هیئت شهید غلامحسین فتحی

شعر آئینی مدح و مرثیه اهلبیت علیهم السلام

هیئت شهید غلامحسین فتحی

شعر آئینی مدح و مرثیه اهلبیت علیهم السلام

هیئت شهید غلامحسین فتحی
کانال این وبلاگ

اشعار ولادت امام صادق علیه السلام-7

************************

پیامبر اکرم(ص) و امام صادق(ع)

همه مجذوب یک خبر بودند


بی قرار پیامبر بودند


همه در انتظار لحظۀ ناب


جذب اخبار معتبر بودند


دور تا دور بیت عبدالله


دشمن و دوست در گذر بودند


مکّه انگار نور باران بود


همه حیران آن سحر بودند


دلربایی ترین شب عالم


همه آفاق مفتخر بودند


نوریان و موحدان مسرور


ناریان سخت ، بد نظر بودند


نوریان جمعی از بنی هاشم


ناریان پیروان شر بودند


پاسی از شب گذشته بود امّا


همه مبهوت یکدگر بودند


خبر آمد که آمده احمد


همه مشتاق این پسر بودند


که تواند که وصف او گوید


مادحانی که خود قمر بودند


عَجَز الواصفونَ عن صفتک


ما عرفناکَ حق معرفتک


آمد از امر حق رسول مبین


تا نمایان شود حقیقت دین


همه ادیان وحی اِسلامند


همۀ انبیا رسولِ امین


همگی آمدند تا گویند


جز ولای علی نباشد دین


همه دارند این ولایت را


هر نبی قدرِ فقرِ خود مسکین


در اولوالعزم ها مقرّبتر


هر چقدر از علی کند تمکین


خاتم الانبیا شد از این رو


که فزونتر ولایتش تضمین


مردِ معراج و لیلة الاسرا


اوست والشمس و الضحی و التین


برگزیدش خدا به اوج مقام


مصطفی شد در آسمان و زمین


و خَلَقناهُ اَحسنُ التقویم


فَجَعلناهُ فی قرارِ مکین


عجَزَ الواصفون عن صفتک


ما عرفناک حق معرفتک


آسمان را مه جلی احمد


کهکشان را سینجلی احمد


عاشقان خالصانه می گفتند


حضرت والی الولی احمد


آری آری محــمد است امّا


هم گِل مرتضی علی احمد


آنکه دارد ز قبل خلقتِ خویش


بر زبانش علی علی احمد


شجر واحدی که از ریشه


با علی داشت همدلی احمد


خود رسولِ ولایت علی است


از همان روز اوّلی احمد


چون ((اَلَستُ بِربّکُم)) بشنید


گفت بر امرِ حق بلی احمد


ملکوت نبی همان علی است


هر دو یک گوهرند ، علی ، احمد


دیده وا کرد چون بر این عالم


گفت بی وقفه یا علی احمد


عجَزَ الواصفون عن صفتک


ما عرفناک حق معرفتک


به خداوندِ خالق یکتا


کوثر از صلب مصطفی پیدا


امتداد حدیث قدسیِ اوست:


همه عالم بخاطر زهرا


این شناسندۀ علی به جهان...


خود علی را شناخته تنها


جُمِعَ الشمس و القمر یعنی:


الحسن و الحسین را مولا


هل اَتا سورۀ خصوصی اوست


اِنَّ هذا جزاءَ مشکورا


سِرّ او درک سورۀ اسراء


شاهدِ قاب قوسِ اَو اَدنی


اوست معنای تام جاء الحق


زهق الباطلش همه اعدا


شافع روز حسرتِ امّت


صاحبِ عالمین و ما فیها


شیعه آئینه دار آل رسول


اوست آئینه دار فطرت ما


او بما راه بندگی آموخت


از طریق دوازده آقا


مذهب از اوست مکتب از او نیز


جعفر صادق آیتی ، او را


او شفابخش سینۀ پر درد


ما بلا دیدگان جام بلا


او شراب طهورِ تشنه لبان


ما عطش دیدگان عاشورا


او برای حسین می میرد


وز پی مجتباست بی پروا


با همان خُلق و خوی زیبایش


می پرستد حسین را گویا


گاهِ صحبت ز اُسوۀ حَسنه


او مجسم شود به دیدۀ ما


به قیامش مقابل ظالم


به قعودش به سجدگاه خدا


همه هستی برابرش به سلام


همه در کار مهدی اش به دعا


آید آن زادۀ رسول الله


در پی انتقام آل عبا


منتقم انتقم بیا که شود


جان ما فرش زیر پات بیا


محمود ژولیده


 ************************


جواد پرچمی


میل باران، تب رطب داریم


صد و ده کوزه می به لب داریم


 


از گریبان پاره مان پیداست


از همه بیشتر طرب داریم


 


ما پیاله به دست مشهوریم


همه از میکده نسب داریم


 


از کرامات چشمهای کسی است


اگر ایمان به نام رب داریم


 


آنچنان والِهیم در خورشید


پنج وعده نماز شب داریم


 


ما عجم زاده ها به برکت عشق


رتبه بالاتر از عرب داریم


 


اگر از واجبات می پرسی


مست حب؛ فیض مستحب داریم


 


ما همه بنده و تو باب نجات


السلام ای حقیقت صلوات


 


زیر پایت بهار ریخته است


دانه دانه انار ریخته است


 


پای مژگان چشم مشکینت


شصت و سه آبشار ریخته است


 


بهر قربانی قدمهایت


چند ایل و تبار ریخته است


 


طاق کسری که ریخته پای


طاق ابروی یار ریخته است


 


پای اسم غلام های شما


چقدر اعتبار ریخته است


 


آمدی و به پای آمدنت


سالها انتظار ریخته است


 


حضرت مصطفی سلام آقا


خاتم الانبیا سلام آقا


 


روح دنبال تن، بلند شده


جگر سرخ من بلند شده


 


در تکاپوی دیدن رویت


صد اویس قَرَن بلند شده


 


آتش عشقت آمد و زرتشت


ز آتش افروختن بلند شده


 


کعبه دور سر تو می چرخد


آخرین بت شکن بلند شده


 


منجیِ دختران زنده به گور


حامی شأن زن بلند شده


 


نه فقط فاطمه که از صُلب


تو حسین و حسن بلند شده


 


ای سراسر ظهور ذات الله


أشهدُ أنَّکَ رسول الله


 


آمدی تا پیمبرت سازند


شب معراج سرورت سازند


 


زیر پای تو قدسیان بهشت


اولِ عرش، منبرت سازند


 


از میان فرشتگان باید


جبرئیلی کبوترت سازند


 


صد هزاران چو هاجر و مریم


خاک درگاه مادرت سازند


 


کاسه کاسه شراب کوثر را


هدیه بر عشق همسرت سازند


 


فاطمه نور بود و گفت خدا


در سپاس از تو دخترت سازند


 


تو حبیب خدایی و باید


جانشینی چو حیدرت سازند


 


هر چه گفتی تو با علی گفتی


شصت و سه سال یا علی گفتی


 ***


امام صادق(ع)


 


من همان باده نوش جام توام


بلبل مست روی بام توام


 


بی نگاهت غزل نمی خوانم


شاعر فیض مستدام توام


 


ششمین آینه سلام آقا


آرزومند یک سلام توام


 


به پر زخمی ام نگاه کنید


آه؛ محتاج التیام توام


 


باز همسفره باش با سائل


دوستدار همین مرام توام


 


مست قال الامام صادق من


من مسلمان شده به نام توام


 


روی قبرم سپرده ام آقا


بنویسند من غلام توام


 


من غلام محبت یارم


به خم گیسویت گرفتارم


 


می نویسم فقط حقایق را


ماجرای عروج عاشق را


 


با تو فهمیده ام مفهوم و


معنی آیه های ناطق را


 


می شود دید در نگاه شما


عکس زیبای وجه خالق را


 


معنی یا بصیر در بَصَرت


با بصیرت کنی هر عاشق را


 


با بیانات روشن و نابت


تو شکستی صف منافق را


 


ما به عالم نمی دهیم هرگز


تار موی امام صادق را


 


السلام ای رئیس مذهب ما


ای دمادم ترانه ی لب ما


 


دلمان را تو حیدری کردی


مست انوار کوثری کردی


 


در لباس امامت ای آقا


به خدا که پیمبری کردی


 


با احادیث و گفته های خودت


تو عجب فتح خیبری کردی


 


زنده کردی تو علم را تا حشر


بسکه شاگرد پروری کردی


 


ما کجا؟! مهر مادرت زهرا


دل ما را تو مادری کردی


 


مهرتان را به سینه دارم من


آرزوی مدینه دارم من


 


کاش ما را دعا کنی آقا


خرج این روضه ها کنی آقا


 


چشم های مرا به پای حسین


نذر خیرالنّسا کنی آقا


 


بانی روضه های عاشورا


کاش روضه به پا کنی آقا


 


کاش ما را شبی به خرج خودت


راهیِ کربلا کنی آقا


 


یاد جدّ غریب خویش کنی


یاد آن سرجدا کنی آقا


 


روضه ی زینبیه می خواهیم


روزیِ فاطمیه می خواهیم


محــمد جواد پرچمی


************************


امام صادق(ع)-مدح


 


در مطلع شعر تو نچرخانده زبان را


لطف تو گرفت از من بیچاره امان را


شد دشمن تو معترف انگار خداوند


در گوش تو گفته همه اسرار جهان را


با رایحۀ خطۀ سرسبز عبایت


کوتاه کن از باغ دلم دست خزان را


با امر تو هر چند در آتش ندویدم


هر چند فدای تو نکردم سر و جان را


هر چند مرید تو شدن  شأن زراره است


ای کاش که این عاشق بی نام و نشان را


بگذار که تا ظل بنی ساعده یکبار


من جای تو بر دوش کشم کیسۀ نان را


ماندم که در خانه ات آن روز چرا سوخت


آتش که نسوزاند تن خادمتان را


با لحن حجازی شبی از حضرت موعود


خواهیم شنید از حرمت صوت اذان را


حسین عباسپور


 ************************


 سلام ای گل خاتم المرسلین


مصفا شده از تو عرش برین


بهشت خدا جلوه ی روی تو


شب عارفان چله ی موی تو


شکفته ز چشمت گل رازقی


ولای تو سرلوحه ی عاشقی


شبستان قلب تو خلد برین


رواق نگاه تو حشر آفرین


مسیحای صدها مسیحا تویی


چراغ شب تار موسی تویی


به گرد سرت ای مه دلنشین


پرد روز و شب روح روح الامین


شکافد به اعجاز تو رود نیل


دهد آب پای تو صد سلسبیل


چه شعری؟ چه مدحی بخوانم؟ بگو


که با آن نریزد مرا آبرو


نوشتم که چون جزر و مد همچو موج


بگویم ز اوصاف تو فوج فوج


تو بر کشتی علم ها لنگری


ز هر راستگو در دو عالم سری


تو ممدوح بارانی از جنس نور


زلالی چنان چشمه ای در بلور


تو ترتیل احساسی از لحن عشق


تو دیباچه ی یاسی از صحن عشق


چنان شمعم از نور تو ناطقم


قبولم کنی عاشقی صادقم


کبوتر شدم تا زنم بال و پر


شبی که شدم با دلم همسفر


شکفتم ز آهت که درکم کنی


کمی مرز احساس را کم کنی


تو تصویر دردی به قاب سکوت


که از داغ تو رفته تاب سکوت


الا ای گل گلشن عالمین


تو را می شناسم به عشق حسین


شنیدم که در شور و شین بوده ای


عزادار جدت حسین بوده ای


تو گفتی به عشاق خود تا خداست


که قبر حسینی قلوب شماست


من از نسل خونم دوایم تویی


بقیعم تویی ، کربلایم تویی


دل از دست دادم که مستت شوم


گدازاده ای پیش دستت شوم


گدایم، گدایم، گدای توام


سگ ریزه خوار عطای توام


مرا حکم شب سوزیم می دهند


در خانه ات روزیم می دهند


چه خوبست من را هلاکم کنند


حوالی کوی تو خاکم کنند


بقیع تو از کعبه پر شورتر


حریمت کمی از جنان دورتر


رضا دین پرور


************************


پیامبر اکرم (ص) و امام صادق (ع)


شدم به صحبت شب های ارغوانی خوش


چنان که چای شد از رنگ زعفرانی خوش


بلای جان منی و خریدمت یک جا


رقیب تا شود از این بلای جانی خوش


ز خویش رفت ز شوق تکلم دلبر


کلیم بس که شد از ذوق «لن ترانی» خوش


دمد ز پیرهن تو هزار یوسف مصر


اگر گسیل کنی یک دو کاروانی خوش


چو پیر شد دو لبش آستان میکده است


کسی که بوده به پیمانه در جوانی خوش


خوشی کجاست به جز عشق بازی ازلی


نگه به صورت احمد فقط به عشق علی


اسیر صادقم و مستمند پیغمبر


به دست جعفرم و پای بند پیغمبر


بریده اند به جسمم قبای غم ها را


نوشته اند دلم را نژند پیغمبر


ز بند بند وجودم فقط علی خیزد


چنان که می رسد از بند بند پیغمبر


ز پای جعفر، دستم نمی شود کوتاه


قسم به قامت و قدّ بلند پیغمبر


شراب فقه ششم را به میل می نوشم


برای بوسه ز لب های قند پیغمبر


مرا به دشت معاصی کسی شکار نکرد


ولی گرفت دلم را کمند پیغمبر


ز مرتضی به نبی و ز مصطفی به علی


پناه می برم امشب به حکم لم یزلی


ستایش دو جهان بهر حضرت صادق


دمیده است فلک چون ز دولت صادق


علی جمال و خدا طینت و  بتول صفات


سرشته اند ملک را ز طلعت صادق


ز چاک پیرهنش صبح محشر است عیان


چه سینه ای است در آن پاک خلعت صادق


امیر معرکه ی روضه های عاشوراست


به هیئت است مقرّ حکومت صادق


ز خاک کرببلا مُهر کرد طاعت را


حسین را بنِگر در ارادت صادق


به یمن معنی احمد ز فیض پیر فلک


ملک به رقص در آمد، دو تا دو تا تک تک


 ************************


 پیامبر اعظم(ص) و امام صادق(ع)


دُردی کِش بلای توام یا محــمدا


دیوانه ی ولای توام یا محــمدا


گویند هر که را تو بخواهی بلا دهی


مستانه ی بلای توام یا محــمدا


بیمارم و نگاه تو اعجاز می کند


مبهوت چشم های توام  یا محــمدا


من از ازل در عافیتم زآن که تا ابد


در سایه ی لوای توام یا محــمدا


مولاست بنده ی تو و من بنده ی علی


من، بنده ی خدای توام  یا محــمدا


ای اسم اعظم اسم تو یا احمدا مدد


وی قلب ها طلسمِ تو یا احمدا مدد


ای مکّه از فروغ تو پاینده احمدا


مِهر و قمر ز روی تو رَخشنده احمدا


ای کِسوت خِتام رسالت به راستی


بر قامت رسای تو زیبنده احمدا


کو دایه ای که کامِ تو را مایه ای دهد


بر دایه ات، تو دایه ی بخشنده احمدا


ساطِع شود چو نور ز پیشانی ات، شود…


خورشید از جمال تو شرمنده احمدا


رضوان و حوریان و همه خازِنانِ آن


حیرانِ آن تبسُّمِ تابنده احمدا


گویا نمک ز خنده ی تو آفریده شد


دریا به وجد رفت و نمک زار دیده شد


وقتی سخن ز کشف و کرامات می شود


کَسری تو را گواهِ مقامات می شود


این جا سخن ز خشت و سرشت و بهشت نیست


جنّت یکی تو را، ز کرامات می شود


ای نسلِ تو ستاره ی دنباله دارِ عشق


روشن رَهت ز نورِ علامات می شود


حُبِّ تو را چگونه شود شعله کارگر


آتشکده ز دیدنِ تو مات می شود


ای هادیِ سُبُل، نرود هر که راهِ تو …


بی شک دچار رنجش و طامات می شود


ای سنگِ سخت زیر قدومِ تو نرمِ نرم


دل های ماخَلَق به وجودِ تو گرمِ گرم


ای مایه ی ازل و ابد، آیه ی شَرَف


انسانِ کامل، ای به بشر مایه ی شرف


خورشید جاودانی و بی سایه ای، ولی


افکنده ای به کون و مکان سایه ی شرف


ایمانِ تو، پیمبریِ تو، کتابِ تو


اسلامِ تو بنا شده بر پایه ی شَرَف


اینک پس از گذشتنِ ده ها هزار سال


ایران شد از دعای تو همسایه ی شرف


تو ماندی و، عدوی فرومایه ات، نمانْد


ای تا اَبَد ولای تو سرمایه ی شرف


عالم ز تو تصرّفِ هستی گرفته است


دل ها ز تو تشرّفِ مستی گرفته است


در شعرِ عشق و عقل، امیرِ غزل تویی


در خُلق و خوی و عاطفه، حُسنِ اَزَل تویی


دیباچه ی امانت و دیوان عاشقی


تأویلِ حمد و آیه ی بیت الغزل تویی


در وحدتِ کلام، اگر لم یَلِد خداست


در محور معانی آن، لم یَزل تویی


غارِ حَراسْت میکده ی حق شناسی ات


در خانه ی ولای علی، مُعتزَل تویی


چونکه دلت سِرشتْ خدا، بر گِلت نوشت


زیبا تویی، جمیل تویی و گُزَل تویی


کامل ترین محبّتِ ما نذرِ مقدمت


جان و جهان و باغِ جنان بذرِ مقدمت


حقِّ تو را به شیوه ی عاشق ادا کنیم


دِین تو را به رسمِ شقایق ادا کنیم


اُمُّ القُری به یُمنِ تو مَهدِ تشیُّع است


حقِّ تو را به حضرت صادق ادا کنیم


ای عقلِ کُل، سلوک، چو زاهِق نمی کنیم


سِیرِ تو با مُلازمِ لاحِق ادا کنیم


در معرکه چو امر تو دائر شود به حَرب


تکلیف را به کُشتن فاسِق ادا کنیم


با دشمنان برائتِ دل را وفور کن


تا دِین خود به نعمتِ رازق ادا کنیم


در بندگی اگر صَنَما، لایقت شویم


در شیعگی شهیدِ رهِ صادقت شویم


 ************************


 امام صادق(ع)-مدح و ولادت


 


ای صداقت تا قیامت بنده ای از بندگانت


ای کرامت سائلی از سائلان آستانت


ای علوم انبیا و اولیا زیر زبانت


ای اساتید جهان پیوسته مرهون بیانت


ای سلام حق به آباء تو و بر خاندانت


جان جان عالمی جان ها فدای جسم و جانت


کیستی تو کیستی تو، وجه رب العالمینی


نور داور، روی قرآن، روح ایمان، رکن دینی


چشم حق در کل عالم دست حق در آستینی


صادق آل نبی فرزند ختم المرسلینی


هم زعیم راستانی هم امام راستینی


راستی خیزد فروغ راستی از داستانت


علم و دانش با بیان جان فزایت جان گرفته


صدق از نام امام صادقت عنوان گرفته


جن و انست در توسل دست بر دامان گرفته


هر که گیرد دامنت را دامن قرآن گرفته


پیش تر از بودن تو حق ز ما پیمان گرفته


تا بگیرم از تو فرمان، ای به فرمان انس و جانت

ای کمال دین که دین کامل شده در مکتب تو


با خدا هر روز تو، هر لحظه ی تو، هر شب تو


مهر، زانوی ادب بنهاده نزد کوکب تو


عیسی مریم زند گل بوسه بر لعل لب تو


موسی عمران اسیر ذکر یارب یارب تو


انبیاء و اولیا دل داده ی نطق و بیانت

داشتی در سایه ی کرسیّ درست بی شماره


هم مفضّل، هم اَبان، هم ابن نُعمان، هم زُراره


نام تو پاینده تر گردیده بعد از یک هزاره


کلّ دانش از چراغ تابناکت یک شراره


آسمانی ها مطیع حضرتت با یک اشاره


چون زمینی ها گدای صبح و شام آستانت


کیستی تو ای هزاران حاتم طایی فقیرت


روی هر شیخ کبیری جانب طفل صغیرت


مرغ روح روهروان علم تا محشر اسیرت


سربلندان خاکسار و سرفرازان سر به زیرت


اهل دل را می دهد چشم بصیرت، بو بصیرت


ابن حیّان ها مفضّل ها گلی از بوستانت


آسمانی ها زمین بوسان ایوان جلالت


لاله ای چون شیخ طوسی غنچه کرده از نهالت


مجلسی ها پای بند مجلس قال و مقالت


ابن شهر آشوب ها گمگشته ی شهر کمالت


سرکشان با ادعای علم و دانش پایمالت


عالمان دهر محکوم کلاس امتحانت


نخل سر سبز کهنسال امامت کیست جز تو


خالق بخشنده را دست کرامت کیست جز تو


پیش سیل فتنه کوه راست قامت کیست جز تو


اسوه ی ایمان و صبر و استقامت کیست جز تو


صادق آل محــمد تا قیامت کیست جز تو


ای صداقت پای بند و دست بوس خاندانت


ای نهان در سینه ی نورانیت دریای غم ها


زخم ها بر سینه ی مجروحت از تیر اِلَم ها


دیده از منصور دون در کثرت پیری ستم ها


عاجزند از وصف غم هایت زبان ها و قلم ها


با وجود آنکه دیدند از تو اعجاز و کرم ها


شعله افکندند از زهر ستم بر جسم و جانت


ای عزیز جان که شد پامال عمری عزت تو


نسل آدم تا ابد مرهون علم و حکمت تو


اشک مهدی ریخته هر شب به روی تربت تو


ای بقیع بی چراغ تو کتاب غربت تو


ای عیان تا صبح محشر درد و رنج و محنت تو


هم ز قبر بی چراغت هم ز قدر بی نشانت


کاش بودم خاک زیر پای زوار بقیعت


کاش بودم زائری در پشت دیوار بقیعت


کاش سوزم چون چراغی در شب تار بقیعت


کاش می گشتم چو مرغی دور گلزار بقیعت


کاش می شد قسمتم هر سال دیدار بقیعت


کاش قلبم بود چاه درد و غم های نهانت


سالها در سینه بودی حبس، درد و سوز و آهت


سال ها می ریخت چون باران خون اشگ از نگاهت


بارها بردند جسم خسته سوی قتلگاهت


گرد ره بنشست بر رخسار زیباتر ز ماهت


نیمه شب آزارها آمد به جان، در بین راهت


رفت از کف بارها و بارها تاب و توانت


بس که دیدی ظلم و بیداد و ستم از خصم غافل


لحظه لحظه آب گشتی سوختی چون شمع محفل


نیمه های شب تو را بردند سوی قصر قاتل


سر برهنه، دست بسته، پای خسته، راه مشکل


بس که با یاد غمت دریای آتش داشت در دل


شعر«میثم» شعله شد سر زد ز قلب شیعیانت


 ************************


امشب که شب خجستۀ دلبری است


دل ها ز غم و غصه و ماتم بری است


شاد است دل آل محــمد، زیرا


میلاد رئیس مذهب جعفری است


×××


امشب که سرود عشق زیب لب ماست


میلاد رئیس مکتب و مذهب ماست


در این شب و روز غرق نور امید


ذکر صلوات ذکر روز و شب ماست


 ************************


 امام صادق(ع)-ولادت


 


جشن خدا بـه وسعت دنیا مبـارک است


تکرار عیـد دیگـر «طاهـا» مبـارک است


در لیلـــۀ ولادت پیغمبــــر عظیــــم


میـلاد علـم و دانش و تقوا مبارک است


بـر «باقـرالعلـوم» کـه آیینـۀ خـداست


دیــدار روی حـیِّ تعالـی مبـارک است


عیــدِ ولادتِ ششمیـن حجّــت خــدا


بر احمد و به حیدر و زهرا مبارک است


آییـن مـاست جعفـری از لطـف کبـریا


این عید عید ماست که بر ما مبارک است


ما در پناه عترت و قرآن و احمدیم


زیـر لـوای صــادق آل محــمدیم


یا باقـرالعلـوم! الهــی امــام علـم


تابید روی دست تو امشب تمام علم


بر این پسر که صادق آل محــمد است


تـا بامـداد روز قیـامت، سـلامِ علم


وقتـی زبان او به سخن باز می‌شود


پر می‌کشد به اوج سماوات، نام علم


بـر سینـ، مقـدس نــورانیَش درود


آن سینه‌ای که آمده بیت‌الحرامِ علم


می‌جوشد از عقیق لبش گوهر کمال


در می‌شود به درج دهانش کلام علم


توحیــد زنــده از سخــن دلربـای او


قــرآن، نیـازمند لــب جــان‌فـزای او


گویـی رسول سر دهد آوای "تفلحوا"


وقتی رسد بـه گوش ز منبر، صدای او


هر کس به پای کرسی درسش کند جلوس


بر بـال جبرییل امیـن اسـت، جای او


جبریل نـه، ملائکه نه، جن و انس نه


بایــد کننــد آل محــمد ثنــای او


گر شاعری به شأن خدا بوَد گفتمی


بایــد خــدا قصیـده بگوید برای او


مدحش بـه لـوح، بـا قلم وحیِ کبریاست


فرقان و نور و کوثر و تطهیر و «هل اتی»ست


ای جبرییـل، تشنـۀ دریــای نــور تـو


زانــو زدنـد خیـل مـلک در حضـور تو


صدهـا مسیـح سایه‌نشینت در آفتـاب


صدهـا کلیم، پـای برهنـه بـه طـور تو


هر جا سخن ز دانش و تقوا و حکمت است


احسـاس می‌شـود همگـان را ظهور تو


دانـش همیشه سیـر کنـد در مسیر تو


عرفـان همـاره شـور نـوازد بـه شور تو


عیسی مسیح، موسیِ عمران، خلیل، نوح


خـورده شـراب نـور ز جـام طهـور تو


هر چند قدر و مرتبه‌ات را ندیده‌ایم


بیش از ائمه، از تو روایت شنیده‌ایم


فضل و کمـال را سنــدِ معتبــر تویی


نخـل قیـام کـرب و بـلا را ثمـر تویی


دریای شش دُری و سپهرِ شش آفتاب


یا پنج بحرِ فضل و شرف را گهـر تویی


صدیـقِ اکبـرنــد امـامـان مــا همـه


اما بـه صـدق، از همه مشهورتـر تویی


میزان: تو و حساب: تو، حشر و صراط: تو


قاضـی تویی، شفیع تویی، دادگر تویی


مهر تـو، روح در تـنِ پاکِ عبادت است


شب زنـده‌دارهـای خـدا را سحـر تویی


حجّت در این مقام، تمام است بر همه


بی‌مهـر تـو نمـاز، حـرام است بر همه


تــو وارث تمــام علـــوم پیمبــری


قــرآنِ ناطقــی، ولــی‌اللهِ اکبـــری


جز حق که گفته وصف تو را با زبان وحی


از هر چه گفته‌انـد و نگفتنـد برتـری


بـر روی دستِ حجّت حق، باقرالعلوم


قرآنِ ناطـق استی و فرقـان دیگـری


گر جانمـاز بـاز کنی، زین‌‌العابدین


ور سوی ذوالفقار بری دست، حیدری


تو یـک امـام نه، تـو تمـامِ ائمه‌ای


تو چارده جمال خداونـد منظـری


شکر خـدا کـه در کنفِ چـارده ولی


نه مالکی نه شافعی استم، نه حنبلی


ای در کمنـد عـزم تـو لیل و نهـارها


دادی بـه چـار فصـل ولایـت، بهارها


قرآن زده است بوسه به لب‌هات، بارها


دادی بـه علـم بــا نفست، اعتبـارها


نـام خـوشت، قــرار دل بـی‌قـرارهـا


هر جا که نیست پرتو علم تو تیرگی است


روشن ز تـوست چشمِ همه روزگارها


آن گل که رنگ و بوی تواَش نیست در بساط


صد حیف از اینکه آب خورد دورِ خارها


"میثم" که خار توست، به گل ناز می‌کند


تنهـا زبـان بـه مـدح شمـا باز می‌کند

************************

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی