هیئت شهید غلامحسین فتحی

شعر آئینی مدح و مرثیه اهلبیت علیهم السلام

هیئت شهید غلامحسین فتحی

شعر آئینی مدح و مرثیه اهلبیت علیهم السلام

هیئت شهید غلامحسین فتحی
کانال این وبلاگ

اشعار وفات حضرت زینب سلام الله علیها۱۳

×××××××××××××××××××

یا اخا درد هم آغوش من است

پرچم عشق تو بر دوش من است

شکوه ای نیست در این ابرازم

به حدیث غم تو می نازم

نه غم و رنج کنون می کشدم

شوق دیدار رخت می کشدم

مرغ بشکسته پر و بالم من

راوی مقتل گودالم من

زائر تشنه لب علقمه ام

سند مستند فاطمه ام

آنکه با خصم تو جنگیده منم

بانی عشق پسندیده منم

صاحب نافله‌ی زندانم

شاهد قافله‌ی طفلانم

ناظر چشم گهربار منم

روح آرامش بیمار منم

بر حرم حمله‌ی مردم دیدم

خیمه ها را به تلاطم دیدم

دیده ام سیلی نامردان را

طفل گم گشته و سرگردان را

پیش مجنون گل لیلی چیدند

راس معشوق مرا ببریدند

ماجرایی که ز محمل دارم

خاطراتی است که در دل دارم

چون که انگشت نما شد سر تو

باز شد تازه لب خواهر تو

دامنم خیس شد از چشم ترم

چوبه محملم از خون سرم

آن زمان ناطقم از حیدر بود

اثر خطبه ام از کوثر بود

کاخ ها را همه ویران کردم

ز غم آزاد اسیران کردم

لیک از شام شده خم کمرم

من نگویم که چه آمد به سرم

تهمت دشمن و لبخند پلید

چوب خزران و لب سرخ شهید

از همان روز پریشان ماندم

تا کنون یکسره گریان ماندم

منکه عمری است تو را می جویم

اینکه از وصل سخن می گویم

آمدم روی حسینم بینم

چهره نور دو عینم بینم

ذکرت ای یار بر این لب دارم

شوقت ای هستی زینب دارم

××××××××××××××××××××

حسن لطفی

لحظه ها لحظه های آخر بود

آخرین ناله های خواهر بود

خواهری که میان  بستر بود

خنجری خشک و دیده ای تر بود

چقدر سینه اش مکدر بود

دستش رو به قبله تا کرده

روی خود را به کربلا کرده

مجلس روضه را بپا کرده

باز هم یاد درد ها کرده

یاد باغ گلی که پرپر بود

پلکهایش کمی تکان دارد

رعشه ای بین بازوان دارد

پوست نیروی استخوان دارد

یادگاری ز خیزران دارد

چشم از صبح خیره بر در بود

تا علی اکبرش اذان ندهد

سروِ قدش تا نشان ندهد

تا علمدار سایبان ندهد

تا حسینش ندیده جان ندهد

انتظارش چه گریه آور بود

زیر این آفتاب می سوزد

تنش از التهاب میسوزد

یاد عباس و آب میسوزد

مثل روی رباب میسوزد

یاد لبهای خشک اصغر بود

میزند شعله مرثیه خوانیش

زنده ماندن شده پشیمانیش

مانده زخمی به روی پیشانیش

آه از روز کوچه گردانیش

چقدر در مدینه بهتر بود

سه برادر گرفته هر سورا

و علی هم گرفته بازو را

دور تا دور قد بانو را

تا نبینند چادر او را

آه از آن دم که پیش اکبر بود

ناگهان یک سپاه خندیدند

بر زنی بی پناه خندیدند

او که شد تکیه گاه خدیدند

مردمی با نگاه خندیدند

بعد از آن نوبت برادر بود

آن همه ازدهام یادش هست

جمع کوفیُ شام یادش هست

چشمهای حرام یادش هست

حال و روز امام یادش هست

چشمها روی چند دختر بود

یک طرف دختری که رفته از حال

یک طرف تل خاک در گودال

زیر پای جماعتی خوشحال

یک تن افتاده تا شود پامال

باز دعوا میان لشکر بود

جان او تا ز صدر زین افتاد

خیمه ای شعله ور زمین افتاد

نقش یک ضربه بر جبین افتاد

گیسویی دست آن و این افتاد

حرمله هم کمی جلوتر رفت

یک نفر گوئیا سر آورده

زیر یک شال خنجر آورده

عرق شمر را در آورده

وای سر روی دست مادر بود

×××××××××××××××××××××

ما گرفتار بلای زینبیم

ما حسینی از عطای زینبیم

تا خدا بر ما عنایت می کند

ماگدای هر گدای زینبیم

بر گل نرگس قسم در روضه ها

سائل مهرو وفای زینبیم

ما برای دین به سینه می زنیم

شیعیانِ درسهای زینبیم

سینه عریان حسین بی کفن

رخ کبودان عزای زینبیم

آخر مجلس به وقت شور عشق

سوی مقتل در قفای زینبیم

ما به وادی محبت ازازل

کربلایی،از دعای زینبیم

وقت دیدار اجل بعد از حسین

چشم،در راه لقای زینبیم

در جزا گر مادرش رخصت دهد

دست بر سینه به پای زینبیم

××××××××××××××××××××××

حسن پالیزدار

تقدیم به شهید محسن حججی

 

ذکر تسبیح ماسوا زینب

رازق ارض والسماء زینب

گره ها باز کردی از ارباب

در سحرگاه هر دعا زینب

ومن العشق کل نفس حی

اسوه صبر در بلا زینب

سوره فجر ، آیه تطهیر

قهرمان بانوی وفا زینب

خطبه های تو ذوالفقار خدا

ای علمدار لافتی زینب

حضرت عشق، واجب التعظیم

محور کل کربلا زینب

نوکرت بوده ام حسابم کن

بهر سر دادن انتخابم کن

من کیم؟ نوکر پریشانت

سائل لحظه های احسانت

من کیم؟ ایستاده در صحرا

تا ببارد دوباره بارانت

توهمان علیا مخدره ای

که خلایق شدند حیرانت

توهمان دست اقتدار خدا

جان فدای شکوه عرفانت

منتظر چون مدافعان حرم

تا بیافتد سرم به دامانت

جمع پروانه ها به دور حرم

جان فدای تو و شهیدانت

باحسین تو زنده ام بانو

پیش پای تو میزنم زانو

آسمان زیر پای عشاق است

وسط عرش جای عشاق است

طرح عشقی سروده ام که مپرس

این همان رهنمای عشاق است

اشهد ان زینب کبری

مادر با وفای عشاق است

چندسالیست قلب سوریه

بهترین کربلای عشاق است

اربا" اربا شدن برای حسین

طلب هر دعای عشاق است

ابر بارید و شهر شد سیراب

شهر ما آشنای عشاق است

روی هم رفته نوکرت هستم

تا ابد عبد مادرت هستم

جز غم عشق تو ملالی نیست

عاشق هستیم و قیل وقالی نیست

تامحرم مرا نگه دارید

بعداز آن هرچه شد خیالی نیست

گربگویی بمیر میمیریم

جای تردید و اختلالی نیست

وادی عشق جای سر دادن

پس بدان جای لاابالی نیست

حاضروناظرند سرمستان

لحظه ای جای عشق خالی نیست

شده نازک گلویمان، حالا

جای وحشت در این حوالی نیست

طالب داغ طالب دردیم

سرمان نذر راه تو کردیم

نعمتی بود محسن حججی

رحمتی بود محسن حججی

آخرین لحظه هاش ثابت کرد

غیرتی بود محسن حججی

اصلا از علقمه زجا برخاست

هیئتی بود محسن حججی

ترس چشمان قاتلش میگفت

هیبتی بود محسن حججی

برگی از دفتر سلحشوران

قدرتی بود محسن حججی

گرچه بر دار،لیک سرداراست

حکمتی بود محسن حججی

خواستم تا بگویم از زینب

نام سردارش آمده بر لب

باده نوشان چنان شدند سرمست

باده از دستشان فتاد و شکست

بسکه عشق و جنون زبانه کشید

پرکشیدند ساکنان الست

باده نوشان به قتلگه رفتند

سرفرازان جام و باده پرست

حاجی حج سال ما حججیست

کشته ای که دل از جهان بگسست

دست بسته ولی چو سرو قدان

با ابهت به خون خود بنشست

افتخار شقایق صحرا

استقامت به قلب پر خون است

کلهم اجمعین مجنونیم

ما به خون شهید مدیونیم

×××××××××××××××××××
علیرضا خاکساری

 

آمدم سوی غمکده خانم !

که عزای تو آمده خانم !

اذن سینه زدن بده خانم!

جبل الصبر ! سیده خانم !

کوه ایمانی و یقین زینب!

خواهر غصه ! مادر غم ها !

رونوشت صلابت زهرا

ای شکوهت همیشه پابرجا

السلام علیک یا حلما

خانمی مؤمن و متین زینب!

معجزه به وضوح میکردی

هر نفس کار نوح میکردی

با دمت قبض روح میکردی

خوب فتح الفتوح میکردی

اسدالله چندمین زینب !

تو معلم ندیده استادی

پی تفسیر عدل و بیدادی

دو جوان در مسیر حق دادی

آه ، بانو به زحمت افتادی

درد داری درد دین زینب !

از لبت دائما گوهر میریخت

از دل خطبه ات جگر میریخت

با خروش تو کرک و پر میریخت

 رنگ از چهره ی خطر میریخت

زن ندیدم من اینچنین زینب!

عزت و آبروی مکتب من

اسم پاکت نشسته بر لب من

مدح تو نغمه ی مرتب من

شصت و نه بار ذکر هر شب من

فقط إیاک نستعین زینب !

هاشمی زاده زینت بابا

در مسیر ولایت بابا

وارث  درد و غربت بابا

عمه جان به روایت بابا...

بهترینی تو بهترین زینب !

راه تو راه سرخ عاشوراست

اخت الارباب پرچمت بالاست

عمه جان از خطابه ات پیداست

کربلا در نگاه تو زیباست

به نگاهت صد آفرین زینب!

تا ابد هست نوکرت محتاج

به دعای مکررت محتاج

به نگاه برادرت محتاج

و به الطاف مادرت محتاج

أنا مسکین و مستکین زینب !

رنگ و بویی ببخش محفل را

باخبر کن دوباره مقبل را

تا روایت کند مقاتل را

جان زهرا بیا و این دل را

کربلا کن ، فقط همین زینب !

درد ها را به جان خریدی ، آه

دم دروازه تا رسیدی -آه-

طعنه از این و آن شنیدی ، آه

خیری از زندگی ندیدی ، آه

با مصیبت شدی عجین زینب!

عاقبت شام میهمان شده ای

سر بازار نیمه جان شده ای

دل پریشان  و قد کمان شده ای

همه دیدند ناتوان شده ای

بچه ها از غمت غمین زینب!

ای بزرگ عشیره افتادی

در بلایی کبیره افتادی

در شبی سرد و تیره افتادی

پیش چشمان خیره افتادی

با لگدهای سهمگین زینب !

روضه را بغض در صدایت گفت

تاول روی دست و پایت گفت

ورم زیر چشم هایت گفت

دختر شام ناسزایت گفت

گریه ی شهر را ببین زینب !

همه ی عمر موکنان خواندی

گریه کردی و بی امان خواندی

از یهودی بد دهان خواندی

از سر و تشت و خیزران خواندی

مرثیه هایت آتشین زینب !

×××××××××××××××××××

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی