هیئت شهید غلامحسین فتحی

شعر آئینی مدح و مرثیه اهلبیت علیهم السلام

هیئت شهید غلامحسین فتحی

شعر آئینی مدح و مرثیه اهلبیت علیهم السلام

هیئت شهید غلامحسین فتحی
کانال این وبلاگ
جمعه, ۲۹ دی ۱۳۹۶، ۱۲:۳۴ ق.ظ

اشعار میلاد حضرت زینب سلام الله علیها-۱۵

  • ۱۲۷ نمایش

  • اشعار میلاد حضرت زینب سلام الله علیها-۱۵

    *******************

    رحمان نوازنی

    می نویسم از تو یا زینب

    ای علمدارکربلا، زینب

    دختر صبر مرتضی ، زینب

    هل اتی زینب انّما زینب

     

    افتخار قبیله، یا زینب

    السلام ای عقیله یا زینب

     

    قاب قوسین عرش، معبر توست

    اُو اَدنی، جمال منظر توست

    کشتی کربلا، برادرتوست

    لنگر آن، نخی ز معجر توست

     

    باد هم سمت معجر تو نرفت

    بی اجازه به محضر تو نرفت

     

    ای نبوت به شأن زن، زینب

    اسدالله بت شکن، زینب

    فاطمه، حیدر و حسن، زینب

    یک تنه، کل پنج تن، زینب

     

    عمه جان امام های منی

    بهترین احترام های منی

     

    اول عرش ، جان ما ز تو بود

    زنده اسلام با نماز تو بود

    بس که محو خدا، نماز تو بود

    حسرت انبیا، نماز تو بود

     

    کربلا، مرحبا به تو گفته

    التماس دعا به تو گفته

     

    وقت اوجت، همه حقیر شدند

    خطبه های تو بی نظیر شدند

    همه ی کوفه، سر به زیر شدند

    تو که نه، کوفیان اسیر شدند

     

    کارهای پیمبری کردی

    صد و ده بارحیدری کردی

     

    ازهمین جا به گنبد تو سلام

    به نگهبان مرقد تو سلام

    به مقامات بی حد تو سلام

    به سپاه زبانزد تو سلام

     

    گر غباری رسد به قبر شما

    زیر و رو میکنیم دنیا را

     

    سالها ما به سر زدیم همه

    با نگاه تو آمدیم همه

    احدی و موحدیم، همه

    مرجعی و مقلدیم، همه

     

    پای درست خداشناس شدیم

    ما همه کربلاشناس شدیم

     

    سه برادر کبوترت بودند

    بچه های برادرت بودند

    راه بندان معبرت بودند

    پاسبان های معجرت بودند

     

    همه دور و بر شما، خانم

    که مبادا به کوچه ها، خانم

     

    به کجا کارها کشیده شده

    سر بازارها کشیده شده

    به پَرَت خارها کشیده شده

    روی تو بارها کشیده شده

     

    معجر سوخته، حجابت شده

    گوشه ی آستین ، نقابت شده

    جواد پرچمی

    *************************

    با درد آمدیم و به دنبال مرهمیم

    کیسه به دوش کوچه ی این نسل آدمیم

     

    ما را نوشته اند گدایان اهل بیت

    پس بی دلیل نیست که سلطان عالمیم

     

    از لطف مادری است به ما راه داده اند

    صد شکر دور سفره ی مهری فراهمیم

     

    شیرینی محبت شان را چشیده ایم

    با اذن فاطمه همه سلمان و محرمیم

     

    اینجا به یک نفس همه عیسی شوند و ما

    عمری نفس نفس زده محتاج آن دمیم

     

    بیت علی است ، چشمه ی تسبیح داوری

    با این سرا بهشت ندارد برابری

     

    با جلوه ی محول الاحوال دیگری

    امروز داشت بیت علی حال دیگری

     

    حال فرشته های خداوند دیدنی است

    مستانه می زنند پر و بال دیگری

     

    زهرا ؟ علی ؟ نبی ؟ نه ... خدا نام او نهاد

    زینب گرفت نام ، به اجلال دیگری

     

    حتی به دیدن حسن اشکش ادامه داشت

    انگار چشم اوست به دنبال دیگری

     

    تا گودی گلوی حسین را نگاه کرد

    پر زد دلش به منظر گودال دیگری

     

    آیات عاشقی است که الهام می شود

    با دیدن حسین چه آرام می شود

     

    معشوق و عاشقند کنون روبروی هم

    هر دو شدند مست شراب از سبوی هم

     

    گنجینه های عرش سرازیر شد به خاک

    تا وا شدند چشم دو دلبر به روی هم

     

    از دو بدن عروج به یک روح می کنند

    وقتی که می کشند نفس از گلوی هم

     

    لبخند می زنند ولی گریه می کنند

    از حال می روند دمادم ز بوی هم

     

    باشند زیر سایه ی هم تا که زنده اند

    دارند هر دو در سرشان آرزوی هم

     

    باید که ما ز کوثر و زمزم وضو کنیم

    از زینب و حسین سپس گفتگو کنیم

     

    طوفان ظهور زلف پریشان زینب است

    دریا نماد قلب خروشان زینب است

     

    تاریخ و صفحه های طلاکوب آن هنوز

    برجسته از درخشش دوران زینب است

     

    امروز اگر قیام حسینی نتیجه داد

    مدیون خطبه های درخشان زینب است

     

    با صبر او سپاه مخالف اسیر شد

    ایوب نیز واله و حیران زینب است

     

    نامش به دست مالک دوزخ نمی رسد

    آن کس که جزء خیل محبان زینب است

     

    ما دوستدار زینب کبرای حیدریم

    ما خاک پای دختر زهرای حیدریم

     

    بالش شکست و او پر خود را نگاه داشت

    بالاتر از همه سر خود را نگاه داشت

     

    او هرچه غم کشید نیفتاد بر زمین

    تا نهضت برادر خود را نگاه داشت

     

    چادر به سر ، نقاب به رخ ، تا زمان مرگ

    ارثیه های مادر خود را نگاه داشت

     

    نا محرمی نگاه به سویش نمی کند

    هر بانویی که سنگر خود را نگاه داشت

     

    زینب همان کسی است که مانند فاطمه

    آتش گرفت و معجر خود را نگاه داشت

     

    بر دست غیر رشته ی معجر نداده است

    تا سوختن به پای حجاب ایستاده است

     

    ذکر علی الدوام تو غیر از حسین نیست

    سر رشته ی کلام تو غیر از حسین نیست

     

    پیوند خورده اند به هم " زینب و حسین "

    پس هم ردیف نام تو غیر از حسین نیست

     

    حتی بهشت هم به همین نور روشن است

    خورشید روی بام تو غیر از حسین نیست

     

    با نام دلبرت سخن آغاز می کنی

    هر صبح السلام تو غیر از حسین نیست

     

    از کربلا به کوفه و از کوفه تا به شام

    در خطبه ها پیام تو غیر از حسین نیست

     

    دین جان گرفته است به ایمان تو فقط

    تکمیل شد به موی پریشان تو فقط

     

    عصمت تنیده است به تار نقاب تو

    عفت بها گرفت ، ز پود حجاب تو

     

    برداشتی ، گذاشت زمین هرچه فاطمه

    مانند مادرت شده رنگ و لعاب تو

     

    حفظ قیام کرب و بلا با تو بود و بس

    اسلام بیمه شد به تو و انقلاب تو

     

    حتی خیال هم سخنی با تو کس نداشت

    با بودن برادر عالیجناب تو

     

    تا مسجد النبی به زیارت تو رفتی و ...

    عباس بود تا که بگیرد رکاب تو

     

    یک روز هم رسید که تو باورت نبود

    بالا سر تو سایه ی آب آورت نبود

    رضا رسول زاده

    *******************

    با دست شوق چاک گریبان گرفته ایم
    از فرط شور بادۀ طوفان گرفته ایم
    در اوج ناز تخت سلیمان گرفته ایم
    امشب به دست زلف پریشان گرفته ایم
    شکر خدا ز جام جنونش لبالبیم
    شکر خدا که گوشه نشیان زینبیم
    امشب دلم به تاب و سرم گرم از تب است
    شمع است و شاهد است و شرابی که بر لب است
    شور و شگفتی است و شبی عشق مشرب است
    شامی که روشنایی روز است امشب است
    امشب تمام گرمی بازار زینب است
    امشب شب ملیکه دادار زینب است
    فصل الخطاب عاشقی ما رسیده است
    ای قطره های تب زده دریا رسیده است
    زیباترین حماسه دنیا رسیده است
    زینب به دست حضرت زهرا رسیده است
    چشمی گشود و چشم شقایق به خواب شد
    زیباترین دعای علی مستجاب شد
    باور نداشت چشم فلک دختر این چنین
    در بین چند کعبهٔ دل دلبر این چنین
    از هر چه سرفراز زنی سرتر این چنین
    غیر از خدا نداشت کسی باور این چنین
    حتی فلک به چشم خواب خیالش ندیده است
    امشب خدا دوباره حسین آفریده است
    تا کوچه اش قبیله لیلا ادامه داشت
    تا خانه اش گدایی عیسی ادامه داشت
    در قامتش قیامت مولا ادامه داشت
    زینب که بود حضرت زهرا ادامه داشت
    زهرا نبود زهره دگر نُه فلک نداشت
    زینب نبود سفره خلقت نمک نداشت 
    زینب اگر نبود اثر از کربلا نبود
    زینب اگر نبود علم حق به پا نبود
    زینب اگر نبود کتاب خدا نبود
    یک یا حسین بر لب ما و شما نبود
    بیخود که نیست عاشق و مجنون زینبیم
    این یا حسین را همه مدیون زینبیم
    ای برترین عقیله ی ایل و تبارها
    صبرت صلابت همه ی اقتدارها
    ای کرده با صدای علی کارزارها
    ای خطبه ات برنده تر از ذوالفقارها
    با خطبه هات حیدر کرار زنده شد
    در هیبتت شکوه علمدار زنده شد
    نهج البلاغه خوان علی آتشِ کلام
    ای مرتضای دوم کوفه، حسین شام
    حُسن ختام کرب و بلا تیغ بی نیام
    با خطبه ات گرفته ای از دشمن انتقام
    ای زینب مدینه و زهرای کربلا
    تو تیغ می گرفتی اگر وای کربلا
    تو آمدی که صبر شوی، مجتبی شوی
    تو آمدی حسین شوی، کربلا شوی
    تو آمدی به آل کسا هم کسا شوی
    هم ما رأیتُ سمت جمیلاً رها شوی
    تو آمدی که کعبه دل کربلا شود
    در سینه ها حسینیه غم رها شود
    از کودکی برای برادر گریستی
    از کودکی به خاطر مادر گریستی
    گاهی کنار سرو صنوبر گریستی
    گاهی کنار پیکر بی سر گریستی
    حقت نبود تا که به زنجیرتان کشند
    با خط تازیانه به تفسیرتان کشند

    محسن عرب خالقی

    *******************

    شبی که مطلع مهر از، طلوع زینب بود
    فروغ روز نشسته، به دامن شب بود
    هزار رود نواگر ز کوثر و تسنیم
    روان به خانه ی زهرا، به بوی زینب بود
    هزار چشمۀ خورشید، از کرانۀ شب
    دمیده از دل مهتاب، و چشم کوکب بود
    شکوفه بار لب مرتضی به باغ دعا
    ستاره ریز دم مصطفی، به یا رب بود
    شراب نور ز خمخانۀ سحر، جوشید
    که جام سرخ شقایق، ز می لبالب بود
    اگر چه "زین اب" و را نهاد نام، رسول
    خدای داند، کاو زینب "ام و اب" بود
    زنی به همت و مردی، به مردمی سوگند
    پس از حسین، سپهدار عشق، زینب بود
    مشفق کاشانی

    *******************

    می نویسم عشق چون تفسیر شد با نام تو
    می نویسم شور چون تعبیر شد با نام تو
    تا که در عرش الهی نام زیبایت شکفت
    ذکر هر مُلک و مَلَک تکبیر شد با نام تو
    شادی و غم در وجود پُر زِ نورت جلوه کرد
    جمع بین این دو تا تصویر شد با نام تو
    می نویسم پا به پای عالم بالاترین
    با افق هایی که تا تکثیر شد با نام تو
    یک جهان آمد پدید و قطعه ای از جنس نور
    یک زمین آمد که عالم گیر شد با نام تو
    حضرت حق سرزمین عشق ها را آفرید
    نام زیبای تو بُرد و کربلا را آفرید
    از ازل الطاف حق نور شما را آفرید
    با حضورت در جهان عشق و صفا را آفرید
    تا بگوید رمز عشق واقعی را ذوالجلال
    کشتی صبر آفرید و ناخدا را آفرید
    باز ایزد بر خداییِّ خودش أحسنت گفت
    تا وجود دختر خیر النّسا را آفرید
    از جمالش باز هم شَقُّ القَمَر ایجاد شد
    یا دوباره حضرت شَمسُ الضُّحا را آفرید
    تا خدا می خواست بر تو نوکرانی آورد
    منّتی بر ما نهاد و شکر، ما را آفرید
    مَستی امشب از قُدوم پاک تو آزاد شد
    هر دو عالم از وجودت شهرِ عشق آباد شد 
    نور رویت بر زمین آمد شدی مهتاب عشق
    عکس تو گُل کرد روی صفحه ای در قاب عشق
    آمدی از آسمان تا بَر حسین خواهر شوی
    نه، که حتّی بوده ای تو، مادر ارباب عشق
    بِینِ آغوش برادر خنده بر لب داشتی
    از همان وقت ولادت بوده ای بی تاب عشق
    اشک شوق از دیدۀ حیدر نشسته بر تنت
    خوش به حالت غسل کردی تا ابد با آب عشق
    اصل خاک کربلا مُهر نمازت بوده است
    پس جَبینت سجده رفته بر گِلِ نایاب عشق
    موجم و بر سطح دریایت تلاطم کرده ام
    باز از عشق تو دست و پای خود گم کرده ام
    انتظار حضرت خیرالنّسا سر آمده
    چون برای آیۀ تطهیر، کوثر آمده
    گُل بریزید ای ملائک بر سر اهل زمین
    از همه ارض و سما همواره برتر آمده
    هم چو زهرا مادرش امّ ابیها می شود
    پس بگو بر حیدر کرّار، مادر آمده
    رنگ و رویش مادری و خُلق و خویش مادری
    یا که اصلاً شایدم زهرای دیگر آمده
    ازدحام صف درِ میخانه غوغا می کند
    باز هم بهر شراب عشق، ساغر آمده
    پیش پای یارِ ما جبریل زانو می زند
    کلِّ عالم یک صدا فریاد یا هو می زند
    آمدی و مونس غم ها شدی و بعد از آن
    آمدی و زینت بابا شدی و بعد از آن
    بس کرامت دید از تو عالم و مبهوت شد
    زِینِ اَب نه، زینب کبرا شدی و بعد از آن
    مادرت روح دو پهلوی محمّد بود و رفت
    حال، تو روح برادرها شدی و بعد از آن
    دست حیدر داد دستت را به دستان حسین
    مخزن الاسرار عاشورا شدی و بعد از آن
    آمد آن روز و حسینت بِینِ گودال بلا
    عاقبت هم ناله با زهرا شدی و بعد از آن
    در غروب غم، (اسیرِ) بوسۀ آخر شدی
    هم که در عین اسارت حیدر دیگر شدی
    حمید رمی

    ****************************


    موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۱۰/۲۹
    ذاکر شهید

    حضرت زینب(س) مدح

    نظرات  (۰)

    هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی