هیئت شهید غلامحسین فتحی

شعر آئینی مدح و مرثیه اهلبیت علیهم السلام

هیئت شهید غلامحسین فتحی

شعر آئینی مدح و مرثیه اهلبیت علیهم السلام

هیئت شهید غلامحسین فتحی
کانال این وبلاگ
پنجشنبه, ۱۰ اسفند ۱۳۹۶، ۱۱:۰۸ ق.ظ

شعر وفات حضرت ام البنین سلام الله علیها-۹

  • ۵۵ نمایش
  • شعر وفات حضرت ام البنین سلام الله علیها-۹

    *************************

    زبان حال حضرت ام البنین

    مخوان جانا دگر ام البنینم

    که من از محنت دنیا قرینم

    مرا ام البنین گفتند چون من

    پسرها داشتم زان شاه دینم

    جوانان هر یکی چون ماه تابان

    بُدندی از یسار و از یمینم

    بنام عبدالله و عثمان و جعفر

    دگر عباس آن درّ ثمینم

    ولی امروز بی بال و پر هستم

    نه فرزندان نه سلطان مبینم

    مرا ام البنین هر کس که خواند

    کنم یاد از بنین نازنینم

    به خاطر آورم آن مه جبینان

    زنم سیلی به رخسار وجبینم

     

    ***************************

    ای امیرالمؤمنین را یار یا ام البنین

    ای امیرالمؤمنین را یار یا ام البنین

    ای سراپا پاکی و ایثار یا ام البنین

    مکتب تو مهربانی اسوه ی تو فاطمه

    داری از او همچنان آثار یا ام البنین

    دامنت عباس پرور ، همسرت مولا علی

    مرتضی خو فاطمه رفتار یا ام البنین

    بهر فرزندان زهرا بعد زهرا مادری

    ای تو می آید علی را یار یا ام البنین

    از تو برد عباس میراث وفا و عشق را

    تا که شد سقا و پرچمدار یا ام البنین

    زن پدر نه مادر ریحانه های فاطمه

    ای محبّت از وفا سرشار یا ام البنین

    بوده ای چون حضرت زهرا غریب شهر خویش

    غربت قبرت کند اقرار یا ام البنین

    چار فرزند تو در صحرای سرخ کربلا

    چار شیر  بیشه ی پیکار یا ام البنین

    خویش را پیوسته می خوانی کنیز فاطمه

    در حضور عترت اطهار یا ام البنین

    چار فرزند شهیدت گشت تقدیم حسین

    در زمین کربلا هر چار یا ام البنین

    چار داغت بود بر دل باز بود اشکت روان

    بر حسین آن رهبر ابرار یا ام البنین

    بود نامت فاطمه دردا که همچون فاطمه

    گریه کردی روز و شب بسیار یا ام البنین

    فاطمه از داغ پیغمبر تو از داغ حسین

    سینه پر از ناله های زار یا ام البنین

    می کشیدی بر سر انگشت نقش چار قبر

    می زدی آتش به دل صد بار یا ام البنین

    گریه کن یا فاطمه در ماتم آن فاطمه

    کز عدو پیوسته دید آزار یا ام البنین

    تو نخوردی سیلی از دشمن میان خانه ات

    تو ندیدی صدمه از مسمار یا ام البنین

    دست تو سالم ولیکن بازوی زهرا شکست

    پیش چشم حیدر کرار یا ام البنین

    گریه کن ای مادر عبّاس بهر فاطمه

    ای روان اشک تو بر رخسار یا ام البنین

    چشم  (میثم) در غم تو در عزای فاطمه

    گشته از خون جگر سرشار یا ام البنین

    سازگار

    **************************

    ***********************

    ای فـلک یـک مه و سپهر سه اختر

    ای فـلک یـک مه و سپهر سه اختر
    شیرخدا را خجسته همدم و همسر
    فاطمــه دوم بــهشت ولایـت
    یـار عـلی، نایــب بتـول مطهر
    یوسف زهرا توجهش به تو بانو
    زینب‌کبری تو را صدا زده مادر
    امّ‌بنیــن، مــام شیـر خـداوند
    امّ‌ادب، آفتاب خانـه حیـدر
    خوانده کنیـز عزیز فـاطمه خود را
    ای بـه ادب از همه زنان جهان سر
    برده به میراث از تو عشق و ادب را
    حضـرت عبـاس در حضــور بـرادر


    کرده نثار قدوم یوسف زهرا
    چــار گل سـرخ و چار لالۀ پرپر
    ای پسر تو حسین دوم زهرا
    ای بــه بنینت ســلام آل پیمبر
    از همگان برترنـد خیـل شهیدان
    رتبۀ عباس توست زان همه برتر
    نیست عجب گر که با زیارت زهرا
    گــردد اجــر زیــارت تــو برابــر
    رویــت مــانند آفتــاب درخشـان
    بــختت بالاتــر از سپهــر مــدوّر
    غبطـه بـه عبـاس تو برند شهیدان
    با همه قدر و جلال در صف محشر
    زائــر بــاب البقیـع تـوست دل ما
    ای نفس جـان بـه تربـت تـو معطر

    روی ارادت نهاده‌ایم بر آن خاک
    حـاجت دائـم گرفته‌ایم از آن در
    روز وفات تـو گشت شهـر مدینه
    محفل اندوه و اشک و ناله سراسر
    کاش که بودند چار دسته گل تو
    تا که زنند از غمت به سینه و بر سر
    حیف نه عباس داشتی و نه عثمان
    آه نه عون تو بـا تو بود نه جعفر
    آب شدی در فراق یوسف زهرا
    گـرچه تــو را بــود داغ‌هـای مکرر
    دوست نه تنها گریست بر تو که می‌زد
    بــر دل دشمــن شــرار آه تـــو آذر
    در کـف عبـاس تـوست حاجت کونین
    گرچـه جـدا شـد ورا دو دست ز پیکر

    دست جدا گشت و دیده شد هدف تیر
    نیــزه بــه سینــه، عمـود آهن بر سر
    بـر تــو و عبــاس تــو ســلام هماره
    ای پــدر و مــادرم فــدای تــو مادر
    گـــر بگــذارند دشمنــان تو میثم
    گیرد چون جان خـود مـزار تو در بر

    *****************************

    اگرچه فاطمه هستی و سروری اما

    اگرچه شافع فردای محشری اما

    اگـرچه همـسر ثانی حیـدری اما

    میان طایفه ات از همه سری اما

    اگرچه شیرزنی از "بنی کلابی" تو

    اگرچه مونس و یار ابوترابی تو

     

    اگرچه دین خدا را تو یاوری اما

    اگرچه از همگان باحیاتری اما

    اگرچه صاحب ایمان وباوری اما

    اگرچه مادر چندین دلاوری اما

    اگرچه مظهر عشق و وفا و احساسی

    اگرچه در نسب خود تو أم العباسی

     

    اگرچه عاشق و در تاب و در تبی اما

    اگرچه از غم غربت لبالبی اما

    اگرچه محضر مولا مودبی اما 

    ز کودکی تو نگه دار زینبی اما

    اگرچه حامی سردار بت شکن بودی

    اگرچه مایه ی آرامش حسن بودی

     

    اگرچه دل نسپردی به عالمین اما

    اگرچه در نفست هست شوروشین اما

    نوشته ای به دلت "یا" و "لام" و "عین" اما

    رسانده ای همه جا آب بر حسین اما

    اگرچه سعی نمودی چو مادرش گردی

    اگرچه در غم و غصه نوازشش کردی

     

    اگرچه زائر چشمان مرتضی بودی

     اگرچه حامی قرآن مرتضی بودی

     اگرچه شاهد طوفان مرتضی بودی 

     اگرچه همدم طفلان مرتضی بودی

     اگرچه بوسه زدی روی زینبش اما

     اگرچه شانه زدی موی زینبش اما

     

     شما کجا و کجا دختر رسول الله؟؟

     شما کجا و کجا مادر رسول الله ؟؟

     شما کجا و کجا کوثر رسول الله ؟؟

     شما کجا و کجا دلبر رسول الله؟؟

     شما کجا و عزیز دل خدیجه کجا ؟؟

     شما کجا و همه حاصل خدیجه کجا ؟؟

     

     شما کجا و کسی که اساس "لولاک" است

     شما کجا و کسی که من الازل پاک است

     کسی که مادر آب است و بسترش خاک است

     همانکه ذکر قنوتش همیشه کولاک است 

     شما کجا و علمدار بی قرینه کجا

     شما کجا و زمین خورده ی مدینه کجا

     

    شما کجا و کسی که دلیل خلقت بود

    شما کجا و کسی که همای رحمت بود

     شما کجا و کسی که شفیع امت بود

     همان کسی که شهید ره ولایت بود

     شما کجا و قدم های آیت عظمی

     شما کجا و نفس های عصمت کبری

     

    شما کجا و هجوم قبیله ی اشرار

     شما کجا و لگد خوردن از در و دیوار

     شما کجا و نگاه حرامی کفار

     شما کجا و سرانجام ضربه ی مسمار

     شما کجا و به کوچه اشارت سیلی

     شما کجا و مقیره و ضربت سیلی 

     چه خوب زیر فشار دری پرت نشکست

     چه خوب دست تو در پیش شوهرت نشکست

     چه خوب بر اثر ضربه ای سرت نشکست

     زمین نخوردی و آن لحظه دخترت نشکست

     چه خوب چادرتان زیر پات گیر نکرد

     عدو برای جسارت کسی اجیر نکرد

     

    ندیده ای تو دری شعله ور... ولی زهرا

       نبوده ای وسط 40 نفر...ولی زهرا

     نخورده ای لگد از پشت سر... ولی زهرا

     نخورده سینه ی تو میخ در... ولی زهرا

     میان کوچه به یک ضربه گردنش افتاد

     فقط نه گردن او بلکه محسنش...افتاد

    علیرضا خاکساری

    *******************

    تنها چرا نشسته, مگر گریه می کند؟

    چون شمع شعله وربه نظر گریه می کند

    ازمردم مدینه شنیدم که روزها

    می آید و ز داغ پسر گریه می کند

    بالای چار صورت قبری که ساخته

    با دیده های سرخ جگر گریه می کند

    با ذکر جانگداز -حسینم غریب- بود

    دائم زند به سینه و سر گریه می کند 

    از سوز روضه خواندن این مادر شهید 

    هر عابری میان گذر گریه می کند

    گاهی دلش برای علی تنگ می شود

    گاهی برای روضه ی در گریه می کند

    بغض نگاه باد صبا گفت با دلم

    دیگر غروب شد ، چقدر گریه می کند!!

    وحید قاسمی

    *******************

     

    سلام حضرت ام البنین بانو جان

     سلام مادر سقای دشت تشنه لبان

     شبیه حضرت زهرا خم شده کمرت

     بقیع پر شده از کربلای دور و برت

     برای خون خدا نذر خود ادا کردی

     چهار پاره ی تن داشتی فدا کردی

    شنیده ام پسر تو ز روی زین افتاد

    اگر غلط نکنم ماه بر زمین افتاد

    شنیده ام قمرت را ز فرط کین زده اند

    کنار علقمه عباس را زمین زده اند

    همینکه تیر به مشک پر آب اصابت کرد

    خدا دعای اباالفضل را اجابت کرد

    خدا کند که بمیرم که در عذاب شدم

    که از خجالت طفل رباب آب شدم

    همینکه ساقی دشت بلا به خاک نشست

    حسین هم وسط کربلا به خاک نشست

    و گرگهای گرسنه...و مات بودن او

    و بعد قصه ی شق القمر نمودن او

    کنار علقمه...تشنه...کتاب سوگ و عزا

    هزار جمله شد و آه مقطع الاعضا

    و بعد خون خدا ماند و ماند و یک لشکر

    شکست پشت حسین و صدا زد ای یاور

    بلند شو یل ام البنین... سردارم

    بلند شو که نگویند بی علمدارم

    هنوز رقیه ام عباس آرزو دارد

    بلند شو که ببیند هنوز عمو دارد

    نیما نجاری

    *******************

    عمری به پای چشم تر خود گریستم
    هر شب ز داغ یک پسر خود گریستم
    بر خاکهای گرم بقیع روضه خوان شدم
    تنها ، ز شام تا سحر خود گریستم
    از فرط گریه خون چکد از پلک های من
    بر حال زار این جگر خود گریستم
    تا دوختم نگاه سوی ماه آسمان
    با یاد چهره ی قمر خود گریستم
    با مشک آب پیش سکینه نشستم و
    شرمنده مثل گل پسر خود گریستم
    گفتند : زینبین شب غارت حرم
    معجر نداشتند سر خود ، گریستم

    رضا رسول زاده

    *******************

    بانو، بنی کلاب نه که خیل بنی بشر

     بینا شده ز وسعت بینایی تواند

     علم و ادب ، وقار و حیا، عزت و شرف

     یک گوشه از تملک دارایی تواند

     مردان مرد عرصه ایمان و اعتقاد

     ریزه خوران سفره آقایی تواند

     اولاد بوتراب که عشق مصورند

     یکجمله بیقرار ز شیدایی تواند

     ایوب های دهر همه صف کشیده اند

     در حسرت نمی ز شکیبایی تواند

     این چهار دسته گل که به دامن گرفته ای

     پرورده رشادت زهرایی تواند

     یک ماه و سه ستاره که خود فیض اکملند

     محظوظ سفره های پذیرایی تواند

     ام البنین ، بنین تو با آن همه مقام

     مرهون التفات مسیحایی تواند

     ای مادر چهار شهید بزرگوار

     ایثار و عشق دو هدف غایی تواند

     کرببلا نبوده ای اما خدا گواه

     ابناء تو نشانه والایی تواند

     سیدمصطفی مهدجو

    *******************

    نظرات  (۰)

    هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی