هیئت شهید غلامحسین فتحی

شعر آئینی مدح و مرثیه اهلبیت علیهم السلام

هیئت شهید غلامحسین فتحی

شعر آئینی مدح و مرثیه اهلبیت علیهم السلام

هیئت شهید غلامحسین فتحی
کانال این وبلاگ
سه شنبه, ۸ خرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۱۶ ب.ظ

شعر ولادت امام حسن مجتبی علیه السلام-۲۵

  • ۱۰۰ نمایش

  • شعر ولادت امام حسن مجتبی علیه السلام-۲۵

    ********************

    علی اکبر لطیفیان

     

    به یمن مِهر تو شد از سراب، آب درست

    بدون مِهر تو از آب شد سراب درست

     

    نگاه کردن تو خلقت است تکویناً

    نگاه کردی و شد ماه... آفتاب... درست

     

    خدا به طرح تو پرداخت، شد امام درست

    خدا به شرح تو پرداخت، شد کتاب درست

     

    اگر قبول کنی من تراب نعلینم

    مرا برای تو کرده ابوتراب درست

     

    یکی برای حسین و یکی برای حسن

    از این دو قطره فقط می شود شراب درست

     

    بتول در عوض پیرهن برای حسین

    برای صورت تو می کند نقاب درست

     

    بقیع مظهر آبادی است پس عرش است

    بهشت نیز شده از همین خراب، درست

     

    «عتاب یار پری چهره» را کشیدم من

    اگر چه هم نشود کار با عتاب درست

     

    علی اکبر لطیفیان

    ********************

    مهدی صفی یاری

     

    اگر کریم تویی مابقی گدا هستند

    همیشه در طلبت دست بر دعا هستند

     

    طبیب را چه نیازی است ، نسخه کافی نیست

    تمام مردم این شهر مبتلا هستند

     

    بگو که حاتم طائی بیاید آقا جان

    بگو که مدعیان کرم کجا هستند؟

     

    تویی که زندگی ات را سه بار بخشیدی

    بقیه پیش تو در حد بچه ها هستند

     

    کریم زاده همین است ، دست او باز است

    بقیه جیره خور سفره شما هستند

     

    تو ارث برده ای از آفتاب و آئینه

    یتیم ، اسیر ، گدا با تو آشنا هستند

     

    تو کافی است که لب تر کنی وگرنه همه

    به وقت وصف تو در اصل با خدا هستند

     

    خدا چقدر مرا دوست دارد آقا جان

    وگرنه اینهمه مردم که بی شما هستند...!!!

     

    خدا کند که کریمان همیشه خوش باشند

    که تکیه گاه دل خلق بینوا هستند

     

    مهدی صفی یاری

    *******************

    اسماعیل شبرنگ

     

    وقتی نظر به حاجت بسیار می کنیم
    تکیه به لطف حضرت دلدار می کنیم
    تا که به دادمان برسد نسخه ی طبیب
    خود را دوباره خسته و بیمار می کنیم
    ویرانه ایم و با دمش آباد می شویم
    وقتی یقین به قدرت معمار می کنیم
    او آمده به جود و کرم آبرو دهد
    مثل همه به رحمتش اقرار می کنیم
    ماه خدا به نیمه رسید و دم اذان
    با ذکر سبز یا حسن افطار می کنیم

    در این شب خجسته که بابا شده علی
    عیدی ما رسیده ز دست خود ِ علی

    دنیا چشیده طعم مسیحایی تو را
    هر لحظه دیده جلوه ی مولایی تو را
    یوسف به قعر چاه غریبی، بسنده کرد
    وقتی که دید نور تماشایی تو را
    آری خدا همه هنرش را به رخ کشید
    با دست خود رقم زده زیبایی تو را
    چشم زمانه در تن دنیا ندیده است
    یکدم لباس صبر و شکیبایی تو را
    این وسعت کرامت تو … ایهاالکریم
    اثبات کرده صحبت آقایی تو را

    ما را خدا نوشته فقیر عطای تو
    صدها هزار حاتم طایی گدای تو

    دریای التفات شما موج می زند
    رو به سواحل دل ما موج می زند
    در بین ربنای سحر های عاشقی
    بی وقفه ” التماس دعا ” موج می زند
    نام تو را که می برم احساس می کنم
    لحظه به لحظه عطر خدا موج می زند
    هر جا که می روم به تو برمی خورم … حسن
    اصلاً حضور تو همه جا موج می زند
    حتماً برای دیدن فیض کرامت است …
    اینجا اگر که خیل گدا موج می زند

    دیگر نمی شود به غم و غصه دل اسیر
    دست مرا بگیری اگر … ایها المُجیر

    خورشید بی کرانه ی صبح ازل تویی
    یکّه سوار عرصه ی علم و عمل تویی
    در لحظه ی سرودن ِ از ” عین ” و ” شین ” و ” قاف “
    واژه به واژه بانی شعر و غزل تویی
    لب واکن و به تلخی دوران امان نده
    حالا که التماس لبان عسل تویی
    از بس کریمی و به همه لطف می کنی
    آقا میان اهل کرم، بی بدل تویی
    هستی همیشه در همه جا یار مرتضی
    پرچم به دست جبهه ی سرخ جمل تویی

    ذکر لبان تو همه دم ناد فاطمه
    هستی بزرگ و سید اولاد فاطمه

    خاک مدینه مقبره ی جسم پرپرت
    جانم فدای خاک مزار مطهرّت
    خواهد نشانمان بدهد غربت تو را
    خاکی اگر شده پر و بال کبوترت
    ما جان نثار غربت عظمای زینبیم
    دشمن کجا و مرقد زیبای خواهرت
    لطف تو دست خالی ما را گرفته است
    شد التماس و حاجت قلبی ّ نوکرت
    از کنج آستان بقیع خودت، شبی
    ما را ببر به کرببلای برادرت

    آقا بیا و دیده ی ما را جلا بده
    امشب به ما مجوّز کرببلا بده

    بستم دخیل، حاجت خود را هنوز هم
    بر دامن کرامت تو شاه با کرم
    در هر امامزاده فقط گریه می کنم
    با یاد قبر خاکی تو، ماه بی حرم
    مانده به روی شانه ی زخمی ّ صبر تو
    سنگینی کمرشکن کوه رنج و غم
    دستی رسید و غنچه ی عمر تو چیده شد
    وقتی که مانده بود به گلخانه یک قدم
    لرزید آسمان و زمین لحظه ای که تو 
    دربین کوچه داد زدی : ” وای مادرم “

    زلف سیاه رنگ تو شد، یک شبه سپید
    در بین کوچه های مدینه شدی شهید

    *******************

    علی اکبرحائری

    نیمه ی ماه عشق،عشق آمد
    آمد و پا به چشم دنیا زد
    رحمت از آسمان سرازیر است
    بارش لطف حق شده بی حد
    این چه شوری است که زمین و زمان
    همه گویند یا حسن ممتد
    او کریم است و با حضور او
    از مد افتاده است دست رد
    مهر او هست مقصد و مقصود
    و بهانه است کعبه و معبد

    آمده تا امام ما باشد
    واجب الاحترام ما باشد

    چون قمر در فلک هویدا شد
    و نگاهش قرار زهرا شد
    شده نقل تمام ارض و سما
    که علی شاه عشق بابا شد
    بر لبش نقش زد تبسمی و
    محشری بین خانه بر پا شد
    تا که یک لحظه روی او بینند
    بین صدها فرشته دعوا شد
    نبی از شوق صورت ماهش
    هر دو چشمش مثال دریا شد

    شک ندارم که او شفیع ماست
    مجلس او همان بقیع ماست

    هر کجا نام توست آنجایم
    که تویی سر پناه و مولایم
    تویی آن راه راستینی که
    به صراطت قدم زند پایم
    قلمم بین دستم و صبرت
    شده موضوع ناب انشایم
    و تصدق که سائلم آقا
    و تو هستی امید فردایم
    قسمت می دهم به اشک حسین
    نگذاری به حشر تنهایم

    ای تو تندیس درد و رنج و بلا
    روضه خوان غریب کرببلا

    *************

    مهدی نظری

    نذری کنید تا که دمی با خدا شویم 
    از این قفس که ساخته شیطان رها شویم 
    باری که روی دوش گرفتیم از گناه 
    روی زمین گذاشته و با صفا شویم 
    امشب شب در آمدن ماه فاطمه است 
    دیگر بس است باید از این خواب پا شویم 
    تا نیمه های ماه دگر صبر هم بس است 
    راهی بیت حضرت خیر النسا شویم 
    باید هزار سال عبادت کنیم تا 
    از سائلان واقعی مجتبی شویم 
    آقا عنایتی کن از این تن در آمده 
    قدری تو را صدا زده تا بی ریا شویم 
    قدری به ما نگاه کن آقا که تا ابد 
    گندم فروش صحن نگاه شما شویم   
    امشب به یمن آمدنت دست ما بده 
    آن باده ای که بر کرمت مبتلا شویم 
      
    حسنت مرا مقیم سرِ دار میکند 
    امشب علی ز لعل تو افطار میکند 
      
    وقتی تو را ز عرش فراتر گذاشتند 
    یعنی به روی دست پیمبر گذاشتند 
    در راه تو تمام خلائق نشسته اند 
    دل برده ای که نام تو دلبر گذاشتند 
    ماهی نبود تا که در این ماه گل کند 
    اینجا تو را به دامن مادر گذاشتند 
    خورشید را به امر خدا مثل هدیه ای 
    یک گوشه پیش هدیه حیدر گذاشتند 
    موسی برای مهد تو گهواره ساخت و 
    عیسی و دیگران روی آن پر گذاشتند 
    تا این که حاجت دل عالم روا شود 
    هفت آسمان به پای شما سر گذاشتند 
    امشب برای شادی زهرا و مرتضی 
    تاجی به روی فرق تو از زر گذاشتند 
    این افتخار ماست که با مقدم شما 
    ما را در آستان تو نوکر گذاشتند 
      
    با بودن تو فاطمه حس کرد مادر است 
    یعنی که اولین پسر چیز دیگر است 
      
    با مقدم تو دین خدا زنده میشود 
    ماه خدا کنار شما زنده میشود 
    عیسی به ناز مقدم تو ناز میکند 
    موسی که هیچ با تو عصا زنده میشود 
    ماه مبارک است در این نیمه های شب 
    با مقدم تو حال دعا زنده میشود 
    امشب که فاطمه به تو لبخند میزند 
    شهر مدینه غرق صفا زنده میشود 
    آقا خوش آمدی که در این لحظه های خوش 
    سلول های مرده ما زنده میشود 
    امشب تو آمدی و نبی گفت با علی 
    یک ضلع از حدیث کسا زنده میشود 
    وقتی شروع نهضت ارباب با شماست 
    با تو حسین و کرب و بلا زنده میشود 
      
    چشمان تو به چشم علی تا که وا شده 
    از آن به بعد نام شما مجتبی شده 
      
    شوری میان سینه من پا گرفته است 
    عشقی میان قلب و دلم جا گرفته است 
    مثل علی ست با نمک است و خدایی است 
    قنداقه ای که حضرت زهرا گرفته است 
    گویا دوباره موقع افطار آمده 
    با بوسه ای که از لبش آقا گرفته است 
    او که کریم خانه ی زهرا و حیدر است 
    رونق ز کار و بار مسیحا گرفته است 
    از سوی جنت آمده یا از سوی خدا 
    دسته گلی که حضرت موسی گرفته است 
    معمار گاهواره او دست جبرئیل 
    یعنی که کار عشق چه بالا گرفته است 
    یوسف رسیده است به پابوسی حسن 
    مجنون شده است و دامن لیلا گرفته است 
    با چشم خود دل از همه دل ها ربوده است 
    این ارث را ز ام ابیها گرفته است 
    آنقدر بیت حضرت زهرا شلوغ بود 
    یک هفته است نوح نبی جا گرفته است 
      
    ای برکت همیشه افطار ما حسن 
    خوش آمدی به خانه صدیقه یا حسن 
      
    از بس که مثل حضرت زهرا منور است 
    مست اند اهل خانه به قدری معطر است 
    حیدر ز شوق، محو تماشای روی اوست 
    گفتم که گفت فاطمه، او چیز دیگر است 
    گفته نبی عقیقه کند زودتر علی 
    آنقدر روی دلبر نوزاد محشر است 
    کی گفته است این که حسن مرد جنگ نیست 
    نیزه به دست حضرت فتاح خیبر است 
    گفتند نیست آشنا با فنون جنگ 
    جنگ جمل رسید همه دیدند حیدر است 
    با ضربه اش چو عایشه را زد به روی خاک 
    دیدند مستحق صد الله اکبر است 
    وقت نماز کنده شود از دل زمین 
    بیخود نبوده است که او مست کوثر است 
    در حلم و در عبادت و در سجده های شب 
    هم مثل مرتضی ست و هم چون پیمبر است 
      
    این را بدان کسی که به تن فخر میکند 
    محشر خدا به خلق حسن فخر میکند 
      
    مظلوم تر ز حیدر کرار یا حسن 
    ای نیمه شب به دوش شما بار یا حسن 
    ای صاحب تمام مکاتب ،امام عشق 
    استاد درس رزم علمدار یا حسن 
    ای قبله گاه خلق دو عالم بقیع تو 
    ای از دل شکسته خبردار یا حسن 
    پیری زود رس ز چه آمد سراغ تو 
    از غصه های کوچه عزادار یا حسن 
    ای زیر بار تهمت و دشنام بین شهر 
    ای از تمام شهر طلبکار یا حسن 
    آقا شنیده ام که قدت را شکسته اند 
    وقتی که سوخت آن در و دیوار یا حسن 
      
    آقا شب ولادت و روضه حلال کن 
    این روضه را زمینه عشق و وصال کن 
    **********************

    نظرات  (۰)

    هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی