هیئت شهید غلامحسین فتحی

شعر آئینی مدح و مرثیه اهلبیت علیهم السلام

هیئت شهید غلامحسین فتحی

شعر آئینی مدح و مرثیه اهلبیت علیهم السلام

هیئت شهید غلامحسین فتحی
کانال این وبلاگ

شعر شهادت امام کاظم علیه السلام۱۹
×××××××××××××××××××
پوریا باقری
ما را گدای خانه ی زهرا نوشته اند
خاک قدوم حضرت مولا نوشته اند
مهمان سفره های تولّا نوشته اند
خود را زمین زدیم ، که بالا نوشته اند
 
ممنون لطف حضرت حق تا قیامتیم
ما روز حشر ، شامل احسان و رحمتیم
 
ما خاک پای حضرت سلمان حیدریم
ما نوکران کشور ایران حیدریم
مؤمن که نه ، بنده ی ایمان حیدریم
شکر خدا ، که جمله مسلمان حیدریم
 
ایران شده است ، مرکز یاران فاطمه
ما را سپرده "حق" به عزیزان فاطمه
 
چون مرده کز نگاه مسیحا گرفته جان
یا غنچه ای که از دم دنیا گرفته جان
ایرانی از محبّت زهرا گرفته جان
این کشور از کرامت موسی گرفته جان
 
خیرش قبول کار جهان روبراه شد
از نسل اوست کشورمان روبراه شد
 
ما شامل دعای قنوت پیمبریم...
جیره خوران سفره ی احسان مادریم
حاجات خود به مقصد این خانه می بریم
مدیون لطف حضرت موسی بن جعفریم
 
خورشید او به دشت خراسان منوّر است
در قلب قم نشانه ای از حوض کوثر است
 
باب الحوائج است و جهان در مسیر او
صد یوسف و مسیح و سلیمان اسیر او
حاتم همیشه کرده خودش را فقیر او
ما را هدف گرفته چه آسوده تیر او
 
عاشق شدیم ، عاشق موسای طایفه
جانم فدای دختر آقای طایفه
 
دنیای لا ابالی بی رحم لعنتی!
شرمنده ی جمال رخش تا قیامتی
از فیض کاملش به خدا بی سعادتی
 آزردن امام زمان با چه قیمتی؟
 
فرزند فاطمه است و خودش هم امام ما
بر ساحت مقدّس او احترام ما
 
زندان که جای حضرت آقا نمیشود
راضی از آن قبیله که زهرا نمیشود
آسوده از جسارت دنیا نمیشود
دختر بدون سایه ی بابا نمیشود
 
رحمی کنید ، دختر او نوجوان شده
از درد دوری پدرش نیمه جان شده
 
توهین مکن به مادر پهلو شکسته اش
قدری حیا کن از غم چشمان بسته اش
نیرو نمانده در تن بیمار و خسته اش
سوگند بر دو پای به زانو نشسته اش
 
خسته شده از این همه آزار ، بس کنید
تکیه زده به پهلوی دیوار ، بس کنید
 
در باز شد ، دختر او را خبر کنید
گریه برای غربت او از جگر کنید
این شهر را برای غمش در به در کنید
فکری به حال سختی این لنگه در کنید
 
جای امام ، بر روی این تخته پاره نیست!
بر نامروّتی شما راه چاره نیست...
 
ای شیعیان برای تنش گل بیاورید
جای لگد بر این بدنش گل بیاورید
بر خشکی لب و دهنش گل بیاورید
بر زخم های پیرهنش گل بیاورید
 
اینجا هنوز شیعه ی آقا نمرده است
اینجا کسی لباس ، به غارت نبرده است
 
حالا دوباره یاد غم یار کرده ام
یاد لبان تشنه ی تب دار کرده ام
رو بر حریم قدسی دلدار کرده ام
با این دو جمله گریه ی بسیار کرده ام:
 
«ای وای از هجوم اراذل به خیمه ها...
ای وای از نشستن "سر" روی نیزه ها
پوریا باقری
×××××××××××××××××××
مهدی رحیمی
احساس می کردم که درخاک خراسانم
در مِلک طِلق اهل بیتم توی ایرانم
 
روی لبم هم ذکر یا موسی بن جعفر بود
هم یا جواد العشق بود و هم رضا جانم
 
از بس فضای صحن ها مانند مشهد بود
شک کرده بودم میزبانم یا که مهمانم
 
دنبال جسمی تازه بودم بین زائرها
دنبال یک قالب برای روح عریانم
 
درمحضر باب الحوائج حس من این است
با پهلوان نَفْس پیش هفتمین خوانم
 
دور ضریحش بود که یک لحظه حس کردم
در نوکری هم شانه با موسی بن عمرانم
 
یک بار کظم غیظ کردم تازه با سختی
از آن به بعد احساس کردم من مسلمانم
 
تا که بگردد چرخ بر وِفق مراد من
باید خودم را دور این مرقد بگردانم
 
وقتی که درهای حرم را خادمان بستند
احساس کردم سیزده شب توی زندانم
 
احساس کردم شعر می گویم ولی ناچیز
انگار مهدی رحیمی زمستانم
مهدی رحیمی
×××××××××××××××××××
باب الحوائج شد اگر موسی بن جعفر
حاجات دل بستند بر موسی بن جعفر
 
برعکس شد در بین سائل های خبره
شد مبتدا:حاجت،خبر:موسی بن جعفر
 
ذکر گدا تا پشت خانه یاابالفضل
ذکر گدا در پشت در موسی بن جعفر
 
با مشهد و شیراز و قم در خاک ایران؛
دارد اثر از هر نظر موسی بن جعفر
 
بی جنگ ایران را به آنی از خودش کرد
با لشکری از یک پسر موسی بن جعفر
 
پروازمان وقتی که شد مشهد به بغداد
شب یا رضا گفتم سحر موسی بن جعفر
 
شد حاصلش جایی که نامش کاظمین است
چون شد محمد ضرب در موسی بن جعفر
 
دراین حرم از روبرویم یا جواد و
آمد به گوش از پشت سر موسی بن جعفر
 
شد مرقد معصومه عُشِّ چارده تن
چونکه برایش شد پدر موسی بن جعفر
 
هی ذکر قبلی مست بعدی گشت و گفتم
موسی بن جعفر پشت هر موسی بن جعفر
 
بر سفره ی نذریش مادر هم نوشته
بر روی حلوا با شکر موسی بن جعفر
 
در سفره ی مادر برای روضه دارد
هر سال سهم بیشتر موسی بن جعفر
 
آن جا که در زندان دم افطار،شلاق؛
می خورد تا وقت سحر موسی بن جعفر
مهدی رحیمی
×××××××××××××××××××
مهدی رحیمی
ارث از نَبی برده پیمبر بودنش را
مانند زهرا مثل حیدر بودنش را
 
از یوسف مصری زندانی بپرسید
از ماه رویان٬ علت سَر بودنش را
 
دارد فقط از نام فرزندان این مرد
ایران تمام فخر کشور بودنش را
 
با اِبْنِ موسی ها فقط تثبیت کرده
شیراز با مشهد برادر بودنش را
 
آقا نبودی تا ببینی به برادر
معصومه ثابت کرده خواهر بودنش را
 
با این همه زنجیر خواهد برد در گور
مرگ،آرزوی بین بستر بودنش را
 
آن لِنگه ی در که تن او را به تن کرد
تایید کرده مثل مادر بودنش را
 
هم درد مادر بودنش توجیه کرده
یک عُمر در زندان پسِ در بودنش را
 
از بازتاب نور در این شیشه ی سبز
فهمیده ام عمق مُشَجَّر بودنش را
 
می شد بفهمی در سکوت سرد زندان
از خِش خِش شلاق٬ لاغر بودنش را
 
موسی بن عمران هم نمی آورد طاقت
یک لحظه از موسی بن جعفر بودنش را
×××××××××××××××××××
محمد حسین رحیمیان
می سوزد از این حال و روزت آسمان ها
از روضه هایت بند می آید زبان ها
 
نامش محل استجابت هست آقا
جایی که می خوانند از تو روضه خوان ها
 
بین غل و زنجیر بودن نیست حقِ
دستی که شد مشکل گشای ناتوان ها
 
شد حال و روزت مجتبایی در سیه چال
ای موسفید حرف های بد دهان ها
 
آقا در آورده است اشک دشمنت را
این پیکری که شد به رنگ ارغوان ها
 
سیلی ، غل و زنجیر ، شلاق و لگدها
هر یک گذارد روی جسم تو نشان ها
 
آورد دشمن پیش تو بدکاره ای را
از این جسارت لرزه افتاده به جان ها
 
حالا رسیده نوبت قامت خمیدن
زنده شده داغ تمام قد کمان ها
 
قاری قرآن می شوی بین سیه چال
اما نمی بوسد لبت را خیزران ها
 
تو رفتی و اما نبود الحمدلله
دور و بر ناموس تو شمر و سنان ها
 
انگشترت شکر خدا سهم رضا شد
آه از حسین و کربلا و ساربان ها
........
رحمی به جسم بی سر او هم نکردند
پیراهن غارت شده برده امان ها
 
لعنت به این حرص و طمع ، لعنت به کوفه
از پیکر بی جان او خوردند نان ها
 
گودال خالی شد ولی در خیمه غوغاست
فریاد طفلان می رود تا آسمان ها
 
پیش دو چشم فاطمه در بین گودال
ده مرکب افتاده به جان استخوان ها
محمد حسین رحیمیان
×××××××××××××××××××

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی