هیئت شهید غلامحسین فتحی

شعر آئینی مدح و مرثیه اهلبیت علیهم السلام

هیئت شهید غلامحسین فتحی

شعر آئینی مدح و مرثیه اهلبیت علیهم السلام

هیئت شهید غلامحسین فتحی
کانال این وبلاگ
بایگانی
سه شنبه, ۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۱۲:۳۱ ق.ظ

شعر ولادت حضرت مهدی عجل الله فرجه۲۵

  • ۱۱۲ نمایش
  • شعر ولادت حضرت مهدی عجل الله فرجه۲۵
    *******************
    دوباره بساطِ طرب شد مهیا
     دوباره رسیده شب شور و غوغا
    شبِ می فروشی،شبِ باده نوشی
    شبِ لب نهادن به لب های صهبا
    شب هو کشیدن،گریبان دریدن
    شب پر کشیدن،پریدن به بالا
    چه شب ها که زهرا دعا کرده تا ما
    همه شیعه گردیم و بی تاب مولا  
    غلامیِ این خانواده دلیل و
     مراد خدا بوده از خلقت ما
    مسیرت مشخص،امیرت مشخص
    مکن دل دل ای دل،بزن دل به دریا
    که دنیا به خسران عقبا نیرزد
    به دوری ز اولاد زهرا نیرزد
    و این زندگانی فانی،جوانی
    خوشی های امروز و اینجا
    به افسوس بسیار فردا نیرزد ...

    اگر عاشقانه هوادارِ یاری
    اگر مخلصانه گرفتارِ یاری
    اگر آبرو می گذاری به پایش
    یقیناً  یقیناً خریدارِ یاری
    بگو چند جمعه گذشتی زخوابت؟
    چه اندازه در ندبه ها زار یاری؟
    به شانه کشیدی غم سینه اش را؟
    و یا چون بقیه تو سربار یاری
    اگر یک نفر را به او وصل کردی
    برایِ سپاهش تو سردار یاری
    به گریه شبی را سحر کردی یا نه؟
    چه مقدار بی تاب و بیمار یاری؟
    اگر اشک داری به شکرانه اش ، ها
    که مست نگاه گوهربار یاری
    دل آشفته بودن دلیل کمی نیست
    اگر بی قراری، بدان یار یاری
     و پایان این بی قراری بهشت است
     بهشتی که سرخوش زدیدار یاری
    نسیم کرامت وزیدن گرفته
    و باران رحمت چکیدن گرفته
    مبادا بدوزی نگاه دلت را به مردم 
    که بازارِ یوسف فروشی
     در این دوره بد،شدیداً گرفته
    خدایا به روی درخشان مهدی
    به زلف سیاه و پریشان مهدی
    به قلب رئوفش که دریای داغ است
    به چشمانِ از غصه گریان مهدی 

    به لب های گرم علی یا علی اش
    به ذکر حسین و حسن جان مهدی
    به دست کریم و نگاه رجحیمش 
    به چشم امید فقیران مهدی
    به حال نیاز و قنوت نمازش
    به سبحان سبحان سبحان مهدی
    به برق نگاه و به خال سیاهش
    به عطرِ ملیح گریبان مهدی
    به حج جمیلش، به جاه جمیلش
    به صوت حجازی قرآن مهدی
    به صبح عراق و شبانگاه شامش
    به آهنگ سمت خراسان مهدی
    به جان داده های مسیر عبورش
    به شهد شهود شهیدان مهدی
    مرا دائم الاشیاقش بگردان
    مرا سینه چاکِ فراقش بگران
    تفضل بفرما بر این بنده ی بی سر و پا
    مرا همدم و محرم و هم رکاب 
    سفرهایِ سوی خراسان و شام و عراقش بگردان
    یا مهدی ....

    ندیدم شهی در دل آرایی تو
    به قربانِ اخلاق مولایی تو
    تو خورشیدی و ذره پرور ترینی
    فدایِ سجایای زهرایی تو
    نداری خماری به مشتاقی من
    ندیدم نگاهی به صهبایی تو
    نداری خرابی به بی تابی من
    ندیدم سبویی به مینایی تو
    نداری به کویت ز من بی نواتر 
    ندیدم کریمی به طاهایی تو
    نداری گدایی به رسوایی من
    ندیدم نگاری به زیبایی تو 

    نداری مریضی به بدحالی من
    ندیدم دمی چون مسیحایی تو
    نداری غلامی به تنهایی من
    ندیدم غریبی به تنهایی تو
    نداری اسیری به شیدایی من
    ندیدم کسی را به آقایی تو
    امید غریبانِ تنها کجایی؟
    چراغ سرِ قبر زهرا کجایی؟ ...

    تجلی طاها،گل اشک مولا
    دل آشفتۀ داغ آن کوچه غم
    گرفتار گودال خونین
    دل افکار غم های زینب
    سیه پوش قاسم،عزادار اکبر گل باغ لیلا
    پریشان دست علم گیر سقا
     نفس های سجاد، نواهای باقر
     دعاهای صادق،کس بی کسی های شب های کاظم
     حبیب رضا و انیس غریب جوادالائمه
     تمنایِ هادی ، عزیز دل عسکری
     پس نگارا بفرما کجایی ، کجایی؟
    دلم جز هوایت هوایی ندارد
    لبم غیر نامت نوایی ندارد
    وضو و اذان و نماز و قنوتم
    بدون ولایت صفایی ندارد
    دلی که نشد خانۀیاس نرگس
    خراب است و ویران، بهایی ندارد
    مرا در کمندت بیفکن که دیگر
    گرفتار عشقت رهایی ندارد
    خوشا آنکه غیر از ظهورت نگارا
    شب قدر ، دیگر دعایی ندارد
    یداللهی و حق به جز دست مشکل گشای تو
    مشگل گشایی ندارد
    غلام تو هم از ازل تا قیامت 
    که این بندگی انتهایی ندارد
    بیا تا جوانم بده رخ نشانم ...
    که این زندگانی وفایی ندارد
    نگارا نگاهی که جز نوش لعلت
    دل زخم خورده دوایی ندارد
    بیا تا نمردم به فکرِ دوا باش
    به فکر علاجِ دل بی نوا باش
    کریما! رحیما! رئوفا! عطوفا! نگارا! بهارا
    بیا جان مولا،بیا جان زهرا
    بیا جان زینب، بیا جان سقا
    سحر خیز مکه،سحر خیز کوفه،سحر خیز مشهد
    سحر خیز کرب و بلا و مدینه
    سحر یاد ما باش ...
    *******************
    حسن لطفی
    منم اهلِ آبادیِ آب ها
    منم خانه بر دوشِ گرداب ها
     
    به چشمم ببین خانه ی خویش را
    بنا کرده ام رویِ سیلاب ها
     
    من از اهِل دریایم و می شوم
    بدونِ تو مانند مُرداب ها
     
    خیالِ تماشای آبادیت
    ربوده زِ چشمانِ من خواب ها
     
    نوای نِی اَم ، آتشین تر شدم
    که می سوزم از آهِ بیتاب ها
     
    بیا تا که از طرحِ اَبروی تو
    بسازیم تا کعبه محراب ها
     
    کجایی که جامِ محبت زدیم
    همه رویِ دل طاقِ نصرت زدیم
     
    قدم زن، دلم جمکرانی شده
    قنوتِ زمین آسمانی شده
     
    و در مسجد کوفه یِ قلبِ من
    دوباره به پا ندبه خوانی شده
     
    بدون تو در کوچه های بهشت
    تمامیِ گل ها خزانی شده
     
    نصیبِ دلی که به دنبالِ توست
    فقط حسرتی جاودانی شده
     
    نگاهت چرا در پسِ اَبرهاست
    نشانت چرا بی نشانی شده
     
    در این جامِ خالی شرابی بریز
    که هنگامه ی سر گِرانی شده
     
    به آئینه بندانِ چشمم بیا
    قدم زن به دامانِ چشمم بیا
     
    قسم بر نگاهت ، دلم دستِ توست
    خداوندیِ این حرم دستِ توست
     
    نوشتم رویِ کعبه ی سینه ام
    اگر اذن باشد عَلَم دستِ توست
     
    مرا می نویسی فدایت شوم
    که از روزِ اول قلم دستِ توست
     
    در این ازدحامِ گدا آمدیم
    که آئینه هایِ کَرَم دستِ توست
     
    تبِ جزر و مدِّ زمین و زمان
    تمنایِ هر زیر و بَم دست توست
     
    طپش های قلبِ خدا هم تویی
    ظهور و وجود و عدم دست توست
     
    تو را خوانده ام تا حسابم کنی
    مبادا که روزی جوابم کنی
     
    علی چهره ای بس که حیدر شدی
    که آئینه دارِ پیمبر شدی
     
    دو رکعت به پشتِ سَرَت خواندنی ست
    که با زلفِ خود سایه گستر شدی
     
    حسینی و دل می بَری از همه
    حسن هستی و مجتبیٰ تر شدی
     
    تو زیباترین عشقِ پروردگار
    تو گیراترین جامِ کوثر شدی
     
    بده گیسوان را به دستانِ باد
    که عالم ببیند چه محشر شدی
     
    در این فصل پاییزیِ بی کسی
    تو خورشیدِ گل های پرپر شدی
     
    شبِ ما زمستانی و سردِ سرد
    بهشتم ! به گلخانه ات باز گرد
     
    بزن آتشم شعله ات پا گرفت
    که کارِ من و عشق بالا گرفت
     
    بزن آتشم نازِ چشمت که چشم
    به دنبال تو راهِ دریا گرفت
     
    چه گلهای یاسی که مجنون عشق
    فقط محضِ لبخندِ لیلا گرفت
     
    به نامت سلیمانِ دل سکه زد
    شفا را زِ دستت مسیحا گرفت
     
    برای تماشای اعجازِ تو
    پرِ دامنت دستِ موسیٰ گرفت
     
    نداریم ظرفیتت را که حق
    تو را بینِ قاب معما گرفت
     
    منم بغضِ سر در گمیِ شما
    مرا کشتی از قبل، کجایی بیا
    حسن لطفی
    *******************

    نظرات  (۰)

    هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی