هیئت شهید غلامحسین فتحی

شعر آئینی مدح و مرثیه اهلبیت علیهم السلام

هیئت شهید غلامحسین فتحی

شعر آئینی مدح و مرثیه اهلبیت علیهم السلام

هیئت شهید غلامحسین فتحی
کانال این وبلاگ
چهارشنبه, ۵ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۲:۲۴ ب.ظ

شعر ولادت حضرت علی اکبر علیه السلام۲۷

  • ۱۸ نمایش

  • شعر ولادت حضرت علی اکبر علیه السلام۲۷

    *****************

    علی اشتری

    تاج سریّ و هر نفس ما ارادت است

    آقا تویی و غیر تو هر شاه رعیت است

    روز من همیشه جوان در کنار توست

    شوق شماست این دل اگر با طراوت است

    وقتی اذان مأذنه الله اکبر است

    یعنی دعای همره تو استجابت است

    بابا همیشه بر قد و بالات خیره بود

    کار امام، نیّت و فعلش عبادت است

    وقتی که آمدی همه گفتند احمد است

    در خَلق و خُلق، بین تو و او شباهت است

    رعناترین سلاله‌ی زهرا تویی علی

    بالابلند خانه‌ی لیلا تویی علی

    یک عده در هوای تو مثل پری شدند

    مثل فرشته‌های خدا دلبری شدند

    یک عده نیز با تو نشستند روز و شب

    تا اینکه با مرام تو پیغمبری شدند

    یک قطره از فضائل تو جلوه کرد و بعد

    یک عده از قبیله‌ی ما منبری شدند

    یک عده خاک پای حسینیه‌ها شدند

    پائین پای یار، علی‌اکبری شدند

    یک عده نیز تیغ و سپر را فروختند

    ابروی چشم‌های تو را مشتری شدند

    آن عده یوسفی که تو را دیده‌اند هم

    یا جان سپرده‌اند و یا بستری شدند

    یک عده گریه‌گریه به پای تو سوختند

    آن گاه در مصیبت تو مادری شدند

    خورشید دلربای بنی هاشمی علی

    پیغمبر حرای بنی‌هاشمی علی

    بالای ابروان تو گنبد درست شد

    پائین چشم‌های تو معبد درست شد

    تعبیر شد نبیّ و «أنا من حسین» او

    در باطن حسین، محــمد درست شد

    بعد از نبی مدینه به بیراهه سر گذاشت

    تو آمدی و مبدأ و مقصد درست شد

    هرجا که پاگذاشته‌ای روی این زمین

    یک آسمان بهشت مُخلّد درست شد

    مضمون چشم های تو شاعر شدند و بعد

    چندین هزار بیت زبانزد درست شد

    یک بیت آن نوشته که لیلاترین تویی

    بیتی نوشته: عشق در این حد درست شد

    بیتی نوشته: عشق، فقط عشق حیدر است

    بیتی نوشته: عشق حسین، عشق اکبر است

    باید به شهر عشق شما دربه‌در شدن

    تا کربلا پریدن و بال سفر شدن

    در هشتمین شب غم عُظمای اهل‌بیت

    باید ز داغ روضه‌ی تو خونجگر شدن

    پائین پای قبله نشستی و آسمان

    معنا کند حقیقت خاک پدر شدن

    سخت است از برای دل پیرمرد قوم

    مرهم برای زخم وجود پسر شدن

    برخیز ای عصای دم چیریِ حسین

    دلبسته آسمان به تو و بر سپر شدن

    از یک شمرد، زخم تنت تا هزار رفت

    جان از تن قبیله‌ی آئینه‌دار رفت

    ***********************
    غلامرضا سازگار

    امشب شب تلاوت یاسین است

    شهر مدینه غرق در آذین است

    در حیرتم که یازده شعبان

    یا هفده ربیعِ نخستین است

    میلاد دل فروز علی اکبر

    فرزند نور و کوثر و یاسین است

    آیینه ی جمال رسول الله

    نامش علی است یا که علی این است

    لیلا فروغ سرمدی آوردی

    باغ گل محــمدی آوردی

    این نخل نور یا ثمر لیلاست

    این آفتاب یا قمر لیلاست

    این بحر فضل و معرفت و ایمان

    دُرِّ حسین یا گُهر لیلاست

    این شمع جمع محفل ثارالله

    فرزند، یا پیامبر لیلاست

    این نور دیده ی ابی عبدالله

    این نازنین پسر، پسر لیلاست

    سیمای او تبارک او باشد

    نام علی مبارک او باشد

    شرم و حیا، حیای رسول الله

    رو، کلِّ رونمای رسول الله

    پیداست در صحیفه ی رخسارش

    والشّمسِ و الضّحای رسول الله

    در لعل لب تکلّم پیغمبر

    در صوت او صدای رسول الله

    ترسم که اشتباه کند جبریل

    وحی آردش به جای رسول الله

    تشبیه کرده اند به قرآنش

    صدها امین وحی به قربانش

    والّیل، سایه ای زسر مویش

    والشّمس، جلوه ای زمه رویش

    سرو حسین قامت رعنایش

    چشم حسن به عارض دلجویش

    با آب زندگیت چه کار ای خضر

    لب تشنه جان فشان به لب جویش

    نبود عجب هزار مسیحا را

    درمان کند به خاک سر کویش

    آیینه ی جمال محــمد اوست

    اوّل علی زآل محــمد اوست

    کو مرغ شب که قرص قمر بیند

    خورشید را به وقت سحر بیند

    موسی کجاست تا به حجاز آید

    در طور اهل بیت شجر بیند

    عیسی به حسن او نگرد انجیل

    داود هم زبور دگر بیند

    زهرا کجاست تا که در این عالم

    بار دگر جمال پدر بیند

    حیدر ستوده حُسن نکویش را

    بوسد هماره مصحف رویش را

    ایثار از شهادت او زنده

    تیغ از شجاعتش شده شرمنده

    هر شام گشته دور سرش تا صبح

    تا بنده اش شده مَهِ تابنده

    دل می برد زماه بنی هاشم

    چون بر رخ حسین زند خنده

    بعد از ائمّه نام ولی الله

    تنها به شخص اوست برازنده

    بگشوده تا جمال دل آرا را

    مبهوت کرده عمّه و لیلا را

    در مشی و در مرام، حسین است این

    در منطق و کلام حسین است این

    پا تا به سر جمال رسول الله

    سر تا به پا تمام حسین است این

    در عرصه ی نبرد بود حیدر

    در صحنه ی قیام حسین است این

    گر چه امام نیست ولی گویم

    سرمایه ی امام حسین است این

    قبرش بهشت اهل نظر باشد

    پایین پا نه، قلب پدر باشد

    این کیسن ماهِ ماهِ بنی هاشم

    چشم و چراغ شاهِ بنی هاشم

    جان داده خنده اش به بنی الزّهرا

    دل برده از سپاه بنی هاشم

    خُویش بهشت خُلق رسول الله

    رویش چراغ راه بنی هاشم

    جمع است در تمام وجود او

    قدر و جلال و جاه بنی هاشم

    آیینه ی خدای جلیل است این

    اوّل شهید نسلِ خلیل است این

    ای یاس سرخ باغ شهادت ها

    ای مهر تو تمام عبادت ها

    سرو قدت تجلّی قد قامت

    باغ رخت بهشت سعادت ها

    مردان راست قامتِ عاشورا

    دارند بر تو عرض ارادت ها

    در بین اهل بیت، وجود تو

    مجموعه ی تمام سیادت ها

    منشور سرخ خون و پیامی تو

    چشم و چراغ پنج امامی تو

    خلاّق دادگر به تو می نازد

    قرآن، پیامبر، به تو می نازد

    حیدر که در حرم همه بت ها را

    بشکست بی تبر، به تو می نازد

    زهرا که افتخار محــمد بود

    ای نازنین پسر به تو می نازد

    تو جان سیّد الشّهدا بودی

    بالله قسم پدر به تو می نازد

    آزاده ای و خَلق گرفتارت

    نازم به اسقامت و ایثارت

    صحرا به بر گرفته چنان جانت

    دریاست تشنه ی لب عطشانت

    تو مصحف ورق ورق زهرا

    پامال کرده اند چو قرآنت

    پیغمببر از ریاض جنان آمد

    در بر گرفت با لب خندانت

    قربانی حسین و شهید حق

    ای جان هر شهید به قربانت

    مرآت سیّد الشّهدایی تو

    مثل حسین خون خدایی تو

    ما  خار ره، تو لاله ی صحرایی

    ما انجمن، تو انجمن آرایی

    من کیستم مریضِ مریضِ تو

    تو کیستی مسیحِ مسیحایی

    ماه به خون نشسته ی پیغمبر

    قرآن آیه آیه ی زهرایی

    زیبایی جمال که مدحی نیست

    تو در کمال از همه اولایی

    «میثم» بود مدیحه سرای تو

    عمری قصیده گفته برای تو

     *************************
    غلامرضا سازگار

    یم عصمت زهی امشب به دامان گوهر آوردی

    برای آفتاب امشب فرزوان اختر آوردی

    حسین ابن علی را هم پسر هم یاور آوردی

    تعالی الله یا لیلا علیِّ اکبر آوردی

    تو لیلایی و مثل آمنه پیغمبر آوردی

    و یا بنت اسد گردیده شیر داور آوردی

    محــمد خو علی رو فاطمی طینت پسر زادی

    ملک زادی بشر آورده یا خیر البشر زادی

    بغل بگشا چو جان گیرش ببر جان حسین است این

    به رخ مصحف به خطّ و خال، قرآن حسین است این

    ذبیح فاطمه در عید قربان حسین است این

    گل بستان احمد روح و ریحان حسین است این

    میان ماه ها مهر درخشان حسین است این

    گل و باغ و بهار و سرو بستان حسین است این

    بشر اوصاف آن رشک ملک را چون توان گوید

    لب معصوم باید وصف آن جان جهان گوید

    رخش سوره دو بسم الله دارد از دو ابرویش

    یدالله فوق ایدیهم بود نقش دو بازویش

    خجل گردد زرخ گر ماه بنشیند به پهلویش

    زیارتگاه زوّار محــمد مصحف رویش

    شفای چشم ثاراللّهیان خاک سرِ کویش

    عجب نی یوسف ار چشم تماشا واکند سویش

    مباد از گردش چشمی بگیرد هست یوسف را

    که هم دست زلیخا بُرَّدُ هم دست یوسف را

    کرامت از نبی، صبر از علی، حلم از حسن دارد

    قد رعناش طوبی سایه بر این نُه چمن دارد

    به هر یک تار مویش عطر صد مُلک خُتن دارد

    چراغ از عارض نورانی اش هر انجمن دارد

    هزاران جان عالم در درونِ پیرهن دارد

    علی باشد به نام و روح احمد در بدن دارد

    به چشم اهل دل ماه تمامش می توان گفتن

    رسولش می توان دیدن امامش می توان گفتن

    علی، زینب، حسن، عبّاس، محو روی زیبایش

    حسین بن علی، چشم خدا، گرم تماشایش

    سلام سدره و طوبی به سر و قدّ و بالایش

    سر خوبان عالم سر بسر خاک کف پایش

    علیّ بن حسین بن علی نام دل آرایش

    نوای کربلا برخیزد از نیزار اعضایش

    که من در کربلا اوّل قتیل آل یاسینم

    شود در موج خون تقدیم جانان جان شیرینم

    رسول الله خضر و تشنه ی آب بقایم من

    به مسعای شهادت عاشق سعی ئ صفایم من

    ذبیح ذبح اعظم در منای کربلایم من

    حسین بن علی را شیر دشت نینوایم من

    خدا را خونم و ریحانه ی خون خدایم من

    به جای شیر مادر تشنه ی جام بلایم من

    شهادت سرفرازی می کند با خون من فردا

    پدر صورت نهد بر صورت گلگون من فردا

    من آن حسنم که در امواج خون پیداست تصویرم

    شهادت، عشق، ایمان بوده از آغاز تقدیرم

    منم آیات ایثار و ولایت کرده تفسیرم

    به جوش آیند ثاراللّهیان از بانگ تکبیرم

    مپندارید طفل شیری ام من بچّه ی شیرم

    یدالله است دست و ذوالفقار اوست شمشیرم

    مرا سینه سپرز بر هر بلا می پرورد لیلا

    وجودم را برای کربلا می پرورد لیلا

    مرا روز ولادت روز عاشورا ست می دانم

    تنم چون برگ گل در دامن صحراست می دانم

    رُخم از پشت ابر خون، جهان آراست می دانم

    حسابم با خدا در محشر کبری ست می دانم

    خدایم از برای بذل جان آراست می دانم

    سرم آن روز روی دامن زهراست می دانم

    رسول الله می گیرد به موج خون در آغوشم

    زدست او به میدان شهادت آب می نوشم

    تو در گهواره مست جام ایثاری علی اکبر

    تو از دوران شیری شیرِ پیکاری علی اکبر

    تو نور عین عین اللهِ داداری علی اکبر

    تو خود از کوثر توحید سرشاری علی اکبر

    تو جا در قلب ثاراللّهیان داری علی اکبر

    تو ابن الثّاره، ثارالله را یاری علی اکبر

    بهشت عارفان مهر و جحیم کافران خشمت

    نگاه زینب بر رخ دل عبّاس در چشمت

    تو بر نسل جوان تا صبح محشر رهبری داری

    تو چون عبّاس بر خیل شهیدان برتری داری

    تو بر آل نبی بعد از امامان سروری داری

    تو خُلق و خوی و روی و منطقِ پیغمبری داری

    تو دست و بازو و تیغ و توان حیدری داری

    تو در هر زخم تن یک آیت روشنگری داری

    ولی اللّهی و چشم و چراغ حجّت اللّهی

    نه «میثم» را که خلق عالمی را مشعلِ راهی

    ********************
    موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۷/۰۲/۰۵

    نظرات  (۰)

    هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی