هیئت شهید غلامحسین فتحی

شعر آئینی مدح و مرثیه اهلبیت علیهم السلام

هیئت شهید غلامحسین فتحی

شعر آئینی مدح و مرثیه اهلبیت علیهم السلام

هیئت شهید غلامحسین فتحی
کانال این وبلاگ

اشعار عید مبعث رسول الله(ص)۲۳

*******************

از خاک تا به خاک ، قیمت فرق دارد
جنّات هم جنّت به جنّت فرق دارد

ما سَعیمان این است این شبها نَمیریم
در مسلک عاشق ، ریاضت فرق دارد

پائی که مشهد می‌رود ، رفته مدینه
هر چند به ظاهر این مسافت فرق دارد

هر روزِ مبعوث نماز صبح ، صحنی
پیش رضا ، صور قیامت فرق دارد

یک غار کوچک ، عرش را جا داده در خود
با چشم باطن ، وُسع و وسعت فرق دارد

وقتی وظیفه ، گفتن از اوصاف مولاست
پس مطمئناً این نبوت فرق دارد

یا أیهاالمزمل ، از جا زود برخیز
حرف از علی شد ، باز آقا زود برخیز

چهل سال رفت و نوبت پیغمبری شد
حالا در این اُم القُریٰ چه محشری شد

خواندی به محض این که بِسمِ ربِّ زهرا
فورا لبت از ذکر کوثر ، کوثری شد

قرآن بخوان که دوره‌ی غربت تمام است
قرآن بخوان ، دوران مرگ کافرین شد

هر آیه شأنی از علی را داشت با خود
یعنی که قرآن هم از اول حیدری شد

از آن زمانی که سرت بر پای مولاست
تاج سر شیعه ، عجب تاج سری شد

از عالم ذَر ، پیشمرگت بود آقا
از عالم ذَر ، کار حیدر سنگری شد

مدیون عشقت بود و عشقِ او اگر که
جبریل هم جبریل با بال و پری شد

پرواز یعنی یاعلی و یا محــمد
اعجاز یعنی یاعلی و یا محــمد

راحت برو ، راحت بیا هرجا علی هست
اصلا چرا احساس غربت ، تا علی هست

فورا برو بت‌خانه را ویران‌سرا کن
حالا که روی شانه ات ، آقا علی هست

بفرست از مکه بیاید تا مدینه
باشد خیالت جمع از زهرا ، علی هست 

سنگ جنون خوردی ، از این و آن اگر‌چه
مجنون توئی ، در رتبه‌ی لیلا ، علی هست

در درّه گیر افتاده‌ای ، آرام هستی 
یاران اگر‌چه رفته‌اند ، اما علی هست

خورشید را هم چند ساعت جابه‌جا کرد
مثل تو سُکّاندار این دنیا ، علی هست
 
خورشید شد ، حتی به شب تابید آقا
راحت میان بسترت خوابید آقا 

این روزها اشک روان داری دوباره
چشم تر و قد کمان داری دوباره

مستوره ها در بین مَحمل می‌نشینند
دلشوره‌ی یک کاروان داری دوباره

مانند آن بغضی که زینب در گلو داشت
بغض گلوی بیکران داری دوباره

روبندها بر روی صورتها نشسته
روضه برای دختران داری دوباره

سقا به روی دوش ، مشکش را گرفته
داغ قد این پهلوان داری دوباره

*******************

ای لهجه ات ز نغمه ی باران فصیح تر

لبخندت از تبسم گلها ملیح تر

بر موی تو نسیم بهشتی دخیل بست

یعنی ندیده از خم زلفت ضریح تر

ای با خدای عرش ز موسی کلیم تر

با ساکنان فرش ز عیسی مسیح تر

با دیدن تو عشق نمک گیر شد که دید

روی تو را ز چهره ی یوسف ملیح تر

تو شاه بیت شعر غزل خیز خلقتی

حسن ختام قصه ی ناب نبوتی

***

هفت آسمان و رحمت رنگین کمانی ات

ذرات خاک و مرحمت آسمانی ات

تنها گل همیشه بهار جهان تویی

گل ها معطر از نفس جاودانی ات

لطف تو بوده شامل حال درخت ها

حنانه بهرمند از خطبه خوانی ات

 

بی تو بشر کرامت خیرالبشر نداشت

چون پیکری که بود ولی پا و سر نداشت

آن جلوه ها که در شب معراج دیده ای

جبریل هم به دیدن آن بال و پر نداشت

کعبه قمارخانه ی بت های نفس بود

دستت اگر خلیل نبود و تبر نداشت

وقتی که بود معجزه ی گونه های تو

دیگر کسی نیاز به شق القمر نداشت

تنها تفاوت تو و یوسف همین شده است

این چهره دلرباتر از این گندمین شده است

***

پلکت میان معرکه شمشیر می‌کشد

چشم تو طرح حمله‌ی یک شیر می‌کشد

حتی علی که جوشن او پشت هم نداشت

می‌گفت در پناه تو شمشیر می‌کشد

 *******************

مهدی نظری

صفای زندگیم آیه های قرآنت

بیا به مابرکت ده به برکت نانت

 

تویی که کعبه به دور سرتو می گردد

رسول آینه ها، هستی ام به قربانت

 

کسی که عطرگدای تو برمشامش خورد

چنان اُویس قرن می شود پریشانت

 

تویی که ماه بود مهرجانماز شبت

تویی که حضرت حیدر شده مسلمانت

 

شبی بیا و مرا زائرحریمت کن

چرا که عطرخدا می وزد ز ایوانت

 

اگرکه خاک کف پای توست عرض و سماء

بهشت شاخه یاسی است کنج گلدانت

 

تویی که در حرم چشمهات معلوم است

که خاک پای علی بوده است سلمانت

 

بیا و آتش جان مرا گلستان کن

بیا به حق حسینت مرا مسلمان کن

 

همیشه سفره لطفت به عالمی وا بود

حرای خانه تو جانماز زهرا بود

 

تویی که وقت نماز جماعتت هرشب

همیشه درصف اول یقین مسیحا بود

 

مرابه خاک درت نوکریست اربابی

چرا که خاک درت کوه طور موسی بود

 

همیشه دور و برخانه بهشتی تو

یکی دوتا نه، هزاران فرشته پیدابود

 

کسی که ازدر این خانه رهگذر می شد

ندیده روی تورا بدتر از زلیخا بود

 

درآن حوالی گرم حجاز هم تنها

دل تو بود که همواره مثل دریا بود

 

کسی که پشت سرت حامی رسالت بود

نوشته اند که تنها علی اعلا بود

 

علی کنار تو بود و تو هم کنار علی

وفاطمه همه جابود ذوالفقار علی

 

تو از نخست برایم پیامبر بودی

در آسمان خدا برترین قمر بودی

 

تکامل همه ادیان به دستهای تو بود

چرا که پیش خدا بهترین بشربودی

 

پیمبران همه هم رأی بوده اند اینکه

تو از تمامی آنها رسول تر بودی

 

ندیده ام که کسی هم تراز تو باشد

تو از ولادتت آقا زخلق سر بودی

 

پیمبری تو از اولش مشخص بود

امین مردم و همواره معتبر بودی

 

پیمبران همه شاگرد مکتبت هستند

وعالمی همه مدیون زینبت هستند

 

پیامبر شده ای که برای تو باشیم

همیشه تابه ابد مبتلای تو باشیم

 

تو گرم ذات خدا باش تاکه ماها هم....

...غلام و نوکر خلوت سرای تو باشیم

 

بیا کرم کن و کاری کن اینکه تا آخر

کنار خانه زهرا گدای تو باشیم

 

ببند گردن ما را به پای سلمانت

که تاهمیشه به زیر لوای تو باشیم

 

چه می شود که اویس قرن شویم و شبی

کنار صحن حسینت فدای تو باشیم

 

چه می شود که شبیه ابوذر و مقداد

بلالمان بکنی تا عصای تو باشیم

 

چه می شود که شبیه ملائکه هرشب

دخیل رشته ای از آن عبای تو باشیم

 

مرا شبیه غلامان خود معطر کن

عنایتی کن و من را غلام حیدر کن

 

قرار بود چهل روز در حرا باشد

و از تمامی مخلوق هم جدا باشد

 

قرار بود که او باشد وخدا باشد

خدا معلم و شاگرد ،مصطفی باشد

 

کسی اجازه ندارد به این حریم آید

به غیر یک نفر آن هم که مرتضی باشد

 

خدا به غیر نبی معتکف نمی خواهد

مقام هر کسی این نیست با خدا باشد

 

همان که کل بشر ریزه خوارخادم اوست

همان که خاک درش مُهر انبیا باشد

 

همان که فاطمه اش افتخار قرآن است

کسی ندیده،چنین دختری کجا باشد

 

تمام حاجت این  عبد روسیاه این است

چنین شبی حرم مشهدالرضا باشد

 

برات نوکریش را ابالحسن بدهد

کبوترانه شب جمعه کربلا باشد

 

بیا و عیدی من را بده به چشم ترم

بگیردست مرا و به کربلا ببرم

مهدی نظری

 *******************

سید محــمد جواد شرافت

ای لهجه ات ز نغمه ی باران فصیح تر

لبخندت از تبسم گلها ملیح تر

 

بر موی تو نسیم بهشتی دخیل بست

یعنی ندیده از خم زلفت ضریح تر

 

ای با خدای عرش ز موسی کلیم تر

با ساکنان فرش ز عیسی مسیح تر

 

وقتی سوال می شود از بهترین رسول

از نام تو چه پاسخی آیا صحیح تر؟

 

با دیدن تو عشق نمکگیر شد که دید

روی تو را ز چهره ی یوسف ملیح تر

 

تو حسن مطلع غزل سبز خلقتی

حسن ختام قصه ی ناب نبوتی

 

 بر چهره ی تو نقش تبسم همیشگی

در بین سینه ات غم مردم همیشگی

 

دریایی و نمایش آرامشی ولی

در پهنه ی دل تو تلاطم همیشگی

 

در وسعتی که عطر سکوت تو می وزد

بارانی از ترانه، ترنم همیشگی

 

با حکمت ظریف تو ما بین عشق و عقل

سازش همیشگی و تفاهم همیشگی

 

خورشید جاودانه ی اشراق روی توست

سرچشمه ی «مکارم الاخلاق» خوی توست

 

تکرار نام تو شده آواز جبرئیل

آگاهی از مقام ،تو اعجاز جبرئیل

 

تا اوج عرش در شب معراج رفته ای

بالاتر از نهایت پرواز جبرئیل

 

مثل حریر روشنی از نور پهن شد

در مقدم «براق» پر باز جبرئیل

 

مداح آستان تو و دوستان توست

باید شنید وصف شما را ز جبرئیل

 

سرمست نام توست بزرگ فرشتگان

پیر غلام توست بزرگ فرشتگان

 

در آسمان عرش تمام ستاره ها

بر نور با شکوه تو دارند اشاره ها

 

چشم تو آینه ست؛ نه، آیینه چشم توست

باید عوض شود روش استعاره ها

 

شصت و سه سال عمر سراسر زلال تو

داده ست آبرو به تمام هزاره ها

 

عیسی کشند و غمزده ناقوس ها ولی

نام تو زنده است بر اوج مناره ها

 

گلواژه ای برای همیشه است نام تو

«ثبت است بر جریده ی عالم دوام تو»

سید محــمد جواد شرافت

*******************


نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی