هیئت شهید غلامحسین فتحی

شعر آئینی مدح و مرثیه اهلبیت علیهم السلام

هیئت شهید غلامحسین فتحی

شعر آئینی مدح و مرثیه اهلبیت علیهم السلام

هیئت شهید غلامحسین فتحی
کانال این وبلاگ
دوشنبه, ۱۳ آذر ۱۳۹۶، ۰۷:۰۶ ق.ظ

اشعار ولادت پیامبر اکرم (ص)14

  • ۳۲۲ نمایش


  • اشعار ولادت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)14
    ************************
      موسی علیمردانی
     
    عشق تو در سینه ما از ازل دیرین تر است
    این مدال مهر از خور شید هم زرین تر است
     
    میشوم فرهاد و بر کوه غزل حک می کنم
    شور تو در شعر هایم از عسل شیرین تر است
     
    با غزل تا قاب قوسین خدا گر پر کشم
    باز هم از وصف خاک پای تو پایین تر است
     
    می نویسم از شکست واژها در وصف تو
    قدر کاه کوی تو از کوهها سنگین تراست
     
    چون که برتو دختری مانند زهرا داده اند
    خون تو از خون هر پیغمبری رنگین تر است
     ************************
       وحید قاسمی
     
      پیربزرگ طایفه بود و کریم بود
     در اعتلای نهضت جدش سهیم بود
       مسندنشین کرسی تدریس علم ها
      شایسته صفات حکیم و علیم بود
      نوح و خلیل جمله مریدان مکتبش
      استاد درس حکمت و پند کلیم بود
     برمردمان تب زده ی شهرشرجی اش
     عطر مبارک نفسش چون نسیم بود
     زحمت کشید وباغ تشیع شکوفه داد
      مسئول باغبانی باغی عظیم بود
      قلبش شبیه شیشه ی تنگ بلور بود
     عمری به فکر نان شب هر یتیم بود
      از ابتدای کودکی اش  تا دم وفات
     نزدیکی محله ی زهرا مقیم بود
      منت نهاد و آمد و ما پیروش شدیم
      امروز اگر نبود شرایط وخیم بود
      تازه سروده ام غزل مدحتش ولی
     یادش میان قافیه ها از قدیم بود
    ************************
      وحید دکامین
    ای آفتاب چهره ی تو رشکِ آفتاب
    داری به رخ ز نور الهی همی نقاب
    ای ماورای عقل بشر قدر و شأن تو
    ای در مقام و مرتبه،”لولاک” را خطاب
    نور تجلّیات خدایی به ساق عرش؛
    ای آمده ز چشمه ی افلاک، درّ ناب
    حقّا وساطت تو شده وحی را دلیل
    تنها وجود تو شده مظروفِ این کتاب
    ای وسعت وجود تو آیینه ی جمال
    هرچه به جز جلال الهیت چون سراب
    شأن تو در “دَنیٰ فَتَدَلّیٰ فَقٰابَ قَوْس”
    از چشم عارفان دو عالم ربوده خواب
    تو آمدی و کاخ شهان گشت زیر و رو
    افتاد،ولوله به دل و جان شیخ و شاب
    قبل ازتو بوی خوش نشنیدی کسی به دهر
    آوردی از جنان به جهان،عطر مشک ناب
    فردا که ز آفتاب جزا نیست مأمنی
    لطف تو می شود به سر امّتت سحاب
    همچون علی که گفته “عَبیدِ محمّدم”
    ما از دو عالم عشق تو کردیم انتخاب
    با هرنبی اگر چه نهان بود مرتضی
    بهر تو کرد جلوه خدا، با ابوتراب
    بیست وسه سال از لب تو امّتت شنید
    راه علیست راه مَعَ الحَقّ، ره ثواب
    **********************
    غلامرضا سازگار
    تو در تمامی امکان، چو جان درون تنی
    نکوتری ز کلام و فراتر از سخنی
    اگر تمام نکویان شوند پروانه
    تو در تجمّع آنان، چراغ انجمنی
    جنان به باغ گلی ماند و تو صاحب باغ
    جهان چو یک چمن است و تو سرو آن چمنی
    به “قُل اَنَا بشرٌ مثلکم” شدی توصیف
    مباد اینکه بگویند حیّ ذوالمننی
    “تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد”
    که جان جان جهانی و در لباس تنی
    رواست تا همه ارواح با خضوع و خشوع
    کنند سجده تو را بس که نازنین بدنی
    کنند ناز به اهل بهشت در صف حشر
    به روی اهل جهنّم، اگر تو خنده زنی
    چگونه وصف تو را گویم؟ ای خدا مرآت!
    که باب فاطمه و پیشوای بوالحسنی
    گهر به خود ز چه نازد؟ تو لعل لب بگشا
    که دُر پراکنی و رونق گهر شکنی
    اگر چه “میثم” آلوده ام، یقین دارم
    که چون به حشر درآیم، تو دستگیر منی
    *********************
      محمد فردوسی
    جبرئیلی که از او جلوه‌ی رب می‌ریزد
    به زمین آمده و نُقل طرب می‌ریزد
    دارد از نخل خبرهاش رُطب می‌ریزد
    خنده از لعل لب «بنت وهب» می‌ریزد
    آمنه ! پرچم توحید برافراشته‌ای
    آفرین ! دست مریزاد ! که گل کاشته‌ای
    پیش گهواره‌ی خورشید ، قمرها جمع‌اند
    ملک و حور و پری ، جن و بشرها جمع‌اند
    بعد تو شاید و امّا و اگرها جمع‌اند
    جلوی بتکده‌ها باز تبرها جمع‌اند
    ماه و خورشید و فلک مژده به عالم دادند
    لات و عزّی و هبل ، سجده‌کنان افتادند
    «یوسف مکّه» شدی بس که جمالت زیباست
    چه قدَر ای پسر آمنه ! خالت زیباست
    رحمت واسعه ای ، خلق و خصالت زیباست
    چه کسی گفته که زشت است بلالت ؟! زیباست
    ای که در دلبری از ما ید طولی داری
    «آن چه خوبان همه دارند تو تنها داری»
    هدف خلقتی و «خواجه‌ی لولاک» شدی
    «انّما» خواندی و از رجس و بدی پاک شدی
    یکی یک دانه‌ی حق ، محور افلاک شدی
    در جنان صاحب یک باغ پر از تاک شدی
    ما که از باده‌ی پیغمبری‌ات مدهوشیم
    فقط از جام تولای تو مِی می‌نوشیم
    تا تو هستی به دل هیچ کسی غم نرسد
    از کرمخانه‌ی تو هیچ زمان کم نرسد
    به مقام تو که درک بنی آدم نرسد
    پر جبریل به گرد قدمت هم نرسد
    شب معراج ، تو از عرش فراتر رفتی
    به ملاقات علی ـ ساقی کوثر ـ رفتی
    آمدی امر نمایی که امیر است علی
    ولی الله وَ مولای غدیر است علی
    اوج فتنه بشود باز بصیر است علی
    صاحب تیغ دو دم ، شیر دلیر است علی
    چه بلایی به سر اهل هنر آورده
    ذوالفقارش که دمار از همه در آورده
    «اوّل ما خلق الله» فقط نور تو بود
    حامل وحی خدا خادم و مأمور تو بود
    یکی از معجزه ها سبحه ی انگور تو بود
    دوستی علی و فاطمه منشور تو بود
    ما گرفتار تو و دختر و داماد توایم
    تا قیامت همگی نوکر اولاد توایم
    پشت تو فاطمه و حضرت حیدر ماندند
    اهل نجران ، همه در کار شما در ماندند
    نسل تو سبز و حسودان تو ابتر ماندند
    نوه‌هایت همگی سیّد و سرور ماندند
    ای پیمبر چه نیازی به پسرها داری ؟
    صاحب کوثری و حضرت زهرا داری
    ای عبای نبوَی ! پنج تنت را عشق است
    ای اولوالعزم ! علی ـ بت شکنت ـ را عشق است
    یاس خوشبو و حسین و حسنت را عشق است
    می نویسم که اویس قرنت را عشق است
    بُرده هوش از سر ما عطر اویس قرنی
    حرف من حرف اویس است : تو در قلب منی
    زندگی تو که انواع بلاها را داشت
    با وجودی که ابوجهل سر دعوا داشت
    خم به ابروت نیامد ، لب تو نجوا داشت
    صبرت ایّوب نبی را به تعجّب وا داشت
    بُت پرستی که برای تو رجز می‌خواند
    به خدا مال زدن نیست خودش می‌داند
    ای که در شدّت غم «چهره‌ی بازی» داری
    چون مسیحا چه دم روح‌نوازی داری
    تا که چون شیر خدا شیر حجازی داری
    به فلانی و فلانی چه نیازی داری؟!
    کوری چشم حسودان زمین خورده و پست
    افتخار تو همین بس که کلامت وحی است
    عشق تو عاشق بی‌تاب عمل می‌آرد
    قمر روی تو مهتاب عمل می‌آرد
    خم ابروی تو محراب عمل می‌آرد
    خاک پای تو زر ناب عمل می‌آرد
    همه‌ی عشق من این است مسلمان توام
    عجمی زاده و همشهری سلمان توام
    ***********************
    حسن لطفی
     
    خبرت هست که آن طاق معلا اُفتاد
    ناگهان کُنگره یِ سنگیِ کسریٰ اُفتاد
    خبرت هست ستون های یهودا اُفتاد
    خبرت هست هُبَل خورد شد عُزیٰ اُفتاد
    خبر این است زمین پُر شده از آب حیات
    آی بر احمد و بر آل محمد صلوات
     
    یک نفر آمده تا بارِ جهان بردارد
    پرده از منظره ی باغ جنان بردارد
    تا که از گردۀ ما یوق گران بردارد
    از کران تا به کران بانگ اذان بردارد
    آخر از سمتِ خدا آنکه نیامد آمد
    چهارده تن همه با نام محمد آمد
     
    شب شکست و به زمین بارشِ مهتاب آمد
    عشق برقی زد و بر هر دل بی تاب آمد
    جبروت و ملکوتیست که در قاب آمد
    فالِ حافظ زدم و این غزل ناب آمد
    "گل عُزاری زِ گلستان جهان ما را بس


    زین چمن سایه ی آن سرو روان ما را بس"
     
    حق بده دیدن این معجزه حیرت دارد
    فقط این ابر به باریدنش عادت دارد
    نفسش گرم خدایا چه حرارت دارد
    سایه اش نیست و در سایه قیامت دارد
    انبیا را بنویسید پیمبر این است
    قبله ی روز و شبِ حضرت حیدر این است
     
    کیستی ای نفست پاک تر از پاکی ها
    غرقِ تسبیح بزرگی تو افلاکی ها
    اشهد ان که حیران تو بی باکی ها
    نوری و نور پراکنده بر این خاکی ها
    ای نفس های علی ای همه هست زهرا
    عالمی دست تو بوسید و تو دست زهرا
     
    تو درخشیدی و انوار حیات آوردی
    سیزده رشته غنات از عرفات آوردی
    سیزده چشمه ی جوشان نجات آوردی
    سیزده مرتبه بانگ صلوات آوردی
    آخرین باده ات از این همه خُم می آید
    با دعایت عَلَم چهاردهم می آید
     
    ششمین آینه ات آمد و پروانه شدیم
    سر زلفیم که با مرحمتش شانه شدیم
    مرد این راه نبودیم که مردانه شدیم
    شیعه جعفری خادم این خانه شدیم
    آسمان را کلماتش سخنش پر کرده
    و خداوند بر این جلوه تفاخر کرده
     
    گرچه از عطر تو این دشت شقایق دارد
    چقدر دور و برت شهر منافق دارد
    چه غریبی که فقط چند تن عاشق دارد
    دلِ زهرایی تو صحبت صادق دارد
    تو بشیری و به شور ازلی می آیی
    سر هر صبح به دیدارِ علی می آیی
     
    باز پیچیده در این شهر پیامت آقا
    پشت یک خانه تو هستی و قیامت آقا
    عادت صبح تو شد عرض سلامت آقا
    و سلام است فقط تکه کلامت آقا
    از تو داریم سلامی پر عطر و برکات
    باز بر احمد و بر آل محمد صلوات
     ************************
    علی‌اکبر لطیفیان
     
    آن را که به جز قرب خدا هیچ ندارد
    هنگام بلا غیر دعا هیچ ندارد
    پروانه پرش سوخت و من یاد گرفتم
    عاشق شدنم غیر بلا هیچ ندارد
    از لکنتم ایراد نگیرید؛ بِلالم
    دل مایه‌ی قرب است، صدا هیچ ندارد
    باید به مقامات نظر داشت؛ نه اسباب
    موسی همه کاره‌ست، عصا هیچ ندارد
    از جانب گیسوی نگار است که خوشبوست
    از ناحیه‌ی خویش صبا هیچ ندارد
    اموال کریمان همه‌اش مال فقیر است
    اصلاً چه کسی گفته گدا هیچ ندارد
    هرکس که تو را دارد و در سینه ندارد...
    مهر علی و فاطمه را... هیچ ندارد
    ***
    بگذار که از فاطمه بهتر بنویسم
    او را عوض فاطمه مادر بنویسم
    بگذار که اول صلواتی بفرستم
    تا نام تو را خوب معطّر بنویسم
    تو پا بِگُذاری و منم سر بِگُذارم
    تو پا بنویسی و منم سر بنویسم
    در فکر بقیعم من اگر میل ندارم
    بر گنبد خضرات کبوتر بنویسم
    بگذار در این مرحله که جمله فقیرند
    جبریل تو را فطرس دیگر بنویسم
    تو گاه علی هستی و گه‌گاه محمّد
    ماندم که علی یا که پیمبر بنویسم!
    یکبار تو را خواندم و دوبار علی را
    از ذات تو باید دوبرابر بنویسم
    ***
    سرها همه خاک کف پایت؛ سر ما هم
    پرها همه دنبال هوایت؛ پر ما هم
    در قرب تو جبریل، پرِ سوخته دارد
    زیر قدمت ریخته خاکستر ما هم
    عیسی که نفس داشت و موسی که عصا داشت
    خوب است ببیند که پیغمبر ما هم...
    بر خاتم ما حک شده: «یا حضرت خاتم»
    پس معجزه هم میکند انگشتر ما هم
    گر آخر این زنده‌به‌گوری قدم توست
    پس زنده‌به‌گور قدمت دختر ما هم
    به فاطمه گفتی «بأبی أنت و امّی»
    صد بار فدایش پدر و مادر ما هم
    از لطف تو نام علی و فاطمه حالا
    در مأذنه‌ها پر شده، در منبر ما هم
    ***
    راضی شده بودیم به املای محمّد
    اما نرسیدیم به معنای محمّد
    هرآنچه که دارند رسولان، همه دارند
    از معجزه‌ی خاک قدم‌های محمّد
    مولاست همان رحمت امروز پیمبر
    زهراست همان رحمت فردای محمّد
    تفسیر کمالات جلالیِ علی بود
    «لا حول و لا قُوّةَ الا»ی محمّد
    این وحدت محض است و دوئیت به میان نیست
    خوابید اگر «شیر خدا» جای محمّد
    اسلام محمّد به جز اسلام علی نیست
    منهای علی یعنی منهای محمّد
    در آینه‌ی فاطمه دیده‌ست خودش را
    بنشسته محمّد به تماشای محمّد
    ***
    با جعفر صادق به روایات رسیدیم
    با لطف روایات به آیات رسیدیم
    عبد تو شدیم و سر سجّاده که رفتیم
    دیدیم به مجموع عبادات رسیدیم
    با واسطه ما پیش خداوند نشستیم
    از راه توسّل به مناجات رسیدیم
    در اصل تو «اللّه» مجسّم‌شده هستی
    به ذات خداوند از این ذات رسیدیم
    از ردّ قدم‌های تو تا خانه‌ی زهرا
    یک‌دفعه، دو دفعه، نه به کَرّات رسیدیم
    از گریه‌ی تو در وسط شعله‌ی خانه
    به سوختن مادر سادات رسیدیم
    ما خاک‌نشینان حرم، عرش‌نشینیم
    از ارض بقیعت به سماوات رسیدیم
     ************************
    مهدی رحیمی
     
    ملاک چیست؟ نبی؟یا ولی ست؟ یاهردو؟
    اگرچه ما به خدا می رسیم با هردو
    رئیس مذهب ماورئیس مکتب ما
    رسیده‌اند به هم پس از ابتدا هردو
    پر از صفات جمالی یکی یکی هریک
    پر ازصفات جلالی دوتا دوتا هردو
    چه قدر سعی نمودند سمتتان باشند
    به وقت سعی همین مروه و صفا هردو
    دوتا نبیِّ ولی و دوتا ولیِّ نبی
    به حق که ناظر وحی اند در حرا هردو
    به غیر خویش و به جز آل خویش،محترمند
    فقط به خاطر زهرا برای ما هردو
    ز نامهای خدا بیشتر علی گفتند
    همینکه ذکر گرفتند بارها هردو
    رسیده‌اند به سرمایه ی رضایت حق
    فقط به خاطر ذکر رضا رضا هردو
    اگرچه هردویشان بوده‌اند زهرایی
    هزار شکر ندیدند کوچه را هردو
    وَ در ارادت ما و شما همین بس که؛
    گریستید به صحرای کربلا هردو
       ************************

    نظرات  (۰)

    هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی