هیئت شهید غلامحسین فتحی

شعر آئینی مدح و مرثیه اهلبیت علیهم السلام

هیئت شهید غلامحسین فتحی

شعر آئینی مدح و مرثیه اهلبیت علیهم السلام

هیئت شهید غلامحسین فتحی
کانال این وبلاگ

شهادت حضرت زهرا سلام‌الله علیها-۲۲

********************

خنده هایت شده چرا کمتر؟

 از زمین می شوی جدا کمتر

 گره ام با تبسمت وا شد

 خنده ات نیست از دعا کمتر

 کار خانه بس است، فضه که هست

 فکر خود باش، فکر ما کمتر

 گر چه وقت قنوت می لرزی

 نشده ذکر ربنا کمتر

 بگذر از این قنوت طولانی

 گریه کم کن، تو را خدا کمتر

 روزی اشک و آه مان کم نیست

 با غم تو شده صفا کمتر

 بازی بچه ها که یادت هست

 شده حالا سر و صدا کمتر

 هر کسی در مدینه حق دارد

 از همه حق هل أتی کمتر

 جای این که عیادتی بکنند

 شده این جا برو بیا کمتر

 بعد بابا تو هم اگر بروی

 شده از پنج تن دو تا کمتر

 دیدن درد تو مرا کشته

 درد من نیست از شما کمتر

حسین ایزدی

************************

با سینه ی شکسته علی را صدا مکن

اینگونه پیشِ من کـفنت را سوا مکن

هفتاد و پنج روز ز من رو گرفته ای

امروز را بیا و از این کارها مکن

من رو زدم!! تو خنده به تابوت می کنی!؟

این گونه با دلی که شکسته است تا مکن

پیراهن اضافه نداری عوض کنی؟!

پس بر لباس خونیِ خود اعتنا مکن

از این طرف به آن طرف خانه پیش من

پیراهن حسین مرا جا به جا مکن

من بیشتر به فکر توأم درد می کشی

پس زود تر برو، برو فکر مرا مکن

هر قدر هم که باز بگویم نرو بمان

بی فایده است پس برو و پا به پا مکن

اصلاً بیا بدون خداحافظی برو

حتی برای ماندن من هم دعا مکن

علی اکبر لطیفیان

 ************************

جان ها خموش بود، نفس ها گرفته بود

دل ها برای حضرت زهرا گرفته بود

چندین صباح بود که آن حور چادری

جایی میان خلوت شب ها گرفته بود

در امتداد نالۀ شب زنده داری اش

مهتاب ذکر ام ابیها گرفته بود

اشکی که می فشاند، ز اندوه و درد بود

یا برکه ای بهانۀ دریا گرفته بود؟

می کرد یاد روز پر از ظلمتی که کفر

حق را ز دست حضرت مولا گرفته بود

او آمد از حقوق ولایت دفاع کرد

حیدر نرفت، تا کمرش را گرفته بود

می خواست تا مهار کند شعله را، ولی

هیزم زیاد بود، شرر پا گرفته بود

آمد که در بیاید از آتش، ولی چو خار

مسمار در به سینۀ او جا گرفته بود

از یاس هم گلاب گرفتند عاقبت

لای دری که تاب تقلَّا گرفته بود

حسین قربانچه

 ************************

سینه ای کز معرفت گنجینه اسرار بود

کی سزاوار فشار آن در و دیوار بود

طور سینای تجلّی، مشعلی از نور شد

سینۀ سینای وحدت، مشتعل از نار بود

ناله ی بانو، زد اندر خرمن هستی شرر

گویی اندر طور غم چون نخل آتشبار بود

آن که کردی ماه تابان پیش او پهلو تهی

از کجا پهلوی او را تاب آن آزار بود؟

گردش گردون دون بین کز جفای سامری

نقطه ی پرگار وحدت، مرکز مسمار بود

صورتش نیلی شد از سیلی، که چون سیل سیاه

روی گردون زین مصیبت تا قیامت تار بود

شهریاری شد به بند بنده ای از بندگان

آنکه جبریل اَمینش، بنده ی دربار بود

از قفای شاه، بانو با نَوای جانگداز

تا توانی به تن و تا قوّت رفتار بود

گر چه بازو خسته شد، و ز کار دستش بسته بود

لیک پای همتش بر گنبد دوّار بود

دست بانو گر چه از دامان شه کوتاه شد

لیک بر گردون بلند از دست آن گمراه شد


   محـمد حسین غروی اصفهانی

 ************************

نه تنها، روز کس بر دیدن زهرا نمی آید

که بر دیدار چشمم خواب هم شب ها نمی آید

به موج اشک من الفت گرفته مردم چشمم

چنان ماهی که بیرون از دل دریا نمی آید

مریز این قدر پیش چشم زهرا اشک مظلومی

ببین ای دست حق، دستم دگر بالا نمی آید

نگوید کس چرا بانو گرفته دست بر زانو

به روی پا ستادن دیگر از زهرا نمی آید

چو می بینند حال مادر خود کودکان گویند

که می سوزیم و غیر از سوختن از ما نمی آید

شما ای اهل یثرب می شوید آسوده از دستم

صدای نالۀ زهرا دگر فردا نمی آید

علی انسانی

************************

این خانه را به جز مَلَکان در نمی زنند

جز حوریان به دور و برش پَر نمی زنند

آری به هیچ مسلک و دینی و مذهبی

کس را به جرم عشق به دلبر نمی زنند

یا لااقل مقابل چشمان کودکی

دیگر چنین به صورت مادر نمی زنند

پروانه را که بال شکسته است این چنین

آتش به بالهاش ز مُجمَر نمی زنند

گیرم زنی به خاطر مَردش تلاش کرد

اور را درست محضر همسر نمی زنند

مردانشان به جسم گلش چَنگ می کشند

زنهایشان به خانه او سر نمی زنند

محسن کُشان شهر مدینه که باب شد

بر نیزه هایشان سر طفل رباب شد

فضه ، بیا و عاشقی ام را نظاره کن

از زیر پا تلاش نجات ستاره کن

فرصت نداد چادر خود را به سر کنم

فرصت کم است ، زود بیا فکر چاره کن

فضه بیا و چادر من را درست کن

من را کمک برای حضور دوباره کن

بامن بگو کدام طرف می بَرند علی؟

فضه بجنب زود بیا و اشاره کن

قدّم دگر نمی شود انگار صاف و راست

فضه تو راه رفتن من را ادراه کن

ایام آخر است بیا خس خس مرا

بین نفس نفس زدن من شماره کن

فضه بیا و جسم نحیف مرا ببر

آری کمک به این تن پراز نگاره کن

تنها نه قلب فاطمه پر غم نموده اند

یک یل ز خیل کرببلا کم نموده اند

محـمد علی رضا پور

 ************************

قرار بود که عمری قرار هم باشیم

که بی‌قرار هم و غمگسار هم باشیم

اگر زمین و زمان هم به هم بریزد باز

من و تو تا به ابد در مدار هم باشیم

اگر تمام جهان دشمنی کند با ما

من و تو یار هم و جان‌نثار هم باشیم

کنون بیا که بگرییم بر غریبی هم

غریبه نیست، بیا سوگوار هم باشیم

در این دیار اگر خشکسالی آمده است

خوشا من و تو که ابر بهار هم باشیم

نگفتیم ز چه خون گریه می‌کند دیوار؟

مگر قرار نشد رازدار هم باشیم؟

نگفتیم ز چه رو رو گرفته‌ای از من؟

مگر چه شد که چنین شرمسار هم باشیم؟

به دست خسته‌ ی تو دست بسته ‌ام نرسید

نشد که مثل همیشه کنار هم باشیم

شکسته است دلم مثل پهلویت آری

شکسته ‌ایم که آیینه‌دار هم باشیم

محـمد مهدی سیّار

************************

تنی که سوخته باشد به آب حساس است
چنین تنی به رخ آفتاب حساس است
مریض نیمه شب از سوز درد می نالد 
اگرچه خواب ندارد به خواب حساس است
کسی که دلخوشی اش کنج بستر افتاده 
سلام اگر بدهد بر جواب حساس است
تمام چادر مادر به کوچه خاکی شد 
به خاک چادر او بوتراب حساس است
کسی که پشت در خانه در خطر بوده 
به آتش و به در و اضطراب حساس است
همیشه پنجه دست شکسته مادر 
به وزن دسته این آسیاب حساس است
اگرچه سوخت ولی چادرش نیفتاده
یقین که مادرمان بر حجاب حساس است
پس از گلی که میان فشار در بوده 
علی همیشه به بوی گلاب حساس است
وجبرئیل که بیت علی بهشتش بود 
به خانه و به بنای خراب حساس است
مهدی نظری

  ************************

دیر است ای اجل به نجاتم شتاب کن

جانم بگیر و خانه ی غم را خراب کن

چشم انتظار مرگ من اهل مدینه اند

یارب دعای شهر مرا مستجاب کن!

با التماس گفت بمان خوب می شوی

ای زخم سینه ام تو علی را جواب کن

دست شکسته ام که تکانی نمی خورد

زینب بیا و ظرف حسینم پر آب کن

سر را نمی شود که گذاری به سینه ام

جایی برای خفتن خود انتخاب کن

سنگینی دری که مرا پشت خود شکست

از زخم های سرخ و کبودم حساب کن

حسن لطفی

************************

به گنج سینه ی من درد بی دوا دادند

به اهل بیت رسول خدا بلا دادند

مدینه مزد رسالت به نقد پردازد

اگر چه اجرت ما را سوا سوا دادند

مرا به کوچه، علی را به خانه بنشانند

به زخم مهلک بازوی من دوا دادند

چو نامه ی فدکم را مطالبه کردم

جواب خواسته ام را چه بی هوا دادند

برای غصب خلافت به نام نصب امام

پس از رسول خدا حکم ناروا دادند

به انحراف کشاندند فکر مردم را

به خویش منصب و عنوانِ پیشوا دادند

حکومت نبوی را به سلطنت بردند

خلافت علوی را به انزوا دادند

لباس ظاهر دین را به حق تهی کردند

به رای خویش به اسلام محتوا دادند

حساب دین و سیاست ز هم جدا کردند

چه زشت نسبت ما را به ما سوا دادند

منافقین چو لوای عدالت افکندند

به ظالمین سقیفه نشین لوا دادند

علی دگر به دعایم الهی آمین گو

به استغاثه ی من حاجتی روا دادند

ژولیده نیشابوری

 ************************

علی پناه همه خلق و تو پناه علی

 میان کوچه تویی یک تنه سپاه علی

 علی کنار تو قد راست می کند یعنی

 وجود حضرت تان بوده تکیه گاه علی

 حکایت تو و حیدر، حکایت عشق است

 علی برای تو خورشید شد، تو ماه علی

 همین یکی دو سه روزه نبوده قصۀ عشق

 به سمت فاطمه بود از ازل نگاه علی

 اگر چه راه هدایت، صراط صدق علی ست

 همیشه سمت تو بوده مسیر و راه علی

 میان شعله و آتش به فکر حیدر بود

 نگفت: آهِ دل من، که گفت: آهِ علی...

 چراغ خانه ی حیدر! بیا و رحمی کن

 به ناله های علی، به شب سیاه علی

 علی کنار تو جان می دهد، نه در کوفه

 نجف که نیست، مدینه است بارگاه علی

حسین ایزدی

************************

شام غریبی و تک و تنها شدن رسید

هفت آسمان به سینه مولا محن رسید

 

میگفت قطره قطره اشکش چرا چرا

رفتن رسید بر تو و ماندن به من رسید

 

با گریه کار غسل شبانه شروع شد

با گریه آستین همه بر دهن رسید

 

آرام و بی صدا چقدر لطمه میزدند

تا روی سنگ غسل غریبی بدن رسید

 

می خواست تا که فاطمه را رو نما کند

فریاد های ناله و آه از حسن رسید

 

بیهوش شد حسن به گمانم که باز هم

بر خاطرات کوچه و سیلی زدن رسید

 

مانند باغ لاله شده سنگ غسل او

از بس که لاله لاله گل از پیرهن رسید

 

آثار شعله ها نفسش را بریده بود

هر چه سرش رسید از آن سوختن رسید

 

اسفند روی آتش غم بود دختری

تا جامه بهشتی مادر کفن رسید

 

هنگام پر کشیدن تابوت فاطمه

تشییع جسم پرپر هر چار تن رسید

موسی علیمرادی

************************

در کوچه ای شد راه بندان گریه کردم

با روضه زهرا فراوان گریه کردم

 

تصویر جنگ سنگ و شیشه دردناک است

میزد به پشت شیشه باران ، گریه کردم

 

من با لهوف روضه هایش خو گرفتم

با خط به خط بیت الاحزان گریه کردم

 

در اوج گریه روضه را انکار کردم

آتش برایش شد گلستان ، گریه کردم

 

دیدم که زیر روسریش گریه می کرد

من نیز چندین بار پنهان گریه کردم

 

وقتی صدای گریه ام میرفت بالا

با آستین در بین دندان گریه کردم

 

شد روضه ی غسلش تمام و مثل زخمش

من بعد از آن روضه کماکان گریه کردم

محسن حنیفی

************************

 ناله در سینۀ بشکستۀ من زندانی ست

گریه هایم همه شب تا به سحر پنهانی ست

به پریشانی گیسوی حسینم سوگند

دل دریایی ام از دست غمت طوفانی ست

به خدا گریۀ من بر رخ و بر پهلو نیست

همۀ غُصۀ من آن که تو خود می دانی ست

چند روزی است علی سر به گریبان داری

چند روزی است جهان در نظرم ظلمانی ست

آن قدر هر دل شب در بر من آه مکش

ز چه رو تا به سحر دیدۀ تو بارانی ست

دردم این است تو بر رفتن من گریه کنی

لیک در خانۀ همسایۀ ما مهمانی ست

حال چون وقت جدایی است، رخم سیر ببین

زیر این نیلی سیلی رخ من پیدا نیست

 جواد محـمد زمانی

 ************************

وقتی از کوچه نا امید شدند       آتش و در به کارشان آمد

هرچه سیلی افاقه ای ننمود        هیزم تر به کارشان آمد

ریسمان هست، دست حیدر هست         این وسط آن غلاف کارش چیست

احتیاجی نبود اوّل کار             دست آخر به کارشان آمد

 هرچه در چنته شقاوت بود      یک به یک پشت خانه رو کردند

بدتر از ضربه لگدها، میخ       صد برابر به کارشان آمد

 مرتضی، کوه استقامت و صبر           هیچ طوری ز پا نمی افتاد

به در بسته خورده بودند و       داغ همسر به کارشان آمد

 تیغشان در غلافشان خشکید              گر چه آن جا سر تو را نزدند

 سال ها بعد در ته گودال         تیغ و خنجر به کارشان آمد

 چون که دیدند سینۀ ما را        جز به این شعله ها نمی سوزند

خیمه های غروب عاشورا        شعله ورتر به کارشان آمد

 شهر بعد از تو جور دیگر شد            کوچه های مدینه شد کوفه

آن چه اوّل سر تو آوردند         بار دیگر به کارشان آمد

محسن ناصحی

 ************************

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی