هیئت شهید غلامحسین فتحی

شعر آئینی مدح و مرثیه اهلبیت علیهم السلام

هیئت شهید غلامحسین فتحی

شعر آئینی مدح و مرثیه اهلبیت علیهم السلام

هیئت شهید غلامحسین فتحی
کانال این وبلاگ

اشعار ولادت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)17

************************

ما تشنه ایم و راهی دریا شدن خوش است

سلمانمان کنید که منا شدن خوش است

یا حضرت رسول فدای ملاحتت

با نام دلربای تو شیدا شدن خوش است

از برکت تو سفرۀ ما برکتی گرفت

پس ریزه خوار سفرۀ آقاشدن خوش است

ما گم شدیم در دل دنیای بی کسی

پشت در حرای تو پیدا شدن خوش است

خوب است پیش دشمن تو قد علم کنیم

اما مقابل قد تو تا شدن خوش است

خاک در تو از دُر و زر قیمتی تر است

پس خاک پای حضرت زهرا شدن خوش است

ای اعتبار عالم و آدم خوش آمدی

تو مصطفایی احمدی آقا محمدی

با خلقت وجود تو خلقت شروع شد

با جلوۀ جمال تو عصمت شروع شد

سجاده پهن شد که تو باشی و ذات حق

از آن به بعد بود رفاقت شروع شد

عالم برای بوسه به دست تو آمدند

یک واژه ای بنام ارادت شروع شد

دست تو را که داد به دستان سعدیه

در آن قبیله بارش رحمت شروع شد

با بودنت حلیمۀ سعدیه دید که

لحظه به لحظه برکت و نعمت شروع شد

دستی نبود تا که نگیرد دعای آن

با مقدم تو سیل اجابت شروع شد

پیغمبرانه بود حضوری که داشتی

آقا نمک به سفرۀ آنها گذاشتی

آقای من تو واسطۀ نشر دین شدی

در بدترین زمانه شما بهترین شدی

بر روی مسند نبوی بین انبیا

دیر آمدی و از همه بالا نشین شدی

چشمان مکه شاهد آقایی تو بود

اینکه تو در تمامی عالم امین شدی

از لحظۀ ولادت خود حضرت رسول

تو رحمت خدایی و للعالمین شدی

عالم فدای نام ابالقاسم شما

زیرا شما قسیم بهشت برین شدی

نقش نگین خاتم تو گشت یاعلی

بانام حیدر است که صاحب نگین شدی

هرجا قدم زدی پُرِ یاس معطر است

قطعاً گل محمدی از تو معطر است

باید فقط تو راهی غار حرا شوی

باید فقط تو همنفس با خدا شوی

با این مقام و منزلت و شأن و عزتت

باید هم آبروی همه انبیا شوی

تنها به عشق نام تو گلدسته ساختند

تا اشهد اذان همه ماسوا شوی

اصلاًبعید نیست که حیدر نبی شود

اصلاً بعید نیست که تو مرتضی شوی

حق با علیست غیر علی ناحقند وبس

یک لحظه هم نشد که تو از حق جدا شوی

بعد تو هرکسی به علی اقتدا نمود

راه خود از مسیر شیاطین جدا نمود

مولای ما کسی ست که شیر دلاور است

مولای ما کسی ست که با حق برابر است

مولای ما کسی ست که جان و دل تو بود

مولای ما کسی ست که با تو برادر است

مولای ما کسی ست که لایق تر از همه ست

شیر خدا و همسر زهرای اطهر است

مولای ما کسی ست که مثل خدا یکی ست

نامش ولی ، علی، اسد الله، حیدر است

مولای ما کسی ست که بابای امت است

مولای ما کسی ست که مولای قنبر است

مولای ما کسی ست که شاگرد مکتبش

در فقه و در علوم الهیه جعفر است

آنکس که پای مکتب او جان گرفته ایم

درس خداشناسی و ایمان گرفته ایم

جعفر اگر نبود زمین محوری نداشت

کشتی علم ذات خدا لنگری نداشت

جعفر اگر نبود حسینیۀ زمین

تعطیل بود چونکه دگر منبری نداشت

جعفر اگر نبود علوم کتاب حق

سوگند بر خدا که روایتگری نداشت

بیچاره می شدیم به دین خدا قسم

پسوند نام مذهب ما جعفری نداشت

او روضه خوان مادر پهلو شکسته بود

می خواند کاش خانۀ حیدر دری نداشت

او هم شبیه حیدر کرار شد غریب

او هم میان آن همه کس لشگری نداشت

ماشیعیان عاشق این خانواده ایم

باجان و دل به یاریشان ایستاده ایم

مهدی نظری

************************ 

علیرضا خاکساری

 

از روی توست؛ ماه اگر این سان منوّر است

از عِطر نام توست؛ اگر گل معطّر است

آن چهره ی مشعشع و آن دیده ی پر آب

شأن نزول سوره ی والشّمس و کوثر است

جنّ و پری سپاه سلیمان اگر شدند

روح الامین به بیت تو هر آن مسخّر است

بال و پر فرشته ی آمین به راه توست

امر محال اگر تو بخواهی میسّر است

از لطف لایزال تو هر ناتوان اگر-

دستی به دامنت برساند توانگر است

همواره مزد را به تکاپو نمی دهند

از سفره ی عطای تو رزقم مقرّر است

در چشم طفل، عکس بُوَد جذبه ی کتاب

حتی بدون عکس کتابت مصوّر است

دارد به سمت نام تو نزدیک می شود

آغاز هر اذان اگر "الله اکبر" است!

کردی قیام و دور قیامت گذشت و رفت!

ما منتظر نشسته که کی وقت محشر است!؟

نامت دوبار در صلوات آمد و مدام

از هر زبان که می شنوم نامکرّر است

حرفی تفاوت صلوات و صلوة نیست!

اجر صلوة با صلواتت برابر ست

کی می شود که در غزلی جا دهم تو را؟!

مدحت نیازمند غزل های دیگر است

هر شعرِ از تو گفته اگر مُصحَفی شود

این انحصار معجزه ها منتفی شود

خَلق تو راز فلسفه ی کائنات بود

پس منطقی ست شعرم اگر فلسفی شود

این که تویی تبلورِ معیار، در خلوص

اجماع بی گمان عموم ست با خصوص

با آن که بی نیازی از اثبات در پی ات-

آیات آمدند به تکرار در نصوص

با تو مدینه قبله ی حاجات دیگری ست

نهج الفصاحه جلوه ی آیات دیگری ست

بی معرفت به حقّ تو هر کس که زنده است

حین حیات نوعی از اموات دیگری ست!

در فرضی از مغالطه رد کرده خویش را

هر کس به جز تو در پی اثبات دیگری ست!

کم می شود تواتُرِ اقوالِ بی سند

وقتی که مبتنی به روایات دیگری ست

تأخیر در عبادت و تکیه به قولِ غیر

در کثرتِ معاشرت آفات دیگری ست

گاهی تنفّر از سکنات کسی دگر

شرم از صفات ماست که در ذات دیگری ست!

بت ها شکسته اند ولی این جهان چرا

همچون گذشته گستره ی لات دیگری ست؟!

این قوم، سر به راه به فرمان نمی شوند

موسی به طور در پی تورات دیگری ست

نامت مبارک است ولی گوش ما چرا-

وقت اذان به جانب اصوات دیگری ست؟

دنیا منظّم است ولی در نماز تو

ترتیب دیگری ست، موالات دیگری ست !

در چشم اهل دل به یقین هر مصیبتی

فرصت برای حال و مناجات دیگری ست

در وصف تو اگر که غزل، چون قصیده شد

بی شک نیازمند به ابیات دیگری ست

پیغمبران قبل تو هر یک جدا جدا

آورده اند نام تو را در کتاب ها

در آب، نوح گفت و در آتش خلیل گفت!

موسی به کوه طور و مسیحا به جلجتا

خورشید بی تو مشعل خوف و هلاک شد

اول به کوه زد، پس از آن در مغاک شد

از نیمه ی ربیع نخستین دو شب گذشت

ذکر فرشتگان همه "روحی فداک" شد

کس انتظار معجزه از سنگ ها نداشت

تا این که سنگ در قدمت تابناک شد

از جلوه ی تو بود تب بت پرستی اش!

مشرک اگر که مرتکب اشتراک شد!

آورده اند کافرِ در حال احتضار

بر لب دو بار نام تو آورد و پاک شد!

شق القمر که معجزه ای نیست! چون که ماه-

روی تو را که دید؛ خودش سینه چاک شد!

دل داده ی تو هر که شود، ترک سر کند

حال و هوای غیرِ تو از سر به در کند

چون گوش روزه دار به الله اکبر ست

چشمی که خواست سیر تو را یک نظر کند

تعیین نرخ، تابع تصمیم تاجر است

هر کس که از تو چشم بپوشد ضرر کند

این شعر از قوالب رایج عبور کرد

شاعر نخواست وصف تو را مختصر کند

دلداده ای که گاه به دلدار سر زند

خوش باوری ست این که به او یار سر زند

در پاسخ تمام سؤالات، نام تو -

از ماورای پرده ی اسرار در زند

رزق کسی به اذن تو فرّاخ چون شود-

باید به مردمان گرفتار سر زند

می گردد از تصدّق تو عاقبت به خیر

وقت سلامت آن که به بیمار سر زند

این ماجرای بعثت و غار حرا چه بود؟!

کس دیده قرص ماه که از غار سر زند؟!

ماه چهارده شبه را دیده! منطقی ست -

دیوانه گاه اگر که به دیوار سر زند!

بود از نخست شیوه ی میخانه ها غلط!

باید که ضرب در دو شود جام هفت خط!

از این چهارده که گذشتی به جام خویش

تصویر "لا الهَ" ببینی فقط، فقط

نامت حقیقتی ست که در آن مَجاز نیست

چشمی که باز نیست به روی تو، باز نیست!

سالک بدون عشق تو در مسلک سلوک

دیوانه هم اگر بشود عشق باز نیست

رسوای عشق از همه با آبروتر است

سرّی که پیش خلق عیان گشته، راز نیست

وقتی که رو به روی بتان ایستاده ای

فرصت برای موعظه و احتراز نیست

هر کس که در تو غرق شود، مُلتفت شود

بعد از نشیب، مرحله ای جز فراز نیست

سوز و گداز سیرت دلدادگان توست

چیزی به غیر صورتِ راز و نیاز نیست

جز این که کاتب نَفَس وحی بوده ام

من را به شاعران دگر امتیاز نیست

از سِدرِ منتهی چه کسی جز تو رد شده ست؟

آن جا برای وحی، تردّد مُجاز نیست!

هر جا که نام توست حریمی الهی است

پس مسجدالحرام فقط در حجاز نیست!

نام تو در اذان، دل ما را مدینه بُرد

گاهی حضور قلب شروط نماز نیست!

هر کس که دل سپرده به تو، دین سپرده است

زخم روان خویش، به تسکین سپرده است

آسوده گشته است خداوند تا از آن -

بالا عنان عرش به پایین سپرده است!

می خواست تا که زنده بماند به این دلیل -

قلب کتاب خویش به یاسین سپرده است

بی تو کسی که دم زند از حق، حضانتِ -

ایتام را به دست مساکین سپرده است!

دنیا بدون نام تو رنجی عمیق داشت

تا بودی از بهشت نشانی دقیق داشت

در شعله های خشم نمی سوخت جنگلی

دریا اگر که کار به کار حریق داشت

گفتی که داغ دار نشد آن که خاتمی -

در دستِ راست کرد و نگینی عقیق داشت

انگشتر نشان تو و نقش آن چه بود؟!

مولا پس از تو چند رفیق شفیق داشت؟

جز تو که داشته ست؟! "علی" در سپاه خویش!

جنگاوری سترگ که قلبی رقیق داشت

دل وقتی از خدا بشود پُر کجای آن -

چیزی کم از قداست بیت عتیق داشت؟

تکلیف اگر چه وقت مصیبت صبوری است

گاهی نشان اوج وفا، اشک دوری است

چشمی که بسته شد به جمال و خصال تو

در او سیه دلی به موازات کوری است

آبی شفا دهنده چو اشک زلال نیست

شیرینی فراق تو کم از وصال نیست

طالب اگر چه مفتی و علامه هم شود

بی معرفت به حقّ تو اهل کمال نیست

بی حرمتی کسی به حریمت اگر کند

چشمش به اهل خانه ی خود هم حلال نیست

هر سیرتی نکوست به صورت اثر کند

زیبایی جمال، جدا از خصال نیست

هر کس که دیده روی تو و ابروی تو را

دیگر نیازمند به بدر و هلال نیست

والاترست آن که غلام تو مانده است!

بر پشت بام کعبه کسی جز بلال نیست!

هنگام غیظ اگر صلواتی دهد کسی

چیزی به قدر خشم سریع الزوال نیست

لب از سخن اگر که ببندیم؛ در سکوت 

اسرارِ حکمتی ست که در قیل و قال نیست

دنیا پُر از خداست و دیگر تفاوتی -

ما بین شرق و غرب و جنوب و شمال نیست

************************
اصغر عظیمی مهر

کوچه های شهر را امشب چراغان می کنند

شهر دل را اهل دل آئینه بندان می کنند

فوج فوج از عرش حق امشب فرشته می رسد

خاک خشک مکّه را این سان گلستان می کنند

حال و روز شهر رنگ سرخ عشق و عاشقی است

شهر را همرنگ عشق سرخ جانان می کنند

روی دست آمنه در هاله ای از جنس نور

اهل خانه صورتت را بوسه باران می کنند

آسمان می خندد از شوق جمال دلبرت

در هوای روی تو عشاق طوفان می کنند

سفره ی لطف خدا پهن است و مهمانی به پاست

هر کسی را بر سر این سفره مهمان می کنند

امشب از یمن قدم های دل آرای شما

لطف بر حال گدایان و فقیران می کنند

سوره ی خورشید نازل شد به قلب آسمان

آمدی و مسندت شد خاتم پیغمبران

امشب از ایوان دل سویت سلام آورده ام

دل اسیر بند و دل را چون غلام آورده ام

یک دل یک رنگ دارم، می خری آقای من ؟

یک دل بی تاب و ارزان، یک کلام آورده ام

نام زیبای تو حک شد بر دلم روز ازل

صاحب این دل تویی، دل را به نام آورده ام

ای بزرگ آسمانی، ای رسول مهربان

این دل بی تاب را با احترام آورده ام

تو پیام نور را تفسیر کردی خط به خط

من دلی تسلیم پیش این پیام آورده ام

دست خالی مانده و چشمم به اکرام شما

جرعه ای از حوض کوثر ده که جام آورده ام

از همان روز ولادت بود بیمارت شدم

جای صدها شکر دارد که گرفتارت شدم

من چه گویم، مدح تو آیات قرآن خداست

با چنین وصفی دگر این شعر گفتن ها رواست؟

وصف تو اعجاز می خواهد، نه وزن و قافیه

بس که دریای فضیلت های تو بی انتهاست

در عروجت جبرئیل از راه ماند ای بی کران

تا بگوید در کلاس قرب شاگرد شماست

قاب قوسینی که تا ذات خدا ره داشتی

این بدین معناست، عرش کبریایت زیر پاست

آه ای والاترین، ای زینت عرش خدا

زینت دوشت قدم های علی مرتضی است

گرچه والایی و بالایی و بی حد و حدود

بوسه گاهت دست های حضرت خیرالنسا است

ای سلام روشن سجّاده، ای روح نماز

سجده آوردند پیش پات بت های حجاز

هر کسی مجذوب آهنگ صدایت می شود

بی بهانه آسمان هم خاک پایت می شود

تو دلیل هستی من نه، دلیل خلقتی

قدر دان ارزشت تنها خدایت می شود

از نگاهت نور می ریزد به قدر آفتاب

لطف هر چه می شود از چشم هایت می شود

نیمه شب هایت به رنگ آسمان و جبرئیل

پاک مدهوش قنوت ربّنایت می شود

چشم بر هم می زنم می بینمش بی خود ز خود

دل دخیل ریشه ی سبز عبایت می شود

من که جای خود، هزاران مثل موسی کلیم

با همه والائیش آقا گدایت می شود

حب فرزندان زهرا و علی را هر که داشت

تو خودت گفتی که مشمول دعایت می شود

رحمة للعالمین، ای مظهر لطف خدا

جان زهرا دست خالی رد مکن امشب مرا

 وحید محمدی

************************

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی