هیئت شهید غلامحسین فتحی

شعر آئینی مدح و مرثیه اهلبیت علیهم السلام

هیئت شهید غلامحسین فتحی

شعر آئینی مدح و مرثیه اهلبیت علیهم السلام

هیئت شهید غلامحسین فتحی
کانال این وبلاگ
پنجشنبه, ۱۷ اسفند ۱۳۹۶، ۰۱:۳۷ ب.ظ

اشعار ولادت حضرت زهرا سلام الله علیها-۲۱

  • ۶۷ نمایش
  • اشعار ولادت حضرت زهرا سلام الله علیها-۲۱
    ************************

    بر عالم سرما زده گرما دادند

    خورشیدترین تو را به دنیا دادند

    با سجده و سجاده چهل روز گذشت

    تا عاقبت آن سیب خدا را دادند

    مفهوم حقیقی حیاتی بانو!

    با تو به زمین معنی ومعنا دادند

    تا اینکه به سوی آسمانها بپریم

    با نام شما به بالمان پا دادند

    بامعجزه ی کنیز چشمان شما

    هی مرده گرفتند و مسیحا دادند

    ای قبله لبهای محـمد زهرا

    سر سبزی طوبای محـمد زهرا

    تسبیح خدا که از ازل می کردی

    سجده به هو عزوجل می کردی

    در لحظه ی ناب سحر هر جمعه

    یاد همه ی اهل محل می کردی

    با شهد نگاه مهربانت هر روز

    تلخی زمانه را عسل می کردی

    لبخند که می زدی همه غم ها را

    در چشم علی چه زود حل میکردی

    یک دست به آسیاب سنگی با درد

    با دست دگر بچه بغل می کردی

    زحمت کش خانه ی علی یا زهرا

    مهتاب شبانه ی علی یا زهرا

    تو فاطمه هستی وکسی کوثر نیست

    از رتبه ی قدسی تو بالاتر نیست

    تا روز ابد اگر بماند دنیا

    غیر از تو کسی هم نفس حیدر نیست

    ای شان نزول همه ی آیین ها

    بی معرفت مهر تو پیغمبر نیست

    هر روز می آید دم در بابایت

    یعنی احدی از گل من بهتر نیست

    این واجب عینی است ببوسد دستت

    این مهر پدر به ناز یک دختر نیست

    یعنی که تویی بانی خلقت زهرا

    یعنی که تویی راه سعادت زهرا

    ای بال و پر فرشته ها دورو برت

    ای حور زمین که آسمان زیر پرت

    با پای ورم کرده سر سجاده

    هرگز نشود ترک دعای سحرت

    صد بارشنیده شد که پیغمبر گفت

    ای روی دو پهلوم فدایت پدرت

    خرمای بهشتی تورا می خواهد

    این معتکف دائمی پشت درت

    تا حشر بماند به دل دنیامان

    غمنامه این زندگی مختصرت

    ای ناله ی جانسوز مدینه زهرا

    خاکستر تو مانده به سینه زهرا

    بی تو همه ی باغچه هامان زردند

    از داغ وغم دوشنبه ها دل سردند

    از روز سقیفه تا که بازوت شکست

    بر حرمت این خانه بلا آوردند

    با ضربه ی یک غلاف بی شرم وحیا

    ای وای بمیرم چه کبودت کردند

    تو رفتی و مادران این داغ هنوز

    مارا به بهانه ی غمت پروردند

    حالا همه ی قبیله ات در به درند

    کی در حرم امن تو بر می گردند

    عجل لولیک تو بخوان یا زهرا

    ای مادر صاحب الزمان یا زهرا

    علیرضا لک

    ************************

    این کیست ، این که محو تماشای خود شده

    پیش از ظهور ، مادرِ بابای خود شده

    در بی زمانِ مانده به میلاد ، سر بلند

    از امتحانِ روشن فردای خود شده

    با سیزده مناره خدا را صدا زده

    قد قامت بلند مصلّای خود شده

    منظومه های شمسی او بی نهایت اند

    گرم شکوه دیدن ژرفای خود شده

    عقل فرشته ها که به جایی نمی رسد

    خود پاسخ شگفت معمّای خود شده

    حالا علی برای علی جلوه کرده است

    آئینه­ی تلألؤ همتای خود شده

    اصلا خدا هر آنچه که می خواست ، او شده

    این کیست این که حضرت زهرای خود شده

    اشراق آسمانی راز تبارک است

    صبح نزول سوره کوثر مبارک است

    دل می بری غزل غزل از این ترانه ها

    شیواترین عزیزترین مادرانه ها

    با جذبه های چادرِ خورشید دوزی ات

    گل می شوند غنچه به غنچه جوانه ها

    تسبیح را به دست بگیر و ببین که باز

    معراج می روند همین دانه دانه ها

    با آیه های سوره قدر آمدی که ما

    ایمان بیاوریم به آن بی نشانه ها

    هر صبح با سلام پیمبر طلوع توست

    تنها بهانه­ی پدرت از بهانه ها

    آتش گرفت اگر تن تبدارمان چه غم

    نورِ «دعای نورِ» تو سر زد به خانه ها

    یا نور ، فوق نور ، علی نور ، نورِ نور

    خورشید می شویم از این جاودانه ها

    ای کاش زیر سایه سادات جا کنیم

    نانی خوریم و حق نمک را ادا کنیم

    سرو آمدی که پایِ علی همسری کنی

    اصلا رسیده ای که علی پروری کنی

    با خطبه ات حماسه ای از واژه ها شکفت

    شاید زمان آن شده پیغمبری کنی

    تو از خودت برای خدا خرج می کنی

    تا پاسداری از شرف سنگری کنی

    که ریشه ولایت از آن آب می خورد

    تا سایه ای بگیرد و حق گستری کنی

    نهج البلاغه خوان مدینه ، طنین تو

    پیچیده تا که شرح علی محوری کنی

    شیرازه­ی عفاف و حیا و وقار و صبر

    تنها به دست توست که مرد آوری کنی

    ما شیعه زاده ایم به این دلخوشیم که

    بیمار می شویم کمی مادری کنی

    بانو به قول خواجه هواخواهِ خدمتیم

    جا ماندگان قافله های شهادتیم

    یادش بخیر یاد شهیدان یکی یکی

    شوریده های حضرت باران یکی یکی

    خرّم شده است شهر به شهر دیارمان

    از خون گرم و قامت ایشان یکی یکی

    جبهه گرفته بوی تو را که گرفته ای …

    سرهای سرخ بر سر دامان یکی یکی

    کم کم پیامشان که فراگیر می شود

    گل می کنند غزّه و لبنان یکی یکی

    بحرین و مصر و تونس و صنعا ز خواب جست

    از انقلاب پیر جماران یکی یکی

    اکنون رسیده است زمانش که بشکنند

    طاغوت های سنگی انسان یکی یکی

    با بیرق ولیّ زمان می زنیم پا …

    بر قله های دانش دوران یکی یکی

    بر لب فرشته نام تو آورد گریه کرد

    سجّاده درد پای تو حس کرد گریه کرد

    جان می دهیم و از درتان پر نمی زنیم

    موجیم و سر به ساحل دیگر نمی زنیم

    وقتی که حرف ، حرفِ ولایتمداری است

    ما دم ز غیر تا دم آخر نمی زنیم

    وقتی که امر نایبتان فرض جان ماست

    سنگ کسی به سینه­ی باور نمی زنیم

    ما را فقط به پای ولایت نوشته اند

    ما سینه پای بیرق دیگر نمی زنیم

    با ذوالفقارِ نامِ علی پا گرفته ایم

    ما درس خود ز مکتب زهرا گرفته ایم

    حسن لطفی

    ************************

    تا آنزمان که گردش این روزگار هست

    تا آنزمان که روز و شبی برقرار هست

    کم یا زیاد بسته به میزان لطف حق

    پای پیاده عشق به هر دل سوار هست

    وقتی گدا شدن به در دوست عاشقیست

    پس درتمام عمر به هر لحظه کار هست

    ما ظاهرا اگر چه خدا را ندیده ایم

    اما یقین که جلوه آیینه دار هست

    یک گل رسید و معنی ضرب المثل شکست

    یک یاس آمده که همیشه بهار هست

    یک برگ یاس با همه عالم برابر است

    معنی یاس یک کلمه هست و مادر است

    هرکس که مادر است دو عالم برای اوست

    بام بهشت نقطه پایین پای اوست

    مادر شدن برای دو عالم شرافتی است

    بر دختری که گفته پدر هم فدای اوست

    او قبل خلقت آمده قبل از همه رود

    سوی بهشت باغ گلی که سرای اوست

    شرط و شروط خلقت دنیاست فاطمه

    این میل باطنی عمیق خدای اوست

    آمد کسی که بین قنوت شبانه اش

    همواره اسم یک یک همسایه های اوست

    تصویر خالصانه ذکر ودعاست او

    همسایه همیشه قرب خداست او

    زهرا فقط برای خودش آرزو نکرد

    شرح خودش برای کسی مو به مو نکرد

    چون پیرمرد کور زمینی زیاد بود

    خود را برای مردم این خاک رو نکرد

    حتی انار را به بهانه طلب نمود

    او جز هدایت همگان جستجو نکرد

    او دختر پیمبر و یک مملکت مقام

    اما به غیر ساده مداری که خو نکرد

    یکبار هم نشد که علی شرمگین شود

    از بس زخواهش دل خود گفتگو نکرد

    این گفته گفته ی ولی ا… اعظم است

    او مثل اسوه حسنه بهر مردم است

    وقتی که بود خوبی او بی حساب بود

    وقتی که رفت آمدنش در حجاب بود

    او یک سری به عالم ما زد و زود رفت

    دنیا شد ابر تیره و او آفتاب بود

    درک مقام فضه او هم نشد نصیب

    درک مقام او که خودش یک سراب بود

    ساییده عرش سر به زمین وقت سجده اش

    ام العبادت او وعلی بوتراب بود

    باغ فدک گرفت و به حق خودش رسید

    زهرا همیشه اهل حساب و کتاب بود

    او از شبی که زندگی اش ساده پا گرفت

    انفاق کرد و اهل مسیر ثواب بود

    ما درکمان به این همه معنا نمی رسد

    ما دستمان به رتبه زهرا نمی رسد

    او کوثر است و چشمه دریاترین خم است

    نوراست و نوربخش سپهر است و انجم است

    پیدا تر ازهمه شد و بین بزرگی اش

    در لابلای ثانیه های زمان گم است

    از آب و خاک مهریه او جوانه زد

    هر دانه ای که بر سر هر خوشه گندم است

    مصرف نکرد غیر خودش درمسیر حق

    زهرا تمام مرتبه الگوی مردم است

    از خود گذشت تا که ولایت علم شود

    زهرا بپای دین خدا مثل اهرم است

    دین خدا زهمت او جان گرفته است

    زن با نگاه فاطمه عنوان گرفته است

    زیباترین نمایش تابان روزگار

    زهراست آنکه مانده در اذهان روزگار

    یک قطره از عنایت زهرا نمی شود

    براین زمین کرامت باران روزگار

    این سالها که آمد و رفته است همچنان

    زهرا بود بزرگ بزرگان روزگار

    یعنی چرا بزرگی زهرا غریب ماند

    باید سؤال کرد زدیوان روزگار

    باید سؤال کرد چرا درب خانه سوخت

    از منتقم در آخر و پایان روزگار

    باید کسی بیاید و غم را دوا کند

    بارمز نام فاطمه قرنی بپا کند

    مجتبی صمدی شهاب

    ************************

    دنیا به کام تلخ من امشب عسل شده است

    شیرین شده است و ماحصلش این غزل شده است

    تاثیر مهر مادریت بوده بر زبان

    این واژه ها اگر به تغزل بدل شده است

    مادر!حضور نام تو در شعر های من

    لطف خداست شامل حال غزل شده است

    غیر از تو جای هیچ کسی نیست در دلم

    این مسأله میان من و عشق حل شده است

    سیاره ای که زهره نشد آه می کشد

    آه است و آه آنچه نصیب زحل شده است

    زهرایی و تلألو نور محبتت

    در سینه ام ز روز ازل لم یزل شده است

    با نام تو هوای غزل معنوی شده است

    بی اختیار وارد این مثنوی شده است

    هرگز نبوده غیر تو مضمون بهتری

    تنها تویی که بر سر ذوقم می آوری

    نامت مرا مسافر لاهوت کرده است

    لاهوت را شکوه تو مبهوت کرده است

    از عرش آمدی و زمین آبرو گرفت

    باید برای بردن نامت وضو گرفت

    نور قریش! تا که تویی صاحب دلم

    غرق خداست شعب ابی طالب دلم

    عمرت نفس نفس همه تلمیح زندگی است

    حرفت چراغ راه و مفاتیح زندگی است

    از این شکوه ، ساده نباید عبور کرد

    باید مدام زندگیت را مرور کرد

    چون زندگیت ساده تر از مختصر شده است

    پیش تجملات ، جهازت سپر شده است

    آیینه ای و سنگ صبور پیمبری

    در هر نفس برای پدر مثل مادری

    اشک شما عذاب بهشت است ، خنده کن

    لبخندت آفتاب بهشت است ، خنده کن

    دنیای ما نبوده برازنده ی شما

    هجده نفس زمین شده شرمنده ی شما

    ************************

    شکر خدا که نوکر آل پیمبرم
    شکر خدا که شیعه ی زهرا و حیدرم

    شکر خدا که لطف شما شاملم شده
    شکر خدا که مست می جام کوثرم

    شکر خدا که ریشه ی من حیدری بوَد
    یعنی ز نسل پُر ثمر پاک قنبرم

    شکر خدا که مِهر علی مُهر دل شده
    با این حساب زنده ترین قوم محشرم

    شکر خدا ز روز ازل با عنایتش
    در بحر پُر تموّج کوثر شناورم

    شکر خدا که گر چه تهیدست و مُفلسم
    امّا ز مهر آل پیمبر توانگرم

    شکر خدا که با همه ی روسیاهی ام
    خدمت گزار حضرت زهرای اطهرم

    او مادری نمود و مرا انتخاب کرد
    شکر خدا که فاطمه گردیده مادرم

    هر مادری که حضرت زهرا نمی شود
    هر بانویی که امّ ابیها نمی شود

    ای بانویی که خلقت ما را سبب شدی
    تو آمدی و امّ ابیها لقب شدی

    تو آمدی که بنده ی پاک خدا شوی
    تو آمدی و الگوی فضل و ادب شدی

    تو سیب سرخ باغ بهشت ولایتی
    روز ازل برای نبی منتخَب شدی

    در برخی از روایت ارباب معرفت
    گاهی رطب شدی و گهی هم عنب شدی

    «نسلی که فاطمی نبوَد نسل ابتر است»
    ای برگزیده مژده که عالی نسب شدی

    همواره در نماز شب خالصانه ات
    از فیض بی نهایت حق،لب به لب شدی

    بی اعتنا به پای ورم کرده بوده ای
    از بس که غرق طور مناجات رب شدی

    ایثار تو ز بس که به عالَم زبانزد است
    ضرب المثل برای عجم تا عرب شدی

    مصداق «یطعمون علی حبّه» تویی
    بنیان گذار واسعه ی مستحب شدی

    شام زفاف جامه ی نو هدیه داده ای
    آری،گره ز کار دو عالَم گشاده ای

    نازل شدی و در دل شیعه حرم زدی
    پرونده ی سیاه بشر را قلم زدی

    هر شب برای اهل محل می کنی دعا
    طرحی برای بخشش کل اُمَم زدی

    با عطر جانفزای بهشتی خنده ات
    همواره طعنه بر گُل باغ اِرم زدی

    شأن نزول آیه ی تطهیر فاطمه است
    نازل شدی و سوره ی کوثر رقم زدی

    پرچم به دوش قافله ی دین حق تویی
    بر قلّه ی عبادت عالَم علم زدی

    پشت و پناه حضرت خیبرگشا شدی
    همواره در مسیر ولایت قدم زدی

    با ذوالفقار نطق و کلام حماسی ات
    تیشه به ریشه ی شجر پُر ستم زدی

    فانوس نور حضرت حق بودی از ازل
    تو آمدی و ظلمت شب را بهم زدی

    اصل و اساس و پایه ی توحید،فاطمه است
    مهتاب خانواده ی خورشید،فاطمه است

    محـمد فردوسی

    ************************

    موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۱۲/۱۷
    ذاکر شهید

    حضرت فاطمه(س) مدح

    نظرات  (۰)

    هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی