هیئت شهید غلامحسین فتحی

شعر آئینی مدح و مرثیه اهلبیت علیهم السلام

هیئت شهید غلامحسین فتحی

شعر آئینی مدح و مرثیه اهلبیت علیهم السلام

هیئت شهید غلامحسین فتحی
کانال این وبلاگ
سه شنبه, ۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۱۲:۵۹ ق.ظ

شعر ولادت حضرت مهدی عجل الله فرجه۳۱

  • ۴۰ نمایش

  • شعر ولادت حضرت مهدی عجل الله فرجه۳۱

    *******************

    قلم در دست من دریای دردم

    دوات آماده اما سرد سردم

    نگاهی کن بر این چشمان خیسم

    توکلت علی الله مینویسم

     

    به نام خالق زیبای عالم

    به نام صاحب حوا و آدم

    کمی حرف دل و بس ناله دارم

    بیا یاابن الحسن(ع) امشب کنارم

    کدامین درد را اول بگویم؟

    که از ظرف غمم یک را بشویم؟

    غریبی واژه ی دردی نهفتست

    که از قلب جهانم غم شکفتست

    کجایی آشنای درد غربت؟

    جدایی گریه زاری باز غیبت

    کجایی حسرت شب های تارم

    رفیقی بهتر از تو من ندارم

    دلم میگیرد اینجا پس کجایی؟

    نمی آید چرا از تو صدایی؟

    نمیدانم توهم دربند دردی؟

    هنوز هم در پی مرد نبردی؟

    نگرد آقا دگر مردانگی نیست

    غرور و غیرت و حجب و حیا چیست؟

    به ظاهر نوکر کوی تو هستیم

    به ظاهر منتظر پایت نشستیم

    کجایی معنی غربت کجایی؟

    نداری سی صدو اندی فدایی؟

    همه درگیر دنیای خود هستند

    دوباره عهد خود باتو شکستند

    دلم پر بود ازین نامردمی ها

    به تو گفتم من این حرف دلم را

    بیا پایان بده بر این شب تار

    خدا یارو نگهدار تو دلدار

    حسین خیریان

    *******************

    همین که شامّه ام مستِ بوی نرگس شد
    وصال، روزی این بینوای مُفلس شد
    حضور حضرت معشوق در دلم حس شد
    "
    ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد"
    شکفته ام چو گل از بهجت رسیدن او
    بهشت، آمده در سامرا به دیدن او

    شب تجلّی سلطان انس و جان آمد
    به جسم مُرده ی عالم، دوباره جان آمد
    امام کون و مکان، صاحب الزّمان آمد
    به خاک بوسی او عرش کِل کِشان آمد
    دلیل نورِ کواکب، به جلوه آمده است
    یگانه حاضر غائب، به جلوه آمده است

    ببین که چشم فلک خیره بر قمر شده است
    شبِ بلند زمین و زمان، سحر شده است
    درخت پُر ثمر نور بارور شده است
    امام یازدهم صاحب پسر شده است
    اگر که وا شده گلهای سُرخ لبخندش
    گرفته بوسه ز لبهای گرم دلبندش

    به محض آمدنش سر به سجده بگذارد
    همین که ارض و سما را به وجد می آرد
    ز فیض مقدم او لطف عام می بارد
    رسیده تا که غم از قلب شیعه بر دارد
    شب شروعِ رسیدن به آخرین راه است
    شبِ طلوعِ وجودِ بقیة الله است

    دعای حضرت او تا دمی که همره ماست
    خدا گواه، مَلک هم گدای درگه ماست
    "
    جمال چهره ی او حُجّت مُوَجّه ماست"
    "
    هزار یوسف کنعان فتاده در چَهِ ماست"
    "
    سر ارادت ما وآستان حضرت دوست"
    که هرچه هست به عالم طفیلِ هستیِ اوست

    خلیل اگر بشود مبتلاش، جا دارد
    ذبیح سر بتراشد براش، جا دارد
    کلیم اگر که بیفتد به پاش، جا دارد
    مسیح دم بزند از ولاش، جا دارد
    قرینه ای که نبی داشته ست این آقاست
    چه هیبتی! به فدایش شوم، خودِ مولاست

    محــمدی ست بواللهِ خُلق نیکویش
    مثال ِتک یَل بدر است زورِ بازویش
    به سیره، دختر پیغمبر است الگویش
    تمام حُسنِ حَسن مُنجلی ست از رویش
    پس از ظهور، زمین لرزه از تلاطم ماست
    که او به وقت شجاعت حسین دُوّم ماست

    ولیّ آخِـــرِ الله را فرستادند
    به آسمان شرف ماه را فرستادند
    چراغ روشن این راه را فرستادند
    یگانه منتقم شاه را فرستادند
    گرفته گوش دلم را صدای آمدنش
    به اشک، چلّه گرفتم برای آمدنش

    بگو چکار کنم تا به کبریا برسم ؟
    به وصل یار در ایوانِ مرتضی برسم
    دُرست، نیمه ی شعبان به کربلا برسم
    به خاک بوسیِ سرداب سامرا برسم
    خدا نیاورد از یار ناامید شوم
    من آمدم که به پای غمش شهید شوم

    بگو به فصل زمستان، بهار آمدنی ست
    به شهرِ یار دلم، شهریار آمدنی ست
    به گریه ی پسر مهزیار ، آمدنی ست
    توسّلات من و تو به کار آمدنی ست
    مُــدام ناله ی "الغوث و الامان" دارم
    به هر نفس دَمِ "یاصاحب الزّمان" دارم

    محــمد قاسمی

    *******************

    از طلا کن با قدم هایت زمین شهر را
    نور مطلق! پس بکن روشن جبین شهر را
    تو همان ختم امامانی که در فصل ظهور
    می رسی کامل کنی یکباره دین شهر را
    مطمئنم در کلاس معرفت، روز ازل
    پای درست دیده ام روح الامین شهر را
     
    عاقبت خواهی رسید، آن روز می بیند جهان
    خاک زیر پای تو بالا نشین شهر را
    میرسی همپای تو فصل بهاران می رسد
    خشکسالی می رود، آوای باران می رسد


    نیمه خرداد با چشم انتظاران فرج
    بوی شعر پیر ایران از جماران می رسد
    مطمئن هستیم ای آقای گندمگون شبی
    با حضورت بر تنور خانه مان نان می رسد

    چشم بگشا از کنار مستجار آقا ببین
    لشکر یاران تو از قلب ایران می رسد

    می شود پیدا علامت های پر رنگ ظهور
    سیدی هم دارد از سمت خراسان می رسد
    کلبه احزان گلستان می شود، حافظ نوشت
    یوسف گمگشته یک روزی به کنعان می رسد

    ایمان کریمی

    *******************

    فصل سبز شکفتن یاس
    دشت بی لاله زار می آید
    کورى غاصبان باغ فدک
    در زمستان بهار می آید

    حس ناب حضور باران را
     
    تن تبدار تاک می فهمد
    مزه ى بوسه از لبانش را
    دانه ى بین خاک می فهمد

    چهره ی ماه حضرت خورشید
    با طلوعى دوباره پیدا شد
    نه زمین بلکه چشم عرش خدا
    بر جمال منورش وا شد

    پاى مضمون ناب را امشب
    روى دیوان شعر وا کردی
    شور شعر ولادتت را در
    دل عرش خدا بپا کردی

    محتشم یا کمیت یا دعبل
    امر کن شاعران کویت را
     
    در غزل یا قصیده یا بیتی
    بسرایند شرح مویت را

    شام میلادتان دعای فرج
    شده آقا سرود هم عهدی
    مهزیاران جواب می خواهند
    السلام علیک یا مهدی

    عصر هر جمعه با دعای سمات
    در فراق تو غرق در آهیم
    مثل قلب شکسته ی ندبه
    محو ((ایْنَ بَقیّةُ اللّهیمْ))

    اصغر چرمی

    *******************

    سحر سرکشیده است "شب باده اش" را
    گشوده است خورشید سجاده اش را
    خدا غنچه را باز کرد و به لاله
    سپرده است گل کاری جاده اش را
    و با پنبه های سپید سحابش
    نگینی زده آبی ساده اش را
    که از جنت امروز دست پیمبر
    دهد دست نرجس جگرزاده اش را
    زمین و زمان فرش مهدی است امشب
    سماوات هم عرش مهدی است امشب

    دعای امام سحر رفت بالا
    پدر هو کشید و پسر رفت بالا
    تبسم نمودند شیرین دهانان
    از آن روز نرخ شکر رفت بالا
    خدا خواست گهواره اش پر درآرد
    که قنداقه اش یک سفر رفت بالا
    دل سامرا بود و اسرار خلقت
    به جلوه که آمد خبر رفت بالا
    تو را گل کشیدند و خوش گِل کشیدند
    ملائک به میلاد تو کِل کشیدند

    پر از تازگی هاست نامت همیشه
    به لب صبح دارد سلامت همیشه
    بلندای نوری الهی بماند
    به سر سایه ی مستدامت همیشه
    امیری و از نسل سالار عشقی
    حسینی است مشی و مرامت همیشه
    تو ذکری شفا بخش و درمان دردی
    خجل هستم از التیامت همیشه
    دوای دل آل طاهاست مهدی
    رگ زندگی مسیحاست مهدی

    بگو جان و بنویس جانان کوثر
    بگو ابرو بنویس باران کوثر
    بخوان وارث ذوالفقار علی و
    شراباً طهورای احسان کوثر
    حسن خو و آقا و حیدر شمایل
    بخوانش بهار زمستان کوثر
    و کوثر بود هستی و بود مهدی
    و مهدی فقط هست از آن کوثر
    به پیشانیش نام مادر نگین است
    عزیز دل سیزده نازنین است

    تو ماهی و گرد تو اختر فراوان
    به بالای بامت کبوتر فراوان
    به پای قدت سرو از شور مستی
    کشد نعره الله اکبر فراوان
    نیاز است طنازی چشمهایت
    که عاشق بریزد برت سر فراوان
    کریمی و بر خان مهمان نوازت
    همیشه تمنای نوکر فراوان
    سخا پیشه ای، حضرت آسمانی
    رضا هستی و آخر مهربانی

    خزان در مسیر بهارت نشسته
    زمان خسته در انتظارت نشسته
    دلم آهنی هم بود زنگ خورده
    بیا زنگ بر ذوالفقارت نشسته
    بیا دیر شد آمدن، زود برگرد
    که تقویم هم غصه دارت نشسته
    نه حرف من و مثل منها وسط نیست
    بیا مادری بی قرارت نشسته
    بیا که دلم تنگ نور دوعین است
    بیا که صدایت شبیه حسین است

    علی شکاری

    *******************

    رباعی
    بر زاده ی نرجس ، به نگارم صلوات
    بر ساقی مجلس ، به قرارم صلوات
    بر قائم حق ،یوسف زهرای بتول
    بر غنچه ی نرگس به بهارم صلوات

    رباعی

    دولت یار رسیده به دوامش صلوات

    فخر ابرار رسیده به قیامش صلوات

    بهر تبریک نوشتند به هر جای بهشت

    بر زاده ی عسکری و مامش صلوات


    خم شعبان
    جرعه ها از خُم شعبان معظم داریم
    گوئیا دست به سرچشمه ی زمزم داریم
    باده پیوسته رسد از کرم ساقی مست
    زین کرم دست فشان طعنه به هر غم داریم
    قدح سومی از نابترین باده بّوَد
    ذکر ما ذکر حسین است که هر دَم داریم
    چارمین فیض رسید از کف عباس علی
    باب حاجات ، از او فیض دَمادَم داریم
    قدح پنج شرابی است ز اَذکار و دُعا
    زین سبب رو به در ساجِد اَفخَم داریم
    یازده دور به دور مَهِ لیلا گشتیم
    اشبه الناس به پیغمبر خاتم داریم
    گفت ساقی که علی اکبر لیلا آمد
    مستی از جام حسین و هم از این جَم داریم
    در شب پانزدهم یوسف زهرا آمد
    منتظر بر قدمش جمله ی عالم داریم
    نرگس از بوی بهشتی پسرش شادان است
    دشت و باغ و دَمَن از اوست که خرم داریم
    همه عالم به گدائی درش گر بروند
    بهر الطاف چنین شاه گدا کم داریم
    وارث خون خدا گریه کن کرببلا
    از غم زینب کبری است که ماتم داریم
    گر نبودیم ببینیم ولی ما چون تو
    گریه بر پهلوی بشکسته دمادم داریم
    بهر تعجیلِ ظهورت تو خودت کاری کن
    ور نه ما طعنه و هجران تو با هم داریم

    مهدی روحانی کاشمری

    *******************

    نظرات  (۰)

    هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی