هیئت شهید غلامحسین فتحی

شعر آئینی مدح و مرثیه اهلبیت علیهم السلام

هیئت شهید غلامحسین فتحی

شعر آئینی مدح و مرثیه اهلبیت علیهم السلام

هیئت شهید غلامحسین فتحی
کانال این وبلاگ
پنجشنبه, ۷ دی ۱۳۹۶، ۱۲:۵۶ ق.ظ

اشعار شهادت حضرت معصومه سلام الله علیها-۵

  • ۱۳۰ نمایش

  • اشعار شهادت حضرت معصومه سلام الله علیها-۵

    ************************

    مهدی رحیمی

     از دل بی تاب قم بعد از تو غم بیرون نرفت

    از تنت تا بعد هفده روز ،سَم بیرون نرفت

    خانه ی «موسی»* بدون طور،کوه نور شد

    نور در واقع ز بیت النور هم بیرون نرفت

    بعد شادی_آن رفیق نیمه راه_از سینه‌ام؛

    هرچه گفتم غم برو ، غم از دلم بیرون نرفت

    از همان روزی که با ذکر تو دم در سینه رفت

    چونکه یا معصومه گفتم بازدم بیرون نرفت

    چون دلم راهی مشهد گشت بر گرد ضریح

    هم از این مجموعه بیرون رفت هم بیرون نرفت

    درحقیقت این خودش اوج کریمه بودن است

    مجرم از صحن تو حتی متهم بیرون نرفت

    ای دل اندر صحن هایش از پریشانی منال

    مُحْرِم از حد حریمش یک قدم بیرون نرفت

    دست پُر گرچه نیامد هیچ کس اینجا،ولی

    دست خالی هم کسی از این حرم بیرون نرفت

    از حرم که هیچ، حتی شک ندارم زائرت؛

    دست خالی از خیابان اِرَم بیرون نرفت

    *******************

    سید پوریا هاشمی

    قدمت روی چشم بی بی جان

    چه صفایی به خاک ما دادی

    به گدایان وادی سلمان

    با حضور خودت بها دادی

     

    چند روزاست در تکاپوییم

    تا که از جانبت خبر برسد

    لحظه هارا شمرده ایم همه

    تا زمان وصال سربرسد

     

    سر ما خاک راه ناقه ی تو

    میشود میهمان ما بشوی؟

    یک شبی را زلطف مهمان

    سفره ی آب و نان ما بشوی؟

     

    گرچه ما بی بضاعتیم ولی

    سینه چاکان حیدریم همه

    از گدایان و از کنیزانیم

    مست موسی بن جعفریم همه

     

    هرکسی مشک باخود آورده

    تا که سیراب آبتان بکند

    لال گردد اگر کسی اینجا

    غیر بی بی خطابتان بکند

     

    گرچه دور تو ازدحام شده

    چه جوان و چه پیر آمده اند

    چشمشان لحظه ای نخورد به تو

    مرد ها سربه زیر آمده اند

     

    خبری نیست از دف و از ساز

    حال این شهر حال جنگ که نیست

    پشت بامی اگر شلوغ شده

    خبری از هجوم سنگ که نیست

     

    بهترین جای شهر منزل توست

    دور تا دور خانه  ساداتند

    نه به ویرانه میبرند تورا

    نه که همسایه هات الواتند

     

    تو به شهر غریبه آمدی و

    گل نثار تو شد ولی زینب..

    غیرت مردهای این وادی

    پاسدار تو شد ولی زینب..

     

    وارد شهر سابقش تا شد

    بین یک عده لات گیر افتاد

    تازیانه به گردنش پیچید

    لگدی خورد و سربه زیر افتاد

     

    صورتش را به دست میپوشاند

    تا ازین داغ باخبر نشوند

    این اراذل که آمدند اینجا

    خیره هستند خیره تر نشوند..

    *******************

    حسین ایزدی

    بانو سلام، دختر موسای طورها

    هر جا قدم زدی شده کوهی ز نورها

    من عاشقِ قدیمیِ این خانواده ام

     راهی شدم به محضرت از راه دورها

    پیش شما هوای بهشت از سرم پرید

     این جا پر است بهجت و شور و سرورها

    آن قدر هیبت و عظمت دارد این حریم

     جایی نمانده است برای غرورها

    وقتی که آشیانه ی آل علی قم است

     فرش حریم آن شده گیسوی حورها

    من چشم بسته ام به عطای کریم ها

    راضی نیم به تکه نان مثل مورها

    در قم همه ز بودن تو فیض می برند

     تنها نه زنده ها، که گرفتار گورها

    هم چون عقیله عالمه ی بی معلمی

     طعنه زده کلام شما بر زبورها

    گفتم عقیله و دل من رفت کربلا

     آخر به سمت قتلگه افتد عبورها

    در پیش صبر زینب ما صبر هم شکست

     حرفی نمانده بود برای صبورها

    شکر خدا برادر تو نیزه ای نخورد

     شکر خدا نرفته سرش در تنورها

    بر روی پیکرش همه گل هدیه کرده اند

     جسمش نماند زیر هجوم ستورها

    ************************
    علی اکبر لطیفیان

    حرم امن تو کافی است هراسان شده را
    مثل شه راه بده آهوی گریان شده را

    دل سپردیم به آن معجزه ی چشمانت
    تا که آباد کنی خانه ی ویران شده را

    مِهر تو باعث خاموشی آتشـدان است
    خارج از دست خلیل است ، گلستان شده را

    گندم ری به تنور کرمت پخته شود
    از تو داریم پس این مزرعه ی نان شده را

    هرچه شد خرج حرم ارزش او بیشتر است
    از طلا حرف نزن، نقره ی ایوان شده را

    به درخانه ی تو بسته و وابسته شدیم
    چه نیازی است به جنّت سگ دربان شده را

    گر قرار است جبینش به قدومت نرسد
    کافرش بیش نخوانیم مسلمان شده را

    در محلّه خبر لطف تو بهتر پیچید
    پخش کردند اگر قصه مهمان شده را

    شدنی نیست کرم داشته باشی ، امّا
    دستگیری نکنی دست به دامان شده را

    پنجره ساخته ای دور ضریح کرمت

    تا ببندند به آن زلف پریشان شده را

    ما فقط ظاهری از اوج تو را می بینیم
    گذری نیست به معراج ِ تو حیران شده را

    ************************
    مهدی نظری

    برای بار غمت سوگوار باید شد

    تمام عمر از این غصه زار باید شد

    برای خضرشدن در کنارصحن تو با

    غلام و نوکر تو همجوار باید شد

    نوشته اند برای زیارت زهرا

    بسوی مرقد تو رهسپار باید شد

    برای مثل سلیمان شدن فقط بی بی

    به روی فرش حریمت سوار باید شد

    برای اینکه امام رضا مرا بخرد

    ز داغ روضه ات ابر بهار باید شد

    ندیدی آخر کاری برادر خود را

    از این مصیبت تو غصه دار باید شد

    نوشته اند: کریمه، به مصحف نامت

    به شوق دانه رسیدم دوباره بربامت

    تو آمدی و همه آمدند دیدن تو

    بهار شد همه جا با تب رسیدن تو

    شبیه خیمه و گودال کربلا که نبود

    کریمه،پشت امام رضا دویدن تو

    اگرچه از نفس افتادی و شدی پرپر

    ولی نبود چو زینب نفس بریدن تو

    تو آمدی و در این شهر دلسپرده کسی

    به تازیانه نیامد برای چیدن تو

    تو را نبرد کسی بر دهانه بازار

    فقط فراق شده علت خمیدن تو

    عنان ناقه ی تو دست محرمان بود و

    نیامدند برای اسیر دیدن تو

    ولی زسینه ی زینب زبانه بالا رفت

    به هرکجا که رسید تازیانه بالا رفت

    سه ساله دخترکی زیر دست و پا افتاد

    به روی گونه ی این تک ستاره جا افتاد

    هزار مرتبه جای همه کتک زدنش

    هزار مرتبه از ناقه بی هوا افتاد

    به تازیانه کتک خورد و پاشد از جایش

    ولی دو مرتبه با ضربه های پا افتاد

    زمین که خورد سه ساله کنار او عمه

    به یاد صحنه گودال کربلا افتاد

    کنار دیده درخون نشسته اش صد بار

    سر عموی رشیدش ز نیزه ها افتاد

    شبی که گم شد و آن زجر رفت دنبالش

    به روی ناقه روان بود و بی صدا افتاد

    ولی به عمه پر از بوی فاطمه برگشت

    به سوی قافله زخمی تراز همه برگشت

    ************************
    وحید قاسمی

     خاتون شهر آینه هایی بزرگوار
    زهرای شهر یثرب مایی بزرگوار

    چشم مَلک ندیده دمی سایه ی تو را
    ناموس بارگاه خدایی بزرگوار

    این قوم را به راه حقیقت کشانده ای
    موسای بی عباو عصایی بزرگوار

    بر شانه های باد، جحاز تو حمل شد
    فرمانروای مُلک صبایی بزرگوار

    گم کرده ایم کعبه ی حاجات و آمدیم
    نزد شما که قبله نمایی بزرگوار

    من گریه می کنم که نگاهی کنی مرا
    آری همیشه عقده گشایی بزرگوار

    باران رحمت ازلی سهم مان شده
    بی شک دلیل فیض، شمایی بزرگوار

    بانوی مهربان کدامین قبیله ای؟
    امشب بگو که اهل کجایی بزرگوار

    خُلقت شبیه پیر کریم عشیره است
    الحق ز نسل شیر خدایی بزرگوار

    فهمیدم از شلوغی صحن و سرایتان
    هر لحظه مأمن فقرایی بزرگوار

    فرقی نمی کند چقدر نذر می کنند!؟
    باب المراد شاه و گدایی بزرگوار

    اینجا مریض ها همگی خضر می شوند
    سر چشمه ی حیات و بقایی بزرگوار

    از لحن گریه کردن زوّار واضح است
    در قم، بقیع اهل بکایی بزرگوار

    یادت نمی رود چه قراری گذاشتیم؟
    محشر دم بهشت بیایی بزرگوار

    ************************
    غلامرضا سازگار

    اى دختر و خواهر ولایت

    آیینه ی مادر ولایت

    بر ارض و سما ملیکه در قم

    آرام دل امام هفتم

    معصومه به کُنیه و به عصمت

    افتاده به خاک پایت عفت

    در کوى تو زنده ، جان مرده

    بر خاک تو عرش سجده برده

    در قصر تو جبرئیل حاجب

    زُوّار تو را بهشت واجب

    گفتند و شنیده اند ز آغاز

    کز قم به جنان درى شود باز

    حاجت نبُوَد مرا برآن در

    قم باشدم از بهشت بهتر

    قم قبله ی خازن بهشت است

    این جا سخن از بهشت ، زشت است

    قم شهر مقدس قیام است

    قم خانه یازده امام است

    قم تربت پاک پیکر توست

    اینجا حرم مُطهَّر توست

    گر فاطمه(س) دفن شد شبانه

    نَبوَد ز حریم او نشانه 

    کى گفته نهان زماست آن قبر

    من یافته ام کجاست آن قبر

    آن قبر که در مدینه شد گم

    پیدا شده در مدینه ی قم ...

    مریم به بَرَت اگر نشیند

    این منظره را ، مسیح بیند

    سازد به سلام سَرو قد خم

    اول به تو ، بعد از آن به مریم ...

    روزى که به قم قدم نهادى

    قم را شَرَفِ مدینه دادى

    آن روز قرار از مَلک رفت

    ذکر صلوات بر فلک رفت

    تابید چو موکبت ز صحرا

    شهر از تو شنید بوى زهرا(س)

    درخاک رهت ز عجز و ناله

    مى ریخت سرشک ، همچو لاله

    با گریه ی شوق و شاخه ی گل

    بُردند به ناقه ات توسل

    دل بود که بود ، محفل تو

    غم گشت به دور محمل تو

    آن پیر که سید زمان بود

    رویش همه را چراغ جان بود

    گردید به گردِ کاروانت

    شد پاى برهنه ساربانت

    بردند تُرا به گریه هودَج

    تا خانه موسى اِبن خِزرَج

    ازشوق تو اى بتول دوم

    قم داد ندا به مردم  قم

    کاى مردم قم به پاى خیزید

    از هر در و بام گل بریزید

    آذین به بهشت قم ببندید

    ناموس خدا مرا پسندید

    قم شام نبود تا که در آن

    دشنام دهد کسى به مهمان

    قم شام نبود ، تا که از سنگ

    گردد رخ میهمان ز خون رنگ

    قم کوفه نبود تا که خواهر

    بیند سر نى ، سر برادر ...

    حاشا که قم این جفا پذیرد

    مهمان به خرابه جاى گیرد ...

    بستند به گرد میهمان صف

    قم با صلوات و - شام با کف ...

    قم مهمان را عزیز خوانند

    کى دخت و را کنیز خوانند؟ ...

    «میثم» همه عمر آن چه را گفت

    در مدح و مصیبت شما گفت

    ************************

    نظرات  (۰)

    هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی