هیئت شهید غلامحسین فتحی

شعر آئینی مدح و مرثیه اهلبیت علیهم السلام

هیئت شهید غلامحسین فتحی

شعر آئینی مدح و مرثیه اهلبیت علیهم السلام

هیئت شهید غلامحسین فتحی
کانال این وبلاگ

اشعار ولادت امام صادق علیه السلام -4

************************

وحید قاسمی

زمین به لرزه درآمد،شکست کنگره ها
 رها شدند خلایق ز بند سیطره ها


 شبی که آتش آتشکده فروکش کرد
شبی که خاتمه می یافت رقص دایره ها


 صدای همهمه ی موبدان زرتشتی
 هنوز مانده به گوش تمام شب پره ها


 شب ولادت فرخنده ی بهاری سبز
شب وفات زمستان سرد دلهره ها


 دوباره نوروطراوت به خانه ها آمد
نسیم آمد و وا شد تمام پنجره ها


جهان به یُمن حضورش، بهشتی از برکات
نثار مقدم پر خیر و برکتش صلوات


ستاره ها به نگاهی شدند سلمانش
منجمان ِ مسلمان ِ برق چشمانش


زانبیاء الهی که رفته تا معراج؟
به غیرازاو که ملائک شدند حیرانش


مقام بندگی اش را کسی نمی داند
پیمبران اولوالعزم مات ایمانش


بساط ذکر سماوات را به هم می ریخت
نمازنیمه شب و شور صوت قرآنش


اویس های قرن را ندیده عاشق کرد
تبسم لب ِ داوودی ِ غزل خوانش


شفیع روز جزا گشت وحضرت حق داد
 به دست پاک محــمد کلید رضوانش


امیرو قافله سالارکاروان ِ نجات
نثار مقدم پر خیروبرکتش صلوات


 مسیح مکه شد و نبض مرده را جان داد
به مرگ دخترکان قبیله پایان داد


 خرافه های عرب را اسیر حکمت کرد
به جای تیغ جهالت، به عشق میدان داد


 نمازشکر سپیدارها چه دیدن داشت!
 همان شبی که سپیده اذان باران داد


 نبی ست پیر خرابات و ساقی اش حیدر
در ابتدا به علی او شراب عرفان داد


 تبسمش به کسی چون بلال عزت داد
 مسیراصلی دین را نشان انسان داد


 چه قدر فاصله مان تا بهشت کمتر شد!
 برات مردم ری را به دست سلمان داد


شب تجلی مهتاب روشن عرصات
نثار مقدم پرخیروبرکتش صلوات


 کبوترم نشدم، تا کبوترش باشم
 دخیل گنبد سبزو مطهرش باشم


 زمان نداد اجازه که مشق عشق کنم
 غلام مسئله آموز منبرش باشم


 چه قدر دیر رسیدم سرقرار وصال!
چه شد؟ نخواست که عمار محضرش باشم


 قبول، شیعه ی خوبی نبوده ام اصلاً
 نشد که حلقه به گوش برادرش باشم


 خدا کند که مرا از قلم نیندازد
بهشت مست ِ می جام کوثرش باشم


 به حال وروز خودم فکر می کنم، انگار
قرار بوده که گریان دخترش باشم


شب گرفتن برگِ  زیارت عتبات
نثار مقدم پرخیروبرکتش صلوات


*******************


مهدی رحیمی


از این مولود فرُّخ پی هزارو چارصد سال است
زمین دور خودش می گردد و بدجور خوشحال است


فقط این جمله در تایید میلاد نبی کافی ست
که شیطان از نزولش تا همیشه ناخوش احوال است


زمین و آسمان مکه طوری نوربارانند
که دیدار دوتاشان هم تماشا هست هم فال است


پریشان کرده ایران رابه وقت آمدن این طفل
که خاموشی و خشکیدن دراین اجلال،اقبال است


محــمد یا امین یا مصطفی یا احمد و محمود
من اَر گنگم جهان هم در بیان او کرولال است


به پایش ریختند از نورها آن قدر از بالا
که سینه ریز خورشید این وسط ناچیز ْمثقال است


نگهبان دارد اسمش ازپس و ازپیش حتی او
برایش حضرت از پیش است و صَلّوا هم به دنبال است


جهان را می زند برهم چنین اسمی که پایانش
به علم جَفْر، دست میم روی شانه ی دال است


به رخ در جاذبه لب دارد و در دافعه لَن را
که پایین لبش نقطه ست و بالای لبش خال است


اگرچه نیستم مثل قَرَن گرم اویس اما
دلم از عشق تو مثل فلسطین است اشغال است


اگر امروز آغاز است بر دین خدا با تو
غدیر خم ولیکن روز اتمام است و اکمال است


ترک برداشت ایوان مدائن پیش تو یعنی
که ایوان نجف بر مشکلات شیعه حلّال است


هم اکنون مستم و این شعر تا روز جزا مست است
ملاک سنجش افراد، قطعا سنجش حال است


به پایان آمد این ابیات اما خوب می دانم
هنوز این شعر در وصف محــمد میوه ی کال است


********************


وحید دکامین


ای آفتاب چهره ی تو رشکِ آفتاب
داری به رخ ز نور الهی همی نقاب


ای ماورای عقل بشر قدر و شأن تو
ای در مقام و مرتبه،”لولاک” را خطاب


نور تجلّیات خدایی به ساق عرش؛
ای آمده ز چشمه ی افلاک، درّ ناب


حقّا وساطت تو شده وحی را دلیل
تنها وجود تو شده مظروفِ این کتاب


ای وسعت وجود تو آیینه ی جمال
هرچه به جز جلال الهیت چون سراب


شأن تو در “دَنیٰ فَتَدَلّیٰ فَقٰابَ قَوْس”
از چشم عارفان دو عالم ربوده خواب


تو آمدی و کاخ شهان گشت زیر و رو
افتاد،ولوله به دل و جان شیخ و شاب


قبل ازتو بوی خوش نشنیدی کسی به دهر
آوردی از جنان به جهان،عطر مشک ناب


فردا که ز آفتاب جزا نیست مأمنی
لطف تو می شود به سر امّتت سحاب


همچون علی که گفته “عَبیدِ محــمدم”
ما از دو عالم عشق تو کردیم انتخاب


با هرنبی اگر چه نهان بود مرتضی
بهر تو کرد جلوه خدا، با ابوتراب


بیست وسه سال از لب تو امّتت شنید
راه علیست راه مَعَ الحَقّ، ره ثواب


**********************


سید پوریا هاشمی


امروز نوشتند کبوتر شدنم را
پرواز کنان راهی دلبر شدنم را
چشمان من از شوق مهیای شراب است
مدیون توام لذت ساغر شدنم را
آنقدر نرفتم زدر خانه گرفتم
تا روز ابد سائل این در شدنم را
گفتند برو نوکر صاحب کرمی باش
دادم به شمج نامه ی قنبر شدنم را
یک عمر به دور سرتو گرم طوافم
امضا بزن از اهل جهان سرشدنم را
باید که به گوش همه حالا برسانم
فورا خبر مست پیمبر شدنم را


خوبست بدانند به دربار رسیدم
تا پشت در احمد مختار رسیدم


روزی که تو از راه رسیدی دل ما ریخت
خیر قدمت ولوله در ارض و سما ریخت
کفار هم از بودن تو بهره گرفتند
باران کرامات تو آقا همه جا ریخت
مکه زنفسهای تو توحید سرا شد
از بس که به هرجا گذرت عطر خدا ریخت
دیدند به ایوان مدائن ترک افتاد
از هیبت سبحانی تو بتکده ها ریخت
پیچید درعالم خبر آمدن تو
تا صبح درخانه تو خیل گدا ریخت
گراهل مناجات شدیم علتش این بود
الطاف تو درکاسه ما شوق دعا ریخت


با امر شما ساعت خورشید عوض شد
حتی جهت حرکت خورشید عوض شد


تا هست خدا نام تو برجاست یقینا
بردامن تو دست گداهاست یقینا
درکشور ما اسم تو درصدر اسامی است
چون نام محــمد شرف ماست یقینا
یک عمر پناه غم تو چادر زهراست
پس دختر تو ام ابیهاست یقینا
فهمیدم ازین بوسه هرروزه بدستش
آرامش تو حضرت زهراست یقینا
وقتی همه جا ورد زبان تو علی بود
یعنی که وصی حضرت مولاست یقینا
هربار که در جنگ به کارتو گره خورد
شمشیر علی حل معماست یقینا


با تیغ کج آورده به حیرت دو همگان را
خم کرده قدوقامت شمشاد قدان را


ما تا به ابد دست به دامان شماییم
خاریم ولی جزو گلستان شماییم
خشکیم کویریم ولی شکرگزاریم
صد شکر که لب تشنه باران شماییم
از ری به امیدی در این خانه رسیدیم
راهی بده آقا همه مهمان شماییم
ای کاش که مارا به غلامی بپذیرید
تا فخر کنیم اینکه غلامان شماییم
ما شیعه شدیم از کرم حضرت صادق
مومن به تعالیم و مسلمان شماییم
ارث از تو گرفتیم که بی تاب حسینیم
دلسوخته ی دیده گریان شماییم


از یمن روایات شما روضه نشینیم
در بند حسینیم و گرفتار ترینیم..


*****************


غلامرضا سازگار


بامداد امید بود و نوید
خنده زن سر زد از افق خورشید
با خط نور در سپهر نوشت
صبح دانش به شام جهل دمید


شب به پایان رسید انسانها
صبح قرآن دمید انسانها


قطره ها ذره ها به لحن فصیح
ریگ ها سنگ ها بصوت ملیح
همه بانگ رسایشان تکبیر
همه ذکر مدامشان  تسبیح


خیزد از دشت و باغئ نخل و گیاه
نغمه لا اله الا الله


عید امید و عید وجد و سرور
مردن تیرگی ولادت نور
عید مستضعفان ودای ظلم
عید مه طلعتان زنده بگور


عید رشد جوان و عزت پیر
عید آزادی زنان اسیر


عید میلاد سید عرب است
شب حق روز و روز کفر شب است
تن حماله الحطب در نار
عید تبت یدا ابی لهب است


عید وحدت که در صف توحید
عزلت مسلمین شود تجدید


دوستان را به اتفاق قیام
دشمنان را بجز نفاق حرام
تا شود کور چشم خفاشان
میدهد نور آفتاب مدام


گو بسوزد به نار بخل عدو
وحده لا اله الا  هو


هفته وحدت است و عهد الست
سیل سا قطره ها بهم پیوست
مفتی دین فروش آل سعود
مفت داد آبروی خود از دست


همه بت ها جمال حق جویند
وحده لا شریک له گویند


تیرگی از درون هستی رفت
دیو کبر و غرور و مستی رفت
دور بیداد و ظلم پایان یافت
بت نگون گشت و بت پرستی رفت


اصفر و احمر و سفید و سیاه
همه در سایه رسول الله


ای ضعیفان چنگ استکبار
ای اسیران جنگ استعمار
نور آزادی از افق سرزد
بگسلانید بند استثمار


هان ای خفتگان قیام قیام
ذلت و بردگی حرام حرام


دشمنان گرچه پشت سندانند
خرد در زیر پتک ایمانند
پیش سیل هجوم حق پستند
گرچه در فتنه سخت بنیانند


قطره ها همچو بحر بخروشید
بر زوال ستمگران کوشید


برقی از مکه نیمه شب رخشید
که فروغ یگانگی بخشید
با خط نور نقش زد که یکی است
ابیض و احمر و سیاه و سفید


مجد کس در سفید نامی نیست
جزیه تقوی کسی گرامی نیست


ای کتاب خدا کلام خوشت
وی نجات بشر پیام خوشت
وی شعار  نجات هر مظلوم
پیش ظالم همیشه نام خوشت


برتر از اوج و هم پایه تو
رمز وحدت بایه آیه تو


ای به قربان مقدمت جانها
بانگ زن  بر نجات انسانها
رمه تنها و دشتها پر خوف
یار گرگان شدند چوپانها


تو بملک وجود بانگ بر آر
خفتگان رامگر کنی بیدار


گو در آنجا که عدل و ایمان نیست
هر که ساکت بود مسلمان نیست
آنکه را با درنده خویان خوست
نه مسلمان بحق که انسان نیست


بانگ زن ای رسول امت را
که بیایید باز وحدت را


“میثم” از دار عشق تا لب گور
لب گشا بر علیه منطق زور
دشمن ار دست و پا برد ز تنت
مبری دل ز دوست با همه شور


سردار بلا بزن فریاد
تن مده زیر ذلت و بیداد


*****************


غلامرضا سازگار


امشب زمین کند به سماوات سروری
امشب نسیم مکّه کند روح پروری
امشب به دور مکّه مه و مهر و اختران
از زهره تا زحل همه گشتند مشتری
امشب زخاک رفته بر افلاک موج نور
امشب به عرش، فرش زند کوس برتری
آمد خلیل بت شکنِ دهر با تبر
افتاده لرزه بر تن بت های آذری
بت های کعبه نغمه ی تهلیلشان به لب
اخجار مکّه کرده به تقدیس گوهری
نوشیروان! زکنکره ی قصر خویشتن
بشنو سرود معدلت و دادگستری
دریای ساوه، رود سماوه شدند خشک
حیرت برند هر دو به اسرار دیگری
تاج شرف نهاده خدا بر سر بشر
افتاده شور در ملک و حوری و پری
مسدود شد به روی شیاطین، ره سپهر
از کاهنان گرفته شده علم ساحری
آتشکده خموش و بتان سرنگون به خاک
افتاده نطق پادشهان از سخنوری
مرد و زن و فقیر و غنی کوچک و بزرگ
خوانند عاشقانه سرود برابری
باید دهند یکسره قوم و قبیله ها
بر دست یکدیگر همه دست برادری
محشر نگشته، واقعه ی محشر آمده
ملک وجود پر شده زآیات محشری
رازی است بس شگفت زآیات سرمدی
سرّی است بس عجیب زگفتار داوری
باور کنید نور عدالت دمیده است
باور کنید طی شده دور ستمگری


باور کنید مژده ی میلاد احمد است
باور کنید عید بزرگ محــمد است


اعیادِ خلق دیگر و این عید، دیگر است
باور کنید عید خداوند اکبر است
آئینه ی جمال نبی را نگه کنید
آئینه ی جمال خداوند منظر است
بی جبرئیل بانگ خداوند بشنوید
زیرا خدا به وصف نبی مدح گستر است
زیباترین کلام الهی درود اوست
کز هر چه بگذری سخن دوست خوشتر است
از کاخ های سرخ یمن تا قصور شام
با نور آن جمال منوّر منوّر است
ای آمنه، عزیز تو نامش محــمد است
نامش محــمد است و محــمد پیمبر است
ای آمنه محــمد تو فخر انبیاست
دستش ببوس کز همه پیغمبران سر است
از خالق و ملائکه و کلّ کائنات
بر ماه عارضش صلوات مکرّر است
این آفتاب کشور دل، نور او علی است
این جانِ جان و جان گرامیش حیدر است
این بحرِ رحمتی است زعالم وسیع تر
دُرّ گرانبهای چنین بحر، کوثر است
این است آنکه یک نفس روح بخش او
با طاعت تمام خلایق برابر است
پای غلام درگه او بر فراز عرش
دست وصیّ او به سر اهل محشر است
این اولیّن تجلّی حق ختم انبیاست
هر چند در مقام نبوّت مؤخّر است
از صبح دهر، جلوه ی او جلوه ی نخست
تا روز حشر گفته ی او حرف آخر است
باور کنید در شب میلاد مصطفی
بت ها شعارشان همه الله اکبر است
باور کنید چون نفس حضرت مسیح
امشب نسیم مکّه همه روح پرور است


پیشانی ملائکه بر خاک آمده
باور کنید خواجه ی افلاک آمده


آئینه ی جمال الهی جمال اوست
بام سپهر پلّه ی تخت جلال اوست
ماه جمال سرو قدان خاک آستان
همچون هلال، قامت گردون هلال اوست
مهر سپهر در گُل لبخند گشته گم
زیبائی بهشت زعکس بلال اوست
دست پیمبران به سوی خانه اش دراز
لب های خضر تشنه ی جام وصال اوست
چون حُسن بی مثال خداوند، بی مثال
بُرهانم آفتاب رخ بی مثال اوست
خون جاری از دهان، گل لبخند بر دو لب
خُلق عظیم تا ابدیّت مدال اوست
گفتار صاحبان خِرد دونِ شأن وی
اوهام انبیا همه مح-و کمال اوست
دست خدا نموده لوای ورا بلند
ملک وجود، مملکت بی زوال اوست
لبخند دوستی به روی دشمنان زدن
حرف نخست سوره ی حسن خصال اوست
اهل بهشت تشنه لب جام کوثرند
کوثر ببین که تشنه ی جام وصال اوست
ایمان لطیفه ای است زگفت و شنود وی
قرآن صحیفه ای که پر از خطّ و خال اوست
هر شمع را شراره ای از شعله ی فراق
هر جمع را قیامتی از شور و حال اوست
ذکر ملک همیشه درود و سلام وی
چشم خدا هماره به ماه جمال اوست
باور کنید این همه زیبائی وجود
تصویری از تصوّر نقش خیال اوست
باور کنید عزّت دنیا و آخرت
در سایه ی محــمد و قرآن و آل اوست
باور کنید روز و شب و ماه و سال ما
مشمول فیض روز و شب و ماه و سال اوست


تا عبد ذات پاک خداوند سرمدیم
در سایه ی محــمد و آل محــمدیم


ملک وجود تحت لوای محــمد است
بحرِ بقا نمی زعطای محــمد است
توحید زنده از نفس روح بخش او
قرآن کتاب مدح و ثنای محــمد است
عیسی که بر سپهر چهارم عروج کرد
طوا حیات او به دعای محــمد است
هر آیه ای که وجه خدا را نشان دهد
آئینه ی تمام نمای محــمد است
گوشی که بشنود سخن وحی را کجاست؟
عالم پر از صدای رسای محــمد است
قرب خدا، دعای ملائک، صفای دل
در خواندن حدیث کسای محــمد است
جان لاله بر کف آید و دل با چراغ نور
در محفلی که حال و هوای محــمد است
مفتاح رمز وحدت اسلام و مسلمین
در دست های عقده گشای محــمد است
“اِنَّ الرَّجل لَیَهجُر” جز کفر محض نیست
این جنگ با کلام خدای محــمد است
شاگرد ابتدایی او کیست، جبرئیل
مرهون درس روح فزای محــمد است
نور ولایتش همه جا موج می زند
ظرف وجود، جام ولای محــمد است
عالم اگر که حاتم طایی شوند، باز
بر هر که بنگرند گدای محــمد است
تنها مزار و تربت پاکش مدینه نیست
ملک وجود صحن و سرای محــمد است
حصن خدا، بهشت خدا، رحمت خداست
هر جا که سایه ی زلوای محــمد است
عالم بود به ظلّ لوای علی ولی
حتّی علی به ظلّ لوای محــمد است
باور کنید جز مدد جبرئیل نیست
“میثم” اگر مدیحه سرای محــمد است


گر دست دل به دامن احمد نمی زدم
اینگونه دم زمدح محــمد نمی زدم


**********************


غلامرضا سازگار


تو در تمامی امکان، چو جان درون تنی
نکوتری ز کلام و فراتر از سخنی


اگر تمام نکویان شوند پروانه
تو در تجمّع آنان، چراغ انجمنی


جنان به باغ گلی ماند و تو صاحب باغ
جهان چو یک چمن است و تو سرو آن چمنی


به “قُل اَنَا بشرٌ مثلکم” شدی توصیف
مباد اینکه بگویند حیّ ذوالمننی


“تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد”
که جان جان جهانی و در لباس تنی


رواست تا همه ارواح با خضوع و خشوع
کنند سجده تو را بس که نازنین بدنی


کنند ناز به اهل بهشت در صف حشر
به روی اهل جهنّم، اگر تو خنده زنی


چگونه وصف تو را گویم؟ ای خدا مرآت!
که باب فاطمه و پیشوای بوالحسنی


گهر به خود ز چه نازد؟ تو لعل لب بگشا
که دُر پراکنی و رونق گهر شکنی


اگر چه “میثم” آلوده ام، یقین دارم
که چون به حشر درآیم، تو دستگیر منی


*********************


علی‌اکبر لطیفیان


آن را که به جز قرب خدا هیچ ندارد
هنگام بلا غیر دعا هیچ ندارد
پروانه پرش سوخت و من یاد گرفتم
عاشق‌شدنم غیر بلا هیچ ندارد
از لکنتم ایراد نگیرید؛ بِلالم
دل مایه‌ی قرب است، صدا هیچ ندارد
باید به مقامات نظر داشت؛ نه اسباب
موسی همه کاره‌ست، عصا هیچ ندارد
از جانب گیسوی نگار است که خوشبوست
از ناحیه‌ی خویش صبا هیچ ندارد
اموال کریمان همه‌اش مال فقیر است
اصلاً چه کسی گفته گدا هیچ ندارد
هرکس که تو را دارد و در سینه ندارد…
مهر علی و فاطمه را… هیچ ندارد
***
بگذار که از فاطمه بهتر بنویسم
او را عوض فاطمه مادر بنویسم
بگذار که اول صلواتی بفرستم
تا نام تو را خوب معطّر بنویسم
تو پا بِگُذاری و منم سر بِگُذارم
تو پا بنویسی و منم سر بنویسم
در فکر بقیعم من اگر میل ندارم
بر گنبد خضرات کبوتر بنویسم
بگذار در این مرحله که جمله فقیرند
جبریل تو را فطرس دیگر بنویسم
تو گاه علی هستی و گه‌گاه محــمد
ماندم که علی یا که پیمبر بنویسم!
یکبار تو را خواندم و دوبار علی را
از ذات تو باید دوبرابر بنویسم
***
سرها همه خاک کف پایت؛ سر ما هم
پرها همه دنبال هوایت؛ پر ما هم
در قرب تو جبریل، پرِ سوخته دارد
زیر قدمت ریخته خاکستر ما هم
عیسی که نفس داشت و موسی که عصا داشت
خوب است ببیند که پیغمبر ما هم…
بر خاتم ما حک شده: «یا حضرت خاتم»
پس معجزه هم می‌کند انگشتر ما هم
گر آخر این زنده‌به‌گوری قدم توست
پس زنده‌به‌گور قدمت دختر ما هم
به فاطمه گفتی «بأبی أنت و امّی»
صد بار فدایش پدر و مادر ما هم
از لطف تو نام علی و فاطمه حالا
در مأذنه‌ها پر شده، از منبر ما هم
***
راضی شده بودیم به املای محــمد
اما نرسیدیم به معنای محــمد
هرآنچه که دارند رسولان، همه دارند
از معجزه‌ی خاک قدم‌های محــمد
مولاست همان رحمت امروز پیمبر
زهراست همان رحمت فردای محــمد
تفسیر کمالات جلالیِ علی بود
«لا حول و لا قُوّهَ الا»ی محــمد
این وحدت محض است و دوئیت به میان نیست
خوابید اگر «شیر خدا» جای محــمد
اسلام محــمد به جز اسلام علی نیست
منهای علی یعنی منهای محــمد
در آینه‌ی فاطمه دیده‌ست خودش را
بنشسته محــمد به تماشای محــمد
***
با جعفر صادق به روایات رسیدیم
با لطف روایات به آیات رسیدیم
عبد تو شدیم و سر سجّاده که رفتیم
دیدیم به مجموع عبادات رسیدیم
با واسطه ما پیش خداوند نشستیم
از راه توسّل به خداوند رسیدیم
در اصل تو «اللّه» مجسّم‌شده هستی
به ذات خداوند از این ذات رسیدیم
از ردّ قدم‌های تو تا خانه‌ی زهرا
یک‌دفعه، دو دفعه، نه به کَرّات رسیدیم
از گریه‌ی تو در وسط شعله‌ی خانه
به سوختن مادر سادات رسیدیم
ما خاک‌نشینان حرم، عرش‌نشینیم
از ارض بقیعت به سماوات رسیدیم


******************


نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی