هیئت شهید غلامحسین فتحی

شعر آئینی مدح و مرثیه اهلبیت علیهم السلام

هیئت شهید غلامحسین فتحی

شعر آئینی مدح و مرثیه اهلبیت علیهم السلام

هیئت شهید غلامحسین فتحی
کانال این وبلاگ

مناجات امام زمان عجل الله فرجه – فاطمیه۵

********************

درکل جهان شما نه همتاداری
در قلب تمام عاشقان، جا داری

از فرط گناهم، شده چشمت خونبار
غصّه به دلت، مثال دنیا داری

درهر شب جمعه به کنار مقتل
بر سینه زدی، ذکر غریبا داری

هر جمعه ،کنار علقمه می آیی
بر روی لبت، روضه سقّا داری

وقتی که شوی زائرقبـــــــــرمادر
در سینه خود، ماتم زهرا داری

در گوشه سرداب ، بسی ناله زدی
با خالق شیعیان، تو نجوا داری

دستان دعا،بهر ظهورت بردار
در مسجد سهله، تو که مأوا داری

ای منتقمِ حسین زهرا، برگرد
در پشت سرت، دعای زهرا داری

**************

محمدجوادشیرازی

دست های خالی از ما و عطایش با شما
آمدن تا سفره با ما و سخایش با شما
عاشق و معشوق هر کس کار خود را می کند
شاعری کردن ز ما، زلف رهایش با شما
از ازل تا روز آخر پای پرچم ماندنم‌…
…ابتدایش با تو بود و انتهایش با شما
سینه ها ملکِ تو شد یابن الحسن، آباد کن
سرزمین دل زِ ما، طرحِ بنایش با شما
بین ما و بین رب پرده دری هایی شده
رَبَّنا گفتن ز ما، إغْفِرْ لَنایش با شما
بی رضای تو گناه هیچ کس بخشیده نیست
آه از ما، توبه از ما و رضایش با شما
اذن گریه کردن بر فاطمه با مجتباست
روزی سینه زنی در روضه هایش با شما
همسرش را زد ولی تکلیف حیدر صبر بود
پس جزای سیلی و نارِ جفایش با شما
جان فدا کردن میان لشکرت با نوکران
بستن سربند زرد مرتضایش با شما

****************

شاعرناشناس

در وادی فراقِ تو ما جا گرفته ایم
از دردِ دوری ات همه ی ما، گرفته ایم

زانو بغل گرفته، مُدام گریه می کنیم
با سیلِ اشک جلوه ی دریا گرفته ایم

لایق نبوده ایم ولی فاطمی شدیم
با نوکری فاطمه معنا گرفته ایم

از برکت دعای تو  و لطفِ مادرت
دیگر مسیر پاکی و تقوی گرفته ایم

صاحب عزایِ فاطمه بغضت شکسته شد
تا که سراغ مادرتان را گرفته ایم

دارد بساط فاطمیه جمع می شود
این شامِ آخری، فقط إحیا گرفته ایم

این گریه هایِ اندکِ ما را قبول کن
این گریه را، زِ حضرت زهرا گرفته ایم

با این دو قطره اشکِ عزایی که ریختیم
توشه، برای وحشتِ فردا گرفته ایم

در فاطمیه بحرِ کرم موج می زند
ما خرجیِ محرم خود را گرفته ایم

ای با وفا به مجلسِ ما هم سری بزن
آقا بیا که روضه ی سقا گرفته ایم

*************

قاسم نعمتی

ای که دیدارتو، رویای شب تارمن است
یک نگاه تو،طبیب دل بیمارمن است

گربه دادم نرسی می روم ازدست ،بیا
نامت آرامش این قلب گرفتارمن است

همه جا بخشش و احسان و کرم کار تو است
کاسه لیسیِ درِ خانۀ تو کار من است
دانم ای دوست که بی ارزشم و بی قیمت
ولی آخر چه کسی جز تو خریدار من است
بگذری گر شبی از گوشۀ سجاده من
بنگری آهِ جگر سوز فقط یار من است
کاش آید سحری که تو لیاقت بدهی
بعد یک عمر دگر نوبت دیدار من است
ای عزیزِ همه عالم تو خودت می دانی
کوله باری ز گنه تحفۀ بازار من است
پسر فاطمه ما سائل درگاه توایم
کرمی کن که گدایان سر راه توایم

****************

شاعرناشناس

نظر نما که گرفتاری ام زیاد شده
ز دستِ تو طلبِ یاری ام زیاد شده
چه قدر واسطه گشتی خدا مرا بخشید
ببخش، توبه ی تکراری ام زیاد شده
بزرگواری و نگذاشتی زمین بخورم
به رحمتِ تو، بدهکاری ام زیاد شده
به چشمِ خلق گناه ست گریه کردنِ ما
چه خوب شد که گنهکاری ام زیاد شده
ز دردِ روضه دگر شب نمی برد خوابم
شبیهِ فاطمه، بیداری ام زیاد شده
کسی که صاحبِ اشک ست لشکرِ زهراست
به لطفِ فاطمیه یاری ام زیاد شده
قسم به غیرتِ حیدر زدند زهرا را
به این دلیل، عزاداری ام زیاد شده
به فضه گفت دعا کن دگر بمیرم من
که زحمتِ من و بیماری ام زیاد شده
جدا از این همه خونریزی و غم و دردم
شمرده ام، چه کنم یک کفن کم آوردم

*****************

یوسف رحیمی

عمری ست نوای ماتمت یا زهراست
خون گریۀ چشم پر نمت یا زهراست
ما را بپذیر در کنارت باشیم
آن روز که نقش پرچمت یا زهراست
****
در سایه ‌ی نور ‌حضرت ان شاء الله
در وادی طور ‌حضرت ان شاء الله
در مکتب ‌عشق فاطمی می مانیم
تا صبح ‌ظهور ‌حضرت ان شاء الله
***********************
شاعرناشناس
میان باید و شاید همیشه درگیر است
کسی که پایِ دلش در حصارِ زنجیر است
نخورده غصه
ی روزی گدایِ این خانه
که لطفِ صاحبِ خانه بدون تاخیر است
نبرده رنج، چه گنجی به ما عطا کردند
که عاشقِ تو شدن بهترین تقدیر است
به دل وصال تو را وعده داده
ام عمداً
ظهورت آرزوی هر جوان و هر پیر است
زبان ز شرحِ فراقِ تو قاصرست، آری
حدیث هجر تو را خون دیده تفسیر است
گناه بین من و تو جدایی افکنده
همیشه نامه
ی من پر ز جرم و تقصیر است
خودت برای ظهور خودت دعایی کن
که ناله
هایِ دلِ من بدون تاثیر است
نگو که از من آلوده ناامید هستی
برای نوکرِ خوبی شدن دگر دیر است
کسی که در وسط کوچه قد عَلَم کرده
چه شد که گوشه
ی خانه چنین زمینگیر است
چه آمده به سرش بین آن در و دیوار
که در سنین جوانی ز زندگی سیر است
شبیه عاشقِ چشم انتظار می گرییم
به حال مادرتان زار زار می گرییم
****************
ولی ا… کلامی زنجانی
تسلیت یابن الحسن خاتون محشر کشته شد
میوه قلب رسول از ضربت در کشته شد
آه ای سادات عالم بر سر وسینه زنید
عصمت حق از نفس افتاد ، مادر کشته شد
صورت زهرا کجا و دست نامحرم کجا
صدمه دید آن نوگل باغ پیمبر کشته شد
می دوید آن روز نالان کودکی در کوچه ها
مادرم ، می گفت از بیداد کافر کشته شد
آه ای اهل وطن بیرون شوید از خانه ها
روح تقوا جان طاها یار حیدر کشته شد
من ندانم پشت در مسماریا شمشیر بود
فاطمه با تازیانه یا که خنجر کشته شد
نور چشم مصطفی شد پیشمرگ مرتضی
بشکند دست عدو زهرای اطهر کشته شد
******************
می
شود پرواز معضل با پری که سوخته
شاخه را مایوس سازد نوبری که سوخته
چند بار از صبح تا حالا زمین افتاده
ام
هی سیاهی می
رود چشم تری که سوخته
تو سپر دادی که من باشم سپاهت، حیف که
حال بی کس مانده
ای با لشکری که سوخته
قاتل جانم شده پهلو به پهلو کردنم
وقت چرخیدن به روی پیکری که سوخته
کافی است این روسری را یک کمی محکم کنم
صد برابر میشود دردِ سری که سوخته
گیسوان دخترانه سخت مشکل می
کند
شانه کردن را برای مادری که سوخته
چهل نفر به یک نفرای کاش در آن کشمکش
در نمی
چرخید روی محوری که سوخته
آرزوی محسنم را با خودم بردم، علی
با تقلا کردنم زیر دری که سوخته
می
شود جایِ نمازِ مستجابِ دخترم
بعد رفتن هم، معجری که سوخته
******************
شاعرناشناس
دل ها شده دوباره پریشان مادرت
آقا  بیا به مجلس ما، جان مادرت
روزی فاطمیۀ ما را زیاد کن
دست شماست سفرۀ احسان مادرت
****************
شاعرناشناس
پس مزن یار مسیحا دل بیمار مرا
آنقدر گریه کنم تا بخری بار مرا
قدر یک عمر فقط گریه بدهکارم من
کرمی کن بپذیر عمرِ بدهکار مرا
پهن کردم سر راه تو بساطی دل شب
تا که رونق دهد احسان تو بازار مرا
پرده پوشی تو پایم به حرم وا کرده
به کناری نزدی پردۀ اسرار مرا
گردنی کج سر پایین به پناه آمده ام
شود آیا سر و سامان بدهی کار مرا
آمدم تا که بگویم به خودم بد کردم
تا که اسباب شفاعت کنی اقرار مرا
آخر کار شده شوق شهادت دارم
پس به تاخیر میانداز تو دیدار مرا
خاک جبهه چقدر بوی وصالت دارد
کاش پاسخ بدهی خواهش و اصرار مرا
ناز دلدار کشیدن تن بی سر خواهد
بین جبهه بنگر شاهد گفتار مرا
حال مهمان شده ای… وقت پذیرایی ماست
بشنو این روضۀ بین در و دیوار مرا
مادرت پشت در افتاد و صدا زد پسرم
با تن سوخته جان داد و صدا زد پسرم
*******************
محمدفردوسی
سال ها منتظر روز وصالت هستم
چشم در راه تماشای جمالت هستم
گر چه دورم ز تو امّا به خیالم آقا
صبح و شب معتکف کعبه ی خالت هستم
من که در باغ کرامات تو پرورده شدم
با گنهکاری خود،میوه ی کالت هستم
خوب می دانم از این که چقدَر آقا جان
باعث درد سر و رنج و ملالت هستم!
با همه بار گناهی که به گردن دارم
نکند فکر کنی وزر و وَبالت هستم
روسیاهی مرا تو به رخ من نکشی
تا قیامت به خدا محو خصالت هستم
خوش به حال من مسکین که تو آقای منی
افتخارم بُوَد این جمله … "بلالت هستم"
آن قدَر آه از این چاه دلم جوشیده
که دگر چشمه ی جوشان زلالت هستم
بی جهت نیست که در بزم عزا می گریم
چون که من ریزه خور نان حلالت هستم
قامت سرو تو را فاطمیّه خم کرده
تا ابد گریه کن قد هلالت هستم
********************
تا خانه ی تو هست چرا در به در شدن
کم لطفی است سائل دست دگر شدن
وقتی کریم
ها سر سفره نشستهاند
دیگر چرا معطّل چندین نفر شدن
پروانه وقف کرده پرش را به پای شمع
پس راضی
ام به حالت بیبال و پر شدن
ما را خریده
ای، خودمانیم، واقعا
کاری نکرده
ایم به جز دردسر شدن
جاروکِشَت نگشتم و دنبال جَلوَتم
اوج تقرّب است همین رفتگر شدن
این دیده تابِ دیدن خورشید را نداشت
شد قسمتم گدا و غلام قمر شدن
جا مانده
ام از شما و فقط گریه میکنم
بر طالعم نوشته شده خون جگر شدن
حق میدهم جزع کنی و محتضر شوی
سخت است با لگد، به خدا، بی
پسر شدن
*********************
سری که خاک رهت نیست سر نباید گفت
جگر که داغ ندارد جگر نباید گفت
اگر بناست که تا خیمه
ات مرا نبرند
پر شکسته
ی ما را که پر نباید گفت
میان عشق و جنون بعد راه بسیار است
به راحتی به کسی در به در نباید گفت
گدای کوی که بودن مهم
ترین اصل است
گدای غیر تو را مفتخر نباید گفت
تمام خیر در این اشک و ناله
ی سحریست
سحر که خیر ندارد سحر نباید گفت
اشاره با تو، سر را سپردنش با من
تو امر کنی که، ولی یا اگر نباید گفت
به دار هم بروم دل نمی
کنم از تو
سخن در هجر ازین بیشتر نباید گفت
زمان مرگ اگر به پای بسترش برسی
به محتضر که دگر محتضر نباید گفت
رسیده فاطمیه روضه
ها به پا شده، پس
به غیر روضه
ی زهرا و در نباید گفت
 
*******************

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی