هیئت شهید غلامحسین فتحی

شعر آئینی مدح و مرثیه اهلبیت علیهم السلام

هیئت شهید غلامحسین فتحی

شعر آئینی مدح و مرثیه اهلبیت علیهم السلام

هیئت شهید غلامحسین فتحی
کانال این وبلاگ
بایگانی
چهارشنبه, ۲۹ فروردين ۱۳۹۷، ۰۶:۳۲ ب.ظ

شعر ولادت حضرت عباس علیه السلام۱۸

  • ۹۶ نمایش
  • شعر ولادت حضرت عباس علیه السلام۱۸

    ***************

         تا نفس هست تا سلامی هست

        بالِ پرواز هست بامی هست

    مَحرم است آن کسی که عاشق شد

    تا که لیلا بُود پیامی هست

    همه جا گشته ایم و فهمیدیم

    فقط این گوشه احترامی هست

    ما اویسیم و از قَرَن با ما

    تا ابد گِرد تو غلامی هست

    جبرئیلانِ بامِ عباسیم

    تا ابد ما غلامِ عباسیم

    روی شانه بریز گیسو را

    در به در کن هزار آهو را

    چه کمانی درست کرده خدا

    تا گره زد به هم دو ابرو را

    حق بده، دود می کنند اسپند

    خیره شد هر که دید بازو را

    سوی محمل نمی رود زینب

    تا نسازی رکاب زانو را

    قمر خانواده ی زهرا

    سومین شیرزاده زهرا

    با تو دیدیم صد تَهَمتن را

    مردِ مرادنِ مرد افکن را

    یال و کوپالِ شیر می ریزد

    می کشی تا به شانه جوشن را

    رجزی خوان همه بیاموزند

    شور شور آور مطنطن را

    با زره خود و بیرقت دیدیم

    روی این اسب کوهِ آهن را

    نه که بر خاک ها عَلم بزنی

    وای اگر یک نفس قدم بزنی

    شیر در بیشه ها نمی ماند

    صائقه در سما نمی ماند

    لشکر آنگونه هست گرمِ فرار

    که به جز ردِّ پا نمی ماند

    تا قدم می زنی به میدان ها

    در گلوئی صدا نمی ماند

    آنچنان با شتاب می تازی

    ردّی از تو به جا نمی ماند

    جگرِ سالمی نمی بینی

    جز سر و دست و پا نمی ماند

    لشکری بود و نیست با عباس

    و خدا مست کیست یا عباس

    سر فراز از تمامی سرها

    سروری کن امیرِ سرورها

    حضرت نافذ البصیرۀ ما

    با تو یک شاخصند باورها

    چقدر خورده ای در روضه

    نان و سبزی نذرِ مادرها

    چقدر گفت پیشِ تو زینب

    خوش به حالِ تمامِ خواهرها

    همه در سایه ی تو خوابیدند

    روی گل ها گرفته ای پرها

    ای تمامیِ غیرت حیدر

    شرف الشمسِ حضرت حیدر

    با تو ای ماه روشنی داریم

    حرف های نگفتنی داریم

    چه خیالی است از گِره هامان

    دست وقتی به دامنی داریم

    شبِ میلادِ تو سرِ سال است

    بینِ خود چند اَرمنی داریم

    سینه ی ماست جای غمهایت

    آه قلبی شکستنی داریم

    جانِ ام البنین مرا دریاب

    پشت ما، سرزمینِ ما دریاب

    ***********************

    مهدا تدبیری

    هست چشمانش خمار و بازوانش پر توان
    از رشادت چون صنوبر،ابروانش چون کمان
    موی او چون حلقه ی گیسوی ناب
    بر سر زلف کمانش پیچ و تاب

    دارد آن لعل لبش سرخی خون
    چون گشاید لعل لب، آلاله گون
    در مرام و معرفت همتا ندارد
    در دیار عاشقی رسوا ندارد
    قامتش همچون صنوبر
    از وفا چون یار کوثر
    از ادب مانند حیدر
    در صفا همچون پیمبر
    دستها بُبریده از بر
    تیر در چشم و جدا سر….

    **********************

    ذکر تو اهل تزکیه را مست می کند 

    حتی دریف و قافیه را مست می کند

    بلخ و حجاز و قونیه را مست می کند

    در ری به اشک، قرنیه را مست می کند

     

    نام مبارکت چقدر چاره ساز شد!

    هرکس نیازمند تو شد، بی نیاز شد

     

    در کشور عجم، عربی سروری کنی!

    چیزی نمانده است که پیغمبری کنی!

    دل نازکیم!وای اگر دلبری کنی 

    از کشته پشته سازی و ویرانگری کنی 

     

    آوازه ات گرفته نجف تا دمشق را 

    ابروی ذوالفقاری تو کشته عشق را 

     

    گیسو به باد می دهی آخر برای چه!؟

    از رو کشید هرمژه خنجر برای چه؟

    صف بسته اند این همه لشگر برای چه؟

    ترسیده است مالک اشتر برای چه؟

     

    حیدر مرام، ای یل از پشت بی زره

    خورده نگاه تو به نگاه علی گره

     

    بخشندگیت، قصه دست و نخیل نیست

    کوتاهی من است که دستم دخیل نیست

    در خشکسال عاطفه، دستت بخیل نیست

    باران بوسه های علی بی دلیل نیست 

     

    سینه به سینه تا به ابد عشق رایجی

    بین الابوترابی و باب الحوائجی

     

    از ذکر تو لبان دعا قند می خورند 

    چینی شکسته های شفا بند می خورند

    با عشق تو ارامنه پیوند می خورند

    در کارو کسب شان به تو سوگند می خورند

     

    ماندم چگونه این همه اعجاز می کنی!؟

    داری بدون دست، گره باز می کنی!

    وحید قاسمی

    ********************

    هرکه در این باده سری شد رسید..

    مست از این در به دری شد رسید..

    جد هر آنکس که گدا زاده بود..

    وارث ارث پدری شد رسید

    .. شهره ی شب دست به پیمانه زد..

    همدم مرغ سحری شد رسید..

     حی علی روضه،به پاخیز عشق..

     ماه غم و نوحه گری شد رسید..

    همسفر از کوچه ی ما رد نشد..

    عازم راهِ سفری شد رسید..

    سیصد و أندی شفق از دست رفت..

    عمر جهان چون سپری شد رسید..

    محــمدصادق باقی زاده

    ************************

    جواد حیدری

      بس که دست دلبرم مشکل گشایی می کند

     خلق می گویند این سقا خدایی می کند

     گر چه از فرط گنه بیگانه گشتم با دلش

     اوست دائم با دل من آشنایی می کند

    تا بگیرد دست هر کس ناتوان است در جهان

    دست هایش از بدن میل جدایی می کند

    هر که سوگندش دهد بر مادرش ام البنین

    با نگاهی روزی اش را کربلایی می کند

    قبله ی اصحاب ممتاز حسین ابروی اوست

    بر قلوب عاشقان فرمانروایی می کند

    هر که خواهد حاجتی مردانه از باب حسین

    این اباالفضل است بر او خوش عطایی می کند

    بی نیاز از هر دو عالم می شود بر حق قسم

    هر که بر درگاه این آقا گدایی می کند

    آن چنان جا در دل زهرای اطهر کرده است

    فاطمه در ماتمش صاحب عزایی می کند

    چشم او با تیر لب وا کرد و گفت از غصه اش

    قطره قطره خون او قصه سرایی می کند

    چشم من شرمنده ی لب های خشک اصغر است

    مادرش همراه لالایی دعایی می کند

    دست دادم، چشم دادم، تا رسانم آب را

    لیک این مشک است با من بی وفایی می کند

    *******************

    غلامرضا سازگار

    آسمان امشب ز دامن جای گل ریزد ستاره

    مـاه، سرگرم تماشـا مهـر مبهوت نظاره

    مرحبا! ای ماه شعبان، ماه آوردی دوباره

    مـاه آوردی دوبـاره ماه، نه! یک ماه‌پاره

    قلب آل‌الله خرم، چشم خیرالناس روشن

    خانۀ مـولا شده از طلعت عباس، روشن

    ****

    چشم دل بگشا که وجه خالق اکبر ببینی

    شیـر ثـارالله را در دامـن حیـدر ببینی

    بلکه در آغوش حیدر، حیدر دیگر ببینی

    ساقـی عترت کنار ساقـی کوثـر ببینی

    چشم شو تا بنگری آیینۀ حق‌الیقین را

    شیـر ثارالله و شمشیر امیرالمؤمنین را

    ****

    فاطمـه! ام‌البنین! شیرخـدا را شیر زادی

    مرحبا! مادر! که بر دست خدا شمشیر زادی

    سـورۀ انـا فتحنـا را بهیـن تفسیر زادی

    لشکـر پیـروز دشت کربلا را میـر زادی

    شیرِ شیر داور است این پای تا سر حیدر است این

    فاش می‌گویم کـه زهرا را حسین دیگر است این

    ****

    روی، داور دست، حیدر خصلت و خوی رسولش

    سیر معراج الهی هم صعودش هم نزولش

    کیست این ریحانه‌yالحیدر کـه زهرای بتولش

    کرده در اوج سرافرازی به فرزندی قبولش؟

    نقش پیشانیش باشد این که این یار حسین است

    حضرت عبـاس، سقـا و علمــدار حسین است

    ****

    اوست آن عبدی که کس نشناخت او را جز امامش

    ناتمامش خوانـده‌ام خوانم اگـر ماه تمامش

    لرزه‌ها افکنده بر پشت سپاه کفر، نامش

    از خـدا و انبیـا و اولیـا بــادا سلامش

    شأن او شأن امامت دست او دست کرامت

    سایۀ قـدش قیامت تا قیامت راست‌قامت

    جز علی هرکس بگویـد مدح او باشـد شکستش

    بوسه‌گاه مرتضی روی و جبین و چشم و دستش

    گشت تقـدیم خـدا روز شهـادت بـود و هستش

    دست از دست و سر و جان شست در عهد الستش

    بر وفای عهد خـود تا پای جان استاد، آری!

    هم شعار بذل جان سرداد هم سر داد، آری!

    ****

    ای که با خون خدا ممزوجی و خون خدایی

    دستگیـر عالم و سردار دست از تن جدایی

    نور چشم فـاطمه، مصباح مصبـاح‌الهدایی

    بلکه در روز قیـامت بـر شهیـدان مقتدایی

    تو علمـدار حسینی تـا ابد یار حسینی

    شیر عاشورای خون و مرد ایثار حسینی

    ****

    بـازوی فرزنـد زهـرا دست از پیکـر جدایت

    چارده معصوم را باشـد بـه لـب ذکر ثنایت

    بلکه هنگام ولادت کـرده شیر حق دعایت

    کیستی تو که امامت گفت جان من فدایت؟

    ای همـه آزادمردان شاهد آقایی تو

    خضر با آب حیاتش تشنۀ سقایی تو

    ****

    آب دریـا نعـره زد تا جرعه‌ای از آن بنوشی

    غیرتت می‌گفت باید چون دل دریا بجوشی

    بیـن دریـا تشنـه بـاشی آب دریا را ننوشی

    مرحبا! تا آخریـن خط عطش بایـد بکوشی

    ای شـرار تشنگی نور چراغ مکتب تو

    بحر سوزان تب تو آب عطشان لب تو

    ****

    تــو دلـت آرام امـا آب دریــا بــی‌قرارت

    بحر، رفع تشنگی کرده ز چشم اشک‌بارت

    بلکـه دریـا قرن‌هـا گردیده بر گرد مزارت

    آب شد خون جبین و گشت جاری بر عذارت

    سوخت در آب روان بـر تشنگان پـا تا سر تو

    شک ندارم اینکه زهرا خوانده خود را مادر تو

    دل گرفتـار تـو امـا تـو گرفتـار حسینی

    جـان جانانی و با جـانت خریدار حسینی

    از ولادت تا شهادت محو دیدار حسینی

    بلکه فردای قیـامت هم علمدار حسینی

    کیستی تو؟ کیستی تو؟ ای عطش آب بقایت

    وقت جـان دادن پیمبـر آب آورد از برایت

    ****

    ای سلام آب بر لب‌های خشکت تا قیامت

    ای پس از ایثار جان خویش هم یار امامت

    یافته عشق و وفا از خون بازویت سلامت

    سـائل درگـاه تـو آقایـی و جود و کرامت

    این تویی مولا! که منت بر سر «میثم» نهادی

    نخـل خشکش را ز بحـر بی‌کرامت آب دادی

    ***************

    موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۷/۰۱/۲۹
    ذاکر شهید

    حضرت عباس (ع) مدح

    نظرات  (۰)

    هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی