هیئت شهید غلامحسین فتحی

شعر آئینی مدح و مرثیه اهلبیت علیهم السلام

هیئت شهید غلامحسین فتحی

شعر آئینی مدح و مرثیه اهلبیت علیهم السلام

هیئت شهید غلامحسین فتحی
کانال این وبلاگ
شنبه, ۴ فروردين ۱۳۹۷، ۱۲:۱۹ ب.ظ

اشعار شهادت امام هادی علیه السلام ۱۳

  • ۲۶ نمایش
  • اشعار شهادت امام هادی علیه السلام ۱۳

    *******************

    رضا رسول زاده

    رحمت محض در نگاه او
    بر زبانش فقط بیان خدا
    راه گم کرده ایم و می جوییم
    از رد پای او نشان خدا
    **
    دست هایش کریم تر از پیش
    روزی کیسه ی فقیرم شد
    من اسیرش شدم نمی دانم
    یا که او بود که اسیرم شد
    **
    آخرین نقطه ی کمال است و
    صاحب جامع زیارات است
    اینکه افتاده روی خاک اینجا
    اصل قبله ست ، باب حاجات است
    **
    این که در پلک روی هم زدنی
    می رود تا به عالم بالا
    که بیارد دلیل بر حرفش
    طایر جنتی به زیر عبا
    **
    اینکه تنهاست گوشه ی زندان
    آیه ی نور و مرد توحید است
    دل او در مدینه جا مانده
    بیست سالی اگر چه تبعید است
    **
    روی پاهاش جای زنجیر و
    اشک با دیده هاش مانوس است
    و تپش های قلب او مثل
    سوسوی شعله های فانوس است
    **
    پا برهنه امام ما را بر
    خار صحرا دوان دوان بردند
    دل زهرا شکسته شد در عرش
    خبرش را تا به آسمان بردند
    **
    بال و پرهای او پر از زخم و
    باز ذکر خدا به لب دارد
    روزها روزه است این آقا
    و مناجات نیمه شب دارد
    **
    پدر افتاده و پسر اینجا
    سینه چاک آمده به بالینش
    سر بابا به دامنش بنهد
    بوسد این کام زهر آگینش
    **
    کربلا بر زمین پسر افتاد
    پدر آمد کنار نعش پسر !
    خون لخته کشید از لب آن
    لاله ی قطعه قطعه و پرپر
    **
    سر او را گذاشت بر دامن
    دلش آرام تر نشد بابا
    سر اکبر به سینه چسباند و
    گفت بعد از تو اُف بر این دنیا

    *****************

    مهدی نظری

    هرکه یک جور قسمتی دارد
    سامرای تو غربتی دارد

    خوش به حال کسی که نوکر توست
    واقعا چه سعادتی دارد

    راستی شهر سامرای شما
    چندتا بچه هیئتی دارد؟

    یا که دور و برحریم شما
    مردمان ولایتی دارد؟

    دل من دورصحن و ایوانت
    باز میل زیارتی دارد

    اعتقاد من است با آن حال
    حرم تو چه هیبتی دارد

    با وجودی که خاکی است اما
    این زیارت چه لذتی دارد

    دشمن تو اگر که می دانست
    با توبودن چه عزتی دارد…

    …تا ابد مبتلای تو می شد
    خادم سامرای تو می شد

    مرد آن است باورت کرده
    خویش را بنده ی درت کرده

    دستهای خدا ملائک را
    روی گنبد کبوترت کرده

    پرچمت تا همیشه پا برجاست
    بادعایی که مادرت کرده

    جلوه ای از رخت شده خورشید
    حق تو راذره پرورت کرده

    دست حق معجزات عیسی را
    رزق و روزی نوکرت کرده

    به زمین خورده است و پانشده
    هرکه توهین به محضرت کرده

    بشکند دستهای آنکس که
    چون گل یاس پرپرت کرده

    من بمیرم که بین بزم شراب
    خون به قلب مطهرت کرده

    روضه ات تا کجا کشانده مرا
    پای تشت طلا کشانده مرا

    دور تشت طلا چه غوغا بود
    داخل تشت رأس آقا بود

    دختری در کنار عمه خود
    دیدگانش شبیه دریابود

    چشمهای کبوترانه او
    خیره درچشمهای بابا بود

    چقدرصورت کبودی داشت
    جرمش این بود شکل زهرا بود

    بسکه بین مسیر افتاده
    بدنش پر زخار صحرا بود

    بوی یاس مدینه می آمد
    مادرش هم یقین در آنجا بود

    گرچه بستند دست زینب را
    پرچم او هنوز بالا بود

    خیزران هم دلش به درد آمد
    روی لبها که واحسینا بود

    قاری نیزه ها که قرآن خواند
    چشمها غرق در تماشا بود

    تا به لبهاش خیزران می خورد
    رعد و برقی در آسمان می خورد

    ******************

    هاشم طوسی

    کاش می شد تو را رها نکنیم
    بیش از این حق تو جفا نکنیم

    و در این هجمه ی اهانتها
    از سر خویش زود وا نکنیم

    بیش از این با سکوت و بی عاری
    پشت ابلیس اقتدا نکنیم

    عین ظلم است شاعرت باشیم
    دِین مان را به تو ادا نکنیم

    بی تفاوت اگر که ما کاری
    از برای غم شما نکنیم….

    بهتر این است پیشتان آقا
    بیش از این دیگر ادعا نکنیم

    بهتر این است صحبت از شوق…
    یاری شاه کربلا نکنیم

    حیفم آمد شب شهادتتان
    یادی از شهر سامرا نکنیم

    آمدم دل شکسته و مغموم
    السلام علیک یا مظلوم

    لاله ها از غم تو افسردند
    یاسها پا به پات پژمردند

    و تو را ای امام خوبیها
    سر برهنه ز کوچه ها بردند

    پیش بغض نگاهتان آقا
    بی حیاها شراب می خوردند

    دل پر خون خاطراتت را
    به حوالی کوفه می بردند

    به همانجا که اهل بیتت را
    بسته بر یک طناب آورند

    و به یک خیزران پر از کینه
    دلشان را چه سخت آزردند

    گر که عمه نبود… میدانم
    کودکان از شکنجه می مردند

    گفتی آخر تو با غمی جانکاه
    السلام علیک ثارالله

    *******************

    عارفه دهقانی

    عمری ست پا به پای شما گریه می کند
    همراهِ های هایِ شما گریه می کند

    یک آسمان ستاره ی گم کرده راه… آه
    دنبال ردِّ پای شما گریه می کند

    قربانِ پنج گوشه ضریحت که کربلا
    با یاد سامرای شما گریه می کند

    هم کاظمین و مشهد و هم قم، پر از غم اند
    “معصومه” در هوای شما گریه می کند

    گویی شکسته قامت ماه از غریبی ات
    خورشید در عزای شما گریه می کند

    “سرداب” از اشک پر شد و مانند چشمه ها
    همراه چشم های شما گریه می کند

    بخشوده ای… اگر چه نبخشوده خویش را
    دشمن که با دعای شما گریه می کند

    *************

     رحمان نوازنی

    دسته دسته فرشته ها هر شب
    برتو عرض سلام می کردند
    و بزرگان آسمانی ها
    پیش تو احترام می کردند
    **
    آسمانها همیشه دلگرم اند
    بسکه خورشید مهربان دارید
    ذره ای هم به ما بتابانید
    از نگاهی که بی کران دارید
    **
    باید از فاطمه اجازه گرفت
    تا که نام تو را ترنم کرد
    باید آری برای ذکر شما
    یا وضو داشت یا تیمم کرد
    **
    لوحی از یک زیارت جامع
    بهترین هدیه شما بر ماست
    لوح سبزی که امتداد آن
    در میان صحیفه ی زهراست
    **
    لحظه لحظه حیاتتان اینجا
    جان تازه به آسمان می داد
    سیره های زلال و پاک شما
    عکستان را به ما نشان می داد
    **
    رزق های تمام این عالم
    گرچه در دست آسمانت بود
    گرچه هر روز آفرینش هم
    احتیاجش به لقمه نانت بود
    **
    لیک هر روز ای تواضع محض
    در پی رزق کار می کردی
    و همیشه به نام بسم الله
    سفره ات را بهار می کردی
    **
    می نویسد زمین کلامت را
    می سراید زمان برای ما
    دوست داریم بشنویم از تو
    چند آیه بخوان برای ما
    **
    چشمهایت چقدر خون گرمند
    که گدا را به خانه می خوانند
    دستهایت چقدر پر مهرند
    که کسی را ز در نمی رانند
    **
    آه دنیا چه کرده ای با خود
    با خودت با امام خوبیها
    مهر دیدی و در عوض کردی
    دشمنی با تمام خوبیها
    **
    با بهشتی که توی چشمانش
    حرمین پر استجابت داشت
    با همان جانشین بر حقی که
    بر زمین و زمان نیابت داشت
    **
    تو چه کردی که آسمان لرزید
    از غم و غصه های خورشیدش
    از جگرهای پاره پاره ی او
    از شب و روزهای تبعیدش
    **
    این علیِ چهارمی بوده
    که به خانه نشینی اش بردی
    و شبانه دو دست او بستی
    به شب دل غمینی اش بردی
    **
    باز شب شدو باز مردی را
    سر برهنه به کوچه ها بردند
    خاطرات شکسته ی او را
    به مدینه، به کربلا بردند
    **
    کینه هاشان شکفت وقتی که
    ضربه از آفتاب می خوردند
    بی حیاها به ناسزا آن شب
    پیش چشمش شراب می خوردند
    **
    در همانجا که بزم شور و شراب
    داغ های تو را شرر می زد
    بغض سنگین اشک چشمانت
    به حوالی کوفه پر می زد
    **
    به همانجا که دست زنها را
    به سر شانه هایشان بستند
    و به دستان دختر حیدر
    همگی را به ریسمان بستند
    **
    کاش آن لحظه آسمان ها را
    روی کوفه خراب می کرند

    چون اسیران اهل بیتی را
    خارج از دین خطاب می کردند

    شام مثل فضای کوفه نبود
    که علی را حساب می کردند

    با سری که به چوب می بستند
    خواهری را عذاب می کردند

    وای آن لحظه بر شما چه گذشت؟
    که کنیز انتخاب می کردند

    ******************

    موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۷/۰۱/۰۴

    نظرات  (۰)

    هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی