هیئت شهید غلامحسین فتحی

شعر آئینی مدح و مرثیه اهلبیت علیهم السلام

هیئت شهید غلامحسین فتحی

شعر آئینی مدح و مرثیه اهلبیت علیهم السلام

هیئت شهید غلامحسین فتحی
کانال این وبلاگ
سه شنبه, ۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۱۲:۴۸ ق.ظ

شعر ولادت حضرت مهدی عجل الله فرجه۲۶

  • ۳۴ نمایش

  • شعر ولادت حضرت مهدی عجل الله فرجه۲۶
    *******************
    حسن لطفی
    بیشتر از بیشتر از بیشتر
    مى شود از عشق دلم ریشتر

     

    من که اویسم ز قَرَن آمدم
    وقت ندارم به خدا بیشتر

     

    لیله ى قدرِ حسنِ عسکرى
    کاش قرارِ تو شود پیشتر

     

    ناوک مژگان تو و جان ما
    خون همه گردن آن نیشتر

     

    واى که دیوانه شدم یک کلام
    سوره ى والعصر علیک السلام

     

    همسفرِ هر سحر سامرا
    اى پسرِ خوش خبرِ سامرا

     

    اى نوه ى حضرت هادى سلام
    حصن تو در دورو بر سامرا

     

    در حرم تازه ى باباى تو
    جامعه خواندیم درِ سامرا

     

    کارگریَش که نشد قسمتم
    رُفته گرم رُفته گرِ سامرا

     

    آمده ام تا بزنم یک دو جام
    سوره ى والعصر علیک السلام

     

    تا که پدر بر لبِ تو بوسه داد
    بوى گلِ نرگسى آورد باد

     

    در شبِ میلادِ تو جودت شکُفت
    لطف تو شد از سرِ عالم زیاد

     

    دَم پرِ جبریل شدم بال زد
    بال زدم از درِ بابُ الجواد

     

    بُرد مرا اولِ شب کاظمین
    بُرد مرا کرب و بلا بامداد

     

    اى علوى جود و جوادى مرام
    سوره ى والعصر علیک السلام

     

    “آمدم اى شاه پناهم بده
    خط امانى زِ گناهم بده”

     

    پنجره فولاد مرا راه داد
    جانِ رضا خوانده و راهم بده

     

    ماه مبارک من و دست تهى
    سوزِ جگر آتش آهم بده

     

    کنجِ حرم یا دَمِ پایین پا
    باز از آن لطف نگاهم بده

     

    مى رسد عطر رضوى بر مشام
    سوره ى والعصر علیک السلام

     

    کعبه ى هفتم شد و حاجات داد
    بابِ حوائج شد و خیرات داد

     

    مادر من سفره ى نذرش گرفت
    حاجت ما اکثرِ اوقات داد

     

    ندبه ى تعجیلِ فرج رزق ما
    با نَفَسِ جده ى سادات داد

     

    اَفضَل اعمال بُوَد انتظار
    ذکر فرج حالِ مناجات داد

     

    من به مناجاتِ توأم مستدام
    سوره ى والعصر علیک السلام

     

    کاش که مردانِ ظهورت شویم
    صاحبِ یک سیرت و صورت شویم

     

    کاش که در غیبت تو استوار
    مثل زمان هاى حضورت شویم

     

    حضرت صادق تویى و کاش ما
    شیعه ى تو مَردِ تنورت شویم

     

    گفت که دربانىِ تو مى کند
    کاش که ما خاک عبورت شویم

     

    تو خودِ معراجى و ما زیرِ گام
    سوره ى والعصر علیک السلام

     

    با قدمت علم تناور شود
    علم و عمل ریشه ى باور شود

     

    شام غم جهل و خرافات ها
    با نَفَس باقرى ات سر شود

     

    فصل شکوفایى عقل است و دل
    جاى روایات پیمبر شود

     

    نور زمین ، نور زمان، سایه نور
    خاک از این معجزه ها زر شود

     

    لحظه شماریم براى قیام
    سوره ى والعصر علیک السلام

     

    دست من و برکت آبادى ات
    از پَرِ سجاده ى سجادى ات

     

    لطف دعاى تو شده مستدام
    بر سرٍ ما سایه ى شمشادى ات

     

    مثل على ابن حسینى تو و
    مى رسد آوازه ى آزادى ات

     

    فخر خدا مى کند از سجده ات
    کاش شوم مُحرِم این وادى ات

     

    رو به تو شد سجده ى بیت الحرام
    سوره ى والعصر علیک السلام

     

    چشم تو در کارِ حسین است و بس
    کار تو تکرار حسین است و بس

     

    بیرقِ سنگینِ تو وقتِ قیام
    دستِ علمدار حسین است و بس

     

    قلب تو انگار گرفتارِ اوست
    هرکه گرفتارِ حسین است و بس

     

    پرده گشا دیدنِ روى شما
    لحظه ى دیدار حسین است و بس

     

    رو به دل زینبى ات صبح و شام
    سوره ى والعصر علیک السلام

     

    زائرِ هم سفره ى غم ها حسن
    عشقِ تو آقاى کَرَم ها حسن

     

    روزِ ظهورِ تو مهم است چون
    دارد از آن روز حرم ها حسن

     

    مى رسد آن روز که بینیم ما
    بینِ بقیع نقشِ عَلم ها حسن

     

    روى ضریحى که تماشایى است
    نقش نمایند قلم ها حسن

     

    اى حَسنى جلوه و حُسن ختام
    سوره ى والعصر علیک السلام

     

    جاى حرم غربتِ زهرا که هست
    یک نفر از عترتِ زهرا که هست

     

    گرچه گره در گره ام،نیست غم
    دستِ شما تربت زهرا که هست

     

    پیشِ تو گیریم نداریم جاى
    خوب قسمِ حضرتِ زهرا که هست

     

    ما که نباشیم چه غم ؟ تو بیا
    دیدن تو قسمت زهرا که هست

     

    روز تقاص است و تویى انتقام
    سوره ى والعصر علیک السلام

     

    هیبت تو رفته به مولا على
    حیدرى و محو تماشا على

     

    مى رسد از شش جهتِ ذوالفقار
    لات و هُبَل را بشکن یا على

     

    خاطره ى رزم على در نبرد
    مثل تو مى گشت مهیا على

     

    نیست تو را قبله اى الا حسین
    نیست تو را کعبه اى الا على

     

    روز تقاص است و تویى انتقام
    سوره ى والعصر علیک السلام

     

    جلوه گرِ حضرت ختمى مآب
    حضرت خورشید محــمد بتاب

     

    خاتم انگشترىِ خاتمى
    جذبه ى فیزوره ى احمد رکاب

     

    جاذبه ى گنبد خضرا بیا
    تا بدرد سینه ى خود آفتاب

     

    اى شرف و الشمس پیمبر لبت
    راز مسلمانىِ اهل کتاب

     

    ذکر سلام و صلواتم مدام
    سوره ى والعصر علیک السلام
    حسن لطفی
    ********************
    ایلیایی ام از دهات شما
    از تبار ترنمات شما
    آسمان ها همیشه گم بودند
    پای هر سبزه ی حیات شما
    روزگارم گذشته شکر خدا
    در جوار لب فرات شما
    کوزه ام را دوباره پر کردم
    از سر چشمه ی نجات شما
    زندگی مرا چه شیرین کرد
    نفس شاخه های نبات شما
    سفره ام پهن خانه ام سر سبز
    برکت دارد از زکات شما
    آب و نانم رسیده از آن روز
    که نشستم سر بساط شما
    پنج نوبت به پشتان هستیم
    وقت حی علی الصلوة شما
    الغرض داده است بر دستم
    با دو دستش خدا برات شما
    شکر از ایل کربلا هستیم
    ما زمین خورده ی شما هستیم

     

    به سمرقند یا بخارایی
    یا به شن زارهای صحرایی
    محملت بی غبار و راهت سبز
    خوش نشین بر براق ریبایی
    سر راهت قبیله ی مجنون
    پشت سر چشم های لیلایی
    آی بالا بلند کشمیری
    کی به این آب و خاک می آیی
    لهجه ات هاشمی و زینب وار
    مثل نهج البلاغه شیوایی
    تا بدین ناز میروی آقا
    میبری از خدا شکیبایی
    صید کردی نگاه آهو را
    یعنی آقا ز نسل زهرایی
    به هوایت پریدنم عشق است
    به رهت سر بریدنم عشق است

     

    نامتان رنگ کیمیا دارد
    ریشه در باور خدا دارد
    نامتان از کجا تراوش کرد
    که جنین حس ربنا دارد
    بر عقیق دلش نوشته خدا
    چقدر نامتان صفا دارد
    سرنوشت من و شما زیباست
    چارده قرن ماجرا دارد
    چارده قرن نه پیش از عشق
    پیش از پیش ابتدا دارد
    جبرئیل از شعاع تو دانست
    که خدا جلوه تا کجا دارد
    چارده تن میان یک قاب اند
    که در آن عکسی از شما دارد
    بابی انت سید السادات
    بر تو و خاندان تو صلوات

     

    خانه لبریز بوی اسپند است
    غرق گل های الوند است
    پای دیوار بین شب بو ها
    لاله ی دامن دماوند است
    شب عید است حاجتش بدهید
    پشت در یوسف آرزومند است
    زود معراج میرود یعنی
    ناز این طفل با خداوند است
    پدرت سیر میشود ؟ هرگز
    لب تو کهکشانی از قند است
    از نگاه علی و زهرا باز
    سهم نرگس همیشه لبخند است
    دل ما بند توست یا عباس
    نقش سربند توست یا عباس

     

    عرش خود را در این سرا گم کرد
    کنج ایوان سامرا گم کرد
    بسکه چرخید در مدار شما
    که زمین خط استوا گم کرد
    آسمان با درخشش چشمت
    ماه را با ستاره ها گم کرد
    برد خورشید از محضرتان
    در نواحی ناکجا گم کرد
    باز هم در هجوم مشتاقان
    نوح آمد ولی ردا گم کرد
    خوش به چشمی که با تماشایت
    بین محراب قبله را گم کرد
    با غمت خاک سرشته شد بیا
    روی پیشانی ام نوشته شد بیا

     

    آتش سینه ی نیستانی
    که مناجات ماه شعبانی
    جمکران دلم گرفته ببین
    میرود بی تو رو به ویرانی
    ما قنوتی ترک ترک خورده
    تو زلالی شبیه بارانی
    از شما بر بهشت می ارزد
    کاسه آبی و خرده ی نانی
    باز باران گرفته تا دم صبح
    در قنوتت مگر چه میخوانی
    جمعه ای باز هم گذشت نشد
    که رهایم کنی ز حیرانی
    جمعه هایی که دیر می آیند
    جمعه هایی عجیب و طولانی
    راستی در کجای این خاکی
    کربلا یا که در خراسانی
    بادها می وزند و میگویند
    شاید امشب بقیع میمانی
    گاهی از بوی سیب میفهمم
    علقمه رفته ای به مهمانی
    شاید امشب مدینه ای شاید
    یا که شاید دمشق میمانی
    هرکجایی همیشه قلبت شاد
    هرکجایی سرت سلامت باد
    ********************

    نظرات  (۰)

    هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی