هیئت شهید غلامحسین فتحی

شعر آئینی مدح و مرثیه اهلبیت علیهم السلام

هیئت شهید غلامحسین فتحی

شعر آئینی مدح و مرثیه اهلبیت علیهم السلام

هیئت شهید غلامحسین فتحی
کانال این وبلاگ

اشعار وفات حضرت زینب سلام الله علیها۱۷

×××××××××××××××××××

امیر علوی

به نام حضرت پروردگار یا زینب

فقط دوای دل بیقرار یا زینب

و ذکر مردم شب زنده دار یا زینب

براین کویر دو چشمم ببار یا زینب

دل ترک ترکم از تو عشق میخواهد

هوای تازه کمی از دمشق میخواهد

 

تو معنی همه ی عاشقانه ها هستی

پیمبر سفر شام و کربلا هستی

به خیل اهل جنون هم تو مقتدا هستی

اجازه هست بگویم شما خدا هستی

پس از حسین علمدار این قبیله تویی

بزرگی و جبل الصبری و عقیله تویی

 

علی و فاطمه یا که پیمبری بانو

عزیز فاطمه را هم تو دلبری بانو

به بانوان زمانت تو سروری بانو

مرا کنار حریمت نمیبری بانو

نخی ز معجرتان کم شود زبانم لال

ستون ارض و سما خم شود زبانم لال

 

تو یک تنه اسدالله کوفه و شامی

تو آفتابی و تو ماه کوفه و شامی

تو با رقیه حریف سپاه کوفه و شامی

هزار مرتبه آه از نگاه کوفه و شامی

به گوش خلق رساندی صدای عاشورا

چقدر ناله زدی پا به پای عاشورا

 

شبیه بارش ابر بهار میباری

بدون وقفه و بی اختیار میباری

به یاد خنده ی آن نیزه دار میباری

به یاد روضه ی آن ده سوار میباری

دوباره در نظرت رد پای شمر آمد

و پیش چشم ترت چکمه های شمر آمد

 

دروغ روضه بخوانیم سر بریده نشد

نه معجری ز سر کودکی کشیده نشد

قد عقیله ی این کاروان خمیده نشد

و خونی از نوک سر نیزه ای چکیده نشد

قلم میان دو دستم فسرده شد خشکید

عقیله گریه کند حرمله به آن خندید

 

تلظی و عطش و شیرخواره یادش هست

و غارت حرم و گوشواره یادش هست

کنار علقمه ماه و ستاره یادش هست

هنوز گریه ی آن مشک پاره یادش هست

کنار ام بنین گفت پرپرش کردند

کنارعلقمه چندین برابرش کردند

 

هنوز صحنه ی گودال و شمر یادش هست

هنوز پیکر پامال و شمر یادش هست

هنوز غارت خلخال و شمر یادش هست

هنوز گریه ی اطفال و شمر یادش هست

چقدر او عطش دیدن اجل دارد

هنوز پیروهن پاره را بغل دارد

 

میان بستر و پر التهاب میسوزد

به یاد مجلس و شام و شراب میسوزد

و پای روضه ی او آفتاب میسوزد

رباب گفته و او با رباب میسوزد

عروس خانه مان بود و آب آبش کرد

زبان درازی بزم شراب آبش کرد

 

امیر علوی

××××××××××××××××××××

حسن لطفی

کیست زینب آسمان در مَحضَرَش اُفتاده است

پیشِ او خورشید با خاکسترش اُفتاده است

 

شام چیزی نیست تا ویران کُنَد با خطبه‌اش

بالِ عزرائیل پایِ شَهپَرَش اُفتاده است

 

چادرش را می‌تکاند می‌تکاند کوفه را

کیست زینب کوفه  یادِ حیدرش اُفتاده است

 

می‌کَنَد از جا زمینِ شام را با کاخ‌ها

راهِ مولا باز هم بر خیبَرَش اُفتاده است

 

 کیست زینب لحظه‌هایی که علی در رزم بود

ذوالفقار اینَک به دستِ دخترش اُفتاده است

 

قبل از آنیکه یزید از پیشِ خانم پا شود

دید یِکجا سقفِ ظلمش بر سرش اُفتاده است

 

مرتضیٰ بر دستمالِ زردِ خود میزد گِره

یا که زینب دو گره بر معجرش اُفتاده است

 

هرکجا می رفت چشمی سویِ او جرات نکرد

بر سرِ او سایه‌یِ آب آورش اُفتاده است

 

کارِ او پیغمبریِ کربلا تا شام بود

بیرقِ عباس دوشِ خواهرش اُفتاده است

 

یادِ ایامی که شد سایه برادر با سرش

ظهر در گرمایِ سوزان بسترش اُفتاده است

 

داشت بر سینه لباسی را که مادر داده بود

یادِ مادر یادِ روزِ آخرش اُفتاده است

 

رو به قبله بستر است و رو به دَر چشمانِ او

باز اشکی سرخ از چشمِ تَرَش اُفتاده است

 

بادِ گرمی می‌وزید و بویِ سیبی می‌رسید

دید از تَل آنطرف‌تَر پیکرش اُفتاده است

 

وای دستِ حرمله گهواره‌ای پاشیده بود

آه دستِ ساربان انگشترش اُفتاده است

 

محملش را دید وقتی می‌رود از کربلا

می‌رود با دختری که زیوَرَش اُفتاده است

 

می‌شنید از مَحمِلی لالاییِ گرمِ رُباب

حق بده چشمانِ او بر اصغرش اُفتاده است

 

خُطبه‌اش را گیسویِ از نِی رهایی قطع کرد

ردِ خونی رویِ چوبِ منبرش اُفتاده است

 

چشم را بالا گرفت اما برادر را ندید

تاب خورده نیزه و حتماً سرش اُفتاده است

 

زیر دست و پا نگاهی کرد دنبالِ حسین

دید سَر این سو و آن سو مادرش اُفتاده است

حسن لطفی

×××××××××××××××××××
پوریا باقری

 

بازهم روضه ی زینب همه جا ریخت بهم

حال و روز همه ی اهل سما ریخت بهم

 

بازهم پیرهنی را به سر و روش کشید

آسمان تیره شد و حال هوا ریخت بهم

 

زیر خورشید نشسته به خودش میگوید

به چه جرمی همه ی عزت ما ریخت بهم؟

 

اشک هایش چقدر حالت مادر دارد…

آه … از بی کسی اش کرب و بلا ریخت بهم

 

لحظه ی آخر عمرش دل او بی تاب است

کهنه پیراهنی از آل عبا ریخت بهم

 

میرود تا به برادر برسد اما حیف…

گریه هایش همه ی مرثیه را ریخت بهم

 

یاد آن لحظه ی بی طاقتی گودال است

نیزه آمد که تن خون خدا ریخت بهم

××××××××××××××××××××

محـمد حسن بیات لو

چشم هایم دوباره بارانیست

حال و روزم پر از پریشانیست

 

هر تپش آه میکشم با درد

نفسم بین سینه زندانیست

 

در دلم شوق پر زدن دارم

ولی امشب هوا چه طوفانیست

 

دلم از سنگ غم ترک خورده

که فرو ریختن دلم آنیست

 

بی قرار و خراب و دلتنگم

آنقدر که دلم به دنیا نیست

 

کوچه کوچه اسیر و شبگردم

کاروبارم همیشه حیرانیست

 

خسته و زار و پر تبم امشب

مرثیه خوان زینبم امشب

 

 بانوی عشق حضرت زینب

بی کران‌ست رحمت زینب

 

همه عالم به دست من باشد

میکشم باز منت زینب

 

دختر فاطمه و زین اَب است

به به از این هویت زینب

 

تا قیامت شود که درس گرفت

لحظه لحظه ز نهضت زینب

 

باورش هم برای ما سخت است

روزگار اسارت زینب

 

السلام علیک یا زینب

بانوی مرد کربلا زینب

 

با تو زنده است نام عاشورا

تویی رکن قیام عاشورا

 

ضامن ماندگاری عشقی

اعتبار و دوام عاشورا

 

در نماز شبت دعایم کن

به تو گفته امام عاشورا

 

خطبه خوانی تو در اوج وقار

مرتضای نیام عاشورا

 

استوار و همیشه پا برجاست

با کلامت تمام عاشورا

 

حضرت صبر ، قهرمان بلا

سر فرازی در امتحان بلا

 

آمدی تو اگر خدای حسین

آفریده تو را برای حسین

 

همه ی عمر لحظه هایت را

سپری کرده ای به پای حسین

 

از جوانی خود گذشتی تو

همه چیزت شده فدای حسین

 

اولین زائر تن و زخم و

پیکر بر زمین رهای حسین

 

سپر در برابر دشمن

حامی و یار بچه های حسین

 

شیر زن با غرور یا زینب

در مصیبت صبور یا زینب

 

در دل درد پرورت چه شده؟

با نگاه ز خون ترت چه شده؟

 

نفست در شماره افتاده

بگو با قلب مضطرت چه شده؟

 

از چه دوروبرت شده خلوت

قاسم و عون و اکبرت چه شده

 

راستی از رقیه ات چه خبر؟

یادگار برادرت چه شده

 

یاد عصر دهم مزن بر سر

مگر آنروز معجرت چه شده؟

 

ای عزادار روضه های حسین

چادر توست بوریای حسین

××××××××××××××××××××

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی