هیئت شهید غلامحسین فتحی

شعر آئینی مدح و مرثیه اهلبیت علیهم السلام

هیئت شهید غلامحسین فتحی

شعر آئینی مدح و مرثیه اهلبیت علیهم السلام

هیئت شهید غلامحسین فتحی
کانال این وبلاگ
سه شنبه, ۸ خرداد ۱۳۹۷، ۰۵:۱۱ ب.ظ

شعر ولادت امام حسن مجتبی علیه السلام-۲۲

  • ۸۲ نمایش
  • شعر ولادت امام حسن مجتبی علیه السلام-۲۲

    *******************

    به نام عشق، به نام خدا، به نام حسن

    به نامِ نامىِ مولا که شد امامِ حسن

     

    شب ولادت او ماه میهمانى شد

    خودِ خداست دمِ دّر به احترامِ حسن

     

    خوشا به حال کسى که غلامِ حیدر شد

    خوشا به حال خودم که شدم غلامِ حسن

     

    تمام قافیه ها بهر مصرعى آمد

    حسن ولی خدا و خدا تمامِ حسن

     

    هواى شعر من امشب هواى باران است

    لب خدا به خدا گرم یا حسن جان است

     

    نشان بده به همه عینِ لایزالى را

    بیا و پر بکن این دست هاى خالى را

     

    میانِ شورِ مناجات نام تو کافیست

    چه احتیاج ابوحمزه ى ثمالى را؟

     

    تویى که هر قدمت شان کبریا دارد

    تویى که سبز نمودى همه حوالى را

     

    کریم آل عبایى..نشد ندارى تو

    و مستجاب نمودى تو هر محالى را

     

    قسم به کعبه که عیناً خودِ مطافى تو

    غریب آل على..عین و شین و قافى تو

     

    چقدر با کرمت مستجابمان کردى

    تو که ز خجلت خود قطره آبمان کردى

     

    همیشه بیش تر از حد انتظارى تو

    مویز بوده ایم و تو شرابمان کردى

     

    همینکه نوکر تان گشته ایم ممنونیم

    همینکه خاک قدومت حسابمان کردى

     

    چقدر یکه و تنها چقدر درویشى

    چقدر از غم غربت خرابمان کردى

     

    به لطف گام تو گل شد گلاب آقاجان

    و نوکرت شده عالیجناب آقاجان

     

    خدا سپرد فلک را به اختیار تو

    که حیدرى شده شان اقتدار تو

     

    هنوز پرچم تو بین أولیا بالاست

    حسین فاطمه نازد به اعتبار تو

     

    میانِ کوچه نشین تا که راه بند آید

    در این میان خدا گشته بى قرار تو

     

    اگر نبود کسى پا رکابتان باشد

    ببین که هست سرم بى قرار دار تو

     

    تمام ایل و تبارم فداى تو آقا

    منم گداى گداى گداى تو آقا

    آرمان صائمى

    ********************

    رضا قاسمی

    شُغلم این است ، گدایی ز دیار حسنم

    بعد ، با حفظ سِمَت نوکر یک بی کفنم

     

    خانه ی مادری ام خاک بقیع است فقط

    مدتی هست که تبعید شدم از وطنم

     

    همه جا و همه دَم تکیه کلامم "حسن" است

    ذکر تو مثل ستون است ، به قصر سخنم

     

    شهر را مست کنم با نفسِ "حای" حسن

    بوی گُل پر شده در صحن و سرای دهنم

     

    ذاتا از ریشه کریم اند ، گدایان کریم

    بین آنان به خدا هیچ تر از هیچ ، منم

     

    مطمئنم که کسی بود ، سوا کرد مرا

    نظر مادرتان است ، اگر سینه زنم

     

    هر زمان سینه زن بزم عزای تو شدم

    گریه کرده ست به روی تن من پیرهنم

     

    به روی لوحِ دلم حک شده با خط درشت

    "من حسینی شده ی دست امامم حسنم"

     

    غصه ی بی حرمیّ تو مرا کشت ، حسن

    زیر خورشیدی و این شد سبب سوختنم

     

    کاش می شد که پس از مرگ ، شوم خرج شما

    سایبانی بشود روی مزارت ... بدنم

    رضا قاسمی

    *********************

    رضا تاجیک

    چشم وا کرده شدم دست به دامان حسن

    مادر افکند مرا در یم احسان حسن

    روزی از دست علی خوردم و از خوان حسن

    از همان روز شدم بی سر و سامان حسن

    بر جبینم بنویسید مسلمان حسن

     

    دل خود را سر هر بام ، هوایی نکنم

    طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنم

    رو به هر قبله و هر قبله نمایی نکنم

    پیش هر سفره که پهن است گدایی نکنم

    نان هر سفره حرام است به جز نان حسن

     

     چه مقامی و چه نامی ، چه مرامی دارد

    چقدر لطف به بیمار جذامی دارد

    خنده در پاسخ آن سائل شامی دارد

    وه که ارباب دو عالم چه امامی دارد

    همه اینها غزلی هست به دیوان حسن

     

     آنکه نامش شده احلی من عسل کیست ؟ حسن

    آنکه بخشندگی اش گشته مثل کیست ؟ حسن

    معنی حی علی خیر العمل کیست ؟ حسن

    مرد نام آور پیکار جمل کیست ؟ حسن

    شتر سرخ زمین خورد ز طوفان حسن

     

    ارث مظلومیت از غربت بابا دارد

    قد خم ، سینه ی خون ، دیده ی دریا دارد

    جگری سوخته از زخم زبان ها دارد

    گر بگوییم غریب الغربا ، جا دارد

    خون شد از یاد غمش قلب محبان حسن

     

    زهر آمد به سراغش، جگرش ریخت به هم

    بس که پیچیده به خود ، موی سرش ریخت به هم

    زینبش آمد و چشمان ترش ریخت به هم

    همه ی خاطره ها در نظرش ریخت به هم

    دل پریشان شده از موی پریشان حسن

     

    چقدر سخت گذشته است به او در کوچه

    چه مراعات نظیریست ، حسن ، در ، کوچه

    باز هم خاطره ی گریه و مادر ، کوچه

    قاتل جان حسن می شود آخر کوچه

    کوچه عمریست که آورده به لب جان حسن

     

    چشم نامرد به ناموس علی تا افتاد

    وای بر من ، زد و بر صورت گل ، جا افتاد

    ناگهان روی زمین حضرت زهرا افتاد

    خواست تا پا بشود ، باز هم امّا افتاد

    شعله ی آه کشد سینه ی سوزان حسن

     رضا تاجیک

    ********************

    من اشک را بهتر ز باران دوست دارم

    این چشمها را خیس و گریان دوست دارم

     

    این دورى و این دوستى، عاشق ترم کرد

    پس بیشتر از مصر، کنعان دوست دارم

     

    ریزه خورم رزق من از دستاسِ زهراست

    از مرغِ بریان بیشتر، نان دوست دارم

     

    شرط قبول توبه ها آمد به دنیا

    العفو را هم با حسن جان دوست دارم

     

    عکس مزارت را پُر از خورشید کردم

    بس که بقیعت را چراغان دوست دارم

     

    از لطف تو من با حسینم، کربلا را

    با قبرِ خاکىِ تو یکسان دوست دارم

     

    با به درک افتادن آلِ سعودى

    یثرب حسن آباد مى گردد به زودى

     

    یک مُشت سائل گرم رازند و نیازند

    میخانه ها تا صبح امشب بازِ بازند

     

    امشب خدا هم با همه دورُ و برى هاش

    مهمان زهرایند، اطراف حجازند

     

    فرقى ندارد که گدا یا شاه باشى

    بر سفره او شاه و رعیت هم طرازند

     

    کافیست یک لحظه بیاید بینِ کوچه

    باید زیارت گاه در کوچه بسازند

     

    آنها که اینجا پیشِ رویش سر بزیرند

    روز قیامت که مى آیند سر فرازند

     

    عرض ادب بر او که رزق هر کسى نیست

    آن عدّه اى که مادرش گفته مجازند

     

    سائل بر این عهد است یا امشب بمیرد

    یا که امام مجتبى دستش بگیرد

     

    این کیست که خاکِ قدومش نور دارد؟

    این چیست که جِبریل را مأمور دارد؟

     

    باید بپوشانند مهتابِ رُخَش را

    از آن زنى که چشمهاى شور دارد

     

    موسى به قلبِ کوه رفته هر شب امّا

    او زیر این سجاده کوهِ طور دارد

     

    گر چه سلیمان است و تاج و تخت دارد

    اُنس عجیبى با سپاهِ مور دارد

     

    باید جمل را هم ببینى مثل صلحش

    شیر جمل چون شاه خیبر زور دارد

     

    در صلح او عبّاس و اکبر رشد کردند

    کرب و بلا اینگونه جنس جور دارد

     

    از ضربه قاسم که تند و آتشین است

    معلوم شد دست حسن در آستین است

     

    با تو مسیرم تا به آخر هست روشن

    مِهرِ تو را داریم و محشر هست روشن

     

    پرونده اى تاریک آوردم که دیدم

    در دست تو چندین برابر هست روشن

     

    در پاسخ آن ناسزا گفتى بفرما

    زیرِ اُجاقِ خانه یکسر هست روشن

     

    کورىّ چشمى که به جدّت گفت ابتر

    تو هستى و چشم پیمبر هست روشن

     

    آن شیخ منبر رفته را پایین بیاور

    با حرف تو تکلیف منبر هست روشن

     

    تقدیر تو این است باشى و ببینى

    آتش بروى مادر و در هست روشن

    ********************

    نظرات  (۰)

    هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی