هیئت شهید غلامحسین فتحی

شعر آئینی مدح و مرثیه اهلبیت علیهم السلام

هیئت شهید غلامحسین فتحی

شعر آئینی مدح و مرثیه اهلبیت علیهم السلام

هیئت شهید غلامحسین فتحی
کانال این وبلاگ
چهارشنبه, ۵ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۲:۲۸ ب.ظ

شعر ولادت حضرت علی اکبر علیه السلام۲۹

  • ۶۲ نمایش

  • شعر ولادت حضرت علی اکبر علیه السلام۲۹

    *****************

    آمده ام، سائلِ با زاری ام
    آمده ام تا تو نگه داری ام
    بر سر کویت قدم آورده ام
    روی به کنج حرم آورده ام
    طعمِ نگاهت به دلم احتیاج
    درد مرا ذکر شما شد علاج
    خوش قدوبالای تمامِ حسین
    صوت ِاذان تو دوام حسین
    تشنه ی رخسار نبی هرکه شد
    بر قَمَرِ چهره ی تو بنده شد
    سجده به پایت بزنم یا رخت؟
    تیغ ِکجِ ابروی تو خط به خط
    من که دم از حضرت حیدر زنم
    رو به علی با "علی اکبر" زنم
    تاجِ سرِ حضرت اربابِ ما
    خال لبش علت هر خوابِ ما
    وقت به لشگر زدنت محشری
    اَشبهِ پیغمبری و . . .حیدری
    نم نمِ اشکم ز غمش جاری است
    حالِ دلم از عطشش زاری است
    کاش که چشمت نزنند این سپاه
    خیمه ی دشمن نروی اشتباه!
    سخت شود این دو-سه خط باورش:
    قبلِ پدر بر تو رسد، خواهرش
    حمله ی مِغراض و تنت وای وای
    وسعتِ دشت و کفنت وای وای
    بعد تو دنیا پسرم تیره شد
    چشمِ حرامی به حرم خیره شد
    بار دگر خیز و اذانی بگو
    تا نَرَوَد نیزه به زیرِگلو

    علی احمدیان

    *******************

    ز شرق و غرب می وزد نسیم ها موافقت
    چه کرده ای تو با دل اویس های عاشقت
    محــمدی ترین شدی به خلق و خلق و منطقت
    هزار بار آفرین به ناز شصت خالقت

    ربیع الاولی شده مه پیمبر خدا
    علیست آمده ولی شبیه روی مصطفی

     

    به آسمان تار شب طلوع اخترانه ات
    اقامه ی نماز با اذان دلبرانه ات
    کمی به ما عطا نما ز لطف در خزانه ات
    فدای خال گونه ات، رخ پیمبرانه ات

    مرا ز پرسه در صف اویس ها جدا مکن
    اسیر زلف تو شدم مرا ز خود رها مکن

     

    در این قبیله جز علی نبوده نام دیگری
    به جز ثنای مرتضی مگو کلام دیگری
    به جز قلندرش شدن مجو مرام دیگری
    شدی چو عاشق علی،مشو غلام دیگری

    اگر که رسم می شود بنام مرتضی شدن
    نتیجه اش چه می شود،شبیه مصطفی شدن

     

    چقدر دلبری کنی به حسن فوق العاده ات
    شکار گشته یوسفان به چهره ی گشاده ات
    زمین ز تاک پر شده به گوشه ی اشاره ات
    چه خوب آذری زبان بخوانده شاهزاده ات

    تو یوسف حسینی و به غمزه دلبری کنی
    تو آمدی نبی شده، کمی پیمبری کنی

     

    زدی چو شیر بی امان به قلب لشکر عدو
    و گفته ذکر یا علی به طرز رزم تو عمو
    بکار برده ای ز او نکات رزم، مو به مو
    از این جهت نبوده کس به جنگ با تو رو به رو

    ز تیغ تو بجای خون، سر سران چیکده است
    شبیه مرتضی شدی که کربلا ندیده است

     

    تنت اسیر بوسه ها ز نیزه ها و تیر شد
    معطر از حضور تو تمامی کویر شد
    کنار پیکرت پدر کمر خمیده پیر شد
    و زینب از همان زمان ز خیمه اش اسیر شد

    عراق شد حجاز یا مدینه کربلا شده
    چقدر عطر مصطفی در آسمان رها شده
    قاسم احمدی

    *******************

    دریا شُدی حسین گُهَر در بیاوَرَد
    طوبیٰ شدی که عشق ثَمَر در بیاوَرَد
    یا آسمان که شمس و قمر در بیاوَرَد
    از رازِ چشمهای تو سر در بیاوَرَد

    امشب زِ خنده های تو پَر در بیاوَرَد

     

    سر تا به پا حسن شده ، پا تا به سر حُسین
    از هر طرف پیمبری از هر نظر حسُین
    با برگ و بار و رویِ تو، شد باروَر حُسین
    شرین تر از عسل شده ای تا مگر حُسین
    با بوسه از لبِ تو شکر در بیاوَرَد

     

    جبریل آمده به سلام ِشما رِسَد
    شاید به فیضِ حَض کلامِ شما رِسَد
    جایی نداشت تا سرِ بامِ شما رِسَد
    خواهد اگر به پایِ غلامِ شما رِسَد
    باید که چند بالِ دگر در بیاوَرَد

     

    محرابِ اَبروانِ تو شد قتلگاهِ ما
    شد مُشتَبه زِ قبله به میخانه راهِ ما
    ای بهتر از هزار یقین اشتباهِ ما
    در دستِ چشمِ توست تمامِ صَلاحِ ما
    تا جانِ ما به نیم نظر در بیاوَرَد

     

    پیغمبرانه خَلقاً و خُلقاً فقط تویی
    اعجازِ بیت های مُطَنطَن فقط تویی
    طوفانِ تند بادِ تَهَمتَن فقط تویی
    کابوسِ سختِ زَهره یِ دشمن فقط تویی
    تیغت کجاست تا که جگر در بیاوَرَد

     

    تفریح میکنی به همین تار و مار ها
    بگذار تا کمی بنشیند غُبار ها
    تا بنگرم که پُر شده خاک از مزارها
    پیچیده است ناله ی شان اَلفَرار ها
    حیدر رسیده است پدر در بیاوَرَد

     

    ای در سُرادِقاتِ الٰهی مَحافِلَت
    سجّاده یِ حسین شکوهِ نوافِلَت
    ای جلوه یِ جمالی اش اخلاقِ کامِلَت
    ای جذبه یِ جلالِ خدا در حَمایِلَت
    اما نگاه توست که زَر در بیاوَرَد

     

    از پُشتِ در ببین که گدا سر به شانه است
    از پُشتِ در ببین که بهانه اِعانه است
    از پشتِ در ببین که گدایی بهانه است
    در غیبتِ پدر پسر آقایِ خانه است
    ارباب دستِ معجزه گر در بیاوَرَد

     

    عرشی شدیم با نفسِ جاودانه ات
    با بویِ سیبِ زمزمه هایِ شبانه ات
    از اشک هایِ نیمه شبِ عاشقانه ات
    تو در دعا و دامنِ تو بینِ خانه ات
    صدها شکوفه وقتِ سحر در بیاوَرَد

     

    ما را که کُشته کربُبَلایت هنوز هم
    ما را به خون نشانده صدایَت هنوز هم
    پایینِ پا فقط شده جایَت هنوز هم
    ارباب زاده ای و گدایَت هنوز هم
    سر را گرفته است که بر در بیاوَرَد

    حسن لطفی

     *******************

    چشمانمان بر دست ذره پرور لیلاست
    مستی ما از نام مستی آور لیلاست
    یک قافله حور و پری دور و بر لیلاست
    در شهر تنها صحبت از تاج سر لیلاست

    دل می تپد وقتی که حرف از دلبر لیلاست

    کوری چشم هرکه ما را بی نوا خوانده
    محبوب مان مارا به دیدار خدا خوانده
    دل را به دنبال خودش تا هر کجا خوانده
    ما را برای جشن فرزندش فراخوانده
    این مُهر و دعوت نامه لطف دیگر لیلاست

    امشب برای شمس دین قرص قمر آورد
    بانو برای شاه عالم شیر نر آورد
    یک دسته گل ، یک پارچه آقا ، پسر آورد
    صاحب نفس ، صاحب لوا ، صاحب جگر اورد
    میلاد مولود سراپا اطهر لیلاست

    از مقدمش شهر مدینه نور باران شد
    گهواره اش را عمه اش گهواره جنبان شد
    از برکتش هجر پیمبر نیز آسان شد
    با اقتدا بر چشم او مادر مسلمان شد
    با این حساب او حضرت پیغمبر لیلاست

    در مرتبت محمود و در عزّ و جلال احمد
    در مهربانی فاطمه و در کمال احمد
    در بین میدان مرتضی و در جمال احمد
    ابرو و چشم و گیسوان و خط و خال احمد
    این تازه مولود مدینه محشر لیلاست

    والیل” قطعا مدحت گیسوی او باشد

    مصداق ناب “والضحی” هم روی او باشد
    عرش خدا مدهوش عطر و بوی او باشد
    إنا هدیناه السبیل “اش سوی او باشد
    شمس و ضحا و قدر و نور و کوثر لیلاست

    با یک نظر از مُهر تربت باده میسازد
    سجادها از وصله ی سجاده میسازد
    قد قامت…” او قبله را آماده میسازد
    با یک نفس صدها مؤذن زاده میسازد
    الله اکبر ؛ او علی اکبر لیلاست

    در خاک دشمن میدهد جولان به تنهایی
    با نعره هایش میکند طوفان به تنهایی
    با ذوالفقار تشنه و بران به تنهایی
    سر میزند مثل سپهداران به تنهایی
    شیر حسین بن علی و حیدر لیلاست

    رود زلالی هست و دریا میشود گاهی
    در شب چو خورشیدی هویدا میشود گاهی
    مثل عموی خویش سقا میشود گاهی
    جمع تمام آینه ها میشود گاهی
    عباس و عبدالله و عون و جعفر لیلاست

    با روضه اش راز پریشانی شش گوشه ست
    مرثیه ی همواره طوفانی شش گوشه ست
    هم رونق شبهای روحانی شش گوشه ست
    هم شک ندارم باعث و بانی شش گوشه ست
    کرببلا سرمست سیب نوبر لیلاست

    قطعا تحمل کردن زخم زبان سخت است
    بوسه گرفتن از عزیز نیمه جان سخت است
    راهی شدن تا کوفه ی نامهربان سخت است
    داغ جوان دیدن برای مادران سخت است
    مرثیه ی محزون و گریه آور لیلاست

    تا کوچه وا کردند و در دام بلا افتاد
    غرق به خون از پشت مرکب بی هوا افتاد
    با “یا أبا”یش ولوله در خیمه ها افتاد
    این اربا اربایی که زیر دست و پا افتاد
    ای کربلایی ها! جوان پرپر لیلاست

    علیرضا خاکساری

     *******************

    غُل میخورد به چشمهء چشمان او سبو
    می جوشد از شراب لبش ذکر حق و هو
    اول قتیل نسل بنی هاشم است او
    بر دشمنان جاهل آل علی(ع) بگو

    بی مایه ها زمان فراغت سر آمده
    بیچاره میشوید، علی اکبر آمده

    آمد صفا و روشنیِ عرش کبریا
    خُلق و مرام و منطق او مثل مصطفی
    آیینه ایست رو به جوانیِ مرتضی
    او سفره دار میشود از بعد مجتبی

    شهر مدینه عبد مرام علی شود
    بعد از کریم سفره به نام علی شود

    این شعله ها به عشق علی پا گرفته است
    عشقش قیامتیست که بالا گرفته است
    عطر خوشش زمین و زمان را گرفته است
    امشب مدینه بوی مسیحا گرفته است

    با اشک شوق غرق تماشا شده حسین(ع)
    پیچید در مدینه که بابا شده حسین(ع)

    معراج چشم های پدر خنده های اوست
    شبهِ پیمبری که سما زیر پای اوست
    آغوش پر محبت زینب حرای اوست
    پشت سر تمام جوانان دعای اوست

    باید دعا کند که بسازد ز ما بُرِیْر
    از پیر ها حبیب و میانسال ها زهیر

    جانم فدای قاعدهء دلبریِ او
    ای رحمت خدا به دل مادریِ او
    الله اکبر از نفس حیدریِ او
    آید به چشم قدرت جنگاوریِ او

    آمد که باز شیر دلاور نشان دهیم
    خیبر بیاورید که حیدر نشان دهیم

    این نور جلوه ایست ز پروردگار ما
    مهرش نشسته در دل ایل و تبار ما
    مهری که قرن هاست شده اعتبار ما
    پر شد به لطف آل علی کوله بار ما

    ایران ما ز جود حسن شد حسینیه
    با این وجود نام وطن شد حسینیه

    مجنون حریف عشوهء لیلا نمیشود
    جز او گره به دست کسی وا نمیشود
    باید قبول داشت که پیدا نمیشود
    آن مرده ای که با نفسش پا نمیشود

    کار من و تو نیست بیان صفات او
    منطق فرار می کند از وصف ذات او

    در موی او رهاست هزاران هزار گل
    گردد به بوی گیسوی اکبر دچار گل
    باید فقط نمود به رویش نثار گل
    محو نگاه ابروی آن گل عذار گل

    تا دید آفتاب رُخش، بی معطلی
    شمس جمال اکبر ما گفت، یاعلی(ع)

    عماد بهرامی

     *******************

    رسیده بعد پیمبر پیمبری دیگر
    حسین دیگری ودلرباتری دیگر

    چه جای فاطمه خالیست تا ببیند که
    نزول کرده زمین باز حیدری دیگر

     

    خدا نخواست زمان بی علی بماند پس
    کشید عکس خودش را به یک سری دیگر

    علی است نام خداوند اکبر و آمد
    دوباره نام علی قبل اکبری دیگر

    پدر کنار علی و جهان شده خیره
    به دلبری که شده محو دلبری دیگر

    چه ایده ای به سرش زد عمو ابالفضلش
    علیِ اکبر و یک آب آوری دیگر

    به زوج اکبر و عباس می رسد آیا
    اگر به معرکه آیند لشکری دیگر؟

    همینکه او نوه ی مرتضی است فتاح است
    اگر که سد بشود باز خیبری دیگر

    قیاس ذره مع الفارغ است با خورشید
    به حدّ او نرسد قدّ سروری دیگر

    بهشت در همه جا زیر پای مادرهاست
    میان کرب وبلا زیر پای یک باباست

    علی اکبر نازک کار

     *************


    موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۷/۰۲/۰۵

    نظرات  (۰)

    هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی