خود را

    به یاد غربت مادر فتادم پای تابوتت

    چو دیدم گریه های بی صدای خواهر خود را

    ملاقات خدا رفتن عذار لاله گون خواهد

    از آن شستی به خون، در سجده روی انور خود را

    زتو پوشید دائم روی سیلی خورده را مادر

    تو هم امشب نشان او مده زخم سر خود را

    به گلزار جنان محسن در آغوشت چو بنشیند

    ببوس از جانب من روی تنها یاور خود را

    تو پیشانی سپر کردی به شمشیر عدو، من هم

    نهم با کام عطشان زیر خنجر حنجر خود را

    بود در خاطرم زخم جبینت خاصه آن ساعت

    که گیرم در بغل نعش علّی اکبر خود را

    یتیمان بر تو آوردند شیر و یاد من آمد

    که باید پیش تیر از شیر گیرم اصغر خود را

    زبان طبع (میثم) را به محفل ها دُر افشان کن

    که ریزد بر قدوم خاندانت گوهر خود را

    ************************

    غلامرضا سازگار

     شام غریبان

     

    فضای تو چقدر غم فزاست ای کوفه

    بگو امام غریبت کجاست ای کوفه

    صدای یا ابتا از خرابه ها آید

    تمام شهر پر از این صداست ای کوفه

    قسم به شام غریبان مرتضی، سه شب است

    که سفرۀ فقرا بی غذاست ای کوفه

    هنوز از جگر نخل های تو به فلک

    صدای نالۀ شیر خداست ای کوفه

    دل شکسته یتیمی نسشته چشم به راه

    هنوز منتظر مرتضاست ای کوفه

    به اشگ غربت و خون سر علی سوگند

    تو را نه دوستی و نه وفاست ای کوفه

    زدست مردم نامرد تو علی چه کشید

    که مرگ خود ز خداوند خواست ای کوفه

    چرا علی دل شب دفن شد جواب بده

    مگر نه او شه ارض و سماست ای کوفه

    گذشت هر چه شد، از زینبش تلافی کن

    اگر چه کار تو جور و جفاست ای کوفه

    بیا و بعد علی با حسین خوبی کن

    که از تو خون جگر مجتباست ای کوفه

    روا بود که خرابت کنند از ریشه

    ز بس تو را ستم نارواست ای کوفه

    ز بی وفائی و جور و جفای مردم تو

    هماره ناله «میثم» به پاست ای کوفه

    ************************

    غلامرضا سازگار

    تشییع و تدفین

     

    شب و تاریکی و صحرایِ خاموش

    فلک از جامه ی ماتم سیه پوش

    گرفته در زمین چندین ستاره

    یکی خورشید خون آلوده بر دوش

    سکوت مرگ، عالم را گرفته

    تو گویی آسمان هم رفته از هوش

    درون سینه ها فریاد فریاد

    صدای ناله ها خاموش خاموش

    بیابان نجف چشم انتظار است

    که گیرد جان عالم را در آغوش

    خدا داند که خون فرق مولا

    ز قلب آفرینش می زند جوش

    ز صحرای نجف آهسته آید

    صدای ناله ی عبّاس بر گوش

    "جوانمردی" دل شب رفت در خاک

    "عدالت" تا قیامت شد فراموش

    کجا رفت آن امیری کز رعیّت

    رسیدش نیش ها در پاسخ نوش

    کتاب غربتش تا حشر باز است

    چنانکه فرقِ سر، تا طاق ابرویش

    زخونت «میثم» ار شد خاک مفروش

    ولای دوست را مفروش مفروش

    ************************

    غلامرضا سازگار

    تا جسم بو تراب نهان در تراب شد

    گردون به فرق خاک نشینان خراب شد

    با یک مدینه غربت و یک کوفه درد و غم

    مانند شمع سوخت و لب بست و آب شد

    وقتی که بازگشت حسن از کنار قبر

    از سوز ناله اش دل زینب کباب شد

    چندین ستاره در دل شب خون گریستند

    تا نیمه شب به خاک نهان آفتاب شد

    پاداش آن مروّت و مردانگیّ و عدل

    روی علی ز خون سر او خضاب شد

    کاش این چنین نبود و نباشد شنیده ام

    بین همه سلام علی بی جواب شد

    فریاد می زنند شب و نخل و چاه ها

    والله بر علی ستم بی حساب شد

    در مجلس شهید همه آورند گل

    امشب سرشگ دیده ی زینب گلاب شد

    "میثم" سزد که نسل جوان گریه ها کنند

    بر رهبری که پیر به فصل شباب شد

    ************************

    سید هاشم وفایی

    هیچ کس غربت خونین تو را درک نکرد

    عشق و آئین تو و دین تو را درک نکرد

    گر چه بر مردم جاهل تو سلونی گفتی

    یک نفر دیدهٔ حق بین تو را درک نکرد

    بار برداشتی از دوش همه خلق و کسی

    کوله بار غم و سنگین تو را درک نکرد

    هر که دلدادهٔ ایمان و ولای تو نشد

    معنی مکتب و آئین تو را درک نکرد

    همه دیدند که خون دلت از فرقت ریخت

    یک نفر محنت دیرین تو را درک نکرد

    جز تو ای صبح سعادت به خدا هیچ کسی

    لذت رفتن شیرین تو را درک نکرد

    بعد پرپر شدنت ای گل ایثار، کسی

    چمن غرق ریاحین تو را درک نکرد

    ره به سرچشمه خورشید نیابد هرگز

    هر کسی مصحف زرین تو را درک نکرد

    جز تو کز حال «وفائی» همه دم با خبری

    هیچ کس حالت مسکین تو را درک نکرد

    سید هاشم وفایی

    ************************

    آماده نمودند حنوط و کفنش را

    شُستند به اشک غم و حسرت بدنش را

    مظلوم تر از او چه کسی بود که در شب

    مظلوم تر از فاطمه بردند تنش را

    در آن شب تاریک و غم آلود سپردند

    بر زینب محنت زده بیت الحَزَنش را

    با دیده حیرت زده از عرش، ملایک

    دیدند غم و حُزن حسین و حسنش را

    در بین بیابان نجف عرش نشینان

    خواندند حدیثی ز ملال و محنش را

    قدسی نفسانِ حرمِ قدس شب قدر

    دادند به زهرا خبر آمدنش را

    رفت آن که پس از غُربت طوفانی خود، باز

    با فاطمه گوید غم تنها شدنش را

    پروانه پرش سوخت و شمع سحری مُرد

    گفتند به هم تا غمی از سوختنش را

    گویند خطیبان سماوات «وفائی»

    بر منبری از نور حدیث سخنش را

    ******************
    موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۷/۰۳/۱۳
    ذاکر شهید

    امام علی(ع)مرثیه

    نظرات  (۰)

    هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی