هیئت شهید غلامحسین فتحی

شعر آئینی مدح و مرثیه اهلبیت علیهم السلام

هیئت شهید غلامحسین فتحی

شعر آئینی مدح و مرثیه اهلبیت علیهم السلام

هیئت شهید غلامحسین فتحی
کانال این وبلاگ
سه شنبه, ۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۱۲:۵۶ ق.ظ

شعر ولادت حضرت مهدی عجل الله فرجه۳۰

  • ۶۰ نمایش

  • شعر ولادت حضرت مهدی عجل الله فرجه۳۰

    *******************

    امشب دوباره لوح و قلم را طلا کنم
    قافیه های نابِ خدایی جدا کنم

    امشب تمامِ عشق ، مهیّا شده ولی
    باید بساطِ شور و شعف دست و پا کنم

     

    یوسف نشسته است ، کلافی به روی دست
    گوید : مقابلِ رخِ او من حیا کنم

    زیباترین عزیزِ دلِ فاطمه رسید
    دیگر چگونه سروریِ مصر را کنم؟

    موسی مقابلش سَرِ تعظیم آورد
    عیسی نشسته است بگوید چه ها کنم؟

    آقای بی نظیرِ دو عالم خوش آمدی
    باید چگونه شکرِ تو را بر خدا کنم؟

    نامَت بلندتر ز مقاماتِ انبیاست
    امشب بر آن سَرَم که تو را برملا کنم

    تو حیدری و فاطمه ای و محــمدی
    اصلا نمیشود که شما را جدا کنم

    گاهی حسین هستی و گاهی خودِ حسن
    فرقی نمیکند چه کسی را صدا کنم

    زلفت چقدر بوی خوش و دلپذیر داشت
    شب تا سحر گداییِ باد صبا کنم

    امشب نشسته ام سَرِ بازارِ عاشقی
    تا کار و بارِ زندگی ام را رها کنم

    آقای آسمانِ منی و مقدّسی
    پس حق بده که رو به خودت اِلتجا کنم

    ذکرت درست مثلِ «علی» «یا علی» بُوَد
    نامَت عبادتی است که آن را ادا کنم

    شوقِ رسیدنت ، بخدا کُشت شیعه را
    پا بر سَرَم گذار ، سَرَم را فدا کنم

    قنداقه ات که رفت ، دلِ مادرت شکست
    میگفت بر ربابِ حسین اقتدا کنم

    پا بر زمین نهادی و ما بی لیاقتیم
    تو میروی و من به ظهورت دعا کنم

    پوریا باقری

    *******************

    در این سینه تیرِ محبت نشسته
    و چشمم به امیدِ اُلفَت نشسته

    بهشت آرزویِ گدایی نباشد
    که در سایه ی طاقِ نُصرت نشسته

    بگیر از رُخت پرده را تا ببینند
    که یوسف هم اینجا به زحمت نشسته

    به رویِ پَر و بالِ هم در مسیرت
    فرشته فرشته به حیرت نشسته

    هوایی ندارد بجز سجده بر تو
    بر آن سَر که گرد محبت نشسته

    دل ما رمیده ،اگر پَر کشیده
    شرابی چشیده، به شوقی تپیده

    دویده دیده بسویت که دیده
    که عطری وزیده که نوری دمیده

    که آقا رسیده و با دامنی پُر عنایت نشسته

    ***

    بیا تا که زهرا به قابَت بگیرد
    بیا تا که زینب گلابَت بگیرد

    علی پیشت آیاتِ قرآن گرفته
    بخوان تا دمِ مستجابت بگیرد

    بیا تا که عباس پشتت بتازد
    بیا تا که اکبر رکابت بگیرد

    که عالم ببیند حسین آمد امشب
    حسینی ترین انقلابت بگیرد

    بیا تا که ایوان طلای نجف هم
    صدو ده سَبو از شرابت بگیرد

    تو آبی جوابی حساب و کتابی

    تو معمارِ صحنِ بقیعِ خرابی،

    شهابی شرابی
    تو پایان خوابی نفسهای نابی
    تو رسواگر چشمه های سَرابی
    به دل گفته ام نذر حال خرابت بگیرد

    ****

    بزن تکیه بر کعبه با ذوالفقارت
    بزن تا که چرخد زمین در مدارت

    عَلَم را بکش رویِ دوشَت نفس زن
    که طوفان شود موقع تار و مارت

    زمان تقاصت عمو راصدا کن
    که حض می کند لحظه تار و مارت

    خنک می شود سینه ها و جگرها
    پس از کعبه باشد مدینه قرارت

    عجب گرد و خاکی کند انتقامت
    که جبریل سرمه کشد از غبارت

    تو مفتاح مایی تو عین البقایی ظهور خدایی
    تو وقت کَرَم مجتبایی تو قت رجز مرتضایی
    توتیغ رهایی نفس های کربلایی
    تو بانگ رسایی
    که میریزد از سر به پا اقتدارت

    ****

    چه جای شگفتی که کافر گریزد
    که شیرِ نر از هولِ حیدر گریزد

    علی هستی و وقتِ هو هویِ تیغت
    سپاهی نداند که بی سر گریزد

    علی هستی قبل از آن که بیایی
    زِ ِبرق نگاه تو لشکر گریزد

    مگر می شود آنکه روبرعلی نیست
    که از تیغ ساقی کوثر گریزد

    فدای امیر سپاهت که دشمن
    ز یک نعره ی مالک اشتر گریزد

    تو رمزِ قدیری تو ما را امیری،سعادت مسیری
    تو روح کویری تو آیات حق را نظیری

    توبر ناکثین مارقین قاسطین ظمهریری
    تو جاءالحقی بی نظیری
    امیری حسین فنعم الامیری
    به سمت تو شیعه به محشر گریزد

    ***

    بیا بشنوم لحن نورانیت را
    کنارت مناجات شعبانی ات را

    سرِ جاده ی مشهدم تا ببینم
    شبی عاشقانِ خراسانی ات را

    قدم زیرِ باران قدم میزنم تا
    مگر حس کنم حال بارانی ات را

    تو و سیصدو سیزده مَرد ایمان
    بیا بشنوم شورِ طوفانی ات را

    ببین سیدِ ما،مهیا نموده
    برایت سپاه سلیمانی ات را

    به حیرانی ما،پریشانی ما،پشیمانی ما

    نگاهی به بغض غزلخوانی ما
    به این جمعه های زمستانی ما

    به شبهای طولانی ما
    نصیبی نما صُوتِ قرآنی ات را
    دعایی کن امشب جوانان ایرانی ات را

    حسن لطفی

    *******************

    الا طراوت سر سبز بوستان دلم
    شکوه بی مثل اوج آسمان دلم

    قلم به دست من امشب عجیب میلرزد
    و بند آمده پیش شما زبان دلم

    اگرچه هیچ کجا لایق قدومت نیست
    چه میشود که بیایی به جمکران دلم

    کدام جاده مرا می رساندم تا تو
    نشانی حرمت را بده نشان دلم

    به دست های تو دستم نمی رسد آقا
    چراکه بی تو شکسته است نردبان دلم

    نگاه کن به کویری ترین زمین خدا
    تو ای زلال ترین رود بیکران دلم

    در آخر غزلم عرض میکنم این طور
    که “السلام علیک صاحب الزمان” دلم

    من از تو غیر تورا آرزو نخواهم کرد
    تو در کنار منی جستجو نخواهم کرد

    به غیر آمدن تو مرا که حاجت نیست
    به غیر دست کریمت گل اجابت نیست

    هوای خیمه ی سبزت چقدر روحانیست
    که در بهشت خدا اینهمه طراوت نیست

    و هیچ کار دگر غیر انتظار فرج
    برای شیعه مهم تر و با فضیلت نیست

    تو مهربان تری از مادر و پدر بر من
    برای من کسی مثل تو با محبت نیست

    خدا کند که نصیبم شود زیارت تو
    خدا کند که بمیرم اگرکه قسمت نیست

    تو هاشمی تو حسینی تو فاطمی هستی
    کسی شبیه تو اینگونه با اصالت نیست

    تویی که در رگ تو غیرت اباالفضل است
    میان سینه ی پاک تو جز شجاعت نیست

    بگیر تیغ به دست و به انتقام بیا
    برای خاطر زهرا تو ای امام بیا

    محــمدحسن بیات لو

    *******************

    این من و این حالِ پریشانی ام
    عابرِ این کوچه یِ بارانی ام

    موجم و بر صخره سَری میزنم
    من زِ تو لبریزم و طوفانی ام

     

    آی جنون زود نجاتم بده
    مانده در این حیرت و حیرانی ام

    دست به رقص آمده ام با قلم
    تا تو شدی شمعِ غزل خوانی ام

    نام تو را گفتم و آتش شدم
    شهر شده پُر ِزِ چراغانی ام

    شهپرِ جبریل در آورده ام
    شام شما هست و سَر آورده ام

    بَه چه شبی عشق سحر کرده است
    پشتِ درِ میکده سر کرده است

    عقل اگر رفت به غارت چه باک
    عشق از این کوچه گذر کرده است

    آمده جبریل و زمین را خودش
    با گُل و آئینه خبر کرده است

    پشتِ درِ خانه یِ سادات باز
    صحبتِ یک ماه پسر کرده است

    بر درِ این خانه گدا قیمتیست
    هرکه گدا هست نظر کرده است

    قبله ای از سمتِ خدا آمده
    شکر خدا صاحبِ ما آمده

    مانده ام این جلوه تویی یا حسین
    ای سَر و پا وقتِ تماشا حسین

    این قدمِ توست که دل میبَرَد
    یا که حسین آمده دنیا حسین

    بر سرِ این کوچه بیا تا دَمی
    شهر ببیند شده پیدا حسین

    می وَزَد از گیسویِ تو بویِ سیب
    ای نَفَست عطرِ حسن با حسین

    تا که شبیه تو شَوَم ساخته
    در دلِ من کرب و بلا را حسین

    ما همه در سایه ی دِینِ توییم
    تا به ابد مستِ حسین توییم

    ماتِ تو گر هست کسی یک کلام
    حضرتِ زهراست علیه السلام

    مَجمعِ مجموعِ ائمه بیا
    جلوه نما جلوه ی زهرا تمام

    جلوه نما تا که ببیند زمین
    تکیه به پشتت زده بیت الحرام

    منتظر نعره ی تو ذوالفقار
    چشم به راه تو بُوَد در نیام

    بر سر ما بیرقِ تو سر بلند
    بر سر ما سایه یِ تو مستدام

    بانگ بزن حضرتِ صاحب عَلم
    تا بدرد سینه یِ خود را حرم

    وقت ظهورت که مقدر شود
    وقت رَجَز خوانی حیدر شود

    لرزه بیافتد به همه کائنات
    حیدر کرار مکرر شود

    هر که جگر داشت جگر میدَرَد
    هر که سَری داشته بی سر شود

    وقت تقاص از دو نفر میرسد
    وای از آن نعره زمین کَر شود

    پایِ رکاب تو ابوفاضل و
    بوسه زنِ تیغِ تو اکبر شود

    ناله یِ اَین اَلمَفَر از کارزار
    میرسد از شش جهتِ ذوالفقار

    کاش که همسایه ی ما میشدی
    حیف تویی از همه محجور تر

    حیف تو را دیدم و نشناختم
    وای منم از همگان کور تر

    آه که ما غایب و تو حاضری
    از همه پیدا تر و مستور تر

    کاش سلامت دهم و بشنوم
    آمده ای از همه منصور تر

    ما همه محتاجِ تو یابن الحسن
    تشنه یِ امواجِ تو یابن الحسن

    من به تو نزدیک تر از هر کجا
    در حرمم در حرمِ کربلا

    حسِ حضورت دلِ ما میبرَدَ
    گوشه یِ شش گوشه و پایینِ پا

    حسِ حضورت همه جا با من است
    صحنِ نجف یا سحرِ سامرا

    یا که به مشهد دَمِ بابُ الجواد
    یا وسطِ سایه یِ ایوان طلا

    در همه جا رفته ام و خوانده ام
    باز به یاد تو و مولا رضا

    آمدم ای شاه پناهم بده
    خط امانی زِ گناهم بده
    حسن لطفی

    *******************

    چنانکه ماه کمالش به نیمه ی ماه است
    کمال نیمه ی شعبان بقیه الله است

    هزار ساله شرابی ست انتظار ظهور
    که هرکه خورد ازآن تا همیشه آگاه است
    چه قدر قافله ی عمر رفته از اقوام
    هنوز یوسف ما بی گناه درچاه است

    چه مقصدی ست که از موقعی که راه افتاد
    هزار سال گذشت و هنوز در راه است

    من از حضور غم عصر جمعه فهمیدم
    که انتظار ظهور تو ناخودآگاه است

    بیا به روضه وبا گریه ات موحد شو
    اگر نهایت تسبیح عارفان آه است

    چنانکه زهر فقط پادزهر می خواهد
    تو پادشاهی و دنیای ما پُراز شاه است

    بگو به مردم دنیا خیالشان راحت
    که منجی همه خون ریز نیست، خونخواه است

    مهدی رحیمی زمستان

    *******************


    نظرات  (۰)

    هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی