هیئت شهید غلامحسین فتحی

شعر آئینی مدح و مرثیه اهلبیت علیهم السلام

هیئت شهید غلامحسین فتحی

شعر آئینی مدح و مرثیه اهلبیت علیهم السلام

هیئت شهید غلامحسین فتحی
کانال این وبلاگ

شعر ولادت امام حسن مجتبی علیه السلام-۲۶

********************

بالی برای پر زدنم دست و پا کنید 
از قید و بند غصه دلم را رها کنید 
ای روزه دارهای سر سفره ی کرم 
حالی چو دست داد برایم دعا کنید 
وقت سحر که فیض مناجات کامل است 
منت گذاشته و مرا هم صدا کنید 
ای سائلان پشت در خانه کریم 
راهی برای رد شدن عشق واکنید 
خیرات میدهند به هرکس که آمده 
جانی بیاورید و به پایش فدا کنید 
** 
روزی که پا به دیده ی دنیا نهاده ای 
رنگی دگر به جلوه مهتاب داده ای 
در زیر پای تو سر خیل ملائک است 
آن لحظه ای که در سفر حج پیاده ای 
امشب اگر اراده کنی ذبح میشوم 
جانم فدای منت و همچون اراده ای 
سجاده ی تو عرش؛ در آن لحظه ای که تو 
تکبیر گفته و به نماز ایستاده ای 
نام تو را ادامه ی زهرا نوشته اند 
تو مادری ترین پسر خانواده ای 
  
هرکس که عشق حضرت مولا نمیشود 
هر یوسفی که یوسف زهرا نمیشود 
  
در طالعم اسیر حسن را رقم زدند 
روزی که نقش خلقت من را رقم زدند 
از روی سرو قامت لیلایی حسن 
در شعر عشق سرو چمن را رقم زدند 
بر روی لوح سینه بیتابم از ازل 
با رنگ سبز نام حسن را رقم زدند 
صبر حسن مقدمه ی ظهر کربلاست 
این گونه شد که داغ کفن را رقم زدند 
  
ای صبر تو مقدمه ی کار کربلا 
پیش تو سر به زیر علمدار کربلا

********************
شاعرناشناس

 

سالها چشم به دنبال عبایی میگشت 
سالها حُسن پِی قبله نمایی میشگت 
  
عاقبت گمشده بردست علی پیدا شد 
عشق در نیمه ماه رمضان زیبا شد 
  
خانه وحی که عطر گل مریم دارد 
جلوه های علوی جذبه خاتم دارد 
 خانه وحی اگرچه درِ عالم دارد 
کلبه ای هست که یک قبله نما کم دارد 
  
سفره هر سحرش بال ملک میخواهد 
سفره حضرت زهراست نمک میخواهد 
  
جلوه ای کرد خدا باز در این خانه و بعد 
باز شد پنجره با دست کریمانه و بعد 
خانه پر شد ز گل و لاله و پروانه و بعد 
چشم ها مات شد از خنده دردانه و بعد 
  
گوئیا روح علی باز به تن آمده است 
باز اسفند بریزید حسن آمده است 
  
چشم وا کردی و دل رفت ز دل هایی که 
در تماشای تو بودند تماشایی که 
همه مجنون شده از دیدن لیلایی که 
برده دل از علی و حضرت زهرایی که 
  
با نگاهش به همه عرض و سما عیدی داد 
نه فقط مادر سادات خدا عیدی داد 
  
یکی از کوچه نشینان تو دنیا شده است 
یکی از کاسه به دستان تو موسی شده است 
آنکه از جام تو نوشیده مسیحا شده است 
آنکه روی تو ندیده است زلیخا شده است 
  
یوسفان گرم تماشای شما مست شدند 
کوچه ها وقت عبورت همه بن بست شدند 
  
آنکه سودا زده ات نیست که آدم نشود 
آنکه سر باخته ات نیست که محرم نشود 
نشود آنکه اسیر تو مکرم نشود 
نشود هرکه گدایت به جهنم… نشود 
  
که خدا بیرق خود را لب بامت زده است 
هرچه در ملک خودش بود به نامت زده است

********************

همدم یار شدن دیده تر می خواهد
پیر میخانه شدن اشک سحر می خواهد 
عاشقی کار دل مصلحت اندیشان نیست 
قدم اول این راه جگر می خواهد 
بال و پرهای به دور و بر شمع ریخته گفت: 
بشنود هرکه ز معشوق خبر می خواهد 
هرکه عاش شده خاکستر او بر باد است 
عاشق از خویش کجا رد و اثر می خواهد 
هنر آن نیست نسوزی به میان آتش 
پر زدن در وسط شعله هنر می خواهد 
در ره عشق طلا کردن هر خاک سیاه 
فقط از گوشه چشم تو نظر می خواهد 
ظرف آلوده ما در خور سهبای تو نیست 
این ترک خورده سبو رنگ دگر می خواهد 
زدن سکه سلطانی عالم، تنها 
یک سحر از سر کوی تو گذر می خواهد 
  
تا زمانی که خدایی خدا پا بر جاست 
پرچم حسن حسن در همه عالم بالاست 
  
در کرمخانه حق سفره به نام حسن است 
عرش تا فرش خدا رحمت عام حسن است 
بی حرم شد که بدانند همه مادری است 
ورنه در زاویه عرش مقام حسن است 
بس که آقاست به دنبال گدا می گردد 
ناز عشاق کشیدن ز مرام حسن است 
دست ما نیست اگر سینه زن اربابیم 
این مسلمانی ایران ز کلام حسن است 
هرکه خونش حسنی شد ز خودی حرف شنید 
غربت از روز ازل باده جام حسن است 
حرم و نام و وجودش همه شد وقف حسین 
هرحسینیه که بر پاست خیام حسن است 
او چهل سال بلا دید بماند اسلام 
صبر شیرازه اصلی قیام حسن است 
  
ما گدائیم ولی شاه کریمی داریم 
هرچه داریم ز تو یار قدیمی داریم 
  
تاخدا با همه حُسن خود املایت کرد 
چون جلالیت خود آیت عظمایت کرد 
تا که در صورت تو عکس خودش را بکشد 
همچونان روی نبی این همه زیبایت کرد 
تا که قرص قمر ماه علی کامل شد 
پرده برداشت ز رخسار و هویدایت کرد 
تا ثمر داد نهالی که خدا کاشته بود 
باهمه جلوه تو را شاخه طوبایت کرد 
ریخت آب و سر مشک از کف هر ساقی رفت 
بسکه مستانه و مبهوت تماشایت کرد 
تا که اثبات شود بر همگان ابتر کیست 
پسر ارشد صدیقه کبرایت کرد 
تاشوی بعد علی میر بنی هاشمیان 
صاحب صولت و شخصیت طاهایت کرد 
بسکه ذات احدی خاطر لعلت می خواست 
شیر نوش از جگر حضرت زهرایت کرد 
  
با توسرچشمه کوثر شده زهرا یاهو 
کوری عایشه مادر شده زهرا یاهو 
  
انقطاع تو زِ هر سوز و گدازت پیدا 
فاطمی بودنت از عشوه و نازت پیدا 
سر سجاده تو گوشه ای از عرش خداست 
سیر عرفانی ات از حال نمازت پیدا 
هرکه آمد به در خانه تو آقا شد 
هرچه جود و کرم از سفره بازت پیدا 
گریه دار است چرا زمزمه قرآنت 
حزن زهراییت از صوت حجازت پیدا 
آتشی بر جگرت مانده که پنهان کردی 
ولی آثارش ازین سوز و گدازت پیدا 
وارث پیر مناجاتی نخلستانی 
این هم از ناله شبهای درازت پیدا 
محرم مادری و از سر گیسوی سپید 
درد پنهانی و یک گوشه رازت پیدا 
  
کاش مهمان تو و چشم پر آبت باشم 
روضه خوان حرم وصحن خرابت باشم 
  
روح تطهیر کجا وسوسه ناس کجا 
دلبری پاک کجا خدعه خناس کجا 
خون دلها وسط تشت به هم می گفتند 
جگری تشنه کجا سوده الماس کجا 
در چهل غمی که جگرت را سوزاند 
ضرب دیوار کجا برگ گل یاس کجا 
خانه ای سوخته و دست ز کار افتاده 
ورم دست کجا گردش دسداس کجا 
ای کفن پاره شده علقمه جایت خالی 
بوسه تیر کجا دیده عباس کجا 
داغ عباس چه آورد سر اهل حرم 
غارت خیمه کجا جوری اجناس کجا 
  
چون دل سوخته و جگرم می سوزد 
تن و تابوت تو را تیر به هم می دوزد

  
**********************

شاعرناشناس

 

دستی که شعر دفتر دل را نوشته است 
دست مرا به پای تمنا نوشته است 
چون دید اشک شوق، سحر موج میزند 
چشم مرا ادامه ی دریا نوشته است 
دستان عشق ،نام امام کریم را 
زیباترین ترانه دنیا نوشته است 
آنکس که داد جان به تنم با نگاه تو 
آقا تو را امام مسیحا نوشته است 
نام تو را به صفحه پیشانی ام خدا 
با رنگ سبز حضرت زهرا نوشته است 
  
تو آمدی و خواهش دستان من شدی 
ارشدترین ستاره زهرا ، حسن شدی 
  
اعجاز ناز چشم تو اعجاز دلبری است 
عیناً شبیه معجزه های پیمبری است 
خیرات تو همیشه سر سفره های ماست 
آقا کریم بودن تان چیز دیگری است 
اصلاً بعید نیست که سلمان مان کنی 
جایی که کار چشم شما ذره پروری است 
محشر فقط قیامت و هول و هراس نیست 
نام حسن خودش بخدا نام محشری است 
گویا حسن ستاره همزاد فاطمه است 
از بس که اولین پسر خانه مادری است 
  
ای اولین ستاره شب های فاطمه 
لالایی شبانه ی لب های فاطمه 
  
در ازدحام کوچه نشسته گدای تو 
تا که دخیل اشک ببندد به پای تو 
قرآن بخوان و باز ببین بند آمده 
این کوچه از تلاوت گرم صدای تو 
وقتی که نقش حضرت تو آفریده شد 
تبریک گفت بر خودش حتی خدای تو 
جانا کنار سفره افطار خود علی 
افطار کرده با نمک خنده های تو 
تو آسمان خانه زهرای اطهری 
چون روی دوش حضرت مولاست جای تو 
  
آقا دوباره بر تن مان جان نمی دهی؟ 
امشب به دست خالی مان نان نمی دهی؟ 
  
رخصت بده که عاشق شیدایی ات شوم 
مجنون سرو قامت لیلایی ات شوم 
من را بیا به خاطر زهرا قبول کن 
تا اینکه خاک مقدم زهرایی ات شوم 
من آمدم کنار تمام فرشته ها 
 تا که اسیر جذبه زیبایی ات شوم 
باید بمیرم از سر شوق رسیدنت 
تا زنده ی نگاه مسیحایی ات شوم 
  
ما را برای نوکریت انتخاب کن 
یا که مرا غلام غلامت خطاب کن 
  
با زهر دشمنی که نفس را گرفته بود 
آتش میان سینه او پا گرفته بود 
حتی مدینه محرم درد دلش نبود 
شهری که بوی غربت مولا گرفته بود 
تیری که خورد گوشه تابوت مجتبی 
قبلاً به کوچه در دل او جا گرفته بود 
دستی پلید پیش غرور نگاه او 
برق نگاه مادر او را گرفته بود 
  
بنگر به مرتضی که در این ماه ،روضه را 
با بوسه از لب حسن افطار میکند

************************


نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی