هیئت شهید غلامحسین فتحی

شعر آئینی مدح و مرثیه اهلبیت علیهم السلام

هیئت شهید غلامحسین فتحی

شعر آئینی مدح و مرثیه اهلبیت علیهم السلام

هیئت شهید غلامحسین فتحی
کانال این وبلاگ

شعر ولادت امام حسن مجتبی علیه السلام-۲۳

********************

محـمد حسین رحیمیان

 

من آفریده شدم تا شوم گدای کریم

عبادتم شده افتادنِ به پای کریم

 

همیشه داشت محبت به ظرف خالی من

همیشه شامل حالم شده وفای کریم

 

نوشته اند مرا خاک پای آل علی

همیشه بر لب آیات هل اتای کریم

 

شنیده ام که تمام فرشتگان خدا

زدند بوسه به دست گره گشای کریم

 

چه نعمتی، چه عطایی ، چه خوب توفیقی

سپرده اند مرا دست مجتبای کریم

 

چه افتخار بزرگی نوشته اند مرا

فداییِ سر فرزند اول زهرا

 

منم کسی که فقط زیر منت حسن است

تمام زندگی ام از عنایت حسن است

 

به من خدای دو عالم چه ثروتی داده است

تمام دار و ندارم محبت حسن است

 

هزار شکر خدا را ، که کار و بار من

گداییِ کرمِ بی نهایتِ حسن است

 

هزار شکر شدم من غلام اربابی

که گفته اند مطیع ولایت حسن است

 

شنیده ام رفع الله رایت العباس

ولی روی سر عباس رایت حسن است

 

حسن امام و حسن اول و حسن آخر

حسن قیامت کبری ، حسن ، خود ِ حیدر

 

چه دست های کریمی ، چه لطف بسیاری

بگو به جای حسن ، قبله وفاداری

 

رسیده وقت تلافی آن همه ایثار

خدا به شاه نجف داد عجب علمداری

 

فرای روزی آن بنده ای که ذکر لبش

حسن حسن شده در شادی و گرفتاری

 

بدان که ختمِ به خیر است آخر ، عاقبتت

اگر میان دلت ، حب مجتبی داری

 

شبیه فاطمه دارد هوای دشمن و دوست

همیشه چشمه ی الطاف او بُوَد جاری

 

رسیده بر همگان بخشش و عنایت او

سه بار خرج خدا شد تمام ثروت او

 

پیمبران همه هستند بی قرار حسن

فراتر است ز ادراک اعتبار حسن

 

حساب دشمن او با حسین و عباس است

جهنمی است کسی که نبود یار حسن

 

شبیه کعبه شده قبله گاه این عالم

دلی که هست همیشه در اختیار حسن

 

میان عرش، ملقب شده به مرغ بهشت

کبوتری که نشسته است در جوار حسن

 

خدا کند که فدای سرش شوم روزی

خدا کند که بیاید سرم به کار حسن

 

نوشته اند مرا بنده ی مرام حسن

غلام همت آنم که شد غلام حسن

 

دوباره در دل من زنده گشته یاد بقیع

چه گریه ها که در آورده بی اراده بقیع

 

شب ولادت آقا کسی کنارش نیست

دوباره گشت بلند، آه از نهاد بقیع

 

گذشت عمر من و چار امام بی حرمند

همه غمم شده در هر امامزاده بقیع

 

میان صحن عتیق رضا زدم فریاد

امام غائب عالم ! برس به داد بقیع

 

به گل نشستن آل سعود دیدنی است

زمان آمدن قبله ی مراد بقیع

 

بقیع می زند از دل صدا ، بیا آقا

قسم به بی کسی مجتبی ، بیا آقا

محـمد حسین رحیمیان

********************

پانزده شب سرسجاده تو را خواسته ام

در مناجات شما را زخدا خواسته ام

 

مسجد جامع قلبم حسنیه شده است

این تو هستی که فقط بین دعا خواسته ام

 

ته بشقاب تو یک عمر برایم کافیست

من ازین خورده‌ی نان نان و نوا خواسته ام

 

لیله القدر مرا زودتر آماده کنید

قدر را در شب میلاد شما خواسته ام

 

امشب از لحظه‌ی افطار بنام حسنم

ایها الناس بدانید غلام حسنم

 

مینویسم شرف دامن کوثرها تو

کرم محض تو گنجینه برترها تو

 

حسنی زاده شدم پس حسنی میمیرم

مهد من تا لحدم اول و آخر‌ها تو

 

میشوم مستمع هرشب منبرها من

میشوی زمزمه هرشب منبرها تو

 

دیگ این خانه گواهست کریمی تورا

سفره نذری هرساله‌ی مادرها تو

 

خشکسالیست ولی سفره رحمت بازاست

در این خانه روی ما همه ساعت بازاست

 

باز خم کرده حضورت کمر دشمن را

دفع کن مثل همیشه خطر دشمن را

 

میروی میمنه از میسره برمیگردی

بیشتر ساخته ای دردسر دشمن را

 

جمل روز جمل پای تو خواهد افتاد

پس به نیزه بکش آخر جگر دشمن را

 

گذر تیغ تو یکبار که افتاد به دشت

به زمین ریخت هزاران نفر دشمن را

 

تب شمشیر تو آتش به خوارج زده است

لشگری پا به فرارست حسن آمده است

 

کاش می‌شد که به من پیرهنت را بدهی

قدری از حسن حسن در حسنت را بدهی

 

یوسف مصر پیاده به حجاز آمده است

تا به او هم کمی از عطر تنت را بدهی

 

در رکوع تو مزاحم شده ام تا این بار

تو به این دست عقیق یمنت را بدهی

 

آمدم هفته به هفته که تو یکبار شده

قول دیدار اویس قرنت را بدهی

 

سگ این کهف شدم تا به تو منسوب شوم

لقمه نانی بده تا توبه کنم خوب شوم

 

عابری غربتی ام بارمرا می‌گیری

جلوی زحمت بسیار مرا می‌گیری

 

سود کردم همه زندگی ام رابا تو

تو همیشه ضرر کار مرا می‌گیری

 

روزه شیرینی محض است درآن وقتیکه

رطب سفره افطار مرا می‌گیری

 

کوچه بند آمده تا سیر نگاهت بکنم

فرصت رفتن بازار مرا می‌گیری

 

سرو در محضر تو آمده و خم رفته

زیر دین رمضان تو محرم رفته

 

سالها گریه به تنهایی حیدر کم نیست

سوختن پای غم سوره کوثر کم نیست

 

بعد زهرا به در خانه نگاه تو نخورد

درد هجری که کشیدی تو ازین در کم نیست

 

کودکی بودی و بادست کسی پیرشدی

گذر از کوچه و سرگیجه مادر کم نیست

 

مسجد شهر تورا از نفس انداخته است

ماتم لعن علی برروی منبر کم نیست

 

زهر انگار بهانه ست که راحت بشوی

راحت از این همه آزار و جسارت بشوی

*******************

امیر علوی

 

از عشق و عاشقی چند ساله بنویسم

و از نیاز خودم از پیاله بنویسم

 

قلم به دست گرفتم که شرح دل بکنم

زمین دور وبرم را ز اشک گل بکنم

 

دوباره نیمه ی ماه خدا دلم لرزید

نوا و صوت عجیبی در آسمآن پیچید

 

خبر رسیده که خیر عظیم در راه است

خبر رسیده که مردم کریم در راه است

 

من از طفولیتم کاسه لیس این خوانم

بزرگ گشته ام اینجا و از گدایانم

 

ندار و خانه به دوشم قرار من آقا

امید زندگیم اعتبار من اقا

 

چقدر سفره ی آقا برو بیا دارد

چه عزتی سر این سفره ها گدا دارد

 

ذلیل امده بودم عزیز دیر شدم

به لطف نان حسن عاقبت بخیر شدم

 

غذای بیت الحسن خورده ام که سیر شدم

فقیر امده بودم ببین امیر شدم

 

به زیر پرچم تو صاحب مقام شدم

به اسم نوکر این خانه احترام شدم

 

تو امدی و دو چشم حسود ها کور است

همان زنی که لعین است و پست منفور است

 

تو خنده کردی و بر شاعران غزل دادند

به خیل کاسه به دستان خم عسل دادند

 

حسن حسن ز روی این لبم نمی افتد

عجب حرارتی دارد تبم نمی افتد

 

تمام زندگیم را به تو بدهکارم

به جان مادرم آقا که دوستت دارم

امیر علوی

*******************

مظاهر کثیری نژاد

 

تو که باشی دگرم میل به بارانی نیست

اشبه الناس به کردار تو انسانی نیست

ما گداییم و اگرچه که فراوانی نیست

و اگر رغبت بازار به ارزانی نیست

تا حسن هست، غم ما غم بی نانی نیست

 

ظاهر و باطن تو  هیبت و نام آوری است

سیرتت را همه گفتند که پیغمبری است

ماه پیشانی تو، حسرت حور و پری است

سر بازار تو آنقدر پر از مشتری است

چار فرسنگی دکّان تو دکّانی نیست

 

نور روی تو به شب حس سحرگاهی داد

و به مداح تو انگیزه ی مداحی داد

نوکری تو به ما هیمنه ی شاهی داد

تو به آنی دل ما را به فنا خواهی داد

اثر جذبه ی عشق تو ولی آنی نیست

 

هر که از تو بسراید سخنش می ارزد

هر که سرباز تو شد سر به تنش می ارزد

هر که همشهری تو شد وطنش می ارزد

کوبه ی خانه ی تو کوفتنش می ارزد

در تمنای وصال تو پشیمانی نیست

 

ما همه در پی اثبات مقام حسنیم

و مسلمان شده ی برکت نام حسنیم

خوش به حال همه ی ما که غلام حسنیم

رمضان ما همه مهمان امام حسنیم

لذتش جز به همین سفره ی مهمانی نیست

 

نام تو تا ابد از روز ازل می ماند

تو و دور تو گدا ...، مثل زحل می ماند

شهد شیرین لب تو به عسل می ماند

صحنه ی زلف تو به جنگ جمل می ماند

مثل ابروی تو شمشیر کسی جانی نیست!

 

جان عالم به فدای پدر محترمت

تو بگو یک کلمه جان علی "می خرمت"

عالمی شامل احسان و عطا و کرمت

در تماشای همان مقبره ی بی حرمت

"لذتی هست که در سجده ی طولانی نیست"

 

دم تو بود خدا حضرت عیسی را ساخت

قدر ظرف دل تو پهنه ی دریا را ساخت

سالها نان سر سفره ی تو ما را ساخت

باید آخر حرم یوسف زهرا را ساخت

غیرت هیچکسی، غیرت ایرانی نیست

 

مظاهر کثیری نژاد

*******************


نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی