هیئت شهید غلامحسین فتحی

شعر آئینی مدح و مرثیه اهلبیت علیهم السلام

هیئت شهید غلامحسین فتحی

شعر آئینی مدح و مرثیه اهلبیت علیهم السلام

هیئت شهید غلامحسین فتحی
کانال این وبلاگ
بایگانی
چهارشنبه, ۵ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۲:۲۶ ب.ظ

شعر ولادت حضرت علی اکبر علیه السلام۲۸

  • ۱۵۷ نمایش

  • شعر ولادت حضرت علی اکبر علیه السلام۲۸

    *****************

    غلامرضا سازگار

    خدا را جلوه ی دیگر مبارک

    یم توحید را گوهر مبارک

    سپهر نور را اختر مبارک

    علی بر آل پیغمبر مبارک

    کند دل دم به دم یاد محــمد  

    که شد تکرار میلاد محــمد  

    خرد را رهبری آگاه دادند

    جوانان را چراغ راه دادند

    سپهر معرفت را ماه دادند

    ولایت را ولی الله دادند

    ولی الله ولی در بر گرفته

    محــمد یا علی در بر گرفته

    سپهر عصمت و تقوی قمر زاد

    عروس حضرت زهرا پسر زاد

    به خَلق و خُلق و خو پیغامبر زاد

    که خیر الخلق را خیر البشر زاد

    شگفتا باز احمد آفریدند

    محــمد را محــمد آفریدند

    سراپا نخله ی طور است این طفل

    همه نورٌ علی نور است این طفل

    تمام شور عاشور است این طفل

    بگو قرآن منشور است این طفل

    کلام یوسف زهرا گواهی است

    که او ممسوس در ذات الهی است

    تماشایش ز زهرا می برد دل

    تجلاّیش زبابا می برد دل

    نه او تنها زلیلا می برد دل

    زاهل البیت یکجا می برد دل

    حسین بن علی را نور عین است

    علی آری علیّ بن الحسین است

    دعای نور در مرآت رویش

    نوای وحی در خون گلویش

    حدیث عشق بابا گفتگویش

    نگاه حضرت عبّاس سویش

    امامت از جمالش در تجلاّست

    نگاهش گه به زینب گه به لیلاست

    دو چشمشم چشم حقّ بین پیمبر

    دو ابرو ذوالفقار شیر داور

    دو بازو بازوی عبّاس و حیدر

    دو لعل لب نه، دو یاقوت احمر

    از او بیت ولایت گشته گلشن

    حسین بن علی چشم تو روشن

    سیادت بنده ی او بنده ی او

    شهادت زنده ی او زنده ی او

    شرف، ایمان، ادب، پاینده ی او

    پیام کربلا در خنده ی او

    چه گویم هر چه گویم بهتر است این

    تعالی الله علیّ اکبر است این

    دلش دریای ایمان حسین است

    درون پیکرش جان حسین است

    جمالش عید قربان حسین است

    ببوسیدش که قرآن حسین است

    به خاکش دل به پایش جان فشانید

    به چشم و ابرویش قرآن بخوانید

    سلام الله بر ماه جمالش

    صفات الله در خلق و خصالش

    جلال الله زهی قدر و جلالش

    ولی الله بینای کمالش

    رخش نادیده شمع محفل ماست

    زیارتنامه اش لوح دل ماست

    سلام از مات ای روح معانی

    علی اکبر رسول اللهِ ثانی

    نبوّت را کتاب آسمانی

    ولایت را فروغ جاودانی

    علی، زهرا، پیمبر، بر تو نازد

    پدر تا صبح محشر بر تو نازد

    تو حقّ را از ازل در خویش دیدی

    تو در قلب پدر شور آفریدی

    تو دل از هر چه جز جانان بریدی

    تو بانگ ارجعی را می شنیدی

    به پاس حقّ مقاوم ایستادی

    به «میثم» نه به عالم درس دادی 

    ********************
    ای که محوند به خال لب تو هندو ها
    مست مستند ز عطر نفست شب بوها
    در گریزند ز تیر مژه ات آهو ها
    بر زمینند ز عز ّ تو همه زانو ها
    در شرارند ملائک به رهت از مو ها
    زیر پای تو روانند به جنت جو ها
    دل ببردی تو به دریای شعف از قو ها
    تو خداوند ، تو منظور همه از او ها
    می عشقم برسان تا که زنم هو هو ها
    جعفر ابوالفتحی

    *******************

    از عرش آمده است که تاج سرش کنند
    راهی شود به سوی تو بال و پرش کنند

    کل می کشند اهل سما تا به دست تو
    آیینه دار شیر نر خیبرش کنند

    او یا خداست در پس الله اکبری
    یا که علی است آمده تا اکبرش کنند

    قصد خداست خلق و تمام فرشته ها
    اینجا دوباره سجده به پیغمبرش کنند

    آمد پس از سقیفه به یاری دین خویش
    آمد دوباره خلق اگر باورش کنند

    لیلا ذبیح پرورشش داده پس چنین
    حالا رواست سجده گه هاجرش کنند

    او آمده که بند دلت باشد ای حسین
    او روی خاک آمده تا گوهرش کنند

    بی آفت است شاخه ی یاس تو تا ابد
    جمعی تبر به دست مگر پرپرش کنند

    بر خشکی لبش تو چرا گریه می کنی
    اینها رسیده اند که با خون ترش کنند

    اینها رسیده اند که داغی شود به دل
    تا هم پیاله با لبه ی خنجرش کنند

    شاید که تیغ و تیر به جسمش اثر نکرد
    شاید ترحمی به دل مادرش کنند

    شاید که شرم از تو نه از روی کنند
    پیغمبر است ،،،کاش ولی باورش کنند

    حسین واعظی

    *******************

    کردند در میخانه من را مست باده

    دارد چقدر اینجا گدایی استفاده

     

    کوثر هوس کرده دل حیدر پسندم

    بالا نشینم کرده یک ساغر چه ساده

     

    با یا علی و یاعلی معراج رفتم

    برده مرا تا عرش این پای پیاده

     

    از چشمهای من بهشت افتاده وقتی

    طوبای لیلا در مدینه بار داده

     

    میگفت در گوشش اذان میگفت اقامه

    امشب علی هم داشت حالی فوق العاده

     

    کاری ندارد از همه سلمان بسازند

    وقتی تصدق میکنند این خانواده

     

    حال خوشی در خلوت محراب داریم

    امشب حسابی کار با ارباب داریم

     

    یار گدای بی سر و سامان حسین است

    مجنون لیلاییم لیلامان حسین است

     

    آنکس که می میرد برای گریه ماییم

    آنکس که عشقش کرده رسوامان حسین است

     

    خیر از جوانی دیده ایم الحمدلله

    ماها که یک عمر است دنیامان حسین است

     

    دیوانه ی روی علی بن الحسینیم

    بسکه خیال و خواب و رویامان حسین است

     

    ذاتاً علی اکبر کرم دارد نگاهش

    بسکه  دوچشمش مثل آقامان حسین است

     

    پایین پا سکوی پرواز به بالاست

    آنجا که سر جمع دعاهامان حسین است

     

    مارا کنار سفره با آقا نشاندند

    رزق مناجات سحرها را رساندند

     

    ابروی او دائم سر پیکار دارد

    یوسف کجااینقدرها بازاردارد

     

    از آستینش در می آید صد چو میثم

    از بسکه نخل چشمهایش بار دارد

     

    کار توسل های ما بالا گرفته

    چون جلوه از هرپنج تن بسیار دارد

     

    هم شانه ی عباس می آمد  که گفتند

    بین مدینه مجتبی هم یار دارد

     

    از بس شده دلتنگ آغوش پیمبر

    دایم به بوسیدن حسین اصرار دارد

     

    وقت سحر بین مصلای قیامت

    صوت اذانش بیشتر بازار دارد

     

    دیدیم در توحید چشمش ماسوا را

    اول خدا دوم خدا سوم خدا را

     

    تقسیم کردند از نگاهش نورها را

    می، کرده اند از لعل او انگورها را

     

    قدری نمک از سفره اش روزی مان شد

    بعدا" خریدند از جوانها شور ها را

     

    ما را سوار کشتی ارباب کردند

    نزدیکتر دیدیم با او دورها را

     

    تنزیل اسم اعظم حیدر فقط اوست

    عیسا شفا داده است با او کورها را

     

    دیدیم چون موسی شب هشت محرم

    زیر نقاب چهره ی او طورها را

     

    اکبر یکی دوتا سه تا ... پس چند اکبر؟

     فهمیده ایم از کثرتش منظورها را

     

    در کربلا محشر به پا کرد و زمین خورد

    لشکر برایش کوچه وا کرد و زمین خورد

     

    وقتی مسیر روزدن فرقی ندارد

    جان تو یا که جان من فرقی ندارد

     

    او تشنه ی بابا و بابا تشنه ی او

    این چار لب با یک دهن فرقی ندارد

     

    آنجا که قصد نیزه ها نسل خلیل است

    ابن الحسین ابن الحسن فرقی ندارد

     

    این پیکری که جوشنش هم ارباً ارباست

     با یک تن بی پیرهن فرقی ندارد

     *******************

     شاه امروز آفریده شاهکار دیگری
    احتیاجی نیست بعد از این به یار دیگری
    لشکر ارباب میگیرد وقار دیگری
    مرتضی باید بسازد ذوالفقار دیگری

    بیشتر امشب شب خوشحالی سقا شده
    چونکه حالا یک نفر مثل خودش پیدا شده

    او برای زینب کبری رکاب آورده است
    عمه زینب هم برای او نقاب آورده است
    هدیه ای را هم برایش بوتراب آورده است
    مرکبی در شان پیغمبر….عقاب آورده است
    نیست جایی خوش قدو بالاتر از این آینه
    ام لیلا تکیه زد بر جایگاه آمنه

    از فراز خانه اش نور کرامت می گذشت
    قدر او که هیچ قدش از قیامت می گذشت
    غرق در ذات خدا بود از علامت می گذشت
    بود در شانش ولیکن از امامت می گذشت
    شیر دارد بی امان با شیر بازی می کند
    تا که اکبر با عمو شمشیر بازی می کند

    پهن کرد از دست خود بر خواهرش سجاده ای
    بعد پیغمبر به او دل داده هر دل داده ای
    ای فقیران سفره دارد ، سفره آماده ای
    اوست آقا زاده ام آن هم چه آقا زاده ای
    در مقام او جهانی بانگ یا هو می زند
    وقت مدحش ناصرالدین شاه زانو می زند

    وقت معراجش رسول و وقت خیبر مرتضی
    بین خانه چون پیمبر ؛ بین لشکر مرتضی
    سر ، رسول الله هست و هست پیکر مرتضی
    نیمی از پیکر نبی و نیم دیگر مرتضی
    دست هایش چون که بر هم سخت محکم می شود
    باز هم عید غدیر خم مجسم می شود

    مثل مادر آسمان ها را تماشا میکند
    آسمان در گیسویش خورشید پیدا می کند
    کیست این آقا که مارا نیز آقا می کند
    خواهر کوچکترش هم کار زهرا می کند
    صاحب بالاترین عنوان و منصب می شود
    شانه ی او تکیه گاه عمه زینب می شود

    کعبه از شش گوشه ارباب کم می آورد
    نام او افلاک را زیر قدم می آورد
    صحبت از شش گوشه شد ؛حرفی که غم می آورد
    بازهم دارد مرا سمت حرم می آورد
    هرچه باداباد من این روزها لیلایی ام
    هرکه جایی را پسندد من که پایین پایی ام

    مرهمی بعد ازتو برداغ پدر پیدا نشد
    خواست برخیزد حسین بن علی از جا نشد
    خواست جسمت را بگیرد در بغل اما نشد
    آخرش هم پیکر تو در عبایش جا نشد
    داد زد بابای پیرت ، آه زینب ، اکبرم..
    ای جوانان بنی هاشم بیایید از حرم

    مجید تال

    *******************

    نشسته ام بسرایم از آن مَلَک منظر
    کسی که گشته به سلطان عشق هم،دلبر

    اسیر زلف بلندش هزار چون لیلا
    خُمار چشم سیاهش خُم و می و ساغر


    حسین،بس که دلش تنگِ روی احمد بود
    خدا دوباره به او داده است پیغمبر

    به صورت نبویّ و به صولت علوی
    وَ اِن یَکاد بخوانید،بهر دفع نظر

    به وقت رزم،همین شد سبب که میگفتند
    کسی که آمده پیغمبر است یا حیدر؟!

    کمند گیسوی خود را اگر رها بکند
    جهان اسیر شود، فارغ از سلاح دگر

    همین کمان دو ابرو و تیر مژگانش
    کفایت است برای نبردِ یک لشگر

    قتیل اول این تیر و این کمان،لیلاست
    که گشته است چو مجنون به روی ماه پسر

    شب ولادت او گشته عرش میخندد
    عطا نموده خدا بر حسین خود اکبر

    بهنام فرشی

    *******************


    موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۷/۰۲/۰۵

    نظرات  (۰)

    هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی