هیئت شهید غلامحسین فتحی

شعر آئینی مدح و مرثیه اهلبیت علیهم السلام

هیئت شهید غلامحسین فتحی

شعر آئینی مدح و مرثیه اهلبیت علیهم السلام

هیئت شهید غلامحسین فتحی
کانال این وبلاگ
چهارشنبه, ۶ دی ۱۳۹۶، ۰۲:۲۳ ق.ظ

ولادت امام حسن عسکری علیه السلام – اشعار- ۵

  • ۱۰۲ نمایش
  • ولادت امام حسن عسکری علیه السلام – اشعار۵

    ************************

    غلامرضا سازگار

    لشکر شادی گرفت ملک جهان را

    کرد مسخّر همه کون و مکان را

    برد به یک حمله دل پیر و جوان را

    داد به جسم وجود روح و روان را

    خیز و بپایش فدا کن سرو جان را

    داری اگر کن نثار خوب‌تر از جان

    وجد و سرور و شعف گشته عبادت

    مهر فلک داده با خنده شهادت

    آمده بر شیعیان دور سیادت

    دور سیادت مگو صبح سعادت

    صبح سعادت مگو روز ولادت

    ولادت حجّت قادر منان

    یازدهم اختر برج ولایت

    ماه محمد جمال شمس هدایت

    ابر کرم فلک جود بحر عنایت

    قصّة فضل ورا نیست نهایت

    کار نمی‌آید از شعر و حکایت

    لال در اینجا بود منطق انسان

    عروس زهرا حُدیث قرص قمر زاد

    هشتم ماه ربیع پاک پسر زاد

    بهر امام دهم نور بصر زاد

    از شجر احمدی طرفه ثمر زاد

    بلکه برای همه خلق پدر زاد

    خلق به خاک درش در خط فرمان

    او که به صلبش بود مصلح عالم

    او که به خاکش بود چهرۀ آدم

    او که ثنایش کنند آدم و خاتم

    او که مدیحش بود ذکر دمادم

    جنّت بی جلوه‌اش خانۀ ماتم

    دوزخ در سایه‌اش روضۀ رضوان

    اهل ولا سرخوش از ساغر اویند

    خلق خدا جمله در محضر اویند

    جن و ملک سر به سر عسگر اویند

    پیر و جوان چون گدا بر در اویند

    خیل نبیّین ثنا گستر اویند

    بلکه خدا وصف او گفته به قرآن

    ************************

    وحید قاسمی

    السلام علیک یا ساقی

    گوشه چشمی، خراب آمده ام

    اشک هایم دخیل دامنتان

    زائر بارگاه میکده ام

     

    دارم اذن دخول می خوانم

    های و هوی مرا نگاه نکن

    به دلم دست رد نزن امشب

    روزگار مرا سیاه نکن

     

    به سبوخانه ی نگاهت من

    یازده جام می بدهکارم

    چوب خطِ مرا نگاه نکن

    آمدم باز نسیه بردارم

     

    در حجاز خمار چشمانت

    باغ انگور عسکری داری

    باده ات کهنه کار می خواهد!

    عده ای خاص مشتری داری

     

    «بسم رب الشراب»؛ می نوشم

    چه شرابی! سرت سلامت باد

    همه جا را بهشت می بینم

    باغت آباد، خانه ات آباد

    ************************

    رحمان نوازانی

    از پنجشنبه های دل من عبور کن

    یک روز جمعه چشم مرا غرق نور کن

    آقای پنجشنبه؛ مرا هم نگاه کن

    چشمان خیس و غم زده ام را مرور کن

    چیزی دگر نمانده به هنگامهٔ ظهور

    ما را در این دقایق آخر صبور کن

    با آخرین ستاره شب های انتظار

    با یازده ستاره تو در ما ظهور کن

    با اشک صیقلی بده ما را و بعد از آن

    سنگ سیاه سینهٔ ما را بلور کن

    ابن الرضای سوم ما یا ابالحسن

    عیدی بده به دست گدا یا ابالحسن

    آدم کشیده بود خودش را به التجا

    غم هم نشسته بود لب جادهٔ فنا

    کشتیِّ نوح هم به تکسّر رسیده بود

    و می طنید یک سره دور و بر بلا

    موسا که رفته بود به دریا عصا به دست!

    عیسا مریض بود و به ذکر هوالشفا

    آتش به قهقهه همه جا گـُـر گرفته بود

    آن سو خلیل بود و دو چشمِ پر از دعا

    آن غصه ها و این همه غم ها یکی یکی

    گشتند کو به کو همه جا را جدا جدا

    تا این که چشم شان همه افتاد سمت تو

    یا نه! نگاه لطف تو افتاد ابتدا

    آن سو نگاه زرد و غم انگیز غصه بود

    این سو نگاه سبز و سرور آور شما

    از آن به بعد سائل چشمان تو شدیم

    و خوانده ایم نام تو را "سُـرّ مَـن رای"

    از آن به بعد غم که به ما روی می کند

    مائیم و یک نگاه تو آقایِ سامرا

    ابن الرضای سوم ما یا ابالحسن

    عیدی بده به دست گدا یا ابالحسن

    ************************

    محمد بیابانی

    دوباره پای غزل سویتان دوان شده است

    حروف واژه عشقم ترانه خوان شده است

    ردیف و قافیه هایم فقط به ذوق شماست

    که اینچنین همه همرنگ آسمان شده است

    زبان رو به سوی قبله مانده طبعم

    به جان رسیده و انگار پرتوان شده است

    فضای آبی شعرم نثار مقدمتان

    بهار هم به قدوم شما جوان شده است

    نَمی ز بارش حُسن شما و آل شما

    کتاب شعر و غزلهای شاعران شده است

    فضای شعر، پر از لطف بی کرانه توست

    کرم نما و فرود آ که خانه خانه توست

    چه منتی به سر خلقت خدا داری

    اگر به چشم زمین پای خویش بگذاری

    سحاب رحمتی و پای آسمان خدا

    کنار می کشد آن ساعتی که می باری

    فرشتگان همه مبهوت جلوۀ رویت

    چه دلربایی... عجب دلبری... چه دلداری...

    تو آخرین گل یاسی که نقش هایت را

    به کوچه باغ قدیمی شهر می کاری

    پس از تو صبح مدینه دگر نخواهد دید

    طلوع نسل خدا را زمان بیداری

    لبان حضرت هادی پر از ترانه توست

    کرم نما و فرودآ که خانه خانه توست
    ************************

    مجید لشگری

    بارها بار با دو چشم دلم، دیده ام رسم دلبری تان را

    در نمازم شنیده ام گه گاه، ذکر الله اکبری تان را

    من یتیم ندیدنت هستم، ای زحل! دست من به دامانت

    می شود ماه! سامرا بدهی، نسیه یا نقد مشتری تان را؟

    درد عشقی کشیده ام آقا! از خودم هم بریده ام آقا!

    دانه دانه چشیده ام آقا! طعم انگور عسکری تان را

    گرچه در کنج قلعه محصورید، گرچه از شیعیان خود دورید

    بادها در بغل به عاشق ها، می رسانند رهبری تان را

    گرچه زندانتان شکنجه نداشت، غیر درد و به غیر رنجه نداشت

    در و دیوار قلعه می دیدند، رنج موسی بن جعفری تان را

    در کنار زلال منبرتان، دوش بر دوش "احمدِ اسحاق"

    عاقبت شعرواره ام آموخت، شیوه ی ذرّه پروری تان را

    ************************
    جواد پرچمی

    پَرِ شکسته به بالا نمی رسد هرگز

    تلاش می کند اما نمی رسد هرگز

    کبوتری که هوایی نشد در این وادی

    به آسمان تمنا نمی رسد هرگز

    اگر اجازه نیاید که تا ابد معشوق

    به سوی خانه لیلا نمی رسد هرگز

    چنان مقام به عشاق می دهد الله

    به فکر مردم دنیا نمی رسد هرگز

    مقام و سلطنت و پادشاهی عالم

    به پای رعیتی ما نمی رسد هرگز

    و بی ولای تو و خانواده ات آقا

    کسی به عالم معنا نمی رسد هرگز

    بدون گوشه ی چشم تو شیعه در محشر

    به خاک بوسی زهرا نمی رسد هرگز

    مسیح آل محمد، مسیح زهرایی

    به گرد پای تو عیسی نمی رسد هرگز

    پَرَم به شوق هوای تو وا شده آقا

    کبوتر تو به سویت رها شده آقا

    زمان مستی ما انتها ندارد که

    مریض عشق تو بودن دوا ندارد که

    بهشتِ من تویی آقا، بهشت را چه کنم

    بهشت بی گُلِ رویت صفا ندارد که

    نمی دهم به بهشت خدا حریم تو را

    بهشت قد حریم تو جا ندارد که

    فدای بنده نوازی و مهربانی تو

    سرای لطف تو شاه و گدا ندارد که

    کجاست حاتم طایی ببیند اینجا را

    کسی شبیه تو دست عطا ندارد که

    سرای توست پذیرای آرزومندان

    کسی به قدر تو حاجت روا ندارد که

    میان این همه القاب نیک هیچ اسمی

    صفای کنیه ابن الرضا ندارد که

    تویی که آینه حی ذوالمَنَنت خوانم

    عزیز قلب رضایی تو را حسن خوانم

    ************************

    محمد بختیاری

    عقل مجنون شود از این همه لیلایی تو

    من و از دور تماشای تماشایی تو

    از قدم های تو روشن شده این قلب سیاه

    نیست حتا خود خورشید به زهرایی تو

    دومین آینه ی حسن خدای حسنی

    وقت پیدا شدنت کیست به زیبایی تو؟

    باید از دین خود اعراض کند آن کس که

    مست وحدت نشد از باده ی یکتایی تو

    نور مطلق تویی و نیست کنارت نوری

    جز خدا کیست در این پهنه به تنهایی تو

    سامرا قبله ی اصحاب گدایی شده است

    خوب پیداست در این معرکه آقایی تو

    در حریم تو عجب نیست نباشد مرگی

    مرگ هم زنده شده از دم عیسایی تو

    ************************

    کمیل کاشانی

    زمین چشم تماشا شد امام عسگری آمد

    بهشت آرزوها شد امام عسگری آمد

    هوای سامره گلپوش از عطر نفس هایش

    گل ایمان شکوفا شد امام عسگری آمد

    سروش هاتف غیبی بشارت داد "هادی" را

    گره از کار دل وا شد امام عسگری آمد

    حسن خویش حسن رویش حسن بویش حسن مویش

    تمام حسن پیدا شد امام عسگری آمد

    چنان پیچید در صبح ازل گلبوی لبخندش

    که عقل از شوق،  شیدا شد امام عسگری آمد

    صفا دارد سرور اهل دل در عالم معنا

    بساط سور بر پا شد امام عسگری آمد

    تجلی کرد در برق نگاهش هیبت حیدر

    طلوع مهر زهرا شد امام عسگری آمد

    صدای پای او در کوچه باغ زندگی پیچید

    حضورش عالم آرا شد امام عسگری آمد

    زمان، امشب "کمیل" از شوق سر از پای نشناسد

    که - خلقت - باز معنا شد امام عسگری آمد

    ************************

    بر آخر الف قامت تو مَد آمد
    بلند خنده بزن آن بلند قد آمد

    کتاب اشک گرفتم به دست خود اما
    تفٲلی زدم امشب به گریه٬ بد آمد

    به جوش آمده امشب دل خدا قُل قُل
    نگو مفسر قفل هو َالٲحد آمد

    چقدر خوشه ی انگور عسکری از شوق
    ز چشم های مدینه سبد سبد آمد

    مدینه پشت در خانه ی تو دَق الباب
    نکرد٬ با بغلی هیزم و لگد آمد

    برای تهنیت و شادی دل زهرا
    فدک به دست خودش داشت یک سند٬ آمد

    نجف به سمت تو با سنگ دُرِّ مودارش؛
    برای اینکه دل سنگ وا شود آمد

    گرفت کرببلا رود را در آغوشش
    خراب و خسته و ویران به جزر و مد آمد

    به سمت خانه ی تو کاظمین دلواپس؛
    گشود بند ز پا سیزده عدد، آمد

    گرفته بود به منقار خویش مشهد را
    کبوتری که به سمت تو بال زد،آمد

    چقدر زنده که از گریه ی شما مردند
    چقدر مرده که با گریه از لحد آمد

    پس از تو هرکه گفته ست سیزده نحس است
    به حکم عشق بر او شصت و چند حد آمد

    همین که پلک تو وا شد به سمت مشتاقان
    نسیم مهدی آل محــــــــمّـــــــد آمد
    مهدی رحیمی زمستان
    ************************

     زانو زدند پیش تو با احترام همه
    شاه و گدا و صاحب مال و مقام همه

    از آسمان عشق امامت رسیدی و ..
    شد نقشه های شوم عدو ناتمام همه

    امشب طواف، دور تو باید کنند خلق
    جای صفا و مروه و بیت الحرام همه

    در وصف جایگاه رفیعت همین بس است
    صف بسته اند پشت سرت ده امام همه

    ای عشق، دومین حسن بن علی ما
    تو پادشاه هستی و ماهم غلام همه

    زائر شدیم از ره دور و نشسته ایم
    حالا در انتظار علیک السلام همه

    دلتنگ سامرای تو هستیم یا حسن
    دلتنگ عطر صحن و سرایت مدام همه
    محمود یوسفی
    ************************

    اشکم دو چشمه بر لب مژگان درست کرد
    در خشکسالِ عاطفه باران درست کرد

    بشکن دل مرا که شکایت نمی کنم
    کار مرا همین دل ویران درست کرد

    حالم گرفته بود و دلم غرق خون ولی
    حال مرا نوایِ "حسن جان" درست کرد

    کاری که با رکوع و سجود و دعا نشد
    آخر توسلِ به کریمان درست کرد

    شک داشتم به سینه که برهان نظم چیست؟
    زلف نگار در دلم ایمان درست کرد

    حق است خالقی که برای عِباد خویش
    شاهی ز نسل شاه خراسان درست کرد

    در حیرتم چه کرد دو چشمش که اینچنین
    از مرغ لال، مرغ غزل خوان درست کرد

    دستی به روی سینه ی گمراه من کشید
    از کفر محض عبد پشیمان درست کرد

    روی لبم رسید نوای حسن حسن
    در هر تپش...به هر نفس و دم زدن حسن

    دل دل کنان رسیده ام اما نمی روم
    با جام خالی از لب دریا نمی روم

    با صد امید آمده ام سمت سامرا
    میخانه دایر است به صحرا نمی روم

    از پای سفره های حسن های اهل بیت
    عالَم اگر زنند بفرما... نمی روم

    آلوده اش شدم که شفاعت کند مرا
    بیهوده سمت توبه و تقوا نمی روم

    در دوزخِ فراق بسوزم مرا خوش است
     
    بی دردِ عشق، جنتُ الاعلی نمی روم

    کهفُ الوریٰ حسن، شب احیای من حسن
    بی مهر دوست مجلس احیا نمی روم

    خود را کشانده ام به در خانه ی کریم
    سنگم زنند هم من از این جا نمی روم

    امشب به دور خال لبش چرخ می زنم
    فردا طواف چشم، جداگانه می روم

    وقتش رسیده است، عجب محشری شده است
    میلاد حضرت حسن عسگری شده است
    محمد جواد شیرازی
    ************************

    موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۱۰/۰۶
    ذاکر شهید

    امام عسکری(ع) مدح

    نظرات  (۰)

    هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی